مسأله رهایی زنان بمناسبت روز هشت مارس

در

مسأله رهایی زنان

بمناسبت روز هشت مارس

  • مالکیت خصوصی بر ابزار تولید: سر منشا خفت و سرکوبی زنان

برای شناخت و مقابله با هر پدیده‌ای باید از جمله ریشه و سرچشمه آنرا شناخت. چرا از هزاران سال پیش تا به امروز به جنس زن این همه ستم و فشار روا داشته‌اند؟ آیا زن از ارزش و توانایی کمتری برخوردار است؟ نظام طبقاتی می‌گوید آری، اما کمونیست‌ها چنین می‌گویند: هیچ کاری نیست که از مرد برآید و از زن بر نیاید. ممکن است زن در زمینه وزنه‌برداری توانایی کمتری از مرد داشته باشد اما زمینه‌های دیگری هم هست که زنان  بر مردان برتری دارد.

علت اصلی سرکوبی و اسارت زنان را نباید در عدم توانایی‌هایشان جست بلکه در روابط طبقات و نظام مالکیت در سرآغاز تمدن انسانی. در آن زمان که مالکیت خصوصی بر ابزار تولید ریشه ندوانده و برقرار نشده بود، آیه شریفه «الرجال قوامون علی النساء» هم نازل نشده بود و میان جنس مرد و زن تبعیضی نبود .افسانه‌هایی که این حقیقت را نفی می‌کنند مولود فانتزی‌ها و تخیلاتی است که در دوران تسلط مالکیت و در نتیجه تسلط نظام مردسالاری به عرصه تاریخ و ادبیات گام گذاشت.

استقرار و تسلط سیستم مالکیت بدون شک عامل پیشرفت‌هایی در تمدن انسانی بود. اما سیستم بهره‌کشی انسان از انسان را نیز برقرار کرد که به ویژه در دوران سرمایه‌داری، بهره‌کشی مضاعف از زنان جزء لاینفک آن بود. در نظام‌های طبقاتی زن جزء مایملک مرد گشت. زن به کالا تقلیل یافت و مورد خرید و فروش قرار گرفت که اگر دیگر مورد استفاده نبود به دور افکنده می‌شد. اگر نگاهی موشکافانه به تاریخ بیاندازیم در می‌یابیم که اسارت زنان از همان مقطع تاریخی آغاز شد که اسارت طبقه پایین و محروم پا به عرصه زندگانی انسان گذاشت و این ماجرا به پایان نخواهد رسید تا اسارت طبقاتی پایان یابد و بهره‌کشی انسان از انسان مورد تبقیح قرار گیرد و برافتد. مردان جهان از زنان جهان پوزش خواهند خواست که هزارن سال آنان را به عنوان ابزار طبقاتی برای سرکوبی و سر افکندگیشان مورد سوء استفاده قرار داده و برای آنان رنج فراوان آورده اند .

دوران پیش مالکیت تنها انسان آزاد و زنان و مردان برابر می‌شناخت. جامعه‌ای بود بدون دولت و بدون قانون. بنابر جستجوهای تاریخی در مقاطعی از آن دوران زناشویی تشکیل می‌شد از همزیستی گروهی مردان با گروهی زنان. زناشویی یک مرد با یک یا چند زن از خواص دوران بعدی است. درآن دوران گاهکاهی زنان را بر مردان برتری بود. زیرا تنها آنان بودند که فرزند می‌آوردند و به گسترش جامعه یاری می‌رساندند. نخستین تضادهای طبقاتی تاریخی با سرکوبی زنان در زندگی زناشویی (در مقایسه با زناشویی گروهی) همراه بود  و این تطور اجتماعی با تکامل تاریخی همراهی داشت. اما سرآغازی بود برای سیستم بردگی و مالکیت انسان بر انسان، مالکیت انسان بر برده، مالکیت مرد بر زن. زن به کالا تقلیل یافت. آیا این پدیده گامی به پیش بود یا به پس؟

سیستم خانوادگی در آن امپراتوری‌های آنتیک از جمله امپراتوری رم سیستم مرد سالاری را به حد کمال رساند. واژه فامیل در تمدن رم ظهور یافت و معنای آن مجموعه کنیزهای متعلق به مرد بود. «فامولوس» نفس خانواده مرد سالارانه بود که تسلط مرد بر همه خانواده – بر زنان و کنیزها- بود و تصمیماتی در مورد مرگ و زندگی آنان را نیز در برمی‌گرفت.

این ویژگی در سیستم فئودالی اروپا نیز ادامه یافت. در اینجا زن در مالکیت کامل مرد نبود اما نسبت به آنان مقام اجتماعی پایین‌تری داشت. در حقوق مذهبی «زن مادون مرد» بود. در خارج از خانه و کار هیچ حقوقی نداشت. حق تعیین سرنوشت خویش هیچ، حق ارث‌گیری تقریبا هیچ و تنها در موارد ویژه ممکن بود، آن هم بسیار ناچیزتر از مرد. دهقانان مورد بیگاری قرار می‌گرفتند. آقای فئودال حق ارتباط جنسی با تمام زنان رعایای خویش داشت. تصمیم این که کی با کی ازدواج کند با ارباب بود و اگر زنی با اجازه ارباب ازدواج می‌کرد،حق همخوابی شب اول با ارباب بود.

ا پیدایش و رشد نظام سرمایه‌داری نیاز به نیروی کار انسان افزایش یافت. نیروی کار مردان دیگر به تنهایی کفایت نمی‌کرد. عرضه کار کمتر از تقاضای کار بود و به همین جهت بهای آن افزایش می‌یافت. مردان سرکرده و رئیس خانواده بودند بدان معنا که برای نیروی کارشان به مزد بیشتری نیاز بود که به نوعی ادامه معیشت آنان و خانواده‌شان را میسر سازد.

بنابراین عقلانی‌تر می‌نمود که افراد دیگر خانواده به کار کشیده شوند. عرصه کار که بیشتر شد ،مزد کمتری ممکن می‌شد. از سوی دیگر با به کار انداختن نیروی کارِ زنان، تامین معیشت خانواده را آسان‌تر کردند و از افزایش بهای کار جلو گرفتند. زنان در تعداد بی‌سابقه‌ای به بازار کار کشیده شدند و مورد بهره‌کشی قرار گرفتند. در ضمن این که در این روند به برخی آزادی‌های اجتماعی –ولو کوچک- دست یافتند، از جمله این که وابستگی کاملشان به مرد اندکی کاهش یافت و بدین ترتیب سیستم مرد سالاری از همان زمان مورد چالش قرار گرفت و کمی متزلزل گشت.

از همان زمان ارتباط جنسی خارج از خانواده پا به عرصه وجود گذاشت. اما تفاوت حقوقی و جنسی میان زن و مرد همچنان باقی ماند. به گفته لنین «خصلت پیشرفتگی سرمایه‌داری در آن بود که روابط تنگ زندگی انسانی را از میان برداشت».

در بسیاری جوامع شرق که هنوز سیستم سرمایه‌داری جا نیافتاده، حق تعدد زوجات برای مردان کماکان برجاست. حق روابط جنسی خارج از زناشویی برای مردان هنوز برپاست ولو این که آن را در چهار چوب شرعی (مثلاً صیغه) قرار داده باشند. زناء مورد تعقیب قرار می‌گیرد ولی برای مردان بسیار کمتر از زنان. اما روح زمانه در اینجا نیز بی‌اثر نمانده است. در این جوامع نیز زنان نسبت به دوران گذشته حقوق بیشتری می‌طلبند و به حقوق بیشتری دست یافته‌اند در ضمن این که هنوز در پشت جنس مذکر درجا می‌زنند.

در خانواده‌های طبقات حاکم، زنان حقوق بیشتری دارند، اما اینان نیز وظیفه دارند جانشینانی، ورثه‌ای برای آقا به دنیا بیاورند که مالکیت بر زمین و ابزار تولید را برای فرزندان و برای خاندان تضمین کنند. ما درکشور خود آخرین پادشاه را می‌شناسیم که علیاحضرت ملکه را محکوم به جدایی کرد ،زیرا آبستن نمی‌شد و وارث نمی‌آورد، علیا حضرت ملکه دیگری را برگزید که این کمبود را نداشت و این خود مثال کوچکی است در این که زن کالا است و ارزش هر کالا بسته به فراورده‌های آن است و این نه تنها در طبقات پایین، بلکه در آن بالاها نیز به همچنین.

وظیفه اصلی زنان در خانواده طبقات بهره دهنده این است که نیروی کار بیافرینند که پیوسته برای بهره‌کشی طبقات بهره‌کش آماده بمانند.

وقتی از استثمار دوگانه سخن می‌گوییم تنها آن دوگانه‌ای را در نظر داریم که از جانب سرمایه‌دار نسبت به پرولتاریا و نیروی زحمت‌کش صورت می‌گیرد. به عبارت دیگر این دوگانگی عبارت است از استثمار زن بهره‌پرداز یعنی پرولتر – که البته مزدی هم بهمین خاطر دریافت می‌کند. و این مزد امروز در جوامع پیشرفته سرمایه‌داری برای کارِ مساوی با مرد بیست تا سی درصد پایین‌تر از مزد مرد است- از سوی دیگر همین پرولتر زن بار زندگی خانوادگی را نیز به دوش می‌کشد که یکی از بخش‌های دشوار آن پروراندن فرزند به عنوان نیروی کار و استثمار نسل آینده است که هرچه بیشتر به دنیا آید و پرورش یابد، نیروی کار آینده ارزان‌تر خواهد ماند.

برخی ،ازجمله پاره‌ای فمنیست‌ها‌ی بورژوایی و خرده بورژوایی، با اشاره به سرکوبی خانوادگی زن، سوی دوم استثمار دوگانه را از جانب مردان جامعه به ویژه شوهر و پدر و برادر و… قلمداد می‌کنند که البته درست نیست در ضمن این که نباید فشار و سرکوبی خانوادگی را از نظر دور داشت. اما این فشار و سرکوبی خانوادگی توسط رئیس و صاحب اختیار خانواده از باقی مانده‌های سیستم فئودالی است که سنت‌های پوسیده جامعه و احکام مذهبی را به پوست و گوشت آدمیزاد فرو برده است.

و این سنت‌ها و احکام مذهبی جان سخت‌تر از آن است که بزودی رنگ ببازد. در چهار چوب منافع بورژوایی نیست که زنان تحت ستم خانوادگی بمانند برایشان تنها استثمار دوگانه آنان، آن طور که در بالا آمد، حائز اهمیت است.

زنان اگرچه نیمی از سکنه کره ارض را تشکیل می‌دهند، 65 درصد کاری که در عرصه جهان صورت می‌گیرد، توسط زنان انجام می‌گیرد. با این وجود تنها ده درصد مجموعه درآمدهای جهان را دریافت می‌دارند و تنها یک درصد از اموال و املاک جهانی متعلق به آنهاست. حضرات آقایان هنوز یکه تازان میدان‌اند و تا مدت‌های مدید این میدان را برای زنان نمی‌گشایند. واین،گرچه با نسبت دیگری، در میان زنان طبقات بالا هم صادق است.

 

2  کمونیست‌ها و مسأله زنان

امروز پس از هزاران سال اسارت و سرکوبی زنان، در لزوم آزادی آنان و تساوی حقوق زن و مرد فراوان می‌گویند. گفتگو و قلم‌پردازی در این مورد، مد روز است. و آن کس که خود را پیشرو می‌داند گمان می‌کند  که باید در این مورد زیاد بگوید و بنویسد. اما از صدوهفتاد سال پیش تا امروز بزرگترین مدافعین حقوق زنان، کمونیست‌ها بوده و هستند. پیش از اینان درباره حقوق زن و دشواری‌هایش سخنی نبود و اگر هم بود سطحی و اخلاقی بود، نه عمقی و برخورد به عوامل و ریشه‌هایش و امروز نیز اندیشمندان لیبرال گرچه زن‌ستیزی را مورد انتقاد قرار می‌دهند، اما از ریشه‌های طبقاتی‌اش کمتر – تقریبا هیچ نمی‌گویند تا بر چسب «تبلیغات کمونیستی» بر پیشانی‌شان زده نشود و حواس بنی‌آدم اصولاً به مساله طبقاتی پرت نگردد.

کمونیست‌ها به گفتار اکتفا نکردند به عمل دست بردند. نخستین گام عملی را در این زمینه کمون پاریس برداشت. کمون پاریس نخستین گام تاریخی را در براندازی استثمار و دستیابی طبقه کارگر به قدرت سیاسی بود. زنان در تمام فعالیت‌های کمون پاریس شرکت داشتند.

در کناره شهر، ده‌ها هزار زن به امید یافتن کار و درآمد مستقل آمده بودند. اینان – اگر هم فرزند داشتند، اما خانواده نداشتند- به کارهای جنبی و کم درآمد گماشته بودند، به میدان آمدند و به عنوان یکی از ستون‌های فعال کمون دست به کار شدند و از پر جرات‌ترین سنگرها به شمار رفتند، شعارشان پایان بهره کشی انسان از انسان بود.

در اندک مدتی که کمون پاریس برقرار بود،ارتش موجود منحل شد و به جای آن زنان و مردان از میان مردم مسلح، گردیدند. عدم دخالت دین در سیاست برای نخستین بار به کرسی نشست.

کمون پاریس در چند قطعنامه برای نخستین بار در تاریخ، حقوق زنان را تائید کرد. زنان بیوه‌ای که شوهرشان در مبارازت قربانی شده بودند، حقوق ویژه‌ای دریافت داشتند، و این، بدون ارتباط به این که «شرعاً و رسماً» ازدواج کرده بودند یا نه. برای کودکانشان که باز ماندند، حمایت‌های مالی و اجتماعی معین شد، و این نیز، بدون ارتباط به این که آیا پدر و مادرشان «شرعاً و رسماً» ازدواج کرده بودند و یا نه. چنین شیو ه‌ای امروز، با پیشرفت‌های فرهنگی، بدیهی می‌نماید، اما به توجه به اخلاق دینی و شریعتی آن زمان تحولی جسورانه به پیش بود.

در آن مدتِ متاسفانه بسیار کوتاهِ سرکردگی کمون پاریس، حق طلاق قانونی گشت. زنان توانستند با ارائه دلایل، طلاق بخواهند و از مردانی که جدا شده بودند حمایت مالی بطلبند. تنها کمیته زنان 160 گروه و 1800 عضو داشت. بدین ترتیب سیستم مرد سالاری برای کوته زمانی در هم شکسته شد. برخی مشاغل که ویژه مردان بود، به زنان محول گردید. یک مدرسه حرفه‌ای صنعتی برای دختران جوان تاسیس  شد که بتوانند در مشاغل صنعتی تخصص یابند.

یک کمیته بیداری زنان نیز شروع به کار کرد که زنان بتوانند در مبارزات مسلحانه نیز شرکت کنند. این گام‌های بزرگ نظام پوسیده مرد سالاری را به لرزه درآورد.

به دنبال سرنگونی کمون پاریس در 21 ماه مه 1871 حدود صد هزار مرد و زن و کودک به خاک و خون افتادند. کمون متاسفانه در هم شکسته شد.جنبش رهایی زنان نیز از حرکت باز ایستاد اما علامتی ماند برای نبرد‌های آینده با رژیم‌های پوسیده. به قول شاعر تیزبین خودمان پروین اعتصامی:

در این علامت خونین نهان دو صد دریاست                  ز ساحل همه پیداست کشتی ظفری

کمون پاریس گامی بود، نه تنها برای رهایی پرولتاریا، که برای رهایی زنان. نخستین علامتی بود در این که این و آن لازم و ملزوم یکدیگرند. این گام توقف یافت اما توانست 36 سال بعد در انقلاب اکتبر – دست کم برای چند دهه دیگر- ادامه یابد و دوباره به یاد آورد که آزادی زنان تنها در یک سیستم سوسیالیستی میسر است. چنین سیستمی نظام طبقاتی را فرو می‌پاشاند و شرایط عینی ساختمان خانواده در یک مرحله بالاتر را بوجود می آورد. به بیان مارکس و انگلس این مرحله عبارت است از:

– یک سیستم تولیدی که بر اساس نیاز انسان‌ها برقرار باشد .

– حق مساوی تمام افراد خانواده و بنابر توانایهایشان، حق مساوی آنان در تولید اجتماعی

– عدم وابستگی اقتصادی افراد به یکدیگر

– دیگر خانواده یک واحد اقتصادی کوچک نباشد.

– کار تربیت کودکان و خانه داری، نه یک امر خانوادگی، که یک امر اجتماعی گردد.

بدین ترتیب  سیستم جان سخت خانوادگی – که میشناسیم – بر هم می‌ریزد. زیرا بدین گونه که هست نابرابری حقوقی زن و مرد باقی می‌ماند و فمنیسم بورژوایی نیز توانای برکندن آن نیست. بورژوازی و خرده بورژوازی در جهت رهایی زنان کوشا هستند.اما اگر  این رهایی برود که جدی شود و نهایی گردد، در مقابل آن قرار می‌گیرند. زیرا برای اینان هر نوع آزادی، محدود و مشروط است. وقتی هم که مساله رهایی زنان قطعی و نهایی شد به عنوا ن آتشی زیر خاکستر مدتها باقی می‌مانند که دوباره شعله افروزند و دست‌آوردهای سوسیالیستی را بسوزانند و تاریخ را دوباره به عقب کشانند. به همین گونه است شیوه خطرناک آنان  در برابر سیستم بهره‌کشی و مزد گیری سرمایه‌داری.

برای اینکه اینجا از بحث اصلی و بررسی تاریخی دور نشویم، تنها با یک جمله معترضه به یاد می آوریم که رهایی پرولتاریا و رهایی زنان تنها با چند اعلامیه و قطعنامه به کرسی نمی‌نشیند. زیرا این سیستم و این نگاه به اقتصاد و خانواده هزاران سال در پوست و گوشت انسانها گنجیده، سرنگونی نهائی‌اش تلاش چند ده، چند صد ساله می‌طلبد. بخشی از پرولترهای عقب افتاده و زنان وابسته به سنت، برچیدن آن را نیز به حق نمی‌دانند و در برابرش سماجت می‌کنند.

ما در سیستم‌های سوسیالیستی گذشته دیدیم که روابط تولیدی – گرچه با مقاومت فراوان – برافتاد، اما سیستم خانوادگی – گرچه شدیداً تکان خورد- از بیخ و بن برنیافتاد. و در آن مدت سی‌ساله که شوروی به رویزیونیسم نگرائیده بود، با توجه به آن فشارهای ضد انقلابی و آن جنگ‌های طولانی و محاصره اقتصادی، ممکن هم نبود. اما سیستم قانون گذاری پس از انقلاب اکتبر 1917در این راستا گام‌های بزرگی برداشت. آنهم در روسیه‌ای که پس از شکست‌ها و عقب نشینی‌های جنگ اول جهانی بسیار عقب‌مانده و نسبت به کشورهای امپریالیستی اروپای باختری مدت‌ها از پیشرفت باز مانده بود. زندگی و نقش اجتماعی زنان از سیستم طبقاتی اروپای باختری سرچشمه نمی‌گرفت که دست کم با اتکا به پیشرفت سرمایه‌داری و شعار‌های «آزادی-برابری-برادری» به گونه‌ای حقوقی برای زنان آورده و از ظلم به آنان کاسته بود. نظام اجتماعی و فرهنگی روسیه بیشتر با سیستم فئودالی انطباق داشت. و انقلاب روسیه افزون بر شکست‌های تحمیلی پس از جنگ و فتنه‌انگیزی‌های امپریالیستی در همه مناطق کشور بزرگ- یک ششم کره ارض- باید دو مرحله را پشت سر گذارد. به عبارت دیگر هم سیستم فئودالی را و هم سیستم بورژوایی را. لنین  در سال 1919 در مقاله «قدرت شورایی و جایگاه زنان» به یاد آورد که «جایگاه زنان، تفاوت میان سیستم‌های دموکراتی بورژوایی و سوسیالیستی را نشان داد… دموکراسی بورژوایی حاوی کلمات زیباست، وعده‌های قلنبه و سلنبه‌ای  برای آزادی و برابری به همراه دارد که چیزی نیست به جز در بندی و نابرابری زنان و زحمتکشان و بر این  در بندی و نا برابری زنان پوشش می‌گذارد. جمهوری شورایی … با یک ضربه این قوانین را جاروب کرد و از دروغ‌های بورژوازی و عوام فریبی‌های آنان هیچ سنگی بر سنگ دیگر باقی نگذاشت».

برای اولین بار قانون ازدواج که تاکنون زیر سایه کلیسا بود، واژگون گشت. ازدواج شرعی به امر خصوصی هر کس محدود و ازدواج قانونی دولتی رسمیت کامل یافت. حق طلاق و جدایی آسان گشت. در جمله اول قانون طلاق چنین آمد: «طلاق صورت می‌پذیرد،هنگامی که زن و شوهر و یا تنها یکی از آن دو چنین بخواهند». کودکانی که از روابط غیر زناشویی تولد می‌یافتند، همان حقوقی داشتند که کودکان زندگی زناشویی. قانون خانواده که چند ماه پس از انقلاب اکتبر به تصویب رسید، حقوق پدر و مادر را در تربیت فرزند مساوی می‌شناخت. زناشویی تنها داوطلبانه و از تمایل زن و مرد سرچشمه می‌گرفت.

جرایم جنسی نظام گذشته نیز دگرگون گشت. کورتاژ زنان دیگر جرم نبود و مجازات نداشت. توجه داشته باشیم که 1917 صد سال پیش از امروز بود و هنوز در برخی از کشورهای اروپای باختری و ایالات متحده – این ممالک سوپر مدرن- زنان با مساله کورتاژ دشواری دارند. و بعضاً مورد تعقیب قانونی قرار می‌گیرند.. در شوروی آن زمان هم‌جنس‌گرایی نیز دیگر جرم نبود. در سوی دیگر پا اندازی و دلالی روابط جنسی به شدت مورد تعقیب قرار می‌گرفت. روسپی‌ها دیگر فرداً مورد مجازات قرار نمی‌گرفتند بلکه کسانی مورد تعقیب شدید قرار می‌گرفتند که آنان را بدین کار مجبور می‌کردند. برای روسپی‌ها امکان شروع کار تولیدی فراهم گشت. به آنان که مکان زندگی نداشتند،اقامت در خانه زنان پیشنهاد می‌شد.

قوانین خانوادگی چنان تحول یافت که در جوامع دموکراتیک بورژوایی غرب خوابش را هم نمی‌دیدند و حال آنکه پیش از انقلاب سوسیالیستی حقوق زنان صدها سال عقب مانده‌تر از دنیای متمدن بورژوایی غرب بود.

اما این گام بزرگ تنها گام اول بود که می‌بایستی بدون وقفه و با آهنگی انقلابی ادامه یابد، که متاسفانه آن طور که باید ،ادامه نیافت و افزون بر آن در آستانه جنگ دوم جهانی بخاطر دشواری‌هایی که پیش‌گیری و مقابله با این جنگ پیش آورد از حرارت و تحرک لازم افتاد. در قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی مصوبه 1936 از آزادی زنان خبری نبود. در آنجا تنها از تساوی حقوق زن و مرد سخن می‌رفت که گویی به کلی تحقق یافته بود. در حالی که هرگز نمی‌توانست به کلی تحقق یافته باشد. چگونه می‌توان ره صدساله را یک شبه پیمود؟ البته مبارزه در امر رهایی زنان هنوز در جریان، اما شتاب انقلابی خود را از دست داده بود. حزب کمونیست و دولت شوروی چنان دست بگریبان مشکلات تاریخ بود که برخی از مسائل مهم از نظرش افتاد. جنگ‌های داخلی، جنگ‌ها، محاصرات و فشارهای خارج، یکی دوتا نبودند. این مسائل را هنوز پشت سر نگذرانده بودند که شمشیر داموکلس فاشیسم هیتلری نیز بر سرشان قرار گرفت. مسائله زنان زیر سرپوش قرار گرفت. بسیار حیف که زیر سر پوش قرار گرفت.

قابل تعمق است که در همان زمان نیز نیروهایی رهبری حزب و رهبری کشور شوراها گمان می‌کردند، دست کم ادعا داشتند، که مساله طبقاتی نیز حل شده و در آنجا طبقات از بین رفته است و کشمکش‌های طبقاتی دیگر ضروری نیست و این نیز گواه آن است که چگونه مبارزات طبقاتی و مبارزه برای رهایی زنان در هم آمیخته است.

پس از مرگ استالین و بازگشت نظام سرمایه‌داری خروشچفی و اقتدار کامل رویزیونیست‌ها، نبرد طبقاتی راکد ماند و عقب نشست. مبارزه برای رهایی زنان به همچنین. ارمغانی که انقلاب اکتبر برای سرنوشت زنان آورده بود، پس گرفته شد. به کلی از بین نرفت اما از نفس افتاد. گام‌هایی نیز به عقب برداشته شد. عقربه ساعت را به پس کشیدند. صد سال پیش قانونی آوردند که همجنسگرایان مورد تعقیب قرار نگیرند، اما امروز مورد تبعیض و تعقیب قرار می‌گیرند.

درست از همان زمان که رویزیونیسم در کشورهای سابقاً سوسیالیستی به کرسی قدرت نشست، داد و ستد جنسی، فحشا گسترش فراوان یافت. پا اندازان به بازار آمدند و کسب خود را باز آفریدند. مردم اروپای باختری را دعوت کردند که بیایند، فحشا در اینجا ارزان‌تر است. اگر هم راه دور است ما فواحش را به سوی شما صادر می‌کنیم. برای فواحش دعوتنامه و ویزا و اجازه اقامت تهیه کردند و آنان را به فاحشه خانه‌های غرب صادر فرمودند. نرخ فحشا به طور محسوس پایین آمد، از این بابت سود و استفاده‌های کلان نصیبشان شد.

حیف که بیشتر آنان که در آخرین سال‌های حیات سوسیالیستی شوروی مدعی گشتند که مبارزه برای رهایی نهایی زنان – همراه با محو کامل طبقات – به پایان رسیده، دیگر در قید حیات نیستند، وگرنه امروز تجربه می‌کردند که مرتکب چه خطایی شده بودند.

باز هم تکرار کنیم که این راه یک شب نیست، ره صد ساله است که گاهگاهی هم گل و مرداب و گاهگاهی هم صخره و سنگلاخ دارد و پیمودنش آسان نیست. این آگاهی و تجربه شوروی گرانبهاست و انقلاب‌های آینده باید از آن بیاموزند.

تجربه – مبارزه برای رهایی زنان- در شوروی سوسیالیستی به گونه‌ای دیگر در جمهوری توده‌ای چین تکرار شد. با انقلاب چین و رهبری مائوتسه دون، همانند انقلاب شوروی، طلوع کرد .رشت یافت و به همان‌ گونه پس از مرگ مئوتسه دون و سرکردگی رویزیونیست‌ها به افول گرایید و گام‌های وسیع انقلابی، به قدم آهسته کشیده شد.

زنان چین ،پیش از انقلاب، از حداقل حقوق انسانی محروم بودند. آنان را خیلی بیشتر از حیوان به حساب نمی‌آوردند. سرنوشت جامعه فئودالی در دست مردان بود. زنان را گویی تنها برای جان کندن و زاییدن خلق کرده بودند. گفتیم که حقوق زنان روسیه، پیش از انقلاب، نسبت به غرب اروپا ناچیز بود.اما زنان چینی از این هم بسیار عقب مانده‌تر بودند. نقش اجتماعی‌شان نزدیک به صفر بود.

انقلاب چین به رهبری حزب کمونیست قفسی را که در آن زنان چین در بند بودند، در هم شکست. زنان با گام‌های بزرگی به سوی رهایی شتافتند. کمونیست‌ها آن باورهای دوران عقب ماندگی را برانداختند و برای نخستین بار این شعار را آوردند:« هر آنچه مردان می‌توانند، زنان نیز می‌توانند». پیشرفت‌هایی که زنان چین بدان دست یافتند، برای ناظرین و سیاستمداران غرب نیز که به چین به دیده تحقیر می‌نگریستند و از راهی که چین می‌پیمود دل خوش نداشتند، باور نکردنی و شگفت‌انگیز  بود. هلموت اشمیت، صدر اعظم متوفی جمهوری فدرال آلمان، از پیشرفت زنان چین حیرت زده بود و در بسیاری مصاحبه‌هایش بدان اذعان داشت. مائو تسه دون رهایی زنان و پیشبرد امر سوسیالیستی در چین را از هم جدا نمی‌دانست. می‌گفت «زیاد نیستند کسانی که از بالا به زنان می‌نگرند، اما در همه جا هستند. آنها گناهی ندارند. آثار فئودالیسم عمیق‌تر از آن بود که بزودی محو گردد. مغز آنان این تحول را به سختی می‌‌پذیرد. البته نمیتوان با هواپیما و توپ با آنها به مقابله پرداخت. پس چه کار کنیم؟ صرفنظر از دخالت در تعلیم و تربیت؟ به نظر من باید زنان خودشان توان پیشرفت بیابند و توانایی‌شان را بنمایانند. وقتی این توانایی را ثابت کنند، کاخهای قیصرهای فئودالی در مغز مردان در هم شکسته خواهد شد.»

در جریان انقلاب بزرگ فرهنگی پرولتری ضربات شکننده‌ای به تفکر مرد سالارانه وارد آمد. زنان و دختران جوان رهبری بسیاری جنبش‌های انقلابی محلی را به عهده گرفتند. یکی از آنها «لین پین» در سال 1975 تجربه‌اش را چنین بیان کرد: « سابقا سنت چین بود که پای دختران را سال‌ها می‌بستند که کوچک بماند، بطوری که وقتی بزرگ می‌شدند، به دشواری و مانند آدم‌های ناقص گام بر‌می‌داشتند. یک نبرد سخت و دراز مدت لازم بود که این شیوه ناقص پروری را پشت سر بگذاریم. انسان‌ها را از این داوری‌های ناقص‌الخلقه رهاندن، به وقت بسیار طولانی‌تری نیاز دارد. نمیتوان یک روزه و با یک بحث کوتاه بدان خاتمه داد.»

این نبرد بزرگ در راه رهایی زنان، با مرگ مائوتسه دون و احیای رویزیونیستی سیستم سرمایه‌داری از پا افتاد و دست کم به کندی گرایید. اما پس از آن نیز نتوانستند زنان را دگر باره در آرامگاه سرمایه‌داری مدفون سازند.

روی هم رفته جنبش زنان در قرن بیستم گام‌های بزرگی به پیش برداشت و این اعتلا چشمگیر با اعتلا جنبش کمونیستی هم گام و هم آهنگ بود. در این پیشرفت بزرگ بسیاری نیروهای پیشرو دست داشتند. اما نقشی که کمونیست ها ایفا کردند با سایر نیروها قابل سنجش نبود. نقش گرانبهای کمونیست‌ها در این بود که زنان طبقات کارگر و زحمتکش را بسیج کنند که خود به خیابان آیند و حقوق انسانی‌شان را مطالبه کنند، و افشا این سوء تفاهم هم بود که مبارزه زنان برای رهایی، مبارزه جنسی نیست، جنگ با مردان نیست، بلکه در دید نهایی همگامی با نبرد طبقه کارگر در راه رهایی طبقاتی، برانداختن نظام بهره‌کشی انسان از انسان است.

در کشور ما ایران نیز کمونیست‌ها پیشگام مبارزه برای رهایی زنان بودند. پس از انقلاب مشروطه، اندیشه‌های سوسیال دموکراسی به ایران رخنه کرد و اشاعه یافت. به موازات و همراه با آن انجمن‌های نیمه سری زنان دست به کار بودند که از سوسیال دموکرات‌ها یاری می‌گرفتند و به آنها یاری می‌رساندند.اسناد کمی که از آن دوران باقی است گوشه و کنار این همگامی را نشان می‌دهد. پس از برافتادن دیکتاتوری رضا شاه، حزب توده ایران قدم به عرصه سیاست گذاشت. از نخستین فعالیت‌های حزب توده ایجاد کمیته‌ها و انجمن‌های زنان بود که آنان را به وجه تا آن زمان ناشناخته‌ای به مبارزه سیاسی کشاند، به طوری که در سال‌های پیش از کودتای 28 مرداد در تمام تظاهرات و پیاده روی‌ها شرکت فعال داشتند.

کودتای 28 مرداد شاه فراری را به ایران باز گرداند و به کرسی قدرت نشاند.اما این نیز ابدی نبود، در آستانه انقلاب 57، شاه ناگزیر به فرار مجدد شد که دیگر قابل بازگرداندن نبود .رژیم ریش و سبیل‌داران اسلامی بر سر کار آمد و این همه جنایت کرد و خون ریخت. اما این هم روزی سپری خواهد شد. از عنایات این رژیم، از جمله، بازگرفتن بسیار حقوقی بود که زنان بدان دست یافته بودند و تحمیل پر خشونت حجاب اسلامی بود که یکی از نشانه‌های عقب ماندگی اسلام کنونی است. زیرا بر مبنای تحقیقات تاریخی، در صدر اسلام، بدین گونه که در عربستان سعودی و شیخ نشین‌های ساحل خلیج فارس هست، نبود و از بدعت‌های تکامل دهندگان اسلام است. در این مورد در صفحات بعد دوباره اشاره می‌کنیم. اما در اینجا ناگفته نمی‌گذاریم که زنان ایران پس از کودتای 28 مرداد و پس از استیلای رژیم آخوندی با آن ددمنشی‌ها و قلدر منشی‌های ماوراء تاریخ‌اش، در صحنه باقی ماندند و جمهوری ریشوها هر چند جان کند و تهدید کرد، نتوانست آنان را از صحنه براند. مقاومت زنان در برابر جمهوری پوسیده اسلامی بی‌نظیر و شایان توجه بسیار است و روان شناسی خودش را دارد. تمام کمونیست‌ها و نیروهای پیشرو جامعه باید از این تجربه بیاموزند و از یادشان نرود که هیچ جنبشی بدون شرکت فعال زنان مقرون به پیروزی نخواهد بود.

*                                  *                                  *

بد نیست نگاهی هم به «روز هشت مارس ،روز زن» بیندازیم. روزهشت مارس 1۸85 زنان نساجی آمریکا برای بهبود شرایط کار و اضافه مزد به اعتصاب و مبارزه مستقیم با کارفرمایان دست بردند که بی‌شرمانه به خون کشیده شد. خاطره این روز در جنبش زنان باقی ماند تا اینکه کلارا ستکین در هشت مارس 1910 این روز را به عنوان «روز زن» به کنفرانس بین‌المللی سوسیالیست‌ها پیشنهاد کرد. کلارا ستکین یکی از زنان و شخصیت‌های بزرگ کمونیست‌های آلمان و جهان بود و مورد احترام کارگران و زحمتکشان اروپا قرار داشت و هنوز قرار دارد. کلاراستکین به تشکل و سازماندهی زنان کارگر و زحمتکش یاری فراوان رساند. پیشنهاد او را در مورد «روز زن» پذیرفتند و از آن زمان تا کنون بیشر سازمان‌های زنان و سندیکا‌های – بعضاً غیرکمونیست – نیز این روز را با جشن و شادی برگذار می‌کنند. بسیاری از آنها که با جنبش کمونیستی مساله دارند، نمی‌دانند که بدون کمونیست‌ها از این «روز زن» خبری نبود و دست کم باید بدین خاطر از کمونیست‌ها قدر دانی کنند.

روز هشت مارس به عنوان روز زن به موازات جنبش کمونیستی کارگران،بزودی جهانشمول گردید. در همه جای جهان آن را برگزار می‌کنند، و این نه تنها توسط زنان کمونیست جهان. در ایران نیز زنان و مردان پیشرو – با وجود خطراتی که از جانب دژخیمان جمهوری اسلامی در انتظار است به این سنت وفادار مانده و هر سال آن را پر رنگ‌تر برگزار می‌کنند. جمهوری اسلامی برای بی‌آب و رنگ کردن هشت مارس به عنوان «روز زن »، تولد حضرت فاطمه زهرا، سبیه پیامبر اسلام و عیال علی ابن ابی‌طالب را به عنوان روز زن اعلام کرد. و این بدعت هرچه باشد بی‌مزه است و خنده آور نیست. می‌توان پذیرفت که فاطمه زهرا پرهیزگار و نجیب و تنها معصومه چهارده معصوم بود. می‌توان گفت خلفا به او ظلم و ستم روا داشتند، می‌توان معجزات عجیب به او نسبت داد. اما هیچ نشانه‌ای نیست که این حضرت در جهت آزادی زنان، رفع تبغیضات جنسی، برابری حقوق زن و مرد … گامی برداشته باشد، محتملاً بر نداشته است. زیرا مطالبه برابری زن و مرد، خلاف شرع مقدس است و عمل خلاف شرع با معصومیت در تضاد است چه رسد به این گناه کبیره. در ارتباط با شرع مقدس و مسئله زنان، در صفحات بعد بیشتر اشاره خواهیم کرد.

3–   فمینیسم بورژوایی و مسأله زنان

فمینیست‌های بورژوایی و خرده بورژوایی نیز در راه رهایی زنان فعال‌اند. به تظاهرات، اعتصاب‌های گوناگونی دست برده، بسیاری از مطالبات خود را به کرسی نشانده‌اند. از آن جمله است دستیابی به برخی برابری‌های جنسی، برابری حقوق در برخی شعبه‌های اقتصادی و اداری، حقوق و محافظت زن هنگام آبستنی و یا اندک زمان پس از زایش نوزاد ،تصمیم انحصاری زن در امر کورتاژ، رفع تبعیض هم‌جنس‌گرایان و رفع مجازات‌های سنگین برای آنان…

اما این پیشرفت‌ها بیشتر در سطح صورت گرفته و کمتر به عمق سرایت کرده است. و امکان پیشروی در جامعه سرمایه‌داری لیبرال غرب ،بیش از این نیست.

پیشروی در سایر امور اجتماعی نیز در چهارچوب رفرمیسم بورژوایی صورت می‌پذیرد. یکی از خواص رفرمیسم این است که گاهی به پیش می‌گراید، اما قابل بازگشت هم هست. به عنوان مثال در جوامع لیبرالی غرب بارها دیدیم که یک حزب «چپ» انتخاب می‌شود که مثلاً کورتاژ و جلوگیری از آبستنی را آزاد می‌گذارد، دفعه بعد یک حزب راست انتخاب می‌شود و این آزادی را محدود و مشروط می‌سازد. نیروهای نسبتاً پیشرو خواهان آن اولی هستند و نیروهای متعصب و بنیادگرا خواهان برانداختن آن و هرکدام زور خودشان را می‌زنند. البته فمینیست‌های بورژوایی بیشتر به آن چپی‌ها گرایش دارند و مثلاً می‌کوشند قوانینی را به تصویب پارلمان برسانند که نسبت زنان در رهبری سیاسی، در پارلمان، کابینه‌های دولتی، وزارت خانه‌ها و در رهبری اقتصادی، هیئت اجرایی کنسرن‌‌ها و مدیریت آن یک سوم و یا کمی بیشتر و کمتر باشد. و همچنین می‌کوشند کسی از اشتغال به شغلی محروم نگردد، تنها بدان خاطر که زن است. اگر شرکت‌های تجاری بدنبال شاغل هستند و بدان خاطر در رسانه‌ها آگهی دهند، حق ندارند تعیین کنند که داوطلب باید مرد باشد و داوطلب هم برای درخواستنامه کار باید آموزش‌ها و توانایی‌های خودش را ذکر کند، لازم نیست بنویسد که زن است یا مرد و یا اگر زن است، آبستن است یا نیست، تا صاحب کار برای جلوگیری از «خطر» و بازماندن کارهایش – در دوران آبستنی- شغل مورد نظر را به کس دیگری محول کند و زن آبستن بی‌کار بماند.

همه این دست آورد ها البته هیچ نیست. زنان را گام‌هایی به پیش برده، برخی از مطالبات آنان را به کرسی نشانده، اما با تحقق نهایی و کامل رهایی زن، هزاران گام فاصله دارد. این گام‌های رفرمیستی برای زنان طبقات بالا و الیگارش سود فراوان داشته است. اقبال آن را دارند که در هیات مدیره جنرال موتور و گلدمان ساکس گزینش یابند، اما برای خواهران پرولتر و زحمتکش ما چه سود؟ افزون بر این پای این زنان زحمتکش بدانجا کشوده نخواهد شد.علاوه بر آن برای آنان چه سود که آنکس که در آن بالا بالاهاست و در چهارچوب منافع طبقات حاکمه دست به کار است زن باشد یا مرد. برای آنکس هم که جریمه می‌شود و یا مورد شکنجه قرار می‌گیرد یکسان است که شکنجه‌گر زن باشد یا مرد.

دیدم که «کلئو پاترا»، «ملکه الیزابت»، «ملکه ویکتوریا»، «کاترین کبیر»، «خانم بی نظیربوتو» و یا «مارگارت تاچر» از طایفه نسوان بودند و هیچ تاجی بر سر این طایفه نگذاشتند و برای بشریت آش دهن سوزی هم نبودند. در خدمت ارتجاع قرار داشتند و یا امروز در خدمت سیاست نئولیبرالی قرار دارند و تنها در این زمینه می‌توانند لیاقت یا بی لیاقتی از خود بنمایانند.

ما ایرانیان شاه خودمان را نیز به خاطر داریم که – در کنار لبخند‌های همیشگی خانم فرح دیبا به «انقلاب – دهگانه – شاه و مردم» متوسل شد که زنان را نیز بفریبد و بدنبال خود کشد. از جمله این «انقلاب‌ها» حق شرکت در انتخابات برای زنان بود که بتوانند انتخاب کنند و انتخاب شوند. آیا این پرسش به جا نیست که حق شرکت در یک انتخابات مصنوعی و قلابی کدام درد زنان این جامعه را دوا می‌کند. روحانیت متحجر نیز دچار سوئ تفاهم شد که نکند زنان به خیابان آیند و جامعه اسلامی به فساد گراید، علیه شاه قیام به راه انداخت که سرانجامش تبعید آقای خمینی به خارج از کشور بود و این ناشیگری شاه برای آقای خمینی اعتبار فراوان آورد و کارش به جایی رسید که می‌دانیم.

همین روحانیت عقب‌گرا، پس از این که روی کار آمد همان کرد که یکی از بخش‌های دهگانه «انقلاب شاه و مردم» بود که همین حق پوشالی را به زنان اعطا فرمود. زیرا می‌دانست که با این حق پوشالی می‌تواند طایفه نسوان را به دنبال خود کشد. اما زنانی که به مجلس راه یافتند این حق را نداشتند که با پوششی که خود می‌خواهند به مجلس روند. حجاب اسلامی برای اینان نیز اجباری بود و خود این خانم‌ها هم که وابسته به این رژیم بودند، چیز دیگری نمی‌خواستند. یکی از این خانم‌های وکیل در همین مجلس روزی به موعظه در مزایای تعدّد زوجات پرداخت. از همین مثال میتوان دریافت که حق شرکت در انتخابات چه ارمغانی برای زنان آورد. وقتی آدم اینگونه مثال‌ها و نمونه‌ها را می‌بیند،باید دلش را بگیرد و از خنده روده بر شود. آیا از یک جمهوری «اسلامی» و یک مجلس شورای «اسلامی» بیش از این انتظار است؟ با وجود این در همین جمهوری اسلامی نیز نوعی «فمینیست‌های اسلامی» جلوه‌گری می‌کنند. بهترین و صادقانه‌ترین پیشنهادی که می‌توان به این حضرات کرد اینست که اگر راستش را می‌گویید اول بروید اسمتان را عوض کنید.

روی هم رفته فمینیست‌های بورژوایی و خرده بورژوایی را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد. آنها که بدون آگاهی از ریشه اجتماعی و طبقاتی اسارت زنان، اما به هر حال صادقانه از حقوق آنان دفاع می‌کنند و آنان که در جنبش زنان نقش خراب‌کارانه به عهده دارند و می‌کوشند آن را به بی‌راهه بکشانند و حداکثر به رفرم‌های صوری و نمایشی سوق دهند.

گفتیم که مساله زن، بیش از این که جنسی باشد، طبقاتی است. کمونیست‌ها می‌کوشند به وجه طبقاتی آن تکیه کنند و بدین ترتیب انگشت به زخم اصلی فرو می‌برند که با امیال دشمنان طبقاتی همخوان نیست و به دردش می‌آورد. بنابر این جای حیرت و شگفتی نیست که آنان – بویژه آنتی‌کمونیست‌ترین جناحشان – بکوشند فمنیست‌ها را به زیر بال خود کشند و تلاش آنان را به جنبش مردستیزانه محدود سازند، یعنی این که تنها دغدغه فمینیست‌ها این شود که با مردان بستیزند. یعنی ای زنان بروید با مردها بجنگید نه با ما بهره‌کشان. دشمن شما، مردان هستند، نه ما بهره‌کشان. بدین ترتیب – در کنار آن فمینیست‌های صادق – یک سلسله فمینیست‌های عمیقا ارتجاعی دست به کارند. میدان خود نمایی و تبلیغات را در اختیار دارند. در نمایش‌های سیاسی، در گفتگوهای رسانه‌ها «تالک شوها» و در همه جا خود نمایی می‌کنند. ما در عرصه رسانه‌های برخی کشورهای اروپایی می‌بینیم که به برخی فمینیست‌ها چنان میدان می‌دهند که گویی جنبش رهایی زنان تنها متکی به آنهاست. در آلمان فدرال خانم آلیس شواتسِر را می‌شناسیم که همکار ارتجاعی‌ترین روزنامه «بیلد تسایتونگ» است و حدود دو سه سال پیش معلوم شد چند صد هزار یورو اختلاس کرده و در بانک سویس محفوظ داشته است. در کشورهای دیگر اروپا از این نمونه‌ها کم نیستند. این گونه فمینیست‌های در خدمت اولیگارشی، زنان را به پیش نمی‌رانند، از آن راهی که باید بپیمایند باز می‌دارند، آنان را به سیاست اقتصادی نئولیبرالی امپریالیستی می‌کشانند. سیاستی که دلش برای زنان نسوخته، چنانکه برای تمام بهره پردازان نسوخته است  از این دیدگاه باید آن زنان فمینیست بورژوایی را که عمداً در خدمت سیستم بهره‌کشی انسان از انسان قراردارند، از لیست هم رزمان مبارزه رهایی زنان حذف کرد اما در تاکتیک مبارزه برای زنان می‌توان به آن فمینیست‌هایی که خود را در خدمت سیاست نئولیبرالی امپریالیستی قرار نداده‌اند نزدیک شد.

4 – استراتژی و تاکتیک، در جهت رهایی زن

استراتژی ما کمونیست‌ها دیالکتیکی است و کوشش‌های پردامنه‌ای را در برمی‌گیرد که به دگردیسی جهان می‌انجامد. اما این دگردیسی نیز به آن سویی است که ما می‌خواهیم. برای این که بحث در موضوع این نوشتار به درازا نکشد، به یاد می‌آوریم که رسالتمان در برانداختن نظام بهره کشی انسان از انسان، برانداختن استثمار طبقه کارگر و تمام زحمتکشاان دنیاست. در چهار چوب چنین نظامی است که بسیاری – نه همه‌ی – گره‌های اجتماعی و تاریخی  گشوده خواهد شد. همچنین حل مسائل قومی و ملی و نژادی نیز در همین چهار چوب ممکن و میسر است. اگر نظامی «سوسیالیستی» برقرار گردد، اما در آن اقوام، ملت‌ها، نژادهای گوناگون آزاد نباشند و یا آزاد نگردند، باید اسمش را عوض کرد، دیگر سوسیالیستی نیست. بنابر همین اندیشه، رهایی زنان نیز تنها در یک جامعه پیروزمند و پا برجای سوسیالیستی ممکن و میسر است. تجربه بسیار کوتاه کمون پاریس در پایان قرن نوزدهم و تجربه نسبتاً کوتاه انقلاب‌های سوسیالیستی در قرن بیستم گواه این ادعاست. این انقلاب‌ها هر کدام چراغ خطری بود برای اندیشه‌های عقب افتاده زن ستیزی. زن ستیزان دنیا از واژه سوسیالیسم، کمونیسم، مرام اشتراکی،  اندیشه مساوات، مثل جن از «بسم الله» می‌ترسند و می‌لرزند و این ترس و لرز منحصر به دوران ما نیست که اندیشه کمونیستی را گسترش داده، در جهت دگرگونی دنیاست. هزاران سال پیش نیز جز این نبود. جنبش مزدک را در دوران قباد و انوشیروان به یاد آوریم. مزدک اندیشه برابری انسان‌ها و از این رو حق مساوی آنها را در برخورداری همه نعم مادی ترویج میداد، سوسیالیسم نبود، اما اندیشه‌ای ابتدایی در همین جهت بود. این اندیشه حکام، بهره‌کشان، مرزبانان را به وحشت و لرزه در آورد. خود را ناگزیر دیدند آنان را قتل عام کنند. انوشیروان عادل خودمان به توطئه وحشتناکی دست برد. در یک مهمانی بزرگ بسیاری از آنان را گرد آورد و آنها را زنده به گور کرد. سر و نیم تنه آنها را در خاک مدفون کرد اما پاهایشان در هوا، مانند شاخه‌های درخت می‌جنبید. از آن روز بیش از چهارده قرن می‌گذرد اما دشمنان مزدک و جنبش مزدکیان از دشنام و نفرین به او دست بر نمی‌دارند. به او اتهام می‌زنند که می‌خواست همه چیز را اشتراکی کند، از جمله زنان را و این خود نشانه آن است که سیستم بهره کشی، زن را مساوی اشیاء، حیوانات و املاک می‌داند، نه بیش از آن. و این خود نشانه آن است که مزدک نمی خواست که زنان مانند اشیا و حیوانات و املاک جزء متعلقات مرد باقی بمانند و این خود نشانه آن است که هر سیستمی که مدافع «اشتراک و مساوات» باشد، در عین حال پشتیبان زن‌هاست. باید سیستم بهره کشی از همه انسان‌ها برای همیشه برافتد. آن استراتژی که کمونیست‌ها برگزیده‌اند نتیجه منطقی چنین اندیشه‌ای است و این اندیشه را باید تا به پایان ادامه داد.

بدیهی است که این راه طولانی است. در این راه طولانی باید به مسائل و مشکلاتی که در راه هست توجه داشت. در برخورد به مسئله زن نباید از دشواری راه و حل مشکلاتی که در راه است کناره‌گیری کرد. برای نیل به هدف نهایی اتخاذ تاکتیک‌های مناسب ضروری است. برخی از کمونیست‌های خوش‌اندیش، اما کوته‌اندیش بر این نظر بودند که ما برای دستیابی به سیستم سوسیالیستی، برای دستیابی به سیستم پایان بهره کشی انسان ازانسان مبارزه می‌کنیم. وقتی این سیستم برقرار شد، اسارت زنان – به مانند اقوام، ملت‌ها، نژادها – پایان خواهد یافت، از این جهت رهایی زنان را موکول می‌کنیم به آن روز. این اندیشه در نظر ندارد که برای رسیدن به بالاخانه باید پله پله بالا رویم . جهش یک باره به بالا خطرناک است و از سوی دیگر زنان را که نیمی از بدنه نبرد انسانی برای آینده‌ای بهتر است، از مبارزه می‌راند و آنان را دلسرد می‌کند و به فریب کاران  امکان می‌دهد، آنها را به سوی خود کشاند و این خود متقابلاً دستیابی انقلابی به رهایی طبقه کارگر و زحمتکش را نیز دشوار می‌سازد و حتی غیر ممکن می‌سازد. زیرا هیچ انقلابی بدون شرکت فعال زنان، اقبال پیروزی ندارد.

این گونه یک سونگری، همان مرضی است که فمینیست‌های بورژوایی و خرده بورژوایی به گونه‌ای دیگر بدان گرفتارند. آنها می‌گویند حل مسئله زنان بر حل مسئله طبقاتی اولویت دارد یعنی اول این کنیم و آن یکی پشت سرش خواهد آمد.

در تاکتیک مبارزه طبقاتی است که همه جانبه بنگریم و تاثیر مقابل پدیده‌ها را از نظر دور نداریم. باید به زنان سوراخ کلید نشان دهیم، اما خودمان نیز آن را فراموش نکنیم. مطالبات جنبش فمینیستی – حتی نوع بورژوایی و خرده بورژوایی آن را بسنجیم و بکوشیم در آن نکات مشترک بیابیم و به جهت‌یابی فمینیست‌ها یاری رسانیم.

استراتژی جنبش کمونیستی پایان کامل اسارت زنان است که ارتباط آنرا با پایان کامل اسارت طبقاتی در بالا شرح دادیم. مارکسیست-لنینیست‌ها به اندیشه سوسیالیستی اتکاء دارند، یعنی برابری انسان‌ها در جامعه مشارکتی، یعنی سیستمی که در آن کار مولد، اشتراکی می‌شود و نابرابری انسان‌ها رو به نیستی می‌گراید. از جمله این نابرابری‌ها و از مهم‌ترین آنها می‌توان نام برد: نابرابری کار فکری و یدی، شهری و روستایی، تفاوت اجتماعی زنان و مردان. بدون مبارزه پیگیر با سیستم سرمایه‌داری،چنین اهدافی دست یافتنی نیست و این را باید برای کسانی که به فمینیسم بورژوایی بسنده‌اند، روشن کرد.

مارکسیست لنینیست‌ها که پیش‌آهنگ مبارز برای رهایی زنان هستند باید خودشان در اجتماع و خانواده نمونه‌ای باشند که اعتماد سیاسی زنان و مردان را به وجود آوردند و تضمین کنند و این صداقت را بنمایانند که مارکسیسم لنینیسم امر مشترک زنان و مردان است. مارکسیسم – لنینیسم هر نوع بهره‌کشی انسان از انسان را به مصاف می‌کشد.از آن جمله است بهره‌کشی از زنان، از آن جمله است بهره کشی از نژاد‌ها و اقلیت‌های قومی و ملی، از آن جمله است بهره‌کشی از پناهندگان …

ما مارکسیست لنینیست‌ها خواهان پایان هرگونه تبعیض و اجحاف هستیم، همراه و هم یار تمامی نیروهایی هستیم که با آن در مصاف‌اند. ما به نیروهایی که در نبرد برای آزادی زنان‌اند آگاهی می‌دهیم و از آنان آگاهی می‌گیریم.

5-   ادیان و مسئله رهایی زنان، اسلام و مسئله رهایی زنان

از کودکی، بزرگانمان به ما آموخته بودند که آهسته برو، آهسته بیا، که گربه شاخت نزند و ما می‌دانیم درگیری با مذهب دل شیر می‌خواهد. هرکس زبانش را در انتقاد به مذهب به کار اندازد می‌داند که زندگانیش را در مخاطره قرار می‌دهد. می‌گویند به اعتقاد مردم احترام بگذار. بسیار خوب .هرچه می‌خواهی بگو، اما به مذهب ایرادی مگیر. آیا باید پیوسته چنین بماند؟ احترام به انسان‌ها، البته. اما احترام به اعتقاداتشان هم پیوسته؟ چرا؟

به دید ما مذهب در بسیاری روندها، رویدادها و نمودهای اجتماعی موثر است و اگر بخواهیم با این رویدادها، روندها، نمودها برخورد جدی داشته باشیم، نمی‌توانیم و نباید پدیده مذهب را کنار بگذاریم که به مؤمنین بر نخورد.

در پیوند با مسئله رهایی زنان نیز نمی‌توانیم ارتباطش را با مذاهب، با فرهنگ مردمان، باورها و وابستگی‌هایشان ناگفته بگذاریم، که در این صورت گفتارمان ناقص می‌ماند.این کار خطرناک هست. اما نباید از آن باز ماند. بررسی و تفسیر مسائل، صداقت و شجاعت مطلبد، باید رودربایستی را کنار گذاشت.

درمیان متدین‌ها بسیاری هستند که خود را حامی جنبش زنان می‌دانند، همچنین بر این باورند که مذهب خود، بزرگترین حامی زنان است. باید اما مسافت میان ادعا و واقعیت را باز شناخت. اگر خداوند تبارک و تعالی حامی حقوق زنان می‌بود، به مردان اجازه نمیداد بر جنس زن استیلا یابند و آن را بخشی از تملک خود بدانند. و به جای آن از میان صدوبیست‌وچهارهزار پیامبر مذکر، چند مونث هم برمی‌گزید که او را نمایندگی کنند و این خداوند تبارک و تعالی در کتب مقدس یهود و مسیحیت و اسلام – که حاوی جمله حقایق هستند – دستوراتی برای آزادی زنان صادر می‌کرد که ناگزیر نباشند صدها سال برای آزادی و رهایی خود تلاش کنند. و اگر خدای تبارک و تعالی را حامی حقوق زنان بدانیم ،باید از خود بپرسیم که بر مبنای کدام حکمتی مثلاً در قرآن کریم سوره نسا آیه سی‌و‌چهار آورد: «الرجال قوامون علی النسا بما فضل الله بعضهم علی بعض». یعنی «مردان را بر زنان حق تسلط است. به واسطه آن تبعیضی که خداوند بعضی را بر بعضی مقرر داشته». اگر مومن و متدینی باشد که به معنی این آیه توجه ندارد باید ترجمه کرد و متوجهش کرد و دنباله این را برایش خواند:«و زنانی که از مخالفت و نافرمانی آنان بیمناکید، باید نخست موعظه‌شان کنید …اگر مطیع نشدند، از خوابگاه آنان دوری گزینید، اگر مطیع نشدند، کتکشان زنید، چنانکه اطاعت کردند، دیگر به آنها ستم مکنید که همانا خداوند والا مقام و بزرگوار است» (سوره نساءآیه 34) در اینجا البته جمله نیمه تمام مانده و ناگفته مانده که اگر باز هم اطاعت نکردند، چی؟

از تنها همین آیه به روشنی برمی‌آید که بزرگی خداوند، از جمله، آن است که میان انسان‌ها تبعیض قائل شده (بمافضل الله بعضم علی بعض) ما هم جز این نمی‌گوییم، تبعیض الهی را می‌نمایانیم. از جمله این تبعیضات، تبعیض جنسی است که به باور ما کمونیست‌ها ناشی از تبعیض طبقاتی است. اگر این نبود، آن دیگری هم نمی‌بود و این یکی از موضوعات مبارزات کمونیستی است.

با وجود این جملات و آیات صریح و قابل فهم قرآن مجید، برخی از مؤمنین بر سر زنان منت می‌گذارند که اگر لطف و عنایت الهی نمی‌بود، وخامت سرنوشت زنان از این هم اسفناک‌تر می‌بود. یکی از همین پیشانی کبره بسته‌ها مدعی است که «یکی از گام‌های بسیار ارزنده که نبی اکرم (ص) در راه تحکیم بنیان اجتماعی مسلمانان برداشت، توجه به زن و حقوق تازه به او بود. پیش از بعثت آن حضرت… زنان عرب بسیار ذلیل و خوار و بی‌ارزش بودند. همین که زنی دخترمی‌زایید، مرد از تاثر و شرمساری چهره‌اش تیره می‌شد و از فرط سرشکستگی از میان قوم خود بیرون می‌رفت. عرب جاهلی بت را به شکل زنان درست میکرد. ولی با او رفتاری بدتر از چهار پایان داشت. دختران و کنیزان را از ترس ننگ و عار و یا از شدت فقر و بی‌چیزی زنده به گور می‌کردند …هر پدری می‌توانست دختر خود را بفروشد. چون عرب‌ها به پرستش بت‌ها سرگرم می‌شدند، دختران را قربانی می‌کردند… هر پدری حق داشت دخترش را بکشد یا زنده به گور کند … تعدد زوجات رواج داشت. در چنین شرایط  ناهنجاری اسلام ظهور کرد …نخستین قدمی که آن بزرگوار برداشت این بود که اعلام فرمود «افراد بشر …از نفس واحدی آفریده شده‌اند و نر و ماده به وجود آمده‌اند که از یکدیگر باز شناخته شوند…» (دکتر عسگر حقوقی : تاریخ اندیشه‌های سیاسی در ایران و اسلام). آفرین بر نظر پاک و خطا پوش این حضرت دکتر و مورخ و ردیف‌ساز جملات بی‌سر و ته. اگر این همه حقایق را وارونه کرده، نشانه دروغ گویی نیست، علامت ساده‌لوحی است. بدون این که خود داند با این جملات قلنبه و سلنبه، حکمت الهی را که در قرآن آمده تکذیب کرده است. اگر ادعای زنده به گور کردن دختران واقعیت داشت، پس آن زنانی که چهارتایشان عقدی و تعداد نامحدودشان به عنوان همبستر صیغه‌ای در اختیار مردان گذاردند از کجا آمدند؟

در حقیقت زنان قبل از اسلام مقام اجتماعی بالاتری داشتند تا پس از ظهور اسلام و قرن‌ها پس از آن .همسر اول پیامبر اسلام خدیجه، آن طور که خودشان نقل می‌کنند بازرگان فعال و معتبری بود. چه بسا گسترش اسلام مدیون حمایت مالی و پیش‌ساختاری او بود. این تنها خدیجه نبود که چنین نقش اجتماعی داشت.از قبیل او باز هم بودند. مانند زن ابو سفیان و از همه برجسته‌تر عایشه آخرین همسر پیامبر اسلام. از نکات جالب دیگر این که در آن زمان تنها زنان نبودند که به خانه شوهر می‌رفتند. بلکه مردانی -نظیر پیامبر اسلام- وقتی ازدواج می‌کردند به خانه زن می‌رفتند.بدین ترتیب زن بود و خانواده‌اش که شوهر را زیر سایه خود قرار می‌داد.

یکی از «ارزشهای» مادی زن که پس از اسلام رواج روز افزون یافت ،بکارت او بود، که اگر نداشت باعث ننگ و سرافکندگی بود. زنی که هنگام نکاح، بکارت نداشت، جانش در مخاطره قرار می‌گرفت و دست کم ارزشی نداشت و دور انداختنی می‌شد. اما پیش از اسلام و حتی سرآغاز اسلام چنین نبود. از تعداد متعدد زنان پیغمبر اسلام – به روایتی سیزده و به روایتی هفده- به جز عایشه‌، هیچکدامشان باکره نبودند. و عایشه تنها بدان خاطر که شش ساله به خانه پیامبر آمد (زندگانی محمد ص پیامبر اسلام ترجمه سیرة النیریه، تالیف ابن هشام .یکی از معتبرترینن زندگی نامه‌های محمد)

البته علمای اعلام و حجج اسلام درمورد «مقام والای زن»، «تشخص و منزلت زن» و یا «هویت الهی زن» حرف‌های قلنبه سلنبه فراوان دارند. آیت‌الله خمینی هم در این رهگذر فراوان گفت. اما همه‌اش بادکنک بود .همانطور که او گفت مقام «انسان سازی» بود. یعنی یک دستگاه زایش که مانند هر دستگاه دیگر، ارزشش منوط به کیفیت و کمیت فراورده‌ها است.

«هویت الهی زن»و «مقام والای» او ایجاب میکرد که وقتی دختری را که علیه جمهوری اسلامی مبارزه و مقاومت کرده بود و به اعدام محکوم می‌کردند ،بنابر فرائض شرع مقدس او را توسط یک زندانبان ریشو سلب بکارت می‌کردند و بعد اعدامش می‌کردند .زیرا «باکره» یعنی بی‌گناه و اینان گناهکار بودند.

در جهان بینی اسلام خفت زنان و «نجاست» آنان غوغا می‌کند. حتی شاش یک نوزاد پسر مطهر است و از یک نوزاد دختر، نجس. در «جامعه عباسی» تالیف شیخ بهایی می‌خوانیم :«اگر جامه‌ای مثلا به بول نجس شده باشد و خواهند آنرا با آب قلیل طهارت دهند، پس اگر به بول شیر خواره باشد، با ریختن آب بر آن طاهر می‌شود و احتیاج به فشردن نیست . اما به شرط آنکه آن طفل پسر باشد نه دختر.»

احادیثی از این قبیل که «در جهنم نگریستم و دیدم بیشتر مردم آن زنانند» و یا «زن به صورت شیطان می‌آید و به صورت شیطان می‌رود» یکی دوتا که سهل است یکهزار و دوهزار و بیشتر از اینهاست. در این باره میتوان کتب چند هزار صفحه‌ای نوشت، اما به چه درد می‌خورد .وقتی زیاد دنبالش گردی از تراژدی می‌گذرد و به فکاهی می‌کشد.

زن ستیزی از خواص دین اسلام هست، اما منحصر به این دین نیست. در ادیان دیگر توحیدی یهود و مسیح – از این درخت میوه فراوان چیده اند. در کتاب مقدس یهود و مسیح – تورات- زنان را همراه گاو و الاغ و کنیز و غلام جزء مایملک مردان برشمرده‌اند. در کتاب عهد جدید – ویژه مسیحیان – این اندیشه دست نخورده باقی می‌ماند. در رساله پلس رسول به افسسیان فصل پنج آیه 22 تا 24 چنین آمده است :«ای زنان شوهر خود را اطاعت کنید، چنانکه خداوند را. زیرا که شوهر سر زن است، چنانکه مسیح نیز سر کلیسا و او نجات دهنده بدن است. لیکن همچنان که کلیسا مطیع مسیح است، همچنین زنان نیز شوهران خود را در هر امری باشند» بدین ترتیب به مردان مقام خداوندی اعطا می‌گردد. زیرا برای مسیحیان عیسای مسیح را خدا می‌دانند، نه پیغمبر. مقام زن را تقریبا هیچ شمرده‌اند. ادیان توحیدی بدون استثنا، نهایت زن ستیزی را دارند. ادیان آسیایی – کمتر از ادیان توحیدی  اما آنها هم- از زن ستیزی مبرا نیستند. کنفوسیوس نیز از قافله عقب نمانده، می‌گوید «صد دختر ارزش یک پسر را ندارد» و اگر ما در اینجا  دین اسلام را بیشتر زیر ذره بین قرار می‌دهیم، برای اینست که با آن بیشتر سر و کار داریم و دردش را بیشتر کشیده‌ایم و نمی‌خواهیم به راه دور برویم.

علت زن ستیزی ادیان چیست؟ اینست که ادیانی که می‌شناسیم از شکم نظام مالکیت، حتی مالکیت انسان بر انسان – زاییده شده‌اند. بیشتر- شاید تنها- مردان بودند که ادیان را زائیدند و اگر چنین است، نمی‌توانند پیام دیگری آورده باشند. پیام ادیان صراحتا پیام مرد سالاری است و امروز نیز چنین است. جای سوءتفاهم نیست. برتری مرد بر زن یک قرارداد اجتماعی است که با زور از بالا منعقد گشته، به زور به پوست و گوشت  آدمیزاد چپانده، لابلای جامعه را فرا گرفته است. چنانکه بسیاری آن را جز، مقدسات می‌شمارند، دست کم بر آن‌اند که این جزء طبیعت انسانی است و نباید جز این باشد.

زیاد می‌گویند که انسان‌ها برابرند. اما می‌بینیم که مردان برابرتراند. راستش را بخواهید، از همان حضرت باریتعالی گرفته تا همین آخرین‌شان، هرگز نخواستند انسان‌ها برابر باشند. حضرت آدم ابوالبشر را تقدیس می‌کنند. اما همسرش حوا را سرمنشا گناه بشریت می‌دانند که آن میوه ممنوعه را خورد و به شوهرش داد که بخورد و بدین وسیله غضب آفریدگار را برانگیخت که از کوره در رود و هر دوشان را از بهشت براند و به این زمین خاکی تبعید کند. منظور اصلی خلقت هم، خلقت آدم ابوالبشر بود. حوا را از جزئی از بدن او ساختند که تنها نباشد و اگر امیال جنسی‌اش تحریک شد، وسیله‌‌ای برای اطفا آن باشد. بر این مبنا، زنان در خلقت از مایه‌ای پست‌تر، ناپاک تر و بی‌ارزش‌تری سرشته شده، به ندرت جزء مطهرات، بیشتر در زمره نجاسات قرار دارند.

بهره‌وری زنان از دست آوردهای اجتماعی بسیار ناچیزتر از مردان، مجازات آنان در گناهان –مثلا در گناه زناء- بسیار وخیم‌تر است تا گناه آقایان.

و امروز هم که هزاران سال از ظهور ادیان توحیدی می‌گذرد.از وخامت زندگی زن کاسته نشده –به ویژه در جوامع مذهبی بنیادگرا- از آن چه بوده وخیم‌تر هم شده است. امروز هم دولت اسلامی-داعش- را تجربه می‌کنیم  که می‌خواهد در سراسر عالم پرچم اسلام برافرازد. می‌بینیم با زنان و دختران مانند حیوانات و جمادات رفتار می‌کند. ازجمله ،دختران دانش آموز را می‌رباید، اسیرشان می‌کند، به آنان تجاوز می‌کند و آنان را می‌فروشد. ابه جمهوری اسلامی خودمان نگاه کنید. ملایانی که انقلاب بهمن 57 را به انحراف کشانده، سرنوشت آن را در دست خود قبضه کردند، برسر زنان چه آوردند. سنگسار آنان که از مد افتاده بود- و برخی ملایان روشن بین‌تر شرم داشتند بر آن پا فشاری کنند – دوباره به راه افتاد. خرید و فروش زنان دوباره رواج یافت. برای اطفا جنسی زوار محترم حضرت رضا بنگاه  صیغه‌فروشی درست کردند که این حضرات از نعمات جنسی محروم نمانند و بدین ترتیب زیارت خوراکی باشد نه تنها از آخور بلکه همچنین از توبره، یعنی هم زیارت، هم سعادت. هم عبادت و هم لذت، تنها برای برادران، نه خواهران.

چرا در پیوند با مسئله رهایی زن، گریزی هم به صحرای کربلا زدیم و ارتباط آن را با دین مبین به پیش کشیدیم؟

برای اینکه بسیاری رفقا از این مطلب طفره  میروند تا مبادا به احساسات دینی مومنین توهینی شده باشد و آنان را به خشم و نفرت به ما برانگیزاند. اما کم کم وقت آن است که رود بایستی را کنار بگذاریم و بچه را با اسم خودش صدا زنیم.

اگر به مسئله زنان می‌نگریم، باید با صداقت بنگریم و رابطه آن را با دین و مذهب ببینیم و بگوییم.

بدیهی است مشکل زنان مشکل طبقاتی هست. سرکوبی آنان با ابزار گوناگونی صورت می‌پذیرد که دین و مذهب و خرافات از جمله آنان و شاید از مهم‌ترین آنها باشد. مساله زنان بدون اشاره به دین بی‌پاسخ می ماند. در اینجا باید از سرکوب مضاعف نام برد. بدون مقابله جدی زنان – و همراه آنان کارگران و زحمتکشان – به دشواری طبقاتی و دخالت مذهب، امید به پیروزی، امیدی است که در عالم رویا هم بر نخواهد آمد. زنان اگر می‌خواهند با زن ستیزی مبارزه کنند باید با عناصر زن ستیزانه مذاهب در افتند .این امری است بسیار دشوار ،اما اجتناب نا پذیر.

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s