پیوند – در خدمت وحدت کمونیستهای ایران

بازنویسی و گزارشی از واژه: «آته ایسم» و«آته ایست» ¤ نوشته : هوشنگ گلاب دژ

 download

بازنویسی و گزارشی از واژه:

«آته ایسم» و«آته ایست»

¤ نوشته : هوشنگ گلاب دژ

دوست نازنینی، در یادداشتی که بَر یکی از نوشته هایم گذاشته بود؛ پیشنهاد کرده بود تا پاره ای واژه ها را باز کرده و توضیح بدهم. واژه های بیگانه و « نه فارسی» لاتین که وارد زیان فارسی شده و با همان شکل و تلفظ خارجی آن به کار برده می شوند. یکی از این واژه ها، به گمانم « آته ایسم»(Atheism) بود. برای اجابت خواست ایشان، از پَس – وَندِ « ایسم»(ism)؛ آغاز می کنم. این پَسوَند، معانی و مصادیق مختلفی دارد که هَمه به یک معنی است. اصالت، مَکتب، گرایش، جَریان یا نحله ی فکری یا اعتقادی، طریقت و طریقه، راه و رَوش، مَذهب، و مانند اینها. یک « پس- وَند» دیگر هم داریم که مکمّل این پَسوندی است که آن را شرح دادیم. و آن: پسوندِ« ایست»(ist) است. که به معنای: دارنده، رَه رو، سالک، پَی رو، گرونده، معتقد، دارا، و مانند اینهاست. بنا بَر این،« آته ایسم» می شه: « یک مکتب یا جریان فکری که به چیزی به نامِ «خدا»، اعتقاد و باور ندارد». انکارِ هَستیِ خدا، الحاد، کفر، بی دینی، و .. واژه ها و فرازهائی است که از سوی « دین داران» برای نام بردن این مَکتب و جَریان فکری ؛ به کار برده می شود. به کسی که پَی رو این مَکتب یا جَریان فکری باشد، می گویند:« آته ایست»(Atheist): « کسی که به چیزی به نام « خدا»، اعتقاد و باور ندارد».

 

در فارسی، واژه های: مُلحد، کافر، بی دین، لا مَذهب ، دَهری، دَهری مَذهب، و مانند اینها، را معادلِ این واژه ؛ قرار داده اند. [واژه های« گبر» و«زندیق» و مانند آنها نیز؛ اگرچه مستقیم یا غیر مستقیم اشاره به « زرتشتی ها» داشته؛ در نهایت در دایره ی بسته ی «کافران» قرار می گیرند.« اهل کناب» هم، یک تعارف است و آنان نیز، مشمول این لطف و عنایتِ « مؤمنانِ»« خدا باور» واقع می شوند و به درونِ همین« وَرطه»؛ افکنده می شوند.] حتماً متوجّه هستید که« آته ایست» ها از چیزی که نیست، وَ وجود ندارد؛ می گویند. امّا «خدا باوران» بر آنند که این گروهِ « نا باوران»، چیزی را که هست، وَ وجود دارد؛ انکار می کنند. حتماً می گید چه این و چه آن. فرقی نمی کند. آدم ها آزاد و مختارند تا هر گونه که دوست دارند فکر کنند. هرگونه باوری داشته باشند. به چیزی باور داشته یا نداشته باشند. عقیده، آزاد است. این حقّ، بَخشی یا جزئی از حریم شخصی و خصوصی افراد است. و کسی حقّ ندارد به آن تجاوز کند. این، درست. امّا در عمل این طور نیست. پاره ای اشخاص، این گونه فکر نمی کنند. آنها برای خود این حقّ را قائل می شوند که به دین و باور و اعتقاد دیگران هم کار داشته باشند. و مشکل از همین جا شروع می شود. . اینان حتا « خدا باوران» دیگری، که چون خودِ آنان نمی اندیشند؛ را بَر نمی تابند. از آنها چگونه می توان انتظار داشت تا « نا باوران» به « خدا» را تحمّل نمایند؟

 

