پيوند دمکراسى خواهان اىران

ماایرانی خارج از کشور هستیم و دفاع از حقوق مردم ایران را وظیفه خود قرار داده ایم. در برابر گسترده حقوق بشر ، ما مخالف قانون ضد انسانی حکومت اسلامی در ایران هستیم و خواهان آزادی بیان ، آزادی تمام زندانیان سیاسی، مخالف شکنجه و اعدام، از جمله شهروندان بی گناه، بدون اقدامات قانونی مناسب، حمایت از جنبش مقاومت در کشور در همبستگی با مردم ایران هستیم.

تماس


رايانامه:pda-info@peywand.org






May 22, 2022, 6:52 am

جامعه ايران

جامعه ايران به کجا مي رود

2022-05-20 23:33:08 65

حميدرضا جلايي پور

به روندهاي ذيل در جامعه توجه کنيد؛ شهرنشيني، بوروکراسي، اندازه طبقات اجتماعي، شدت و ضعف نهادهاي مدني، ميزان انفتاح و انسداد سياسي، وفور و رکود اقتصادي، قانونگرايي و قانون گريزي، دين گرايي و دين جدايي، اعتمادزايي و اعتمادزدايي، اخلاق گرايي و اخلاق گريزي، شدت و ضعف آسيب هاي اجتماعي، ميزان تاثير رسانه هاي صوتي و تصويري در زندگي روزمره (و قس علي هذا) از منظر جامعه شناسي تا حدودي مي توان شناخت و آگاهي هايي نه چندان دور از واقعيت درباره روندهاي مذکور و آينده آنها به دست آورد. اما برخلاف تصوري که در پايان قرن نوزدهم وجود داشت امروز رشته جامعه شناسي ادعاي آن را ندارد که مي تواند «حرکت کل جامعه» (از جمله ايران) را به طور قطعي پيش بيني کند. امروز جامعه شناسي صريحاً و فروتنانه اعلام مي کند که نمي توان از منظر علمي غايتي براي آينده جامعه (مثلاً غايت توسعه يافتگي يا فروپاشي جامعه) پيش بيني کرد. دلايل زيادي براي اين فروتني جامعه شناسي وجود دارد که يکي از آنها بازتابي شدن (reflexive) بيش از پيش جامعه است. جوامع (افراد، گروه ها و نهادهاي متشکله آنها) بيش از پيش در معرض اطلاعات و آگاهي ها قرار دارند و با توجه به علايق شان به اين آگاهي ها واکنش نشان مي دهند و اين بازتابندگي و در پي آن باز توليدشوندگي زندگي فردي و جمعي (و خصوصاً عواقب ناخواسته رفتارهاي فردي و جمعي بازيگران اجتماعي) امکان پيش بيني مجموعه يي به نام جامعه را مشکل مي کند.

با توجه به مقدمه فوق اين سوال پيش مي آيد که پس رشته جامعه شناسي به چه درد مي خورد؟ پاسخ اين است که اگرچه جامعه شناسي نمي تواند «حرکت کل جامعه» را پيش بيني کند ولي همچنان که اشاره شد، مي تواند وضعيت روندهاي مهم در درون جامعه (که نمونه هايي از آن ذکر شد) را توصيف و تبيين کند. همچنين اگرچه جامعه شناسي درباره آينده کل جامعه ايران نمي تواند حرف قطعي بزند اما حالات مختلف و محتملي را مي تواند (براساس روندهاي موجود جامعه) به صورت تجربي حدس بزند و از طريق اين شناخت هاي احتمالي نيروهاي فعال و دلسوز جامعه مي توانند اوضاع کلي جامعه را به سمت حالت مساعدتر به پيش ببرند. يکي از شيوه هايي که ما را در بررسي موقعيت فعلي و گمانه زني درباره موقعيت آتي کل حرکت جامعه کمک مي کند اين است که بياييم با توجه به و يژگي ها (يا روندهاي) قابل رويت جامعه ايران بگوييم اين جامعه در حرکتش (به سوي آينده) به کدام يک از جوامع واقعاً موجود در جهان نزديک مي شود، اما اين شيوه نيازمند توضيح بيشتري است.

جامعه و حرکت آن به سوي آينده فقط ناشي از اراده و نقشه و برنامه افراد و گروه هاي حاضر در دستگاه حکومتي نيست (حتي در درون دستگاه حکومتي هم معمولاً برنامه ها و نقشه هاي متعارضي براي شکل دهي به جامعه وجود دارد)، بلکه ناشي از برآيند فعاليت نيروهاي فعال در حکومت و همچنين نيروهاي فعال در جامعه است. ظريف اينکه نيروهاي فعال در جامعه و حکومت براي حفظ موقعيت خود در سلسله مراتب جامعه با هم در حال همکاري، رقابت و خصومت هستند و در چالش هاي خود به طور دائم اوضاع را بررسي مي کنند و تغيير رفتار مي دهند، لذا هر کدام جامعه را به طرفي مي کشند. از اين رو بايد آينده را نتيجه برآيند نيروهاي گوناگون در جامعه ديد. اگر خوب دقت کنيم مطالعه دقيق اين نيروها در درون جامعه خصوصاً با احتساب ويژگي بازتابي، بازانديشي و بازتوليدشوندگي جامعه، به لحاظ احصاي تجربي کار ساده يي نيست و تقريباً غيرممکن است. يکي از راه هاي عبور از اين مشکل اين است که براي درک حرکت کلي جامعه، جامعه مورد مطالعه را با وضعيت تعدادي از جوامع واقعاً موجود مقايسه کنيم، بدين معنا که ببينيم جامعه ايران با توجه به ويژگي هايي که دارد، به طور کلي به کدام يک از جوامع واقعاً موجود نزديک تر مي شود. اينک با توجه به مقدمه مذکور سخن اصلي من در اين مقاله اين است که حرکت جامعه ايران، چالشي ميان کوبايي و کره جنوبي شدن است. لذا کوشش مي کنم ابتدا ويژگي هاي دو مفهوم و تيپ کوبايي شدن و کره جنوبي شدن را در ربط با جامعه ايران توضيح دهم. سپس توضيح مي دهم در چه صورتي احتمال کره جنوبي شدن ايران بيشتر از کوبايي شدن آن است.1

معناي کوبايي شدن

1- ايران مثل کوبا (از طريق همسايگي در مرز عراق در مرزهاي آبي خليج فارس و افغانستان) همسايه امريکا شده است. هر دو کشور در تخاصم تبليغاتي پايدار با امريکا به سر مي برند (کوبا پنجاه سال و ايران سي سال). در خانه دولت کوبا پنجاه سال است که سياست پاپوليستي و مخالفت با سازوکارهاي توسعه سياسي به خوبي آشيانه کرده است. تبليغات ضدامريکايي ماهيت اصلي تبليغات رسمي اين کشور را تشکيل مي دهد. در خانه دولت ايران هم سياست پاپوليستي و بدبيني نسبت به سازوکارهاي توسعه سياسي ريشه دار شده است و سياست ضدامريکايي، سيماي تبليغات رسمي ايران را تشکيل مي دهد. به طوري که هشت سال سياست خارجي مبتني بر تنش زدايي دولت هاشمي رفسنجاني در دوران سازندگي (1376-1368) و هشت سال سياست خارجي مبتني بر اعتمادزايي دولت خاتمي در دوران اصلاحات (1384-1376)نتوانست سياست خارجي مبتني بر تبليغات ضدامريکايي را به نفع سياست عادي سازي با غرب و خصوصاً امريکا تغيير دهد.

2- کوبا به عنوان کشوري که مظهر مبارزه با امريکا است در ميان مردم امريکاي لاتين، خصوصاً در ميان فقراي اين منطقه داراي نفوذ است و اين کشور روي اين نفوذ حساب مي کند. ايران هم به عنوان مظهر مبارزه با امريکا در ميان مردم جهان خصوصاً در ميان فقراي کشورهاي اسلامي، داراي نفوذ است و از اين نفوذ فوق العاده خشنود است. اما هم کوبا و هم ايران به رغم نفوذ در ميان فقراي جهان نمي توانند از اين نفوذ مردمي در سازمان ملل براي جلب نظر دولت هاي موثر در سازمان ملل (به هنگام دفاع از منافع ملي خود) استفاده کنند. به عنوان نمونه در همين آغاز سال 86 مردم اندونزي براي رياست جمهوري ايران هورا مي کشيدند اما نماينده اين کشور در شوراي امنيت سازمان ملل به صدور قطعنامه عليه ايران (شماره 1747) راي مثبت داد.

3- کوبا به رغم مبارزه مستمر با امريکا و کسب استقلال سياسي در زمره کشورهاي کمتر توسعه يافته امريکاي لاتين است و کشورهايي چون برزيل، آرژانتين، مکزيک و شيلي وضعيت توسعه يافته تري از کوبا دارند و در معادلات واقعي منطقه و جهاني موثرترند. ايران هم به رغم مبارزه با امريکا و کسب استقلال سياسي از کشورهاي مشابه خود در ميان کشورهاي اسلامي مثل ترکيه، مالزي، و اندونزي عقب تر است (کافي است با چند نفر از توريست هاي ايراني که به کشور مالزي سفر کرده اند، مصاحبه کنيد، اغلب آنها تفاوت سطح توسعه يافتگي مالزي را نسبت به ايران تصديق مي کنند).

4- کوبا پس از گذشت پنجاه سال از انقلابش از لحاظ ارتقاي سطح زندگي مردمش به جامعه يي بدقواره تبديل شده است بدين معنا که در پاره يي از روندها داراي توانايي و در پاره يي ديگر از روندها داراي ضعف هاي اساسي است. به عنوان نمونه کوبا از لحاظ توسعه روستايي، بهداشت و درمان و صنايع نيشکر رشدي چشمگير داشته است ولي در کسب شاخصه هاي ديگر مثل رشد توليد ناخالص ملي درآمد سرانه، رشد فزاينده، فرار مغزها، رشد فزاينده تن فروشي، ضعف نهادهاي مدني، رسانه ها و احزاب مستقل وضعيت اسفباري دارد. اما کشورهاي ديگر منطقه امريکاي لاتين مثل برزيل، شيلي، آرژانتين و مکزيک از منظر روندهاي مذکور وضعيت به مراتب بهتري از کوبا دارند.

ايران هم پس از گذشت سي سال از انقلاب از لحاظ ارتقاي کيفيت زندگي مردم جامعه بدقواره يي است. به عنوان نمونه ايران در زمينه توسعه صنايع نظامي، آموزش عمومي و عالي (خصوصاً در مورد زنان)، افزايش و گسترش مهارت هاي درماني و بهداشتي، توسعه روستايي، تقويت زيربناهاي اقتصادي و طلبکاري سياسي مردم پيشرفت هاي قابل توجهي داشته است. اما از طرف ديگر همين ايران از آسيب هاي متراکم اجتماعي مثل شش ميليون جمعيت حاشيه نشين، دوازده ميليون جمعيت زير خط فقر، بيش از چهار ميليون بيکار، بين دو الي پنج ميليون معتاد، فرسايش فزاينده ارزش هاي اخلاقي در ميان مردم خصوصاً رواج بي اعتمادي در روابط ميان مردم با يکديگر و مردم با دولت، رشد مستمر و فزاينده مهاجرت نخبگان و سرمايه هاي مالي کشور به خارج و با دولتي سه ميليون نفره و حجيم و غول پيکر و غيرکارا، روبه رو است. در مقابل مردم کشورهايي مثل مالزي و ترکيه از اين سطح از آسيب هاي اجتماعي رنج نمي برند و علاقه يي ندارند که کشورهاي جهان سومي ناميده شوند.

5- امريکا در پنجاه سال گذشته از سياست انزواي کوبا پيروي کرده است. با اينکه امريکا به لحاظ نظامي قادر به ضربه زدن به کوبا بوده است ولي گويا اين کشور براي امريکا تابلويي است که مي خواهد به مردم کشورهاي امريکاي لاتين ميزان کارآيي سوسياليسم حکومتي را نشان دهد. امريکا در مورد ايران هم از سياست انزواي ايران پيروي کرده، اگرچه نتوانسته است ايران را مثل کوبا در انزوا قرار دهد، ايران هم در مقابل نتوانسته است موقعيت خود را نسبت به موقعيت کشورهايي مثل ترکيه و مالزي بيشتر ارتقا دهد. به بيان ديگر ايران در ميان کشورهاي اسلامي از لحاظ مبارزه با امريکا پيشتاز است ولي از لحاظ وضعيت توسعه يافتگي فعلا ًپيشتاز و الگو نيست.

معناي کره جنوبي شدن

1- موقعيت سوق الجيشي کره جنوبي در برابر ژاپن و کره شمالي (که اتمي هم شده) موقعيت حساسي است و بايد بتواند از خود دفاع کند. از اين رو پس از جنگ جهاني دوم نيروهاي نظامي و امنيتي در کره جنوبي نقشي فزاينده و تعيين کننده داشته اند، ايران هم در منطقه در معرض تهديد کشورهاي غربي (امريکا و انگليس)، اسرائيل اتمي و حتي روسيه است. لذا نقش نيروهاي نظامي و امنيتي در اين کشور عربي (عراق زمان صدام) فزاينده بوده و هست. به طوري که هم اکنون حدود پنج ميليون از جمعيت ايران به نحوي (به صورت تمام وقت، نيمه وقت، پاره وقت و يا داوطلب) در اختيار قواي امنيتي کشور هستند و از اين نظر ايران از حيث پرسنل در زمره مسلح ترين کشورهاي جهان است.

2- در کره جنوبي در بيست سال گذشته اين نيروهاي نظامي بودند که قدرت واقعي را تنها در قدرت نظامي کره جنوبي نديدند و کسب قدرت اقتصادي (در مقايسه با قدرت اقتصادي ژاپن و چين) را لازمه قدرت تعيين کنندگي کره جنوبي در عرصه منطقه يي و جهاني تشخيص دادند. لذا فرماندهان نظامي کره از دهه 60 به بعد به سوي پادگان ها رفتند و از سياست هاي مستمر کره در جهت توسعه اقتصادي (و تا حدودي توسعه سياسي) حمايت کردند. اما در ايران دخالت بخشي از سازمان هاي امنيتي در امور انتخاباتي و امور اقتصادي (به جاي پيمانکاران بخش خصوصي) و عدم حمايت بخشي از ماشين امنيتي کشور از سياست هاي توسعه اقتصادي و سياسي دولت هاشمي و خاتمي در گذشته نشان مي دهد هنوز فرآيند توسعه اقتصادي و سياسي ايران از حمايت بي دريغ همه قواي امنيت کشور برخوردار نيست. با اين همه تصويب چشم انداز بيست ساله ايران که هدف آن کسب قدرت برتر در ميان کشورهاي منطقه است و ابلاغ و الزام دولت به اجراي اصل 44 قانون اساسي در مورد تقويت بخش خصوصي نشان مي دهد که حکومت در ايران در مقام طراحي آينده نيز به اهميت توسعه ايران، خصوصاً توسعه اقتصادي، بي توجه نيست (اگرچه در عمل روند مذکور تسريع نمي شود و عمومي سازي به جاي خصوصي سازي تقويت مي شود. همچنان در ايران براي پولدار شدن نبايد در بازار رقابتي و کارا مبارزه کرد بلکه بايد به نحوي به رانت هاي نفتي حکومتي وصل بود).

3- کره جنوبي با رشد فزاينده نيروي کار (رشد طبقه متوسط جديد و ماهر) روبه رو بوده و هست. ايران هم با رشد فزاينده نيروي کار ماهر روبه رو است و مهمترين عاملي که باعث مي شود به اين تقاضاي انبوه پاسخ درخور داد، ورود ايران به فرآيند مستمر توسعه اقتصادي- سياسي است (مهاجرت نيروي کار به خارج از کشور نه پاسخي ممکن و نه مناسب است). کره جنوبي نمي تواند از همسايگان خود (چين، ژاپن، سنگاپور و...) عقب بيفتد و ايران هم نمي تواند پيشرفت فزاينده کشورهاي اسلامي چون مالزي، ترکيه و کشورهاي حاشيه خليج فارس را ناديده بگيرد.

4- موقعيت سوق الجيشي کره (همسايگي آن با چين و ژاپن)، موقعيت ذخاير انرژي کشورهاي خاورميانه، کره و ايران را در مرکز توجه سياست خارجي امريکا قرار داده است. منتها کره جنوبي با سياست هاي تعاملي با امريکا روبه رو مي شود و ايران با سياست هاي تقابلي-تبليغاتي وارد ميدان شده است.

چالش جامعه ايران

با توجه به پاره يي مشابهت هاي جامعه ايران با کوبا و کره جنوبي مي توانيم حرکت جامعه ايران را در چالش ميان يکي از اين دو الگو تصوير کنيم. بدين معنا که بخش عمده يي از جامعه ايران (خصوصاً نيروي فزاينده و تحصيلکرده طبقه متوسط آن) و بخشي از نخبگان در حکومت ايران راه رويارويي با عقب ماندگي ها، بيکاري ها و فقر را در توسعه ايران (همچون کره جنوبي) مي دانند تا ايران بيش از اين از کشورهايي همچون ترکيه و مالزي عقب نماند. از طرف ديگر بخشي از نخبگان ايران در حکومت با تداوم سياست هاي تبليغي امريکاستيزانه در صحنه بين الملل و سياست هاي مردم انگيزانه و فقيرنوازانه در داخل، خصوصاً با اميد بستن به جذب آراي دوازده ميليون جمعيت زير خط فقر در برابر فرآيندهاي توسعه کشور مي ايستند و با اتکا به بوروکراسي نفتي خود را در عرصه سياسي حفظ مي کنند. اما پيامد کار آنها کند کردن توسعه و عقب نگه داشتن ايران از کشورهاي مشابهي مثل ترکيه و مالزي است.اينک بايد روشن کرد در چه شرايطي ايران در چالش بين کوبايي شدن يا کره جنوبي شدن خاورميانه، به طرف کره جنوبي شدن حرکت خواهد کرد؟ اولين شرط آن حل مسالمت آميز پرونده هسته يي ايران در نظام بين الملل، خصوصاً با کشور امريکا در کوتاه مدت است زيرا اگر وضعيت فعلي ادامه پيدا کند يا وضعيت فعلي به بحران هاي جدي ناشي از تحريم تغيير کند، روند کوبايي شدن ايران تسريع مي شود. بدين معنا که ايران در بعد خارجي به مرکز پخش و گسترش تبليغات ضدامريکايي در جهان تبديل مي شود و فقراي ناکام جهان از اين مواضع ضدامريکايي محظوظ مي شوند. ولي در داخل به خاطر عدم امکان حرکت کشور در راستاي چشم انداز بيست ساله، که يکي از لوازم آن رشد سالانه اقتصادي بالاي هشت درصد است (و الان کمتر از پنج درصد است)، روند توسعه کشور کند شده و بر ميزان معتادان، بيکاران، فقيران (و افزايش اندازه اقشاري که در معرض آسيب هاي متراکم اجتماعي هستند) افزوده مي شود. به بيان ديگر در چنين شرايطي نخبگان پاپوليست ايران عليه استکبار جهاني شعار مي دهند و در مقابل مردم ما بايد بسوزند و براي حفظ نظام هم بايد بسازند.

دومين شرط، به بازي گرفتن همه ايرانيان در روند توسعه کشور مربوط مي شود يعني اين که همچون کره جنوبي طبقات پايين، طبقات متوسط و بالا همه بايد به شرکت در روند توسعه ايران (حداقل در چارچوب چشم انداز بيست ساله) اميدوار شوند. تا زماني که نخبگان مردم انگيز، اقشار فقير را در برابر اقشار بالا و متوسط قرار مي دهند و به جاي تقويت بخش خصوصي و بخش مياني جامعه (نهادهاي مدني، مطبوعات و احزاب مستقل) به حضور و حمايت خياباني مردم در خيابان ها خشنودند، به جاي روند توسعه کشور، روند کوبايي شدن ايران در منطقه تقويت مي شود. سومين شرط، در ربط مستقيم يا دو شرط قبلي است و آن تن دادن نخبگان پاپوليست و نظامي و روحاني کشور به سازوکار مردم سالاري است تا وقتي که انتخابات در ايران به طرق مختلف دستکاري مي شود و تا زماني که نخبگان مذکور تن به انتخابات آزاد و منصفانه ندهند، آنها در برابر اين انحصارجويي مجبورند فتيله شعارهاي ضدامريکايي را بالاتر ببرند و در نتيجه ايران را به سمت کوبايي شدن بيشتر سوق دهند. از اين منظر انتخابات مجلس هشتم و ميزان آزاد و منصفانه برگزار کردن آن شاخص خوبي است براي اينکه بفهميم ايران به کجا کشيده مي شود.

افراد و گروه هايي که ايران را به سمت کوبايي شدن مي برند (متاسفانه در دوران دولت نهم اين روند تسريع شده است)، بد نيست بدانند که نيروهاي اصلي جامعه ايران ميل به کوبايي شدن ندارند و به توسعه يي که برازنده ايران باشد، مي انديشند. ظريف اينکه حاملان کوبايي کردن ايران نه فقط با روند توسعه کشور مخالفت مي کنند بلکه ايران را با وضعيت هاي ناخواسته روبه رو مي سازند. يکي از وضعيت هاي ناخواسته اين است که مخالفت هاي پراکنده فعلي (در ميان زنان، معلمان، دانشجويان، کارگران و اقوام ايران) به مخالفت هاي فراگير تبديل شود و حکومت ايران را با بحران هاي غيرقابل کنترل روبه رو کند. اين در حالي است که تن دادن به توسعه اقتصادي و سياسي، انتخابات آزاد و منصفانه و حل معضلات از طريق اصلاحات، مطالبات بحق اقشار مذکور را کاناليزه مي کند و به جاي کند شدن روند توسعه کشور، بر سرعت آن مي افزايد.

جمع بندي

به نظر مي رسد رفتن جامعه ايران بر بالاي بام جهان (که مردم انگيزان وعده آن را مي دهند) و رفتن جامعه ايران به وضعيت فروپاشي اجتماعي (که بخشي از منتقدان وضع موجود، از آن خبر مي دهند) سرنوشت محتمل جامعه ما نيست، بلکه سرنوشت محتمل جامعه ايران را بايد در وضعيتي بين کوبايي شدن و کره جنوبي شدن جست وجو کرد. عاقلانه اين است که همه دلسوزان جامعه ايران (اعم از حکومتي و غيرحکومتي) توسعه جامعه ايران را از الگوي کوباي خاورميانه شدن به دور نگه دارند. البته الگوي کره جنوبي شدن خاورميانه به معناي بهشت شدن جامعه نيست. همه جوامع مدرن، از جمله کره جنوبي، با انواع بحران ها و چالش ها روبه رو هستند و به طور دائم اين بحران ها را بايد شناخت و در جهت مهار آنها عمل کرد. اما تفاوت کوباشدن يا کره جنوبي شدن در اين است که در اولي نسبت به دومي، روز به روز بر تعداد بيکاران، معتادان، فقرا، تن فروشان و افسردگان افزوده مي شود.


 


پي نوشت؛

1- همانطور که مستحضريد بحث نگارنده در اين مقاله علمي- تحليلي- تجربي و باز است و محققان ديگر با ذکر دلايل خود مي توانند به اين سوال جدي که ايران به کجا مي رود، پاسخ متفاوتي دهند. طبيعي است انجام اين بحث ها در عرصه عمومي به ساختن بهتر ايران که ماواي همه ما است، کمک مي کند.

*متن مقاله ارائه شده به همايش علمي دولت مدرن که در 24 و 25 ارديبهشت سال 86 در تالار شيخ مرتضي انصاري برگزار شد.


دیدگاها

نظری برای نمایش نیست