پیوند – در خدمت وحدت کمونیستهای ایران

زنان و دموکراسی: یک مبارزه مرگ و زندگی: هوشنگ گلاب دژ ( امید )

زنان و دموکراسی:

یک مبارزه مرگ و زندگی

هوشنگ گلاب دژ ( امید )

th%d8%b2%d9%86

شرکت زنان در فرایند دموکراسی در کشورما، با توجه به ویژگی های جامعه ی ما که شاهد جنگ و ستیز دو عنصر« سنت» و« مدرنیته» بوده و هست؛ در پیوند با حرکت مجموعه ی جامعه برای دستیابی به آزادی و دموکراسی؛ رقم می خورد. نقش« مثبت» یا منفی حاکمیت و حاکمین در پیوند با« بازار کار» و نیازهای« سرمایه»، در دو سده ی گذشته؛ نیز در این فرآیند، نباید نادیده گرفته شود. این نقش مثبت یا منفی، در شتاب بخشیدن به حرکت عمومی جامعه و در مبارزه ی اختصاصی زنان برای رهائی و آزاد سازی خویش یا سد کردن راه آنان برای دستیابی به آزادی و رهائی؛ از اهمیت ویژه ای برخوردار است. از این روی، پرداختن به این پدیده، نیازمند یک بررسی تاریخی از روندی است که هم جامعه ی ما در مجموع و هم جامعه ی زنان ما به طور خاص؛ پیموده اند. نگاهی گذرا به روندی که زنان در سراسر جهان در این رابطه از سر گذرانده اند نیز،ضروری خواهد بود.

زنان در بسیاری از نقاط جهان، حتا تا دهه های نخست سده ۲۰ از حقوق اجتماعی و سیاسی از جمله از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن برای نمایندگی مجلس؛ محروم بوده اند. حتا با وجود دستآوردهائی که زنان جوامع غربی، ناشی از مبارزه ی طولانی خوبش در زمینه های مختلف بدست آورده اند؛ اما هنوز هم شاهد تبعیض هائی هستیم که در مورد آنان در این جوامع اعمال می شود. یک نمونه ی بارز آن، نابرابری در پرداخت حقوق کاری به زنان در برابر حقوقی است که برای کار یکسان به مردان پرداخت می شود. آزار و اذیت جنسی زنان، نمونه ی دیگری است که نه تنها در جوامع سنتی حتا در غرب به اصطلاح «پیشرفته» نسبت به زنان صورت می گیرد. کالا شدن همه و هر چیزی در جوامع سرمایه داری، زنان را نیز در امان نگذاشته است. از این رهگذر، سرمایه داران از زن به مثابه ی ابزاری برای سود اندوزی خویش در آگهی های تجاری؛ استفاده می کنند.

این در حالی است که زنان در جوامع سنتی حتا کشانده شده به کام سرمایه داری جهانی، از قید و بندهائی که« سنت» به دست و پاهایشان بسته است؛ رنج می برند. زنان در ایران و سایر کشورهای اسلامی ناشی از اعمال احکام و قوانین اسلامی، از منزلتی پایین تر از مرد برخوردار بوده و بخشی از مطالبات زنان در این کشورحول«هم سطح کردن»خود با مردان در ارتباط با مسائلی چون: حق «حضانت» فزندان، حق«طلاق»، حق« سفر» بی اجبار به گرفتن اجازه شوهر، برابری در« ارث»، برابری با مردان در« دادن شهادت» دردادگاه ها..و مانند اینها می چرخد. در چنین شرایطی است که زنان در ایران و درغرب« پیشرفته»  و در سایر نقاط جهان به پیشواز« روز ۸ مارس»، روز جهانی زن، روز همبستگی زنان جهان می روند. روزی که زنان با هم پیوند می بندند که برای تحقق خواست های خود و چیره آمدن بر تبعیض ها و ناروائی ها و« ستم مضاعف»ی که بر آنها اعمال می شود؛ به پیکار خود ادامه بدهند.