باز هم به سراغ تعریفی که از واژه ی « آته ایسم» و« آته ایست» کردیم؛می رویم. ظاهراً این تعریف، نسبتاً کامل است. اما اگر کمی دقیق بشیم می بینیم تعریفی که از کلمه ی« آته ایسم» [Atheism](وَ یا« آته ایست»[Atheist])؛ ارائه شده، تنها نیمی از تعریف این کلمه است. می گوید که: به چه باور ندارد.نفیاً. اما این مَکتب یا جریان فکری، به چیزی هم اعتقاد و باور دارد. اثباتاً. آن چیه؟ آن: خودِ « هَستی» است. که از آن با عناوینی چون:« اصالتِ مادّه»،« مادّی گری»، « مادّ ی گرائی»، « ماتریالیسم»(Materialism) و ..؛ نام برده می شود. که در برابرِ مَکتب یا مَکاتبی چون:« اصالتِ روح»،«اصالتِ تصوّر»،« ذهنی گری»،« اصالتِ ذهن»، « ایده آلیسم»(Idealism)، و .. قرار گرفته است. مسأله بَر سَرِ این است که « هَستی» یا« جهانِ هَستی» یا «جهان» یا « زندگی»؛ « از پیش» و « همیشه»، به شکلی یا به هر شکلی؛ وجود داشته است؟  یا نه، وجود نداشته. هیچ چیز وجود نداشته. خلاء مطلق بوده. و تنها، « خدا» وجود داشته. و « خدا»، در یک زمان تصمیم به« خلق» و « آفرینش» هَستی می گیرد. این، چیزی بوده که انسان از آغازِ فکر کردن، به آن اندیشیده است. گروهی به دنبالِ یافتن پاسخ به این پرسش، دست به دامن آسمان و نیروهائی در بیرون از سپهر مادّی زده اند. و گروهی هم ، رویِ خودِ زمین به کند و کاو دَست زده و پاسخ مطلوب خویش را جُسته اند. وَچنین بوده که انسان که مَقهور نیروهای طبیعی و عَوامل محیطی خود بوده، از پرستشِ آنها آغاز کرده. تا زمانی که به همه ی  آنها پشت کرده. گروهی به « خدا» یان چَندی باور کرده. گروهی،« بت» هائی به نشانه ی « خدا» ی خود؛ ساخته و پَرداخته. گروهی به «خدا» ئی انتزاعی و بیرون از معیار ها و مَحَک های حاکم بر زندگی مادّی؛ باور کرده. و گروهی هم  از این باور و باور به هَر« خدا» ئی، دل کنده است.

 

از این روی، با دو جریان روبه رو هستیم؛ که یکی به « بود» و دیگری به « نبود» « خدا» رسیده اند. ازهریک از این دو جریان، منابعی  در دست داریم. که یکی به باورمَندان به«خلق» و« آفرینش» جهان و هَستی، تعلّق دارد. منابعی که مَعروف به«کتاب های مقدّس» یا« کتاب های آسمانی» هستند. دسته ی دیگر، از آنِ معتقدانِ به وجودِ هَستی و جهان از پیش و برای همیشه؛ است. که در برگیرنده ی پژوهش ها و بَررسی ها و تحقیقات علمی و اکتشافاتی است که دَرچند سَد سال گذشته از دورانِ«نوزائی» فکری و« تجدیدِ حیاتِ عِلمی وَ ادبی»( رُنِسانس)[Renaisance] به این سو، انجام گرفته است؛ و بخش بزرگی از نظامِ  فکری که این « کتاب های آسمانی» بر آنها بَنا شده بودند، را نفی و نسخ و رَدّ و باطل کرده است. این رَه یافت ها، «کرویّت» زمین را به جای پهن و مسطحّ بودنِ آن می نشاند. زمین را از حالت ایستائی و بی تحرّکی و« مَرکزِ عالم» بودن دَر می آوَرد و آن را به دورِ خورشید به گردش در می آوَرد. انسان را از توهّمِ «اشرف مخلوقات» بودن در آورده و او را حَلقه ای دَر زنجیره ی تکامل قرار می دهد.« نسبیّت» را به جای «مُطلق» می نشاند. منطقِ ایستای « ارسطوئی» را به زباله دانی تاریخ می افکند و به سِلاحِ معجزه آسای « دیالکتیک» مجهّز می شود.هندسه ی فضائی را به جای هندسه ی مسطّحه می گذارد. با کشف سَرزمین های تازه، دانش محدود و بسته ی انسان از جغرافیا و طبیعت و گونه های حیوانات و پرندگان، زیر و رو می شود. و .. عصاره و میوه ی این جُست و جوها، دَست یافتن به این فرمول سِحر آمیز است:« اصل بقای انرژی، و اصلِ تغییرِ انرژی». در این فرمول، به اظهارِ« آته ایست» ها؛ طبعاً دیگر جائی برای « خدا»، «خالق» و « آفریدگار» و «آفریننده» و .. باقی نمی ماند.

 

واژه ی « آته ایسم» وَ در رابطه با آن، واژه ی «آته ایست» را تعریف کردیم. دیدیم که در برابر این « مَکتب» یا گرایش فکری و گروَندگان وَ رَه روان و پَی روان اش،« مَکتب» و گرایشِ فکریِ دیگری متضاد با آن وَ با گروندگان و رَهروان و پَیروا نِ خاصِ خود؛ قرار گرفته است. نوشتم:« متضاد». پس می توان این گونه نتیجه گرفت که:«هَم زیستی» میان ابن دو« مَکتب» یا گرایشِ فکری، و همین طور میان پیروانِ آن دو؛ ناممکن است. درسته. زمانی دراز، این « هَم زیستی»، در سَراسَرِ جهان؛ ناممکن بود.اما امروزه دَربسیاری جوامع، جوامع متمدّن و پیشرفته، این « هَمزیستی» «امکان پذیر» و « ممکن» شده است. تنها در بخش هائی از کره ی زمین، این« هَمزیستی» هم چنان ناممکن است. تکرار می کنم: تنها در« بخش هائی» از جهان. چون روحیه ی« مدارا» وَ« تساهل»، می رود تا به تدریج و بیش از پیش در جامعه های بیشتری وَ حتا در جامعه های عقب نگه داشته شده ی سنتی و بسته؛ جای رویکردهای« قهر آمیز» و « دَفع» و« حَذف» را بگیرد. امروزه، درجه و میزان و سطحِ « مدارا» و« تساهل» و«تحملِّ غیرِ خود»، تحمّلِ نظرِ دیگران، تحمّلِ نظری غیر از نظرِ خود؛ به معیار و مَحَک و شاخصی تبدیل شده است، که می توان با آن،« دموکراتیک» و « مردمی» بودن یک جامعه را مورد داوری و ارزیابی قرار داد. چیزی که به کاهش تنش ها و ایجاد و تثبیت و تحکیمِ ثبات و آرامش در جامعه ، از طریق تأمین و تضمینِ « امنیّتِ فکری» افرادِ و از این طریق: امنیّتِ جانیِ آنها؛ بیش از پیش کمک کرده است. در حالی که در گذشته، چنین نبوده است.

 

وَقتی به پشتِ سَر نگاه می کنیم می بینیم که: سَراسَرِ تاریخ بشری از« تضادِ آشتی ناپذیر» ی حکایت دارد که میان باورمَندان به هَستیِ« خدا»[ دین داران] با آنان که از سوی این گروه به « کفر» و« الحاد» متهم و نامیده شده اند[بی دینان]؛ وجود داشته است. تضادی که سَر انجام آن، پَی گرد و تعقیب و حَبس و شکنجه، محاکمه و اعدام ، مثله کردن و یا زنده زنده در آتش سوزاندنِ« انکار گران» بوده است. چرا؟ این که یکی به چیزی که « نظام حاکم» و« دینِ حاکم» و« دین دارانِ حاکم»[حکومَتِ دینی] از آن دفاع و حراست می کنند، باور نداشته باشد؛ به چه کس یا کسانی زیان می رساند؟ مَردان و زنان فرهیخته ای را که از آموزه های بی پایه و اساسِ « دین پیشه گان»، رویگردان می شدند؛ بَرچسبِ« جادوگر» که شیطان به جلدِ آنها رفته است، زدند؛ و تن آنها را طعمه ی شعله های آتش کردند. کتابها در ذمّ و طعن و لَعنِ« دگر اندیشان» که« دشمنِ خدا» قلمداد می شدند؛ نوشته شد،« مَهدور الدّم» خوانده شدند، و ریختنِ خون آنان بَر همگان« مباح» وَ حتا « واجب» و لازم آمد. درحالی که تنها چیزی که این «کافران» را از« مؤمنان» جدا می کرد؛ « نظام فکری» و«جهان بینی» آنان و باور نداشتن آنان به « آموزه های مسلّط»؛ بود. وگرنه، شاخ و دُمی، آن سان که مؤمنان آنها را تصویر می کردند، نداشتند؛ وهیچ گونه کاری که در تضاد و ناهمخوانی با « اخلاقیات» وَ ارزش های انسانی درکلیّتِ خویش، باشد؛ از اینان سر نزده بود. متقابلاً،« اخلاقیات» و ارزش هائی که اینان با نقد «اخلاق» و ارزش های حاکم، از آن دفاع می کردند؛ این هدف یا ادعّا را داشت که: باید به نیازهای انسانِ آگاه و فرهیخته و نوین، دَرعصرِ متحوّل و دگرگونی یافته ای که در آن می زیست؛ پاسخ بگوید. .

 

دوران طولانی چند سَد ساله ی « قرون وسطا» [یا « سَده های میانه»]، که با حاکمیت مطلق « کاتولیسیسم»  [Catholisism] (کلیسای کاتولیک)[Catholic] اسپانیا [وَ سپس « رُم»( واتیکان)] با سازمان جهنمیِ« تفتیشِ عقاید» یا «انکیزاسیون»(Inquisition) اش بَر« اروپا»، رَقم می خورد؛ با خون ده ها هزار زن و مردی عَجین است که فکری جز آن چه در «کتابِ مقدّس»[Holly Book,Bible] آمده است، داشته اندجیور دانو برونو» که زنده زنده در آتش سوزانده شد و« گالیلو گالیلی» که زیر فشارِ« کلیسا» ناگزیر شد تا « توبه» کرده و نظرخود مَبنی بر« کرویّتِ زمین» و« گردش زمین به دور خورشید» را[ که در تضاد آشکار با آموزه های دینی قرار داشت] پس بگیرد؛ دو نام معروف از خیل کسانی است که داغِ اتهام« ارتداد» و« الحاد» بر پیشانی آنان کوبیده شده، ازهستی ساقط شدند. تنها پس از دَرگرفتن وَچیرگی جنبش « اصلاحِ دینی» یا«Refomation] و ریخته شدن خون هزارها « اعتراض کننده»[Protestant] مخالف با سلطه و سیطره ی جهنمی ِ« دولت مردانِِ» قوی پَنجه ی « دین پیشه» و به زیر کشیدن آنان از اَریکه ی قدرت بود که اروپا در راه ترقی و تعالی و پیشرفت گام نهاد. دَست آورد بزرگ این مبارزه ی « مرگ و زندگی»، چیزی بود به نام:« جدائی دین از دولت».

 

تبدیلِ « دین» به اَمری شخصی و خصوصی، از پَی آمد های این دَستآورد بود؛ که به عنوان بخشی از «حقوق» ابتدائی افراد به رَسمیت شناخته شده وَ در« اعلامیه جهانی حقوق بشر» گنجانده شد. نقطه ی پایان گذاشتن به« حکومتِ دینی»[Theocracy] و سلطه و سیطره ی « روحانیون»[Theologians]؛ با شکل گیری واستقرارِ نظام های«عرفی»[Common Law] وَ دولت های« ملّیِ»[National](غیرِمذهبی-غیرِروحانی سکولار»[Secular] و« لائیک»[Laic]، که« قدرت» وَ«اراده ی مردم»[Democracy] و« رأی» مستقیم وَهمگانی و« قانونیّت»[Lawfully] را، جای نشین «مشروعیّت» [Legitimate] یاییِ «حکومت» ازسوی« روحانیون»[Spritual Clergy] کرد؛ تکمیل شد.آزادی وجدان و عقیده و اندیشه، و وظیفه ی دولت  درحراست از آنها؛ در قوانین این حکومت های جدید، گنجانده شد. این امّا تنها دراروپا، و آن هم در بَخش هائی از اروپا؛ بود. در نقاط دیگر کره ی خاکی، زمانی که اروپا از تاریکی ها و ظلمتِ « قرونِ وسطا» بیرون می آمد؛ این دوران، تازه آغاز گرفت. از این روی، تحمّل نکردن و آزار و سَرکوب و حَذف فیزیکی« دگر اندیشان» با چیرگی ائتلاف شاهانِ خودکامه و « روحانیونِ» قشری و تاریک اندیش، در پیش گرفته شد و هم چنان ادامه یافت. تا چه زمان؟  تا آن زمان که آدم ها به بی هودگی این کار و به ضرورت تحمّل یکدیگر و احترام به نظر و باورافراد؛ دست بیابند. این رَوَند در میهن خودمان هم یا افت و خیزهائی چند پیموده شده و می شود..

 

ازشوخی های تلخِ زندگی، این که .. پَس از فروپاشیِ«حکومتِ شوروی»، اُسقف ها وَ کشیش ها با سَلام و صلوات و دَر میانِ استقبالِ هم قماشان بوریس یلتسین و» توده ها «؛ به صَحنه بازگشتند. رویکردهای« بوروکراتیک»[ دیوان سالارانه/ اداری] وَ سَرکوب گر، ناسودمندی خود را یک بارِ دیگر  دَرعمل به اثبات رساند.

 

آینده اما به حاکمیتِ روحیه ی « مدارا» و« تساهل» و آزادی وجدان و باور و اندیشه؛ تعلق دارد.

¤ ¤

 

 

دسته‌بندی شده در: تئوریک, سرتیتر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: