پرسش و پاسخ های قابل بحث درباره اوضاع جهان ( بخش ششم و هفتم) نوشته رفیق یونس پارسا بناب

در

پرسش و پاسخ های قابل بحث درباره اوضاع جهان ( بخش ششم و هفتم)

پرسش و پاسخ های قابل بحث درباره 

اوضاع جهان ( بخش ششم و هفتم) 

پرسش هشتم

یونس پارسا بناب

– به نظر شما چرا عصر حاضر ( نیمه اول قرن بیست و یکم ) هنوز هم با همان موانع و چالش هائی روبرو است که مبارزات رهائیبخش خلق های جهان بویژه انقلابات اکتبر 1917 ، انقلاب 1949 چین ، انقلاب 1959 کوبا و…. در قرن بیستم با آنها روبرو گشته بودند  ؟ آیا فکر نمی کنید که پدیده امپریالیسم نه فقط در شکل و شمایل بلکه ماهیتا نیز در دهه های اخیر دستخوش تحویل و تحول قرار گرفته و در بیست و پنج سال گذشته به یک امپراتوری جهانی ، تبدیل گشته است ؟

پاسخ :

– بررسی تحلیلی همه جانبه و جامع انقلابات  قرن بیستم بویژه انقلاب اکتبر 1917 و انقلاب 1949 چین با تمرکز و تاکید بر نکات مثبت و دستاوردهای چشم گیر ( البته همراه با تشریح محدودیت های تاریخی و کمبودهای سیاسی ) آنها به خوبی نشان می دهد که دنیای کنونی ( قرن بیست و یکم ) هنوز هم با چالش هائی روبرو است که آن انقلابات در قرن بیستم با آنها روبرو گشته بودند . امروز تعمیق مدام تضاد و تلاقی بین مرکزهای مسلط و پیرامونی های دربند ( خصلت ویژگی سرمایه داری جهانی شده ) هنوز هم منجر به همان نتیجه ای خواهد گشت که ما در نیمه اول قرن بیستم شاهد آن بودیم : دگردیسی جهان با انقلابات ضد امپریالیستی ملی – توده ای در کشورهای دربند پیرامونی از یک سو و فراز جنبش های کارگری رو به سوسیالیسم در کشورهای مسلط مرکز از سوی دیگر ، شروع می گردد . این امر امروز نیز مثل آن زمان به قوت خود باقی است . به عبارت دیگر این دگردیسی زمانی شروع خواهد گشت که از یک سو چالشگران ضد نظام همراه با نیروی کار و زحمت در کشورهای مسلط مرکز ( شمال ) به نوبه خود دوباره ( مثل دوره های تاریخی 1917 تا 1922 و سال های 1947 تا 1968 ) و از سوی دیگر چالشگران ضد نظام همراه با جنبش های رهایبخش خلق های دربند پیرامونی ( مثل دوره های تاریخی 1905 تا 1927 و سال های 1950 تا 1975 ) برای استقرار جهانی بهتر در همبستگی باهم ، به پاخیزیند . به نظر این نگارنده بحران عمیق ساختاری در نظام جهانی سرمایه به موازات فراز امواج بیداری و رهائی از یوغ نظام ( و بروز ناکامی های نظام در عبور از این بحران ساختاری ) این فرصت را فراهم ساخته که دوباره این همبستگی بین مبارزات خلق های دربند و خلق های کشورهای مسلط به یک واقعیت بالفعل و عینی تبدیل گردد. البته در مسیر حرکت به سوی این پیروزی ( همبستگی جهانی ) باید به موانع و چالش های بزرگی که بشریت زحمتکش جهان بویژه در کشورهای دربند پیرامونی با آنها روبرو است ، توجه ویژه داشت .

خطر دو سره در مقابل

کشورهای دربند پیرامونی

– در حال حاضر یک خطر دو سره هستی خلق ها و ملت – دولت های دربند پیرامونی ( جنوب ) را دائما تهدید می کند . این خطر دوگانه عبارتند از :

1 – اعمال توسعه لومپنی و گسترش آن از سوی راس نظام جهانی در کلیه کشورهای در بند . روند این توسعه لومپنی و دم بریده نه تنها کوچکترین نفعی به خلق های این کشورها که تحقیقا سه چهارم بشریت کره خاکی را در بر می گیرند ، به بار نمی آورد بلکه منجر به تخریب سریع جوامع دهقانی در آن کشورها گشته و لاجرم بخش های اعظمی از شهرهای این کشورها را به گتوها ، زاغه ها ، بیغوله ها و زندان های پر از » دوزخیان زمین » ( دهقانان کنده گشته از روستاها و پرتاب شده به شهرها ) تبدیل می سازد . عکس العمل و مبارزات توده های در بند به ستوه آمده همراه با استراتژی مبارزاتی چالشگران ضد نظام علیه این خطر طبیعتا منجر به حل مسئله ارضی گشته و ماهیت مبارزات انقلابی برای دگردیسی ریشه ای در این کشورها را تعیین خواهند ساخت .

2 – اعمال سیاست های ژئو استراتژیکی در جهت استقرار مدام امپراتوری آشوب بویژه در کشورهای دربند پیرامونی آسیای جنوب غربی ( خاورمیانه بزرگ ) و آفریقا . امپریالیسم سه سره نظام جهانی سرمایه داری با هر گونه تلاشی از سوی خلق ها و ملت – دولت های دربند پیرامونی در جهت استقرار حاکمیت ملی و گسست از محور نظام دشمنی کرده و با توسل به انواع و اقسام جنگ های مرئی و نامرئی ساخت راس نظام از یک سو و شیوع و گسترش بنیادگرائی های دینی – مذهبی بر اساس آموزش ها و انگاشت های مکتب ضد ملی و ضد طبقاتی » تلاقی تمددن ها » از سوی دیگر ، می خواهد با کسب و تامین هژمونی نفتی در خاورمیانه بزرگ سیطره نظامی خود را بر جهانیان اعمال سازد . تلاطمات در سراسر جهان ( عروج امواج خروشان بیداری ها و رهائی ها از فرگسن ، بالتیمور ، چارلستون در درون خود راس نظام گرفته تا کوبانی ، یونان و…. در کشورهای پیرامونی و نیمه پیرامونی جهان ) به موازات ناکامی های نظام در کشورهای سوریه ، اوکرائین و… و ناتوانی های راس نظام در مقابله با تضعیف و حتی احتمال انشعاب در درون » اتحادیه اروپا » از یک سو و بروز و شیوع شکلگیری و توسعه ائتلافات گریز از محور نظام جهانی سرمایه داری (مثل » بریکس » ، » گروه شانگهای » ، » سازمان آلبا » و » راه یورو آسیا = جاده ابریشم نوین ) از سوی دیگر فرصت های قابل ملاحظه ای را در اختیار خلق ها و بعضی ملت – دولت های خاورمیانه بزرگ قرار می دهند که با کمک چالشگران ضد نظام بتوانند پروژه های اعمال هژمونی نظامی راس نظام را در خاورمیانه بزرگ با ناکامی روبرو سازند . در اینجا نگاهی قیاسی – تطبیقی به چگونگی بروز و رشد دو بحران بزرگ ساختاری نظام در تاریخ معاصر جهان ، می تواند به درک و دانش ما از  امکان وقوع این احتمال تاریخی ( ناکامی راس نظام در اعمال پروژه جهانی خود ) در خاورمیانه بزرگ ، بیافزاید .

بررسی قیاسی – تطبیعی دو بحران

ساختاری نظام جهانی در تاریخ

1 – اولین بحران طولانی و ساختاری نظام سرمایه داری در نیمه دوم دهه 1870 آغاز گشته و سپس در سال های آغازین دهه 1880 به سرعت تشدید یافت . دوره این بحران طولانی که از سوی حامیان نظام به اسم » عهد زیبا » و از سوی منتقدین و چالشگران ضد نظام به نام » صلح مسلح » معروف گشت ، بالاخره جهان ما را به سوی جنگ جهانی اول ( 1918 – 1914 ) سوق داده و عواقب آن منجر به جنگ جهانی دوم ( 1945 – 1939 ) ، گشت . دومین بحران عمیق ساختاری نظام که در سال های  75 – 1973 شروع گشته و در سال های 2008 – 2007 برملاتر و رسانه ای تر گشت، هنوز هم ادامه دارد . شایان تامل و تعمق است که در هر دو از این بحران های ساختاری طولانی ، صاحبان و معماران نظام برای برون رفت و عبور از هر دو این بحران ها متوسل به اعمال یک فرمول سه گانه گشتند که اجزای عبارتند از :

1 – تمرکز و ادغام کنترل سرمایه در دست انحصارات معدود

2 – تعمیق و گسترش جهانی گرائی ( گلوبالیزاسیون ) ناهمگون در اکناف جهان و

3 – مالی تر ساختن انحصارات و مدیریت اقتصاد جهانی

– دو متفکر بزرگ ( هابسون و هیلفردینگ ) با بررسی اولین بحران ساختاری نظام به این نتیجه مهم رسیدند که سرمایه داری طی یک دگردیسی عظیم از مرحله رقابتی صنعتی به مرحله انحصاری عمر خود وارد شده است . اما در اینجا ما لنین و و دیگر بلشویک ها را داریم که طی یک جمع بندی جامع به یک نتیجه سیاسی درباره وقوع دگردیسی در تاریخ تکامل سرمایه داری رسیدند : دگردیسی که سرآغاز کهولت نظام سرمایه داری و فراز امواج خروشان جنبش های رو به سوسیالیسم را نوید داد

– با اینکه عبور سرمایه داری از مرحله رقابتی – صنعتی به مرحله هارتر انحصاری به روشنی نشان  داد که عمر نظام ازنصف النهار جوانی خود گذشته و به افق پیری نزدیک می شود ولی آموزش های لنین و دیگر همرزمان او مثل بوخارین به ما آموختند که چرا و چگونه نظام با تعمیق و گسترش جهانی گرائی ناهمگون ( امپریالیسم : اشاعه پولاریزاسیون عمودی و افقی ) در کشورهای دربند پیرامونی ، توانست با اشتعال جنگ های امپریالیستی دو جنگ جهانی و سپس با اشاعه » جنگ سرد » خود را از اولین بحران ساختاری عبور داده و نجات دهد .

– گذار از اولین بحران ساختاری با اعمال جنگ های امپریالیستی منبعث از مرحله سرمایه داری انحصاری و سپس عبور به زندگی در عصر طلائی که بلافاصله بعد از پایان جنگ جهانی دوم شروع گشت ، نزدیک به سی سال از 1945 تا 1975 طول کشید . دومین بحران ساختاری عمیق تر نظام در سال های آغازین دهه 1970 بروز کرد . عکس العمل و راه حل نظام برای عبور از این بحران این بار عمومی تر ، مالی تر و جهانی تر ساختن سرمایه داری انحصاری بود که هنوز هم ادامه دارد . در جریان پیاده ساختن این راه حل نظام به سه وسیله و مولفه متوسل گشت که عبارتند از :

1 – تمرکز و تجمع روز افزون سرمایه این دفعه تحت کنترل انحصارات پنجگانه ،

2 – تعمیق و گسترش جهانی گرائی ناهمگون سرمایه داری به وسایل گوناگون بویژه انتقال نیروها و وسایل تولیدی به کشورهای دربند پیرامونی ) out source )

3 – مالی تر سازی انباشت سرمایه و ثروت تحت مدیریت جهانی

– از زمان آغاز دومین بحران عمیق ساختاری که در نیمه اول دهه 1970 شروع گشت ، تا سال های 2007 و 2008 که وقوعش برملاتر و رسانه ای تر گشت ، چالشگران ضد نظام درباره اسم و صفت این دگردیسی در شکل و شمایل سرمایه داری ، متفق القول نبودند . ولی بعد از برملاتر و رسانه ای تر شدن وجود بحران متفقا به این جمع بندی رسیدند که فاز فعلی سرمایه داری همان سرمایه داری انحصاری مالی تر شده است که روند سریع آن در کل بدنه ( متابولیسم ) نظام رسوخ و تعمیم یافته است . در این فاز از مرحله سرمایه داری انحصاری برخلاف ظاهر امر ، مدیریت نظام توسط سهام داران و نمایندگان به اصطلاح منتخب آنها مثل دوره های پیشین سرمایه داری انحصاری ، اداره و به پیش برده نمی شود . بلکه در این فاز که از عمرش چهل سال می گذرد » سلاطین مستبد » ( ابر مدیران عامل انحصارات پنجگانه ) بر کلیه امور اقتصادی جهان با انتصاب اولیگارشی های فرمانبر ، تسلط پیدا کرده اند . در ضمن این حاکمین با تسریع و گسترش روند جهانی گرائی ناهمگون ( جهانی تر سازی سرمایه داری انحصاری ) در اکناف مختلف بخش پیرامونی و نیمه پیرامونی جهان ( البته از طریق اشتعال جنگ های مرئی و نامرئی راس نظام ) تضادی را در جهان بوجود آورده اند که تاکنون نظیری در تاریخ بشر نداشته است : مدیریت اقتصاد جهان بدون استقرار بازوی سیاسی و مکمل آن : دولت جهانی . توضیح اینکه برخلاف ادعای حامیان و معماران نظام جهانی سرمایه داری مبنی بر اینکه امروز جهان تبدیل به یک » دهکده جهانی » گشته که در آن جهانی گرائی کلیه مرزها و سرحدات را یا از بین برده و یا عبور از آن ها را سهل و آسان ساخته است ، بشریت شاهد این امر است که در بطن و متن تضاد فوق الذکر ( تضاد بین وجود مدیریت اقتصاد جهانی و فقدان دولت جهانی ) آنچه که امروز مرز و بوم نمی شناسد همانان سرمایه مالی تر ، عمومی تر ، و جهانی تر شده انحصارات پنجگانه است . شایان توجه است که در طول 25 سال گذشته ( از پایان جنگ سرد در 1990 تا کنون 2015 ) اندازه و تعداد سرمایه گذاری مستقیم و غیر مستقیم انحصارات پنجگانه متعلق به نظام جهانی سرمایه ( امپریالیسم سه سره ) در سراسر جهان بویژه در کشورهای پیرامونی در بند از یک و نیم تریلیون دلار در 1990 به متجاوز از 25 تریلیون دلار در سال 2014 رسیده است . در مقابل این آزادی و رفاه که نظام به انحصارات مالی تر ، عمومی تر گشته در حیطه عبور از مرزها فراهم ساخته ما شاهد میلیون ها میلیون کارگر و دیگر نیروهای کار و زحمت از سراسر جهان بویژه از کشورهای آسیا ، آفریقا ، آمریکای لاتین هستیم که نه تنها حق عبور از این مرزها را ندارند بلکه آنهائی هم که با هزار مصیبت موفق به عبور می گردند به عنوان افراد » غیر قانونی » مشمول قتل عام ، دستگیری و حبس و شکنجه از سوی محافظین نظامی – پلیسی مرزهای » دهکده جهانی » قرار می گیرند . به عبارت دیگر امروز نظام جهانی حاکم مرز و بومی را برای حرکت سرمایه مالی تر و عمومی تر شده نمی شناسد ولی در مقابل حق عبور نیروهای کار و زحمت متعلق به خلق های جهان سرحدات و مرزهائی بس صعب العبورتر از دیوار چین به وجود آورده که نه تنها در تاریخ پانصد ساله سرمایه داری بلکه در تاریخ بشر بی سابقه است .

نتیجه اینکه

دگردیسی در شکل و شمایل سرمایه داری انحصاری به طرز غیر قابل تصوری سیاست ها و مدیریت و پیشرفت در سطح ملت – دولت ها را به نفع مدیریت اقتصاد جهانی نابود ساخته ولی هیچوقت نتوانسته در حیطه های دیگر فعالیت های بشری ( اجتماعی ، هنری ، فرهنگی و سیاسی و….) موفق به استقرار یک سیستم جامع جهانی شده باشد . به نظر این نگارنده علت العلل این امر این است که نظام سرمایه داری انحصاری جهانی شده فاقد بورژوازی جهانی و در نتیجه فاقد یک » دولت جهانی » است .

– وجود این تضاد اساسی ( وجود سیستم جهانی در اقتصاد و نبود یک دولت جهانی ) دو پی آمد فوری داشته است که بررسی آنها بویژه برای چالشگران رادیکال ضد نظام حائز اهمیت است . این دو پی آمد عبارتند از :

1 – تعمیق جهانی گرائی ناهمگون منبعث از دگردیسی سرمایه داری از فاز انحصاری به فاز انحصاری مالی تر و عمومی تر شده در 25 سال گذشته .

2 – دگردیسی در شکل و شمایل امپریالیسم از فاز امپریالیسم چندگانه و کثرت گرائی نیمه اول قرن بیستم در جهان چند قطبی ، به فاز امپریالیسم سه سره به سرکردگی آمریکای هژمون در دوره جهان تک قطبی کنونی ( از آغاز دوره بعد از پایان جنگ سرد( .

3 – تعمیق جهانی گرائی ناهمگون سرمایه مالی تر شده در فقدان یک طبقه بورژوازی جهانی به موازات نبود یک دولت جهانی هسته اصلی بحران ها و تلاطماتی است که امروز ستون های اصلی امپراتوری آشوب را در جهان تشکیل می دهد . به نظر این نگارنده نیز متدولوژی ماتریالیسم تاریخی ( چه از نظر معرفت شناسی کل تاریخ تمدن بشر و چه از منظر اوضاع رو به رشد و پر از تلاطمات جهان کنونی ) به ما می آموزد که تنها طبقه ای که قادر است در جهان آینده هم اقتصاد جهانی و هم به موازات آن یک دولت جهانی را تعبیه و تنظیم سازد همانا طبقه کارگر است . چالشگران جدی ضد نظام در مسیر جاده ایجاد جهانی بهتر برای اینکه قدم های موثری به نفع رسالت تاریخی طبقه کارگر بردارند نه تنها باید از رشد امپراتوری آشوب به بربریت جهانی جلوگیری کنند بلکه باید و حتما با پی آمد دوم این دگردیسی به مبارزات وسیع هم در سطح ملی و کشوری و هم در سطح منطقه ای قاره ای و جهانی برخیزند . این پی آمد دوم چیست ؟

– این پی آمد همانا پدیده امپریالیسم سه سره نظام است که عمدتا به سرکردگی آمریکای هژمونیست سیاست های ژئواستراتژیکی هار و ویرانساز انحصارات پنجگانه مالی تر و عمومی تر نظام جهانی سرمایه داری را در اکناف جهان در متن . بطن امپراتوری آشوب به پیش برده و اعمال می سازد . در بخش هفتم این نوشتار بعد از بررسی مولفه های مهم سیاست های ژئواستراتژیکی امپریالیسم  سه سره بویژه در کشورهای دربند پیرامونی جنوب به توضیح چرائی و چگونگی عکس العمل ها و سیاست های دولت ها و خلق های جهان در مقابله با تجاوزات هژمونیکی و ژئواستراتژیکی امپریالیسم سه سره بویژه در کشورهای در بند پیرامونی ، خواهیم .

منابع و مآخذ

1 – هری مگداف ، » مرحله جدید جهانی گرائی » ، در مجله مانتلی ریویو ، سال 67 ، شماره 3 ژوئیه و اوت 2015 .

2 – اینتان سواندی ، » در پشت پرده جهانی گرائی » ،  همانجا .

3 – سمیرامین ، » امپریالیسم معاصر و مسئله کشاورزی » ، در نشریه » جنوب کشاورزی » مجله اقتصاد سیاسی ‘سال اول ، شماره یک آوریل 2012 .

4 – » امپریالیسم نو – سرمایه انحصاری – مالی » در شماره ویژه مجله مانتلی ریویو ، ژوئیه و اوت 2015 .

5 – هاوارد نکولس “  درباره پول و قیمت » ، در » آنسیکلوپدی امپریالیسم و ضد امپریالیسم » نیویورک ، 2015 .

پرسش و پاسخ های قابل بحث درباره

اوضاع جهان ( بخش هفتم )

پرسش نهم

– در حال حاضر که نظام جهانی سرمایه ( امپریالیسم سه سره ) با اعمال سیاست های » تلاقی تمدن ها » تقریبا تمام دنیا بویژه کشورهای خاورمیانه بزرگ را در درون امپراتوری آشوب به خاک و خون کشیده است مولفه های ارزیابی و توضیح شما پیرامون چرائی و چگونگی عکس العمل ها و مقاومت های خلق ها و دولت های جهان بویژه در درون کشورهای در حال عروج » بریکس » ، » آلبا » ، » گروه شانگهای » و یورو- آسیا ) در تقابل و مقابله با تجاوزات ژئواستراتژیکی نظام ، چیستند ؟

پاسخ :

درآمد

– بررسی اوضاع رو به رشد در جهان بویژه در بیست و پنج سال گذشته نشان می دهد که مدیران اصلی نظام جهانی سرمایه ( امپریالیسم سه سره ) بویژه راس آن آمریکا با یک بحران پر از تضادی روبرو هستند که در عبور از آن بطور روز افزونی عجز و بی ربطی خود را به نمایش می گذارند . این تضاد عبارت است از موجودیت یک نظام اقتصادی جهانی کنترل شده توسط انحصارات مالی تر ، عمومی تر و جهانی تر گشته سرمایه داری و فقدان کامل یک دولت جهانی ( مکمل و لازم و ملزوم مدیریت اقتصادی جهانی )

– در جهان تک محوری کنونی و در فقدان دولت جهانی ،راس نظام جهانی سرمایه ( آمریکا ) تلاش می کند که ادای یک »  دولت جهانی » را در آورد . کشورهای مسلط مرکز ( کشورهای درون اتحادیه اروپا و ژاپن =کشورهای جی 7 ) این ادای وظیفه از سوی آمریکا را تحت نام » جامعه بین المللی » مشروع دانسته و سیاست های آن را تحت نام » اجماع واشنگتن » بر ملت ها و دولت های سراسر جهان که به تدریج بر تعداد آنها در کشورهای جنوب و یورو آسیا افزوده می شود ) پذیرفته نمی شود . این کشورها در متون و مدارک امنیتی – اطلاعاتی متعلق به کشورهای امپریالیستی سه سره ( که از سوی رسواگران موثق و معتبری چون آسانژ ، اسنودن ، هنینگ و … برملا گشته اند به عنوان » دشمنان » نظام جهانی سرمایه معرفی می شوند .

– برخورد اعضای اصلی درون نظام جهانی کشورهای جی 7 به این دشمنان اجبارا بر اساس سیاست های مسالمت آمیز بوده است . چین بهترین نمونه از این کشورها در جنوب است چرا که چین حداقل تاکنون نئوکمپرادوری جهانی به سرکردگی امپریالیسم سه سره را رد کرده و توسعه ملی خود را بر اساس یک برنامه مستقل از اجماع واشنگتن به پیش برده است . روسیه نیز زمانی به دشمن امپریالیسم سه سره تبدیل گشت که پوتین حاضر به همکاری سیاسی با پروژه الحاق اوکرائین به اتحادیه اروپا از سوی راس نظام نگشت . اکثریت بزرگی از کشورهای دربند پیرامونی تا زمانی که به فرامین بازار آزاد نئولیبرالی گردن نهاده و تصمیمات اتخاذ شده در جامعه بین المللی را می پذیرند ، » متحدین و دوستان » امپریالیسم سه سره محسوب می شوند . اما هیئت های اولیگارشی واشنگتن ،لندن ، برلین و پاریس بخوبی می دانند که موقعیت این حاکمین کمپرادور در کشورهای دربند پیرامونی آسیب پذیر و شکننده است . بدین جهت به محض اینکه در این کشورها جنبش های توده ای چه با یک بدیل استراتژیکی مناسب و چه حتی بدون آن ، موجودیت این کمپرادورها را به خطر می اندازند ، امپریالیسم سه سره با توسل به جهالت زور حاکم بر اجماع واشنگتن به خود حق مداخله نظامی در آن کشورها را می دهد . این حق مداخله حد و مرزی برای خود قائل نبوده و می تواند تا مرحله نابودی ساختاری آن ملت – دولت ها و تخریب فابریک جوامع موجود در آن کشورها پیش رفته و بالاخره آن کشورها را تکه پاره و وامانده سازد . این استراتژی در طول دهه 1990 و بلافاصله بعد از فرو پاشی و تجزیه شوروی و پایان دوره جنگ سرد در یوگسلاوی و سومالی شروع گشته و سپس در پانزده سال گذشته ( از 2001 تا کنون 2015 ) به ترتیب در کشورهای افغانستان ، عراق لیبی ، سوریه ، یمن و…. پیاده گشته است . علت العلل انتخاب این استراتژی برای کنترل نظامی جهان از سوی امپریالیسم سه سره به سرکردگی راس نظام بر اساس یک انگاشت واهی و پر از توهم از سوی معماران و حامیان نظام جهانی بنا گشته مبنی بر اینکه امپریالیسم سه سره می تواند با اتخاذ یک کنترل نظامی بر کلیه کره خاکی موفق به ایجاد » دولت جهانی » ( مکمل اقتصاد جهانی ) گردد. نگاهی به عکس العمل ها و سیاست های خلق ها و بعضی از ملت- دولت های کشورهای دربند پیرامونی در تقابل با این استراتژی، نشان می دهد که نظام در پیاده ساختن استراتژِ جهانی خود با ناکامی روبرو گشته و موفق به استقرار یک » دولت جهانی » نخواهد گشت .

عکس العمل خلق ها و دولت-ملت های جنوب

و یورو آسیا در تقابل با استراتژی نظام

– تهاجمات مدام راس نظام و شرکا علیه خلق ها و دولت-ملت های کشورهای دربند پیرامونی ( جنوب ) و کشورهای نیمه پیرامونی ( عمدتا در یورو آسیا ) در طول 25 سال گذشته دوره بعد از جنگ سرد ، براساس پذیرش و یا ردٌ دو اصل امپریالیستی از سوی آن کشورها بوده است . این دو اصل و فرمان که عمدتا از طریق زور اعمال می گردند ، عبارتند از :

1 – اصل اقتصادی : پذیرش بی قید و شرط » بازار آزاد » نئولیبرالی جهانی تر گشته به عنوان تنها راه ممکن اقتصاد و تجارت در جهان کنونی

2 – اصل سیاسی : مداخلات دائم بویژه نظامی و ا شتعال جنگ های پیشگیرانه مرئی و نامرئی علیه آن کشورهائی که به هر علتی در مقابل ایستادگی کرده و قوانین حاکم بر بازار آزاد نئولیبرالی را ردٌ می کنند .

– بر پایه و در پرتو این سیاست دوگانه تمام کشورهای جهان خارج از امپریالیسم سه سره دشمنان بالفعل و بالقوه نظام محسوب می شوند به جز آنهائی که کاملا در مقابل این استراتژی سرتسلیم فرود آورند . در این چهارچوب همانطور که قبلا نیز اشاره گشت روسیه » دشمن » نظام جهانی محسوب می شود . مستقل از بررسی تحلیلی ما که شوروی چه نوع کشور و یا یک پدیده در جهان بود امروز برهمگان محرز و روشن است که دشمنی امپریالیسم سه سره شوروی صرفا روی این امر بود که آن کشور تلاش کرد که مستقل از سیطره نظام جهانی سرمایه به توسعه خود ادامه دهد . بعد از فروپاشی و تجزیه شوروی خیلی ها بویژه در روسیه بر این باور پر از توهم روی آورند که غرب از دشمنی خود با روسیه سرمایه داری دست برخواهد داشت . گورباچف ، شیوور ناتزه و….. در سال های آغازین دهه 1990 ( بلافاصله بعد از پایان جنگ سرد بر این باور بودند که روسیه نیز همانطور که ژاپن و آلمان در جنگ جهانی دوم باختند ولی بعد از پذیرش صلح در جاده توسعه و رفاه به راه افتادند ) در سایه صلح با غرب در جاده صلح و صفای سرمایه داری مستقل خود به پیش خواهد رفت . آنها یا فراموش کردند و یا غافل از این امر گشتند که آمریکای هژمون و شرکایش دقیقا مجبور بودند کشورهای سابقا فاشیستی ژاپن و آلمان را دوباره سازی کنند . تا در مقابل چالش شوروی که می رفت به یک بدیل جهانی تبدیل گردد ، ایستادگی کنند . حالا که از نابودی شوروی 25 سال می گذرد هدف امپریالیسم سه سره تخریب ظرفیت روسیه به عنوان حتی یک کشور سرمایه داری است که می خواهد در مقابل هژمونی طلبی راس امپریالیسم سه سره ( آمریکا ) مقاومت کند . اوضاع رو به رشد در تراژدی کشور اوکرائین به روشنی واقعیت هدف استراتژیکی امپریالیسم سه سره را ترسیم می کند . در جریان دو سال و نیم گذشته ( از بهار 2013 تاکنون : پائیز 2015 ) امپریالیسم سه سره در کیف ( پایتخت اوکرائین ) با تعبیه و تنظیم و سپس حمایت همه جانبه از یک هجوم یورو- فاشیستی علیه اوکرائین تلاش می کند که کشور روسیه را وادار به تسلیم در مقابل امپریالیسم سه سره سازد . والا تبلیغات و ادعاهای حامیان نظام جهانی و رسانه های گروهی فرمانیر درباره گسترش دمکراسی و حقوق بشر در اوکرائین مثل ادعای آنان و افغانستان ، عراق ، لیبی ، سوریه و… دورغی بیش نیستند . امروز آن کشورهائی که مثل لهستان ، جمهوری چک ، اسلوونی و…. در اروپای شرقی تحت نام » اروپای جدید » در اتحادیه اروپا و ناتو » ادغام » گشته اند در واقع نه به شرکای نظام جهانی بلکه به نیمه مستعمرات کشورهای مسلط مرکز درون امپریالیسم سه سره ، تبدیل گشته اند در واقع ماهیت روابط بین غرب و شرق در سیستم اروپائی دقیقا مثل روابط سلطه گرانه راس نظام جهانی با حیاط خلوت خود ( آمریکای لاتین ) در قاره آمریکا است . نگاهی به تاریخ 25 سال گذشته دوره بعد از پایان جنگ سرد ، به روشنی نشان می دهد که چگونه راس نظام با تجزیه یوگسلاوی به هفت کشور مجزا از هم و تهدید و ترغیب لهستان ، رومانی ، کشورهای بالتیک و… اکثر کشورهای اروپای شرقی را تحت نام » اروپای نوین » به نیمه مستعمرات و » حیاط خلوت » آلمان ، انگلستان و فرانسه ، تبدیل ساخت .

– بر این اساس مقاومت روسیه در مقابل برنامه استراتژیکی راس نظام در تبدیل کشورهای نیمه پیرامونی اروپای شرقی به » نیمه مستعمرات » و یا حیاط خلوت کشورهای مسلط اروپای غربی سزاوار حمایت از سوی خلق ها و دولت – ملت های دربند پیرامونی و چالشگران ضد نظام ، است . اما سیاست مثبت و بین المللی روسیه پوتین زمانی با کامیابی روبرو می گردد که از حمایت مردم روسیه برخوردار گردد . این حمایت مردمی نمی تواند صرفا بر اساس ناسیونالیسم کسب گردد . به نظر این نگارنده این حمایت مردمی از سیاست پر از مقاومت دولت پوتین زمانی می تواند کسب گردد که دولت پوتین سیاست های اقتصادی و اجتماعی در داخل روسیه را در خدمت حل معضلات و نیازهای طبقات کار و زحمت در روسیه ، قرار دهد . به عبارت دیگر مقاومت بحق دولت پوتین در مقابل تهاجم آمریکا در اوکرائین و اروپای شرقی زمانی پیروز می گردد که سیاست بین المللی و خارجی روسیه در خدمت سیاست های امور داخلی روسیه ( حل مشکلات و معضلات معیشتی و اجتماعی مردم روسیه ) طرح و پیاده گردد.

– اجرای یک سیاست مستقل توده محور و پیشبرد آن بر اساس حاکمیت ملی ( انقطاع …. از محور نظام جهانی ) از دولت روسیه می طلبد که از اعمال قوانین حاکم بر بازار آزاد نئولیبرالی تا آنجا که امکان دارد ، دست بردارد . تا زمانی که روسیه از این قوانین پیروی می کند مردم روسیه و دولت پوتین از داشتن شانس پیروزی ( منبعث از یک سیاست مستقل خارجی ) و عروج به قله یک قدرت نوظهور در صحنه بین المللی ، محروم خواهند ماند . نئولیبرالیسم و مولفه های آن بویژه روندهای خصوصی سازی بالاخره روسیه را به منبع نفت ، گاز و دیگر منابع طبیعی کشورهای مسلط مرکز امپریالیسم سه سره تبدیل ساخته ، صنایع آن کشور بتدریج به سطح پیمان کارها تقلیل یافته و لاجرم در خدمت منافع انحصارات پنج گانه مالی تر گشته نظام جهانی ، قرار خواهند گرفت . در تحت آن شرایط ، تلاش های پوتین و دیگر دولتمردان روسیه ( مثل لاروف و مدوداُف و… ) در جهت ایفای نقش یک پدیده مستقل از نظام جهانی سه سره ، خیلی آسیب پذیر خواهند گشت . اگر اوضاع به همین منوال به پیش رود و دولت پوتین روی » یک پا » ( استقلال سیاسی از نظام سه سره امپریالیستی ) به حرکت خود ادامه داده و از پای دوم خود ( رهائی از فرامین بازار آزاد نئولیبرالی و مولفه های آن ) استفاده نکند ، بدون تردید از سوی تحریم های نظام مورد تهدید قرار خواهد گرفت . اعمال تحریم ها از سوی امپریالیسم جهانی سه سره شرایط برای سرمایه داران کلان روسیه در جهت صف آرائی فاجعه بار آنان با انحصارات پنجگانه را ، آماده خواهد ساخت . فرار » سرمایه روسیه » در یک سال و نیم گذشته بحران اوکرائین به روشنی این خطر را ترسیم می کند . به نظر بخش اعظمی از چالشگران ضد نظام جهانی بویژه در داخل روسیه منجمله بعضی از فعالین حزب کمونیست روسیه ، بر آن هستند که تنها برنامه موثر برای جلوگیری از این فاجعه ملی استقرار کنترل کامل دولتی برحاکت های سرمایه از داخل به خارج و از خارج به داخل روسیه است .

نتیجه اینکه

1- بررسی اوضاع متلاطم و پر از آشوب جهان و رشد تضادها در درون و خود نظام جهانی سه سره امپریالیستی نشان می دهد که خلق های زحمتکش و ملت – دولت های جهان بیش از هر زمانی در بیست و پنج سال گذشته شانس کامیابی در جهت رهائی از یوغ نظام جهانی سرمایه را دارند . این فرصت رهائی بدون تردید در کشورهای پیرامونی دربند جنوب که در مسیر همکاری و استقرار همبستگی با کشورهای نیمه پیرامونی اروپای شرقی به پیش می روند ، به روشنی دیده می شود . ولی این کامیابی زمانی اتخاذ می گردد که خلق ها و دولت های خواهان رهائی از یوغ نظام جهانی سرمایه تا حدا امکان بر روی دوپای خود در جهت کسب این رهائی حرکت کنند . این دوپا عبارتند از :

الف  –نبرد بر علیه اصل اول امپریالیسم سه سره » اعمال نئولیبرالیسم جهانی تر شده در سراسر جهان به عنوان تنها راه اقتصادی .

ب  – مبارزه مداوم علیه مداخلات منجمله نظامی امپریالیسم سه سره در کشورهائی که علیه اصل امپریالیسم موضع گرفته و اقدام می کنند .

2 –  در حال چین بطور چشمگیر و قال ملاحظه ای با پیاده ساختن یک برنامه ملی در جهت توسعه صنایع در خدمت احیای مجدد تعاونی های کشاورزی از یک سو و مخالفت تا حد ممکن با نظامیگری های امپریالیسم سه سره بویژه در کشورهای دربند پیرامونی از سوی دیگر ، قدم های موثری در جهت توسعه مستقل از یوغ نظام جهانی امپریالیسم سه سره بر می دارد . علاوه بر چین دیگر ملت – دولت های جهان که در سال های اخیر موفق شده اند که با اعمال سیاست های ملی و حرکت روی دو پا ، مردم زحمتکش آن کشورها را کم و بیش از یوغ نظام رهائی بخشند ، عبارتند از ونزوئلا ، بولیوی و اکوادور در آمریکای لاتین ، بقیه کشورهای در حال عروج بالفعل و بالقوه در جنوب ( بعضی از اعضای بریکس ، گروه شانگهای ، سازمان آلبا و یورو-آسیا ) هنوز هم روی یک پا به پیش می روند . آنها با اینکه مجدانه مثل روسیه در مقابل هجوم قهار و نظامیگری های راس نظام به مقاومت های قابل تحسین و حائز حمایت چالشگران ضد نظام دست زده اند ولی هنوز در زندان بازار آزاد نئولیبرالیسم ، محبوس هستند .

3 – به اعتقاد این نگارنده در پرتو اوضاع متلاطم جهان ( عروج امواج خروشان بیداری و رهائی در کشورهای جهان بویژه در جنوب از یک سو و فرتوتی و کهولت نظام جهانی سه سره امپریالیستی و لاجرم بروز و رشد تضادها و تلاقی ها بین اعضای دروه خود نظام امپریالیستی از سوی دیگر ، خلق های زحمتکش جهان فرصت گرانبهائی را در تاریخ معاصر جهان بدست آورده اند که با عبور از بلایای امپراتوری آشوب خود را در مسیر ایجاد و گسترش جهانی بهتر و دیگر با چشم اندازهای سوسیالیستی ، قرار دهند .

منابع و مآخذ

1 – » امپریالیسم جدید- سرمایه انحصاری مالی جهانی ترگشته » ، شماره ویژه مجله مانتلی ریویو ، سال 67 ، شماره 3 ، ژوئیه – اوت 2015  .

2 – مجله » نیشن » ، شماره های ماه ژوئن تا ماه اوت 2015 .

3 – سمیرامین ، » امپریالیسم معاصر و مسئله ارضی در جنوب » در مجله اقتصاد سیاسی » سال اول ، شماره یک ، آوریل 2012 .

4 – نیکولای بخاریان ، » امپریالیسم و اقتصاد جهانی » ، نیویورک 1973.

5 – سمیرامین ، » روسیه در سیستم جهانی » ، فصل هفتم کتاب » تاریخ جهانی : نگاهی از جنوب » ، لندن ، پمبازوکاپرس ، 2010 .

6 – استفان مزاروش ، » نقد دولت : از منظر قرن بیست و یکم » ، در مجله مانتلی ریویو ، سال 67 ، شماره 4 سپتامبر 2015.

 

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s