نقش زنان پیشرو، همبسته با احزاب چپ و فعال در جنبش کارگری؛ را در مطرح کردن و سمت و سو دادن و هدایت مبارزه ی آزادی بخش زنان در سراسر جهان، به هیچ وجه نمی توان نادیده گرفت. نام زنان بزرگی چون«کلارا زتکین» و«کولونتای» بر پیشانی مبارزه ی حق طلبانه ی زنان می درخشد. نام گذاری این روز، به عنوان« روز زن» نیز؛ از ابتکارات این زنان پیشروی کمونیست فعال در جنبش بین المللی کارگری بوده است. افزون بر این، فاکتورهای متعدد دیگری در به ثمر نشستن نهال آزادی و رهائی زنان در این یا آن نقطه ی جهان و دستیابی آنان به حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی؛ نقش داشته است. برای نمونه می توان به جنگ های جهانگیر اول و دوم، به ویژه جنگ دوم جهانی اشاره کرد. که با اعزام مردان به جبهه های جنگ، جای خالی آنها توسط زنان اشغال می شود. پس از پایان گرفتن جنگ، با هیچ تمهیدی نتوانستند زنان را به خانه باز گردانند. بسیاری از اختراعات نظیر جاروبرقی و ماشین های لباس شوئی و.. نیز در آزاد سازی نیروی زنان که تا پیش از آن، صرف کارهائی می شد که این ماشین ها اکنون انجام آن را به عهده گرفته بودند؛ باید در مدّ نظر گرفت. شکل گرفتن«مهد کودک»ها هم، زنان را از گذاشتن وقت و انرژی خود برای نگهداری کودکانشان آزاد ساخت. همین نقش را این فاکتورها که نام بردم؛ برای زنان ایران و آزاد سازی آنان ایفا نمود. به هر روی، در بررسی فرآیند شرکت زنان در فعالیت های حق طلبانه در جهت آزادی و رهائی خویش؛همه ی این فاکتورها باید مورد توجه قرار بگیرند.

و اما زنان در ایران از دو سده پیش تا به امروز؛ در یک مبارزه ی مرگ و زندگی برای احراز منزلت اجتماعی خود و برخورداری از حق و حقوق انسانی خود، حق و حقوقی برابر با مردان، و دگرگون کردن طرز تلقی های رایج، به ویژه برخورد تحقیر آمیز به عنصر زن و نگریستن به زن به عنوان یک موجود فرودست (ضعیفه، مادر بچه ها، والده ی آقا مصطفا و ..) در جامعه ی قبضه شده در چنگ گرایش ها و رفتارهای واپس گرایانه ی مرد سالارانه؛ در گیر بوده و درگیر هستند. این مبارزه، هم در کانال و قالب جنبش های آزادی خواهانه ی کل جامعه که همه ی آحاد مردم اعم از مرد و زن در آن شرکت داشته اند؛ صورت گرفته؛ و هم به شکل و صورت مبارزه ی مستقل زنان. اقدام شجاعانه ی«قرّۀ العین» در«کشف حجاب»، با برداشتن نقاب از چهره در حضور جمعی از مردان« بابی» هم محفل خود در یک جلسه ی رسمی بحث و گفت و گوی متعارف مذهبی، که حیرت و خروش و اعتراض حاضران را در پی داشت؛ را شاید به توان یکی از موارد برجسته ی مبارزه ی مستقل زنان در ایران در بیش از ۱۵۰ سال پیش، نامید. اگرچه این، تنها یک حرکت از سوی تنها یک زن بوده و تبدیل به یک جنبش همگانی و فراگیر زنان نشد.

حرکت همگانی و فراگیر زنان در پی می آید. در جریان«جنبش تنباکو». که در پی فتوای تحریم تنباکو از سوی آخوندی به نام« ملای شیرازی»، این زنان بودند که نخستین اعتراض را انجام دادند. با گرد آمدن در برابر کاخ شاهی و سر دادن شعار علیه« ناصرالدین شاه قاجار»؛ خواستار لغو امتیازی می شوند که شاه قاجار به یک تبعه ی انگلیس به نام« رژی» داده بود.«شاه»، زیر فشار اعتراضات مردم به ویژه زنان؛ ناگزیر از لغو این« امتیاز» می شود.« انقلاب مشروطه» ، چند سال پس از آن رخ می دهد. سال ۱۲۸۵خورشیدی – ۱۹۰۷میلادی. که در آن هم، زنان دوشادوش مردان در آن شرکت دارند. پاگرفتن انجمن های زنان و انتشار روزنامه های ویژه ی بانوان، از پی آمدها و میوه ی این انقلاب است. حرکتی که با کودتای« سوم اسفند ۱۲۹۹» و پر و بال گرفتن خودکامه ای که نام« رضا شاه پهلوی» برخود گذاشته است؛ لگدکوب می شود. کسی که از روز نخست پروبال گرفتنش؛ بستن انجمن های مستقل زنان و تعطیل کردن روزنامه هائی که به دست زنان انتشار می یافت، را به موازات خفه و خاموش کردن هر صدای حق طلبانه؛ در دستور کار قرار داد. اما متأثر از فعل و انفعالات درون جامعه و نیاز به آزاد سازی نیروی انسانی زنان به عنوان نیمی از جمعیت کشور از یک سوی؛ و تغییر و تحولات جهانی به ویژه« انقلاب اکتبر» و نیز رویدادهای کشور همسایه:« ترکیه»از سوی دیگر؛ اقدام به «کشف حجاب» اجباری، به عنوان گامی برای حضور زنان در فعالیت های اجتماعی آن زمان جامعه ی ایران اما زیر کنترل خودش و مهار شده و همسو شده با اهداف سیاسی مورد قبول خودش؛ می نماید.

«انقلاب مشروطه»، یک« نقطه عطف» مهم در تاریخ کشورمان بود و بر آن بود تا به خودکامه گی و مطلق العنانی«شاه»؛ پایان بخشیده و سلطنت او را« مشروط» به « قانون» نماید. اما در ارتباط با حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی، این انقلاب از نفس افتاد.« قانون اساسی» این انقلاب که از روی قانون اساسی « فرانسه» و« بلژیک» رونویسی شده بود، به دلیل حضور نمایندگان گرایش های ارتجاعی مذهبی و با افزودن قید و بندهای دست و پاگیر و مشروط کردن هر بند و اصل آن به « ضدیّت نداشتن» با اسلام؛ از محتوا تهی شد. جدا از این دست درازی ها از سوی نیروهای تاریک اندیش واپس گرای مذهبی در محدود کردن حقوق و آزادی های عامه ی مردم؛ قانون اساسی محصول انقلاب، در ارتباط  با زنان، هیچ دستآوردی نداشت؛ و زنان را در کنار« مجانین» (دیوانگان) و «صغار» (کودکان) از هرگونه حق و حقوق فردی و اجتماعی، محروم ساخت. زنان از حق شرکت کردن در انتخابات، رأی دادن و انتخاب کردن و از حق نامزد کردن خود برای انتخاب شدن به نمایندگی مجلس و یا هر انجمن دیگر (انجمن های ایالتی و ولایتی، انجمن های شهر و استان)؛ محروم شدند.

این در حالی بود که سالها پیش از وقوع این « انقلاب»؛ روشنفکران و دلسوزان جامعه، از زن و مرد، از« بی بی خانم استرآبادی» و« ایرج میرزا» گرفته تا « میرزا آقا خان کرمانی» و«طالبوف» و« زین العابدین مراغه ای» و جز آنها..؛ با پرداختن به شرایط سختی که زنان در آن می زیستند و یا انتقاد از آن، ندای رهائی زنان و آزاد کردن آنان از قید و بندهائی که به دست و پایشان بسته شده بود از جمله «چادر» و«حجاب»؛ را سر داده بودند. آنها تأکید کرده بودند که بدون شرکت زنان، هیچ جنبش اجتماعی به نتیجه ی مطلوب نمی رسد. چرا که بدون رهائی و آزاد سازی زنان، رهائی و آزاد سازی جامعه؛ ناممکن است. و اگر فکری و کاری در این زمینه صورت نگیرد، جامعه رنگ خوشبختی به خود نخواهد دید. اما علیرغم این هشدارها؛ نمایندگان گرایش های ارتجاعی که در« مجلس شورای ملی» برخاسته از انقلاب، در برابرنمایندگان گرایش های پیشرو و ترقی خواهانه؛ صف بسته بودند، مانع از گنجاندن موادی که ناظر بر حق و حقوق برابر زنان با مردان بود؛ در« قانون اساسی» شدند. استناد آنها به نص صریح« قرآن» بود که بر سه نابرابری استوار بود. نابرابری آزاد و بنده (برده)، نابرابری مسلمان و غیر مسلمان و نابرابری مردان و زنان.

با درج بندهائی در قانون اساسی، می توان گفت که مرتجعین مذهبی بر آن بوده اند تا به این محرومیت؛ جنبه ی قانونی و ابدی ببخشند. این محرومیت، سالها در لابلای قانون اساسی کشور، که در دوران سلطنت « پهلوی»  پدر و پسر از محتوا خالی و خالی تر شد؛ محافظت شد، تا در جریان رفرم های از بالای دهه ی ۴۰- دهه ی ۶۰ میلادی؛ بخشی با هدف جلب این نیروی عظیم اجتماعی برای تقویت و تحکیم موقعیت خویش و بخشی برای تأمین نیاز سرمایه های خارجی وارد شده به کشور به نیروی کار لازم؛ به دور افکنده شود. این در حالی است که مجموعه ی جامعه از حداقل امکان برای حضور در زندگی سیاسی؛ محروم بودند. دادن«حق رأی» به زنان در چنین شرایطی، بیشتر جنبه ی تبلیغاتی داشته و فاقد محتوا و مفهوم واقعی می باشد. اقدامی که در کنار اقداماتی دیگر چون چنگ انداختن شاه بر «موقوفات» به مثابه ی ناندانی آخوندها؛ خشم نیروهای ارتجاعی – ملایان را سبب شد؛ و آنان در پی آن، عزم خود را برای کنار گذاشتن«شاه» که تا دیروز حامی و حافظ  تاج و تخت او بودند؛ جزم نمایند. «انقلاب بهمن ۵۷» که با سرقت آن به دست این مرتجعین، نام«انقلاب اسلامی» به خود گرفت؛ میوه و پی آمد این اقدام براندازنده ی این نیروها و قبضه کردن یک پارچه ی قدرت سیاسی از سوی آنان بود.

هم پدر و هم پسر؛ در درازای زمانی اداره ی مستبدانه ی کشور، دست به پاره ای اقدامات رفرمیستی در جهت «مدرن کردن» ساخت های اداری و اجتماعی جامعه؛ زدند.

این اقدامات را؛ هم پدر و هم پسر، به نام خود به ثبت رساندند. حال آن که افرادی در پیرامون این دو بودند که اندیشه ی این کارها را به آنها دیکته و القا می کردند. گذشته از این که این اقدامات، متأثر از نیاز نیروها و گروه های اجتماعی جدیدی درجامعه؛ صورت می گرفت که ارتباط با نظام سرمایه داری جهانی؛ شکل گیری و رشد و توسعه ی آنها را سبب شده بود.و با هدف آزاد سازی نیروهای انسانی برای سمت و سو دادن به سوی فعالیت هائی بود که مولود بکار گیری این سرمایه ها بود. و عمدتاً در پاسخ به نیاز«طبقه ی متوسط» پا گرفته از پیش و پس از« انقلاب مشروطه» و رشد و گسترش یافته در دوران پدر و پسر؛ بود. در این رهگذر است که پای زنان نیز که نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دادند به« بازار کار» و فعالیت های اقتصادی و اجتماعی به ویژه به عرصه ی خدمات از جمله معلمی و پرستاری و پس از آن به عرصه قضائی و ..؛ هموار می شود. هم از این روی بود که این نیروی انسانی ره یافته به بازار کار، به همگنان خود: مردان کارگر در عرصه ی اقتصادی بپیوندند و بر کمیت و کیفیت نیروی انسانی جامعه و تغییر و تحولات آینده؛ تأثیر خود را بگذارند.

تلاش های زنان برای آزاد سازی خود که حتا از پیش از« انقلاب مشروطه» آغاز و پس از این انقلاب با افت و خیز اما بی وقفه پی گرفته شده بود، از« شهریور ۲۰»(۱۹۴۱میلادی) و اخراج« پهلوی پدر» از ایران و متأثر از باز شدن یک باره ی فضای سیاسی، شتابی روز افزون به خود گرفت. ورود زنان به عرصه ی پر التهاب« فعالیت های سیاسی» در قالب« احزاب سیاسی» منادی و مدافع ترقی و پیشرفت؛ چشم انداز فراروی زنان برای آزادسازی خویش و احراز منزلت اجتماعی هم پای مردان را به آنان نوید می داد. اینک زنان، دوشادوش مردان در جنبش های اجتماعی که بر حیات سیاسی جامعه اثر خود را به جای می گذاشت؛ شرکت فعال داشتند. حتا کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ – اوت ۱۹۵۳ هم نتوانست جلوی حرکت به پیش رونده زنان را بگیرد. رفرم مورد اشاره در بالا در پیوند با حقوق زنان برای«انتخاب کردن» و« انتخاب شدن» به نمایندگی مجلس در یک دهه پس از کودتا؛ تحقق پیدا می کند.

ناخشنودی احاد جامعه از وابستگی شاه به«آمریکا» که غارت ثروت های ملی کشور را به دست سرمایه های غربی تضمین می کرد؛ و ناخشنودی از سرکوب و خاموش کردن هر صدای مخالف، که به موازات رفرم های انجام گرفته از بالا صورت می گرفت، از میان نرفت. و این ناخشنودی، به تشدید مبارزه با شاه و رژیم او تا سطح مبارزه قهر آمیز:« مبارزه مسلحانه»؛ ارتقا یافت. زنان و دختران بسیاری نیز در مبارزه با شاه و رژیمش، اسلحه به دست گرفتند. بسیاری از آنها، نظیر« مرضیه اسکوئی» و«اشرف دهقانی» اسطوره شدند.« شکوه طوافچیان» و« وفا جاسمی» از شمار زنان فرهیخته انقلابی این دوران اند که در مبارزه با رژیم شاه؛ جان باختند. طلوع پر افتنخار« فروغ فرّخ زاد»، روایت گر خشم و عصیان زنان دربند ایرانی؛ در این دوره زمانی است. افزون بر این، شاعران و نویسندگان زن دیگری تولد یافتند که به زبان زن و از زن و برای زن نوشتند.« سیمین بهبهانی»، یکی از آنهاست.« سیمین دانشور»را به خاطر رمان« سووشون»، نباید از قلم انداخت.

حرکت های اعتراضی سال های۵۶– ۵۷ که به از هم پاشیدن نظام شاهنشاهی انجامید، شاهد حضور و شرکت پردامنه ی زنان است. و می توان گفت که به پیروزی رسیدن این« انقلاب»، وامدار این حضور و شرکت پردامنه ی زنان می باشد. انقلابی که نخستین قربانی آن، پس از قبضه شدن قدرت در چنگ نیروهای ارتجاعی مذهبی؛ همین زنان بودند. فریادهای حق طلبانه زنان برای دفاع از حق و حقوق انسانی خود دراجتماع مسالمت آمیز زنان درنخستین« ۸ مارس»،« روز جهانی زن» پس از« انقلاب»؛که شعار« آزادی، نه شرقی، نه غربی، جهانی است!» سر می دادند؛ با تهاجم این نیروها در گلوها خفه می گردد. اوباش وابسته به گرایش های ازتجاعی، راه بر زنان در کوچه ها و خیابانها می بستند و توی صورت زنان، عربده می کشیدند که:« یا روسری، یا تو سری!». و بدین گونه بود که«حجاب اجباری»، پس از گذشت چهل سال از رویداد«کشف حجاب» اجباری؛ از نو به زنان فرهیخته ی کشورمان تحمیل شد.

زنان از بسیاری شغل ها که تا آن روز امکان دست یابی به آنها را پیدا کرده بودند، از جمله شغل قضاوت؛محروم و از حوزه ی این شغل ها حذف شدند. تبعیض یا«آپارتاید جنسی»، به گونه ای خزنده و پیوسته؛ از همان آغاز استقرار نظام مذهبی، اعمال شد و پی گرفته شد. اتوبوس ها و سینماها، مردانه و زنانه شدند و خیلی موارد دیگر. از سوی دیگر؛ این«جدا سازی جنسیتی»، با حدت و شدت در دانشگاه ها و مراکز آموزشی دیگر؛ جنبه عملی به خود گرفت. اخراج زنان کارگر از محیط های کار؛ در دستور

کار قرار گرفت و گام به گام به اجرا در آمد. جدا از این حذف و محرومیت ها و افزون بر تحمیل پوشش و«حجاب اسلامی» کذائی،از جمله سعی کردند تا راه زنان به زمین های ورزشی را؛ سد نمایند. حتا حضور در استادیوم های ورزشی برای تماشای مسابقات از جمله فوتبال؛ از زنان گرفته شد.

اما به دلیل نقش تعیین کننده ی زنان در فروپاشی نظام پادشاهی، نیروهای ارتجاعی خزیده بر اریکه ی قدرت قادر نشدند تا همه ی دستآوردهای زنان را که تا پیش از استقرار حاکمیت جدید، کسب کرده بودند؛ از دست آنان خارج کنند. انقلابی که جامعه ی ما را به لرزه در آورده بود؛ در نیمه راه به دست نیروهای ارتجاعی به سرقت رفت. اما هدف ها و انگیزه های شرکت کنندگان در آن، همچنان به جای ماند. هم از این روی، زنان به عنوان نیروی عظیم شرکت کننده در آن، پس از استقزاز نیروهای ارتجاعی در قدرت نیز، از مبارزه باز نایستادند و در برابر این نیروها و دست درازی های آنها به حریم خویش؛ به مقاومت و مبارزه ادامه  دادند. و در این راه، زندان و شکنجه و پیامدهای ناگوار دیگر را به جان خریدند. جنبش اجتماعی« یک میلیون امضاء»، بر پا شده از سوی زنان، برای لغو احکام و قوانین ارتجاعی اسلامی ضد زن؛ گوشه ای ازاین مبارزه ی زنان است. بسیاری از فعالین این جنبش، ازجمله « شیوا نظر آهاری»؛ هم چنان در زندان به سر می برند. مقاومت تا پای جان« نسرین ستوده»، وکیل زندانی و دیگرزندانیان سیاسی، در دفاع از حق خود به عنوان یک زن در داشتن« پروانه وکالت»؛ نمونه ی دیگری از پایداری زنان در برابر دست درازی های ارتجاع مذهبی است.

از سوی دیگر، استقرار این نیروها در قدرت سبب شد تا راه ورود زنان به دانشگاه ها برای کسب تحصیلات عالیه و بازار کار؛ بیش از پیش باز شود. چیزی که نیروهای ارتجاعی مذهبی تا پیش از به قدرت رسیدن، باورمندان خود را ازآن و حتا از تحصیل دختران در سطح دبیرستانش هم منع می کردند. به این بهانه که آموزش و پرورش زمان شاه را، عاملی در به فساد کشاندن دختران تلقی و آن را تبلیغ می کردند. این شگرد، زمانی که این آموزش و پرورش در چنگ خود آنهاست؛ دیگر کاربری لازم را نمی توانست داشته باشد.از این روی؛می بینیم که بیش از ۶۰ درصد پذیرفته شدگان دانشگاه ها را، دختران و زنان تشکیل می دهند. زنان، که پیش از« انقلاب»،«حق رأی»، شرکت در« انتخابات» و رأی دادن، انتخاب کردن و انتخاب شدن را به دست آورده بودند؛ این حق را همچنان حفظ کردند. و بسیاری موارد دیگر.

افزون بر آن، زنان در همین فضائی که مرتجعین مذهبی حاکم با تحمیل قوانین و احکام ارتجاعی اسلامی و برخورد به هر عنصر نو به عنوان« تابو»، مانع از بروز و تظاهر استعدادها و توانائی های افراد می شدند؛ زنانی متولد شدند که در برابر این مرتجعین ایستادند و به آفرینش های چشم گیری در عرصه ی هنر و ادبیات؛ دست زدند. تهیه و توزیع فیلم هائی توسط زنان و برای زنان و پرداختن به مشکلات و مسائل زنانه؛ میوه ی این تلاش زنان در این زمان است. « تهمینه میلانی»، یکی از زنانی است که گام های بلندی در این زمینه برداشت. شمارگان و حجم کتاب هائی که به دست زنان و پرداخته به زنان و نوشته شده برای زنان نیز از جمله ره آوردهای دیگر تلاش زنان در متن اختناق حاکم به دلیل سلطه دین پیشه گان دانش ستیز؛ است. بسیاری رمان های اجتماعی که با استقبال گسترده ی همگان و به ویژه از سوی زنان در جامعه روبرو شد؛ را با حفظ حق« نقد» آنها به خاطر رگه های افکار دینی و بد آموزی های این افکار در این آثار؛ می توان در این رابطه نام برد. از جمله:« سهم من»،«چراغ ها را من خاموش می کنم»،« در خلوت خواب»،« ماه گریخته در پیراهن»، و«حکایت روزگار».. نام هائی چون« زویا پیر زاد»،« فریده گلبو»،« بنفشه حجازی»،« فتانه حاج سید جوادی»،«گلی ترقی»،« فریده لاشائی» و ..؛ را به عنوان کسانی که در این راه کوشیده اند، می توان ذکر کرد.

از سوی دیگر، هم به دلیل بحران جهانی سرمایه داری و بیکار سازی های وسیع در هر گوشه ی جهان و هم به دلیل طرز تلقی و برخوردهای ارتجاعی زن ستیزانه از سوی مرتجعین حاکم، تلاش برای حذف زنان از بازار کار، به ویژه از فعالیت هائی که به زعم این مرتجعین انحصاراً مردانه هستند؛ شدت بیشتری به خود گرفته. این کار، به موازات تجاوز به عرصه های خصوصی زندگی مردم و پیله کردن به نحوه ی پوشش و آرایش زنان و جدا سازی ها؛که از سال های نخست قدرت گیری مرتجعین تا به امروز پی گرفته شده است؛ صورت می گیرد. کاری که با همه ی تلاش روز افزون مرتجعین، ثمری عاید آنها نکرده است. می توان به جرأت گفت که همین زنان که نقش تعیین کننده در فراهم کردن زمینه برای به قدرت خزیدن حاکمین بازی کردند، همین نقش را در جارو کردن آنان و افکار ارتجاعی مبتنی بر نابرابری و تبعیض و تحقیر زن و افکندن این افکار و منادیان و مدافعان شان به زباله دانی تاریخ ایفا خواهند کرد.

فرآیند رهائی و آزاد سازی زنان، به مثابه ی بخشی از مبارزه ی جهانی زنان و در پیوند با این مبارزه ی جهانی؛ به موازات و به همراه تحقق آزادی و دموکراسی در جامعه و آزاد شدن جامعه از چنگ نیروهای ارتجاعی گره خورده است. این راست است که بدون حضور زنان، هیچ انقلابی به پیروزی نمی رسد. این هم راست است که هیچ انقلابی بدون پرداختن به مسائل و مشکلات و خواست های زنان و حل کردن این مسائل و مشکلات؛ ره به جائی نخواهد برد. و به قولی:عاقبت ندارد. همان گونه که«انقلاب بهمن»، چنین سرنوشتی یافت. و این زنان بودند که مسائل و خواست های خود را به زور و با فریاد به این نظام تحمیل کردند. فرآیند رهائی و آزادسازی زنان به دست خود زنان؛ درحال تداوم و شدن است.

بدیهی است که این فرآیند، روزی به نتیجه ی مطلوب و دلخواه نیروهای بالنده و ترقی خواه؛ دست خواهد یافت. فرا دمیدن این سپیده، در گروی یک مبارزه ی مرگ و زندگی، و روشن شدن نتیجه ی مبارزه میان دو نیروی« سنت» و« مدرنیته» در جامعه و تغییر و دگرگونی در باورها و ارزش ها و طرز تلقی ها و برخوردهای واپس گرایانه و به عبارتی خانه تکانی در کله های تک تک ما و از همه مهم تر تلاش فرد فرد ما اعم از مردان و زنان در این زمینه؛ می باشد. گره خوردن و پیوند مبارزه ی زنان برای رهائی و آزاد سازی خویش با مبارزه ی کارگران و زحمتکشان برای تحقق سوسیالیسم و جنبش همگانی برای آزادی و دموکراسی؛ نیز در عمق بخشیدن و سوق دادن آن به سوی پیروزی؛ یک ضرورت حیاتی است. برای نزدیک شدن این روز، باید همه ی نیرو و توان خود را به کار گرفت.

* *

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: