پيوند دمکراسى خواهان اىران

ماایرانی خارج از کشور هستیم و دفاع از حقوق مردم ایران را وظیفه خود قرار داده ایم. در برابر گسترده حقوق بشر ، ما مخالف قانون ضد انسانی حکومت اسلامی در ایران هستیم و خواهان آزادی بیان ، آزادی تمام زندانیان سیاسی، مخالف شکنجه و اعدام، از جمله شهروندان بی گناه، بدون اقدامات قانونی مناسب، حمایت از جنبش مقاومت در کشور در همبستگی با مردم ایران هستیم.

تماس


رايانامه:pda-info@peywand.org






May 22, 2022, 5:40 am

فهم اجتماعی از دین

فهم اجتماعی از دین

2022-05-20 23:33:09 79

دکترمحدثی

قبل از این که پاسخی بدهم باید به خود سوال بپردازم و معنا و مفهوم آن را روشن کنم. وقتی می پرسیم "فهم اجتماعی" از چیزی معین چه گونه است و یا چیست، قاعدتا منظور ما باید این باشد که مردم عموما چه درکی از آن پدیده دارند. اگر منظورتان این باشد(که من در این مورد دچار تردیدم) در جواب باید سوال را بیش تر باز کنم. یعنی در پاسخ به این که مردم عموما دین را چه معنی می کنند و چه طور می فهمند؟ باید بگویم کدام مردم؟ چون هر قشری از اقشار گوناگون جامعه دین را جور خاصی تعریف می کند. می بینید که پاسخ گفتن به چنین پرسشی اصلا آسان نیست و نیاز به دست کم یک تحقیق میدانی مفصل دارد.

    اما احتمال می دهم منظورتان این نباشد بل که شما درواقع می خواهید بپرسید که جامعه شناسی چه طور دین را تحت مطالعه و بررسی قرار می دهد و چه درک و تصویری از آن ارائه می کند؟ اگر مرادتان این باشد پاسخ ام این است که درنگاه جامعه شناسانه، دین پدیده ای اجتماعی و به بیان خاص تر نهادی اجتماعی است. این پدیده ی اجتماعی در درون جامعه قرار می گیرد و یکی از عناصر آن است. بدین ترتیب، دین وارد روابطی با دیگر پدیده های اجتماعی می شود و با آنان داد و ستدی برقرار می کند و بر آن ها تاثیر می گذارد و از آن ها تاثیر می پذیرد. وانگهی، در طی این داد و ستد خود نیز دچار تغییر و تحول می شود. جامعه شناسی دین مجموعه ی این داد و ستدها، تاثیرگذاری ها و تاثیرپذیری ها، و تغییر و تحولاتی را که دین در آن سهیم و دخیل است مورد بررسی علمی و بی طرفانه و عاری از حب و بغض( البته در حد طاقت بشری یعنی طاقت جامعه شناس) قرار می دهد. از این منظر دین نیز پدیده ای اجتماعی است مثل دیگر پدیده های اجتماعی.

   

فصل نو : آیا دین یک پدیده  اجتماعی و شی وار است یا یک واقعیت الهی ؟

 

 

دکترمحدثی :  چنان که در پاسخ پرسش فوق نیز گفته ام،اگر بخواهم از موضع یک جامعه شناس پاسخ دهم و نه از موضع یک دین دار باید بگویم که چون جامعه شناسی علمی سکولار است بنابر این، دین را هم چون پدیده ای انسانی مدنظر قرار می دهد و نه امری الهی. به عبارت دیگر، جامعه شناسی نمی تواند اساسا به موضوع الهی بودن یا نبودن دین بپردازد چون چنین بحثی فراتر از ظرفیت بحث علمی قرار می گیرد. باز هم به عبارت دیگر، جامعه شناسی صلاحیت ورود به چنین بحثی را ندارد. از این رو، الهی بودن دین در مطالعه ی جامعه شناسانه ی دین دچار تعلیق می شود و جامعه شناس دین این موضوع را در پرانتز قرار می دهد و هیچ گاه به سراغ اش نمی رود. نتیجه این که، جامعه شناس دین به عنوان جامعه شناس الزاما مجبور نیست که منشا الهی داشتن دین را انکار کند و اگر جامعه شناس معینی  چنین کند، این موضع مختار خود او است و از  ضروریات کار جامعه شناختی وی نیست. در جامعه شناسی به چنین نگرشی "الحاد روش شناختی" گفته می شود. الحاد روش شناختی یعنی این که جامعه شناس اساسا پدیده های اجتماعی را به عنوان امری بشری یعنی امری که محصول کنش و فعالیت خود انسان است، تلقی می کند و می بیند و با همین تلقی و نگاه آن ها را مورد مطالعه قرار می دهد. بدین معنا، اساسا علم( دانش تجربی) ملحد است و این خصلت البته اقتضای علم بودن علم است و نه ناشی از شیطانی بودن اش!  در ضمن مقصود شما را از کلمه ی "شی وار" درنیافتم. فقط این را اضافه می کنم که شی وار بودن اقتضای پدیده ی اجتماعی نیست جز آن که نگاه ما به پدیده های اجتماعی نگاهی پوزیتیویستی باشد.

 

 فصل نو : در بین ایرانیان ( چه داخل ، چه خارج ) شاهد هستیم  که عده ای به مسیحیت روی می آورند . در شبکه های ماهواره ای ایرانی هم بسیار تبلیغ می شود .از طرفی در داخل کشور می بینیم  که جلوی انتشار کتاب های مقدس را گرفته اند. این پدیده را چگونه می شود بررسی کرد؟

 

 دکتر محدثی :  در جامعه شناسی دین ما چنین پدیده ای را تحت عنوان "نوکیشی" (conversion) مورد بحث قرار می دهیم. نوکیشی یا تغییر دین و آیین به این معنا است که کسی که به یک دست گاه فکری و اعتقادی معین معتقد است( و طبیعتا این دست گاه فکری نظرگاه سامان مندی در باب جهان- جهان بینی خاص- ارائه می کند) به نفع دیدگاه دیگری از آن دست بکشد. مثلا کسی که قبلا مارکسیست بوده مسلمان شود، مثل روژه گارودی یا نظیر مسلمانی که حالا مسیحی شده است. چنین پدیده ای به هیچ وجه عجیب و یا نادر نیست و همیشه وجود داشته است. منتها چون در گذشته افراد از آزادی اجتماعی-سیاسی کمتری برخوردار بودند و هم چنین هر اجتماع دینی ترجیح می داد که پیروان و اعضای بیش تری داشته باشد(چون اعضای بیش تر به معنای قدرت اجتماعی و سیاسی بیش تر بود) و به همین دلیل سخت گیری بیش تری را اعمال می کرد، نوکیشی به نسبت کمتر رخ می داد. توجه داشته باشیم که دین داری با اموری چون جنسیت، ملیت، قومیت، و نژاد متفاوت است. امروزه البته به برکت فن آوری می توان جنسیت افراد را هم تغییر داد، اما تا اطلاع ثانوی! ملیت، قومیت، و نژاد قابل تغییر نیستند. اما دین داری این گونه نیست. ما اغلب دین داری مان شناسنامه ای است. یعنی این که محل تولد ما(مسقط الراس یعنی آن جا که اولین بار به درون این دنیا سقوط کردیم) است که نوع دین مان را تعیین می کند نه انتخاب ما. اما ما بعدا می توانیم دین مان را بر حسب افکار، علایق و انگیزه ها، و فشارهای اجتماعی و روانی مان تغییر دهیم.

نوکیشی را بدین ترتیب می توان به دو دسته تقسیم کرد: کسانی که دین شان را بر اساس علائق و انگیزه های جدید و فشارهای اجتماعی و روانی خاص تغییر می دهند. این ها معمولا کسانی هستند که تجربه های ویژه ای را از سرگذرانده اند و به نحوی تحت فشار بوده اند و در شرایط روانی تناقض آمیزی قرار داشته اند و با تغییر کیش و آیین تا حد زیادی تخلیه و از این فشارها خلاص می شده اند. مثلا در دنیا افراد زیادی بوده و هستند که به خاطر ازدواج با فرد خاصی دین شان را تغییر داده اند: یک تجربه ی عاشقانه با کسی که دین متفاوتی دارد و شرط ازدواج و وصال، تغییر دین باشد(البته اگر فرد اساسا دین برایش علی السویه باشد این دیگر نوکیشی محسوب نمی شود بل که تغییری صوری و رسمی است؛ چون در این موارد دیگر هیچ اتفاقی در درون فرد رخ نداده است). نمونه ی دیگر این نوع نوکیشی کسانی هستند که در معرض فشارهای اجتماعی گوناگونی قرار گرفته اند و برای رهایی از آن ها می بایست دنیای معین و مشخصی را که در نظر و احساس شان( این دومی یعنی احساس بسی مهم تر است) مسبب آن تجربه های تلخ زورآور بوده است، ترک و طرد نمایند. این نوع نوکیشی بسیار عاطفی است. جان شخص جریحه دار شده است و التیامی می جوید. در این جا فرد با تغییر دین احساس خلاصی، آزادی و رهایی، و یا کسب هویت می کند. مثلا نسل دوم مهاجران بسیار مستعد این نوع نوکیشی هستند، به دلیل عدم پذیرش فرهنگی و اجتماعی جامعه ای که در آن بسر می برند. این نوع نوکیشی در دنیای جدید پرشمارتر است. احتمالا کت استیونس یا یوسف اسلام کنونی یک نمونه ی آن است. این نوع نوکیشی خیلی سریع رخ می دهد و اندیشه و تامل در آن نقش چندانی ندارد. به عبارت دیگر، این نوع نوکیشی علت دارد نه دلیل؛ هر چند که فرد نوکیش مدام تلاش می کند حجت و برهان بیاورد و بدین ترتیب، هم خود را قانع کند و هم من و شما را. این افراد اغلب افراد متعصب و تندی هستند.

     دسته ی دوم نوکیشی، نوکیشی کسانی است که اهل فکر و اندیشه اند و می خواهند مکتب و دست گاه اعتقادی مطلوب خود را بیابند. آن ها درگیری فکری دارند و نه مشکل روانی. از این رو، در طی یک جریان تفکر و تامل و جست و جوی طولانی دین و آیین شان را تغییر می دهند. به این دسته از نوکیش ها "جست و جو گر"(seeker) می گویند. این نوع نوکیشی دلیل دارد و نه علت. این افراد به هیچ وجه متعصب نیستند و نوکیشی شان هم بسیار شایسته ی احترام است. مثلا سلمان فارسی یک نوکیش جست و جو گر بوده است.

     اما این که شما می گویید عده ای دارند دین خاصی را تبلیغ می کنند و عده ای هم دارند در مورد دین خاصی سخت گیری می کنند و عده ای هم در این میانه دین شان را عوض می کنند، به هیچ وجه امر تازه ای نیست. حتما می دانید در دنیا افراد قابل توجهی هم مسلمان می شوند. حالا اگر عده ای هم در ایران مسیحی شوند، ماجرای ویژه ای رخ نداده است؛ مگر آن که این نوکیشی پرشمار و روزافزون باشد. اگر چنین باشد پدیده ی اجتماعی جالب توجهی است و باید در باب آن تحقیق صورت گیرد و معلوم شود که آیا این پدیده  گریزی واکنشی در قبال اسلام حاکم است یا اصلا قضیه چیزی دیگری است. اطلاعات من برای قضاوت در این مورد کافی نیست. ضمنا باید این نکته را نیز بیفزایم که در جهان امروز سخت گیری در مورد ادیان و مکاتب دیگر، آن ها را برای مردم جذاب تر می سازد و تاثیر معکوس دارد.

 

فصل نو : عده ای معتقدند امور اجتماعی در مسیر رفت و برگشت هستند .جهان غرب مسیر دین زدایی را طی کرده و حالا زمان برگشت است . به نظر شما علت دین گرایی های گسترده در غرب چیست ؟

دکتر محدثی :  در این باره دیدگاه های گوناگون و ضد و نقیضی وجود دارد. با این همه در این مورد خاص اتفاق نظر وجود دارد که در غرب، دین دیگر نهادی مسلط نیست و هیچ گاه به جای گاه مسلط خود که در گذشته دارا بوده برنگشته است. آن چه تحت عنوان بازگشت دین در غرب از آن سخن گفته می شود بازگشت مدنی دین و نیز بازگشت فردی آن( روآوری نسل های جدید به دین) است. به علاوه، بازگشت مدنی دین(یعنی ایفای نقش فعال تر دین در جامعه ی مدنی) بیش تر در کشورهای در حال توسعه نظیر کشورهای آمریکای لاتین(که در آن ها الهیات رهایی بخش اهمیت بسیار بسزایی دارد، مثل برزیل و السالوادور) یا آن دسته از کشورهای غربی که هنوز جزو جهان اول تلقی نمی شوند و مشکلات اجتماعی و سیاسی گوناگونی دارند (نظیر لهستان) دیده شده است نه در کشورهای غربی پیش رفته.

    اما بازگشت فردی دین و روآوری نسل های جدیدتر اعضای جوامع غربی به دین هم لزوما بازگشت به دین سنتی نیست. ملغمه ی بسیار متنوعی از ادیان، مذاهب، فرقه ها، کیش ها، و گرایش های شبه دینی و شبه عرفانی، و معنویت گرایی وجود دارد که پاسخ گوی خلا معناداری زنده گی، هویت گروهی، و زنده گی جماعتی است که قبلا توسط دین و جماعت دینی تامین و پر می شد. هر قدر که فردگرایی شدیدتر شود، زنده گی ماشینی تر شود، و فرد در تنهایی خودش بیش تر گم شود، این خلا افزون تر می شود و عطش روآوری به این گونه پدیده ها بیش تر می شود. اما اولا نمی توان به ساده گی همه ی این ها را دین نامید، ثانیا به نسبت وجود چنین گرایش هایی الحاد نیز وجود دارد. وانگهی، باید توجه داشت که دنیوی شدن (secularization) لزوما به معنای بی دین شدن نیست. یعنی قبلا هم این ادعا مطرح نبود که همه بی دین شده اند. فرق است میان افول اجتماعی دین و بی دین شدن افراد. بحث دنیوی شدن ناظر به اولی است نه دومی.

در مجموع، من فکر می کنم آن چه در جوامع غربی دیده می شود را با دیدگاه پیتر برگر یا پی یر بوردیو بهتر می توان توضیح داد. برگر از مفهوم بازار دینی استفاده می کند. در این بازار تولیدکننده گان متنوعی وجود دارند که هریک کالای دینی ویژه ای را تولید می کنند و مصرف کننده گان دینی ای هم هستند که کالای دینی مورد علاقه شان را ابتیاع می کنند. این با بازگشت دین به صورت سابق خود کاملا متفاوت است. بوردیو نیز از مفهوم میدان دینی سخن می گوید. این میدان عرصه ای است با مواضع مختلف و افراد و گروه های دینی گوناگون که هریک موضعی را اشغال کرده اند و منافع و سرمایه ی معینی دارند. در این میدان تقسیم کار دینی صورت گرفته است و هر گروهی کالای دینی ویژه ای تولید و عرضه می کند. نکته ای که مایل ام اضافه کنم این است که قصه ی دین در جوامعی نظیر جوامع ما با قصه ی دین در جوامع غربی تفاوتی جدی دارد. به همین سبب گاهی الفاظ مشترک(مشترکات لفظی) ما را فریب می دهند و راه زنی  می کنند.

 

 

فصل نو : اصلا آیا دین برای مردم ضرورت دارد ؟

دکتر محدثی :  در این مورد من دیدگاه ویژه ای دارم و در کتاب ام دین و حیات اجتماعی: دیالکتیک تغییرات در فصل"دین به مثابه یک امکان" مفصل درباره ی آن سخن گفته ام. خلاصه ی نظر من این است که آدمی پاره ای نیازهای وجودی و عاطفی و فکری دارد و به دنبال پاسخ گویی به آن ها است. دین یک پاسخ ممکن است. وقتی که می گوییم چیزی ضروری است یعنی این که نتوان بدون آن زنده گی کرد، مثل اکسیژن. و یا ضروری یعنی این که گریزی از آن نباشد و اقتضای وجود ما باشد بی آن که ما در بدل شدن آن به اقتضا سهیم بوده باشیم، مثل ژن ها. به نظر من دین نه مثل اکسیژن است و نه مثل ژن. ما می دانیم که میلیون ها بی دین و ملحد در این دنیا زنده گی می کنند و به نیازهای مربوطه شان با توسل به امور دیگر پاسخ می دهند. به نظر من دین مثل عشق است. کثیری از آدم ها در این دنیا زیسته اند بی آن که عاشق شده باشند. عشق امر ممکنی است: یک ممکن دوست داشتنی مثل دین! یعنی من معتقدم دین امر ممکن مطلوبی است.


دیدگاها

نظری برای نمایش نیست