پیوند – در خدمت وحدت کمونیستهای ایران

پوست سیاه صورتک های سیاه سارا دهکردی- هژیر پلاسچی( نقل از منجنیق بمناسبت دوره جدید تحریم های امپریالیستی)

پوست سیاه

صورتک های سیاه

سارا دهکردی- هژیر پلاسچی( نقل از منجنیق بمناسبت دوره جدید تحریم های امپریالیستی)

مقدمه بر انتشار جدید: این متن اولین بار در فروردین ۱۳۹۲ و در سایت پراکسیس منتشر شد.۱ در دورانی که با آغاز دور جدیدی از تحریم ها علیه جمهوری اسلامی، بحث در مورد اثرات آنها در عرصه ی عمومی به جدال های سختی تبدیل شده بود. اینک همزمان با آغاز دور تازه یی از تحریم های آمریکای دونالد ترامپ و متحدانش علیه جمهوری اسلامی، و به ویژه در دورانی که از سویی پس از خیزش دیماه ۹۶ و اعتلای جنبش های اعتراضی زحمتکشان و طبقه ی کارگر، امید به تغییری بنیادین و به نفع فرودستان دوباره و از نو شکل گرفته است و از سوی دیگر انواع دارودسته های سیاسی سازمانده ی شده اند تا با اتکا به سیاست لابی و بودجه های هنگفت امکان مداخله ی امپریالیستی را در ﺗﻤام اشکال آن، از جمله تحریم ها، بخواهند و فراهم کنند، تصمیم گرفتیم این متن را دوباره و اینبار در «منجنیق» منتشر کنیم.
***
هواداران شرمگین تحریم ها، آنهایی که اغلب به دلیل وابستگی در سالهای دور به جنبش چپ و کمونیستی، در رودربایستی با گذشته یی که اکنون آن را نفی میکنند، نمی توانند بدون توجیهات «انسانی» مدافع تحریم ها باشند، برای دفاع از تحریم ها به تنها نمونه یی متوسل می شوند که در روایت آنها با «چهره یی انسانی» و تنها با تحمیل اندکی دشواری ناگزیر به مردم، یکی از دهشتناک ترین حکومت های قرن گذشته را سرنگون کرده است. تحریم هایی که مقدمه یی برای جنگ نبوده اند و در روایت آنها رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی را وادار کرده اند
١- آدرس انتشار مطلب در سایت پراکسیس
پوست سیاه، صورتک های سیاه
به مذاکره و پایان دادن به نژادپرستی سیستماتیک حکومتی تن دهد. ما در این متن ابتدا در صحت این روایت تشکیک خواهیم کرد و پس از اثبات پوشالی بودن روایت مسلط، به نتایج واقعی تحریم ها در آفریقای جنوبی کنونی خواهیم پرداخت. واقعیتی که همواره وارونه جلوه داده شده است.
ماندلایی از آن خودشان
آیا به راستی تحریم ها موجب شد رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی مذاکره و برگزاری رفراندوم را بپذیرد؟ آیا اگر چنین است نباید تحریم ها را به عنوان راهی برای برون رفت از وضعیت موجود در کشورهایی با حکومت های استبدادی پذیرفت؟

تاریخ نویسی به سبک گفتار مسلط موجود، برای اثبات فرضیه های تاریخی اش ابتدا هر رویداد تاریخی را از زمینه ی وقوع آن منتزع میکند و بعد با آمیختن روایت به دروغ و دغل، نتیجه ی مطلوب گفتمان غالب را به دست می آورد. روایت مسلط به ما می گوید رژیم آپارتاید که ساله ا سلطه ی نژادی را به نفع اقلیت سفیدپوست آفریقای جنوبی اعمال میکرد، به ناگهان بر سر عقل آمد و در قدم اول «نلسون ماندلا»، رهبر زندانی سیاهان را آزاد کرد و در قدم بعدی با برگزاری یک همه پرسی آزاد، قدرت را به همان زندانی سابق خودش واگذاشت. اما چون باید با پدیده های تاریخی «علمی» برخورد کرد و «عقلانیت» موجود در آنها را هم نشان داد، عامل بیرونی چنین تغییری را تنها و تنها در تحریمهای اعمال شده علیه رژیم آفریقای جنوبی میتوان یافت. ماجرا اما اینجاست که سقوط رژیم آپارتاید و تغییر و تحولات پیش از آن، بیرون از زمان اتفاق نیفتاده است. این همان چیزی است که از روایت مسلط به شکل نظام مندی حذف میشود.

در واقع رژیم آفریقای جنوبی یکی از آخرین حکومت هایی است که به شکلی «مسالمت آمیز» و «بدون خشونت» سرنگون شد. صراحت کلام «فردریک ویلم دکلرک»، آخرین رییس جمهور رژیم آپارتاید و معاون بعدی نلسون ماندلا که به همراه او در ۱۹۹۳ برنده ی جایزه ی نوبل صلح شد، در این زمینه تکان دهنده است. او در ۲ فوریه ی ۱۹۹۰ به روشنی میگوید: به خاطر عقب نشینی کمونیسم در کشورهای «خط برخورد و مواجهه» با عزم راسخ نسبت به حذف آپارتاید اقدام خواهد کرد.٢ موضوعی که دکلرک از آن صحبت میکند یک روند تاریخی است که از سال ۱۹۸۵، یعنی ۹ سال پیش از سقوط رژیم آپارتاید آغاز شده بود. در یازده مارس ۱۹۸۵، میخاییل گورباچف به عنوان دبیرکل حزب کمونیست اتحاد شوروی به قدرت رسید و بلافاصله اصلاحاتی را در سیستم حاکم بر شوروی آغاز کرد. صورت بندی شده ی اصلاحات گورباچفی که در فوریه ی ۱۹۸۶ به بیست و هفتمین کنگره ی حزب کمونیست ارائه شد، عبارت بودند از: «گلاسنوست» برای باز کردن فضای سیاسی، «پروستوریکا» برای اصلاحات اقتصادی و«اسکورین» برای توسعه ی اقتصادی. تصویب اصلاحات گورباچفی راه را برای تنش زدایی با غرب و باز شدن مسیر اقتصاد بازار در شوروی گشود.

در سال ۱۹۸۸ گورباچف اعلام کرد شوروی دیگر از «دکترین برژنف» پیروی نمی کند و در واقع به سلطه ی اتحاد شوروی بر کشورهای اروپای شرقی پایان داد. در همین سال ارتش شوروی، افغانستان را ترک کرد؛ هرچند این روند یک سال به طول انجامید. سقوط حکومت های به اصطلاح سوسیالیستی در اروپای شرقی نیز از همین زمان آغاز شد. اغلب این حکومته ا در نتیجه ی برگزاری رفراندوم سقوط کردند و تنها در رومانی کار به دخالت ارتش کشید که در ۲۲ دسامبر ۱۹۸۹، حکومت را سرنگون و نیکلای چائوشسکو، رییس جمهور مخلوع را
2. cf. de Klerk, F.W.: Speech at the Opening of Parliament. 2 February 1990

تیرباران کرد. فروپاشی دیوار برلین در نتیجه ی سقوط دولت آلمان شرقی، در ۹ نوامبر ۱۹۸۹ و سقوط دولت لهستان در ۹ سپتامبر ۱۹۹۱ آخرین قطعات این پازل بودند. پازلی که با فروپاشی کامل اتحاد شوروی در ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱ کامل شد.

تنش زدایی بزرگ اما ابعادی وسیع تر داشت. در سال ۱۹۸۹ ارتش ویتنام، که برای سرنگون کردن حکومت «پول پوت» وارد کامبوج شده بود، این کشور را ترک کرد. حکومت مغرب و جبهه ی آزادیبخش پولیساریو در ۳۰ اوت ۱۹۸۸ قرارداد صلح امضا کردند. در ژانویه ی ۱۹۸۸ یونان و ترکیه در مورد قبرس اجلاس مشترکی برگزار کردند و در اوت همان سال «آشتی ملی» میان یونانی ها و ترک های قبرس برقرار شد. در سپتامبر ۱۹۹۰ قراداد عدم تخاصمی میان کره ی شمالی و کره ی جنوبی منعقد گردید. در ژوئیه ی ۱۹۸۹ ارتش هندوستان، سریلانکا را تخلیه کرد. اتیوپی و اریتره از سپتامبر ۱۹۸۹ مذاکرات صلح را آغاز کردند. در پانزدهم فوریه ی ۱۹۹۰ روابط دیپلماتیک میان آرژانتین و انگلستان که از ۱۹۸۲ و بعد از درگیری بر سر جزایر فالکلند، قطع شده بود، از نو برقرار شد. در ۲۱ می همان سال یمن شمالی و جمهوری دموکراتیک یمن جنوبی متحد شدند و جمهوری یمن را تاسیس کردند، هرچند این اتحاد در ۱۹۹۴ به جنگی میان طرفین منجر شد که در نهایت با پیروزی شمالی ها که مورد حمایت غرب بودند، خاﺗﻤه یافت. از ژوئن ۱۹۹۱ روند مذاکرات میان کاتولیک ها و پروتستان های ایرلندی آغاز شد و در دسامبر ۱۹۹۳ جنگ داخلی ایرلند به پایان رسید. در ۹ سپتامبر ۱۹۹۳، سازمان آزادیبخش فلسطین قراداد صلحی را با دولت اسراییل امضا کرد. چریک های جهان برای آغاز مذاکرات صلح با دولت ها صف کشیده بودند.

دیکتاتوریهای مورد حمایت غرب هم در سوی دیگر جهان در حال فروپاشی بودند. در ۲۵ فوریهی ۱۹۸۶ و تقریبن هم زمان با تصویب اصلاحات گورباچفی در کنگره ی حزب کمونیست اتحاد شوروی، دیکتاتوری نظامی «فردیناند مارکوس» در فیلیپین که با پشتیبانی آمریکا و در یک کودتای خونین به قدرت رسیده بود، در نتیجه ی برگزاری رفراندوم سرنگون شد. این البته آزمون جدیدی نبود. برگزاری رفراندوم برای جایگزین کردن دیکتاتوری های خشن و بدنام نظامی با دولت های عرفی عمدتن راستگرا، در شرایطی که هر کدام از این دیکتاتوری ها به حد کفایت، جنبش چپ را سرکوب کرده بودند از آرژانتین و در سال ۱۹۸۳ آغاز شده بود. در سال ۱۹۸۳ دولت نظامی «رنالدو بنیونه» در نتیجه ی برگزاری رفراندوم سقوط کرد و دولت جدید در اولین اقدام خود قوانینی را به تصویب رساند که به موجب آن افرادی که در کشتار و ناپدید شدن فعالان سیاسی دست داشتند از تعقیب قضایی مصون شدند. در سال ۱۹۸۵ دولت نظامی«خوان ماريا بوردابری» در اروگوئه ضمن برگزاری رفراندوم سقوط کرد و به سرعت به واسطه ی وضع قانونی تحت عنوان «نقطه ی پایان»، برای جنایتکاران دوران حکومت نظامی رای منع تعقیب صادر کرد. مارکوس در واقع اولین دیکتاتور مورد حمایت غرب بود که برای مصون ماندن از تعقیب قضایی کشورش را ترک کرد، هرچند همکاران او هرگز مورد محاکمه قرار نگرفتند. در ۱۹۸۸ دولت نظامی ژنرال آگوستو پینوشه در شیلی با برگزاری رفراندوم سرنگون شد و پینوشه هرچند با شرط منع تعقیب قضایی و سناتوری مادامالعمر قدرت را واگذار کرده بود اما ترجیح داد به انگلستان برود. در سال ۱۹۸۹ بقایای دولت نظامی برزیل به ریاست خوزه سارنی در نتیجه ی برگزاری رفراندوم سرنگون شد و سارنی بعد از چند سال به ریاست مجلس سنای برزیل رسید. «آلفردو استروستر»، دیکتاتور نظامی پاراگوئه در همین سال توسط یک ژنرال میانه رو که او هم مورد حمایت غرب بود برکنار و برای مصونیت از پیگرد در آینده به برزیل فرستاده شد. چهار سال بعد و در سال ۱۹۹۳ در پاراگوئه رفراندوم به آخرین بقایای دولت نظامی خاﺗﻤه داد. در ۱۹۸۹ دولت نظامی و بقایای آن در السالوادور با برگزاری رفراندوم برکنار شدند. نمونه های بسیار دیگری را میتوان در این فاصله مثال زد که در ﺗﻤامی آنها «چهره ی زشت و خونین» سرمایه داری با برگزاری رفراندوم جای خود را به چهرهی ملیح و پاکیزه ی همان سیستم داده است.

در چنین سال هایی به آفریقای جنوبی بازمیگردیم. کشوری که نلسون ماندلا، یکی از رهبران کنگره ی ملی آفریقا و شناخته شده ترین آنها، نه تنها در سال ۱۹۸۵ درخواست آزادی مشروط به شرط محکوم کردن مبارزه ی مسلحانه را نپذیرفت، بلکه در ۱۱ فوریه ی ۱۹۹۰، روز آزادی اش، تاکید کرد دلایل آغاز مبارزه ی مسلحانه در آفریقای جنوبی هنوز پابرجاست. او گفت: «توسل ما به مبارزهی مسلحانه در سال ۱۹۶۰ با تشکیل نیزه ی مردم، شاخه ی نظامی کنگره ی ملی آفریقا صرفن اقدامی دفاعی در برابر خشونت آپارتاید بود. عواملی که ایجاب کننده ی مبارزهی مسلحانه بود امروز همچنان باقی است. ما چاره یی جز ادامه نداریم. امیدواریم به زودی شرایطی برای حل این مسائل از طریق مذاکره فراهم شود، تا دیگر نیازی به مبارزه ی مسلحانه نباشد».٣ ماندلا همچنین بر آرمان قدیمی کنگره ی ملی آفریقا برای ملی کردن منابع طبیعی و صنایع بزرگ پافشاری کرد. با این وجود تابو امبکی و الیور تامبو، رهبران تبعیدی کنگره ی ملی در انگلستان، اولی در ۱۹۹۰ و دومی ۱۹۹۱ برای پیوستن به همرزم دیرینه ی خود به آفریقای جنوبی بازگشتند. تاکید بازگشته گان بر این بود که «سیاست واقعگرایانه» حکم میکند کنگره ی ملی آفریقا قواعد «بازی» را بپذیرد و به جای پافشاری بر ملی کردن منابع طبیعی و مصادره ی سرمایه های بزرگ متمرکز در دستان طبقه ی حاکم سفیدپوست، راه را برای مذاکره و تغییر مسالمت آمیز حکومت باز کند. به نظر میرسد آنها تنها بازگشته بودند تا «رازیانه ی سیاه» را قانع کنند منطق و چارچوب«بازی» را بپذیرد. پیش از آن اما برای اینکه رهبران در تبعید «عقل سلیم» را بپذیرند، میخاییل گورباچف پس از دیداری با رونالد ریگان، رییس جمهور وقت آمریکا به کنگره ی ملی آفریقا اعلام کرد که دیگر نمی تواندآنها را پشتیبانی کند. با این وجود «کریس هانی»، رهبر حزب کمونیست آفریقای جنوبی و عضو رهبری کنگره ی ملی آفریقا، جدی ترین و پیگیرترین مخالف خط مشی جدید کنگره بود. شاید به همین دلیل باشد که در ۱۵ آوریل ۱۹۹۳، به دست یک راستگرای افراطی لهستانی مهاجر با شلیک گلوله یی به مغزش ترور شد. کسی که به رغم ﺗﻤام تلاش برای پاک کردن خط و ربط او به دستگاه حاکم، روشن شد اسلحه اش را از «کلایو دربی لوییس»، نمااینده ی حزب محافظه کار آفریقای جنوبی دریافت کرده است. پس از ترور هانی، ماندلا در یک سخنرانی ضمن درخواست شکیبایی از مردم بر ادامه ی روند مذاکرات تاکید کرد. ماندلا قاعده ی بازی را پذیرفته بود و کریس هانی کشته شد تا معامله ی بزرگ پای میز مذاکره بدون هیچ مانعی انجام شود. مذاکراتی که با حضور و نظارت نمایندگانی از وزارت امور خارجه ی انگلستان و آمریکا انجام میشد تا انقلابیون سابق را قانع کنند که شرایط را بپذیرند. شرایطی که دو سال پیش از آن برای مثال یکی از شعارهای محوری کنگره ی ملی آفریقا، یعنی شعار «رشد به واسطهی تقسیم زمینها» را دچار تغییر معنادار و محتوایی «تقسیم زمینها به واسطه ی رشد» کرده بود.

در سال ۱۹۹۴ سرانجام رفراندوم برگزار شد و رژیم آپارتاید جای خودش را به دولتی با ریاست نلسون ماندلا، داد. البته «دکلرک»، آخرین رییس دولت آپارتاید، به سمت معاونت رییس جمهور سیاه برگزیده شد تا لابد همه چیز خیلی صلح آمیز باشد. دولت جدید آفریقای جنوبی نه تنها به تعهدات خود در مورد ملی نکردن منابع طبیعی و عدم مصادره ی سرمایه های بزرگ سفیدپوستان و کشورهای امپریالیستی، متعهد ماند بلکه با صدور
٣- نلسون ماندلا در یکی از سخنرانیهای بعد از آزادی اش در سال ۱۹۹۰.

فرمان عفو عمومی و شعار «ببخش و فراموش نکن» و برپایی کمیسیون حقیقت یاب موجب شد بخش بزرگی از جنایتکاران رژیم گذشته از مجازات مصون ﺑﻤانند. کمیسیون حقیقت یاب که توسط منتقدان رادیکال وضعیت فعلی آفریقای جنوبی «صنعت کمیسیون حقیقت یاب» خوانده میشود، یکی از توافقات میزهای مذاکره ی پیش از سقوط دولت آپارتاید بود و بنا بر همان توافقات حتا با به فراموشی سپردن واژه هایی نظیر «آپارتاید» و «استعمار»و جایگزینی آن با واژه ی مبهم «دوران گذشته»، تحت پوشش«آشتی ملی» و نهادینه کردن «بخشش»، راه را بر هر دادخواهی رادیکالی که میتوانست ریشه ها و مسببان اصلی جنایت را آشکار کند، بست. همان روندی که پیش از آن و هنگام برکناری «بدون خشونت»دیکتاتورهای آمریکای لاتین هم در
جریان بود. وضعیت جدید در آفریقای جنوبی، برای نظم مسلط جهانی وضعیت مطلوبی بود. سیاستهای اقتصادی بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جهانی و نهادهای مشابه آنها اینک توسط دولتی اجرایی میشد که دیگر بدنامی رسواکننده ی رژیم آپارتاید را هم نداشت و مدعی نماینده گی تاریخی مبارزات آفریقای جنوبی بود. شاید به همین دلیل بود که نلسون ماندلا، همان چریک «خطرناک» دیروز، نشان لیاقت و نشان سنت جان را از ملکه الیزابت دوم دریافت کرد و نشان آزادی ریاست جمهوری را از جرج دبلیو بوش. بنابراین ادعای سقوط رژیم آپارتاید به دلیل وضع تحریم ها، ادعایی بی پایه و غیرمستند است که تنها میخواهند ما آن را باور کنیم. تغییر رژیم آپارتاید، یعنی حکومتی که سرکوب و اعمال خشونت نژادی توسط آن، برای همه ی مردم جهان امری شناخته شده و آشکار محسوب میشد با دولتی به سکانداری مخالفان سابق همان حکومت اما متعهد به ادامه ی سیاستهای کلان اقتصادی رژیم آپارتاید، به نفع نظم مستقر جهانی بود.
دعوت به برهوت واقعیت
تحریمهای اعمال شده علیه آفریقای جنوبی، به جای تحت فشار قرار دادن رژیم آپارتاید، فشار اصلی را متوجه مردم غیرسفید میکرد. «کارستن هفکر» و «کارل ولفاگانگ منک»، در کتاب «تحریم چقدر تاثیرگذار است؟ مثال آفریقای جنوبی» مینویسند: «مردم غیرسفید آفریقای جنوبی تحت تاثیر تحریم ها کارشان را از دست دادند و حقوقشان کاهش یافت. طبقه ی حاکم که قرار بود توسط تحریم ها تحت فشار قرار بگیرد، حتا بخشن به دلیل کمبود کالا سود بیشتری بردند».٤ این همان معنایی که است که دکلرک، آخرین رییس جمهور رژیم آپارتاید در مارس ۲۰۱۲، هنگام سخنرانی در انستیتوی لگاتوم بیان میکند. او میگوید: «تحریم ها رشد اقتصادی را کند کردند، اما به جمعیت سیاهپوست بسیار بیشتر از سفیدپوستان ضربه زدند. آنها نتوانستند به کسانی که قرار بود کمک کنند یاری برسانند و برعکس حتی به آنان بیشتر ضربه زدند تا به آنهایی که قرار بود هدف تحریم ها
باشند». هفکر و منک معتقدند بر خلاف روایت مسلط موجود، تحریم ها حتا موجب طولانی تر شدن حاکمیت رژیم آپارتاید شده اند. ادعایی که متس لاندال، اقتصاددان و استاد دانشگاه استکهلم آن را تائید میکند. لاندال مینویسد: «بسیاری از تحریم های تحمیلی بر آفریقای جنوبی بخش صنعت را فلج کرد و در واقع حاکمیت اقلیت نیروی ماهر سفیدپوست را تداوم بخشید». میتوان نتیجه گرفت که انکشاف سرمایه داری در آفریقای
4. Hefeker, Carsten and Menck, Karl Wolfgang: Wie wirkungsvoll sind Sanktionen? Das Beispiel Südafrika. Report of the Hamburg Institute of International Economics. 2002

جنوبی به مرحله یی رسیده بود که اساسن برای رشد و شکوفایی نیاز داشت حکومتی عرفی و «دموکراتیک»که توانایی ایجاد امنیت و آرامش مورد نیاز شکوفایی سرمایه گذاری و بازار را داشته باشد، حاکم شود و برچیده شدن رژیم آپارتاید موجب شود نیروی کار سیاهپوستان توسط دولت سیاهپوستان در خدمت این شکوفایی قرار بگیرد. شرایط به ظاهر آرامی که همین چندی پیش با کشتار کارگران سیاهپوست توسط پلیس سیاه وابسته به دولت کنگره ی ملی آفریقا برملا شد. منطق تخط ی ناپذیر سرمایه، سرانجام فریب سیاه را آشکار کرد.

مذاکرات و تغییر مسالمت آمیز رژیم آپارتاید هرچند همان طور که پیش از این نشان دادیم، ربطی به تحریم ها ندارد اما زمانی که به عنوان نتیجه ی منطقی تحریم ها و بنابراین راهی برای برون رفت از بن بست استبداد تبلیغ و ترویج میشود، مورد توجه این متن قرار میگیرد و اثرات بلافصل آن را آشکار میکنیم. همان گونه که پیشتر نوشتیم کنگره ی ملی آفریقا برای تغییر بدون خشونت رژیم آپارتاید و پیش رفتن مذاکرات و برگزاری رفراندوم، شعارها و آرمان کنگره را کنار گذاشت و منطق بازی «دموکراتیک» را پذیرفت. ملی نشدن منابع طبیعی و ﺗﻤرکز بخش اصلی سرمایه در دست همان اقلیت سفیدپوستی که پیش از این، قدرت حکومتی را نیز در دست داشتند، نتیجه ی طبیعی روند مذاکرات و تغییر مسالمت آمیز حکومت بود. در واقع هرچند اکنون سیاهپوستان میتوانند از مستراح های عمومی مشترک با سفیدپوستان استفاده کنند اما نبض اقتصادی آفریقای جنوبی هنوز در دستان سفیدپوستان است. سفیدپوستانی که اینک از وجود پاسبانان سیاهپوست کنگره ی ملی آفریقا در دولت حاکم، بهره میبرند. در حالی که مالکیت شرکته ای بزرگ اقتصادی آفریقای جنوبی تحت ﺗﻤلک بنگاه های آمریکایی و انگلیسی است، هنوز هم اکثریت مطلق سیاهپوستان این کشور در فقر زندگی میکنند. آنها نمی توانند از آن زندگی ای که حالا به لحاظ «حقوقی» امکان استفاده از آن را دارند، استفاده کنند. سیاهپوستان، فقرای کشوری هستند با نرخ بیکاری ۴۰٪ و جمعیتی که حداقل پنجاه درصد آن زیر خط فقر زندگی میکنند. کشوری بدون رژیم آپارتاید که به لحاظ نابرابری توزیع میان خانوارها دومین کشور جهان بعد
از نامیبیا است.

اما آیا تحریم ها مردم غیرسفید را تنها فقیرتر کرده است؟ و آیا تغییر مسالمت آمیز حکومت تنها فقر آنها را تداوم بخشیده است؟ ماجرا سویه های دیگری هم دارد. جامعه یی که فشار روزافزون تحریم ها بر آن وارد شده بود، با انتقال به دوران پس از رژیم آپارتاید جامعه یی بی سلاح بود. جامعه یی آنچنان نژند و فرتوت که توان دفاع از خودش را در برابر تهاجم جدید سرمایه داری و روندهای ستم نداشت. مردم برآمده از فشار تحریم ها پیش از ایجاد هم بندی ها و پیوندهای سیاسی میان خودشان، ابتدا باید از پس رنج و محرومیت اقتصادی سال های تحریم برمی آمدند. چنین بود که جامعه ی خلع سلاح شده بدون هیچ مقاومتی در برابر وضعیت جدید تسلیم شد و چاره ی دیگری غیر از تسلیم نداشت. در واقع پای همان میزهای مذاکره جامعه را تسلیم کرده بودند. قدرت سیاسی مردم که بنا بود در کنگره ی ملی آفریقا متبلور شود، توسط رهبران کنگره ی ملی مصادره شد. آنها با مصادره ی صدای مردم و جنبش اعتراضی آنها، طبقه ی جدیدی را شکل دادند. «سامپی تربلانچ»، استاد تاریخ و از مبارزان ضدآپارتاید آفریقای جنوبی که روابط نزدیکی با کریس هانی داشته است، میگوید: «طبقه ی حاکم فعلی که طبقه یی فاسد به شمار میرود در واقع در حال خیانت به پنجاه درصد از مردم آفریقای جنوبی است که در فقر مطلق به سر میبرند. در حقیقت در آفریقای جنوبی آپارتاید طبقاتی جایگزین آپارتاید نژادی شده است».٥

رهبران کنگره ی ملی آفریقا، کسانی هستند که در غالب طبقه ی جدید از ثروت و امکانات موجود بهره مند می شوند. کنگره ی ملی آفریقا که پیش از این سازمانی برای مبارزه با رژیم آپارتاید بوده است، اکنون و تحت هدایت همان رهبران قدیمی به شرکتی اقتصادی بدل شده که موجبات نیک بختی رهبرانش را فراهم میکند. چریک های سابقی که حالا تبدیل به سرمایه داران بزرگ شده اند. در اوج فقر مردم آفریقای جنوبی «ژاکوب زوما»، رییس جمهور فعلی آفریقای جنوبی،٦ که البته عضو دستگاه رهبری کنگره ی ملی آفریقا نیز است، برای پنجمین ازدواج خود در سرتاسر آفریقای جنوبی جشنی با هزینه های هنگفت برگزار کرد. علاوه بر این کنگره ی ملی آفریقا با توسل به ارگان های تشکیلاتی اش سعی میکند از بروز جنبش های رادیکال جلوگیری کند. تجربه یی که چند ده سال پیش از این سرمایه داری اروپا و آمریکا با همراهی بی کم و کاست سوسیال دموکراسی از سر گذرانیده بود. از جمله اتحادیه های کارگری وابسته به کنگره ی ملی، درست مانند اسلاف اروپایی شان، پیش از آنکه ارگان مبارزه ی طبقاتی کارگران باشند، به نهاد کنترل خشم کارگران و سازش با دولت حاکم تبدیل شده اند. رهبران اتحادیه یی در جریان کشتار کارگران معادن پلاتین، سرانجام کشتار چهل و پنج کارگر معدن را با افزایش ۲۲ درصدی حقوق وصله کردند. این در حالی است که بسیاری از مبارزان قدیمی کنگره ی ملی آفریقا و به ویژه نیزه ی مردم، شاخه ی مسلح آن که راهی به دستگاه رهبری نداشته اند، خود را شکست خورده می بینند و اغلب آنها دچار بیماری افسردگی شده اند.

اگر تحریم ها با تحمیل فشار اقتصادی به مردم غیرسفیدپوست، زندگی روزمره ی آنان را فلج کرد، تغییرات مسالمت آمیز از بالا، امکان شکل گیری ارگان های مقاومت مردمی را از فرودستان و به حاشیه کشیده شده گان گرفت. ارگان هایی که تنها در یک جنبش انقلابی و از درون مردمی که حاکم را ساقط میکنند، امکان تاسیس دارند. دستاورد تحریم ها برای آفریقای جنوبی، مردمی است که حالا و بعد از این همه سال، دوباره باید از نو شروع کنند. با دشمنی جدید که این بار رنگ پوستش به رنگ خودشان است. از همان جایی که ایستاده اند. از خودشان.

***

موخره بر انتشار جدید: از انتشار این مقاله تا به امروز در آفریقای جنوبی اتفاق های متفاوت سیاسی رخ داده اند که توجه به آنها، به فهم بهتری از مباحثی که در مقاله مطرح شده کمک میکند. نه ماه پیش، ژاکوب زوما به دلیل فساد از ریاست جمهوری استعفا داد و معاون رییس جمهور، سیریل راماپوزا، جانشین او شد. راماپوزا در زمان آپارتاید یکی از رهبران جنبش کارگری سیاهپوستان بوده، ولی امروز سهام دار شرکت های کلان مثل مکدونالد در آفریقای جنوبی و شرکت معدنی «لونمین» است. »لونمین« همان شرکتی است که حاضر به مذاکره با کارگران اش نشد و در نهایت عدم مذاکره با اعتصابیون منجر به کشتار کارگران معدن شد. همان طور که درمتن اشاره شده، در فاجعه ی ماریکانا جمعا ۴۰ کارگر معدن توسط پلیس آفریقای جنوبی کشته شدند. اما
٥- مصاحبه ی سارا دهکردی با زنده یاد سامپی تربلانچ، استاد تاریخ در دانشگاه استللنبوش آفریقای جنوبی و یکی از اعضای هیات مذاکرات کنگره ی ملی با دولت آپارتاید در انگلیس
٦- در زمان انتشار این مطلب ژاکوب زوما رییس جمهور آفریقای جنوبی بود. در مورد وضعیت و رییس جمهور فعلی به اختصار در موخره نکاتی نوشته شده است.

ماریکانا تنها و آخرین نمونه نبود و ترور فعالین سیاسی در آفریقای جنوبی ادامه دارد. صرفن به عنوان یک نمونه، جنبش حاشیه نشینان در بیانیه ی اخیرشان توضیح میدهند: «از سال ۲۰۰۵ که این جنبش شکل گرفت، ما با موج های متفاوت سرکوب روبه رو هستیم، از جمله یورش پلیس، دستگیری، شکنجه در دوره ی بازداشت، پرونده سازیهای سازمان یافته، تخریب خانه هایمان، تهدید به قتل، قتل اعضایمان هنگام تظاهرات و اعتراضات به جابه جایی های اجباری، و ترور رهبرانمان.»٧ یکی از رهبران جنبش حاشیه نشین که چندین بار مورد سوقصد به جان اش قرار گرفته، در حال حاضر زندگی مخفی در پیش گرفته است. قتل های سیاسی که اغلب توسط کنگره ی ملی انجام میگیرند، پدیده ی جدیدی در آفریقای جنوبی پساآپارتاید نیستند. از سال ۱۹۹۴ که پایان رسمی رژیم آپارتاید به حساب میآید، بالای ۱۰۰۰ اقدام به قتل سیاسی انجام گرفته، که متأسفانه بالای ۷۰۰ مورد از این اقدام ها موفق بوده اند.٨ ناگفته نماند که تعداد بسیاری از این قتل ها، تصفیه های درون حزبی به حساب می آیند و جبهه های مختلف درون حزب به دنبال قدرت و ثروت بیشتر، افراد هم حزبی خود را هدف قرار می دهند. اما سرکوب در بستر وسیع تر، جنبش های پیشروی طبقه ی کارگر و فرودست را هدف می گیرد. جنبش کارگران صنایع فلزی که در پایان سال ۲۰۱۴ شکل گرفت، از ترور به عنوان یک روش سرکوب در امان نمانده است. این جنبش تلاش داشت رابطه ی سازنده ای با جنبش حاشیه نشین و جنبش دهقانان ایجاد کند، که در صورت موفقیت این اقدام، مجموعه ی این جنبش ها خطرات جدی ای برای قدرت سیاسی در آفریقای جنوبی شکل می دادند. آشکار بود که دولت نئولیبرال آفریقای جنوبی برای حفظ خود اقدام به سرکوب جدی این جنبش ها خواهد کرد. تحلیل و فهم چگونگی سرکوب در آفریقای جنوبی، به فهم مان از وضعیت سیاسی و خشونت سیاسی در این کشور کمک میکند و به درک پروژه ی عدالت انتقالی که در راستای نقد
مقوله ی تحریم اقتصادی طرح کرده ییم.
7. Abahlali baseMjondolo: “Abahlali to march against state repression, threats and assassinations”
8. cf. Shaw, Mark and Thomas, Kim: “The commercialisation of assassination: hits and contract killing in South Africa”. In:
African Affairs, Volume 116, Issue 465, 1 October 2017, Pages 597–620

نقل از منجنیق

دسته‌بندی شده در: تاریخی, سرتیتر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: