پیوند – در خدمت وحدت کمونیستهای ایران

انقلاب نوامبر ۱۹۱۸(آلمان) جهان دیگری ممکن بود منبع: سایت مارکس ٢١

منبع: سایت مارکس ٢١

 انقلاب نوامبر ۱۹۱۸(آلمان)

جهان دیگری ممکن بود

مقدمه ی مترجمین:  صبح ها که از خواب بیدار می شوی، حتی دیگر نیازی نیست که اخبار را پی بگیری تا کیهان برایت از برتری های خیالی نسبت به همه بگوید؛ یا بهنود از زبان شرق بگوید که حال دلار و گوجه آنقدرها بد نیست و یا مهرنامه و من وتو بگویند که مقصر بدبختی هایت خودت و رفقایت هستید. تو یا از کار بیکار شده ای و هشتی نداری که گروی نه مانده باشد؛ یا بازنشست های که پس از سی و اندی سال کار سنگین، حالا باید حقوقی در حد یک پنجم خط فقر دریافت کنی؛ یا همکارت را می بینی که به اندازه ی تو طاقت یک سال بی حقوقی را نداشته و خودش را به آتش کشیده ویا در سربازخانه ای به این فکر میکنی که، کدام روز بالاخره طاقتت طاق میشود و با قنداق سلاحت دهن یاوه گوی حاجی مسئول عقیدتی-سیاسی را ناکار میکنی!

حالا که حدودا از هر چهار ایرانی، یکی حاشیه نشین شده و سقف محکمی بالای سر ندارد و تقریبا از هر دو ایرانی یکی حداقل های مصرفی و مادی لازم برای زندگی عادی بالای خط فقر را ندارد، صبح تا شب به این می اندیشی که این دیگر چه نفرینی است؟ چرا یک عده ی قلدر و خونخوار باید چهار خط فرضی را روی نقشه کشیده باشند و تو را به ملیتی محکوم کنند که نه واقعی ست و نه جز درد برایت منفعتی داشته است. می اندیشی که چرا بعضی از هم شاگردی هایت باور میکنند که تو و هم محلی ها و خانواده هایتان گرسنگی میکشید، اما دم بر میآورید؟ چرا برای یک لقمه نانو یک وجب آزادی بیشتر یا باید جانت را برداری و فرار کنی و یا بروی و به نام منافع ملی به کشوری دیگر تجاوز کنی و نانت را در خون نیم میلیون انسان بیگناه بزنی و یا بین دو ماه اضافه خدمت در خدمت اجباری و تیراندازی به کولبر محروم و زحمتکش باید یکی را انتخاب کنی؟ شب ها تا صبح به سقف ترک برداشت های خیرهای و می پرسی که این دلقک های ماهواره چه می گویند؟ چرا لباس ها و کلام و حتی غذاهایشان آنقدر غیرواقعی شده که برای سیاست ورزی هم رفته اند به دنبال خوردن استفراغ چهل سال پیش؟ نمی فهمی که چرا زاده ی یک نفر بودن آنقدر امتیاز دارد که بنفش ها به دنبال نوادگان امام قاتل میروند و فوکول- کراواتی ها به دنبال نوادگان رضا میرپنج دیکتاتور؟ چه می شود که برای دو گروه، که خیر سرشان روبروی هم ایستاده اند، مهمترین ویژگی های سیاسی این است که کسی مفت خورده باشد و در ﺗﻤام عمرش کار نکرده باشد و هزینه هم نداده باشد و پدربزرگش آدم کشته باشد و مفت مفت قدرت و جان و مال متعلق به تو و هم شاگردی ها و هم محله ای هایت را قبضه کرده باشد؟

تا می آیی نفسی بکشی هجمه ی سوالات بعدی سر می رسد که چه می شود که به خاطر علایق شخصی و روابط عاطفی ات باید جواب پس بدهی، مگر اینکه پدرت آنقدر گردن کلفت باشد که پست و مقام و پورشه ات تامین باشد؟ چرا یک نفر سعید طوسی را از پا آویزان نکرده؟ چرا زن بودن در این خراب شده جرم است؟ چرا مرد بودن فقط به شرط چاپلوسی از قدرﺗﻤندان و قلدری و توحش مقابل کودکان و زنان مورد قبول است؟ چرا جان آدم ها پشم است؟ در جاده می میرند؛ زیر دست و پای شرخرهای شهرداری می میرند؛ در دعوا سر کرایه ی تاکسی و یا به خاطر نگاه کجکی می میرند و تازه اگر زنده ﺑﻤانند و به دست حکومت اعدام نشوند باید از پس طوفان شن و آلودگی هوا و پارازیت و بی ابی و گلوله های سرگردان بر بیایند. پس جان آدم کی ارزش پیدا میکند؟

 انگار که در آسمان به دنبال کسی میگردی که دستی دراز کند و تو را از این کابوس بی پایان بیدار کند. نگاه میکنی که آدم های دیگر در جاهای دیگر هم چنین زجری کشیده اند و با خودت می گویی پس ما تنها و نفرین شده نیستیم. تا می آیی لبخند امیدت را، که به لطف کلید و دلار بنفش و تحریم و رشد بی پایان تورم روی صورتت ماسیده باز پیدا کنی، می بینی که یکی دیگر جایی دیگر همین لبخندرا زده و قدرت و جان و مالش را پس گرفته و با این وجود شکست خورده است. می خواهی فریاد بزنی از این همه بی چارگی!

 فریادت را بزن! بلند شو و فریادت را بلندتر بزن! بعد دستت را به هم شاگردی و همکار و هم محله ایت بده تا با هم فریاد بزنیم. این متن پیش رو به دو دلیل به دستت رسیده است. اول برای این است که بدانی جای دیگری، صد سال پیش مردم دیگری درست در شرایط امروز تو بوده اند و از فساد و گرسنگی و مرگ و جنگ و دست اندازی به همه ی گوشه های زندگی شان احساس خفگی کرده اند، بلند شده اند و فریاد زده اند. دوم به این دلیل که حواسمان باشد، چگونه با دستان خودشان تغییر را به رفﺘﻦ کسی تقلیل داده اند و چگونه حفظ دستآورده ای انقلابشان توسط عده ای زورگو، فاسد و قدرت طلب با شعارهای زیبا و دستان کار نکرده و صورت های رنج نکشیده مصادره شده است.

                                                                 انقلاب نوامبر ۱۹۱۸

                                                         جهان دیگری ممکن بود

 یک جنبش همگانی در نوامبر ۱۹۱۸ قیصر را برکنار کرد و به جنگ جهانی اول پایان داد. البته دموکراتیزه شدن همه جانبه ی جامعه ی آلمان تحقق نیافت؛ با پیامدهایی مرگبار.

 پایان اکتبر ۱۹۱۸: ملوانان ناوگان دریایی مستقر در کیل و ویلهلم زهافن از فرمان افسرانشان سرپیچی میکنند. آنها سلاح و سردوشی های درجات مافوق های خود را ضبط کرده و قوای فرماندهی این شهرهای ساحلی را تصاحب مینمایند. روز بعد کارگران کشتی سازی وارد اعتصاب می شوند و هم دوش سربازان می ایستند. انقلاب آلمان آغاز شده است.

پیش زمینه ی انقلاب جنگ جهانی اول بود؛ دهشت بارترین و پرکشته ترین جنگ تا آن زمان. تا آغاز انقلاب [ این جنگ] چهار سال به درازا کشیده شده بود. این اولین جنگی بود که در آن هواپیماهایﺑﻤب افکن، ناو هواپیمابر و گازهای شیمیایی به صورت گسترده استفاده شدند. در حدود ده میلیون سرباز از کشورهای مختلف در نبردهایی چون وردان، تاننبرگ و… کشته شدند. ده میلیون دیگراز غیرنظامیان به دور از جبهه ها به دلیل گرسنگی و بیماریهای ناشی از محرومیت جان خود را از دست دادند.

 در این زمان مشخص شده بود: آلمان این جنگ را خواهد باخت. با اینحال فرماندهی نیروی دریایی آلمان به این ناوگان ها برای یک نبرد آخر نامطمئن مقابل نیروی دریایی بسیار قدرﺗﻤندتر بریتانیا فرمان داده بود؛ یک فرمان خودکشی برای نجات «عزت» نیروی دریایی. این برای ملوانان نیز روشن بود. آنها سرپیچی کردند.

انقلاب به برلین میرسد

خیزش به سرعت از سواحل گسترش یافت و بر سر راه با مقاومت کمی روبرو شد. یک شاهد عینی به خاطر میآورد: « طی یک هفته این انقلاب در سراسر آلمان می غرید.(…) تجمعات و تظاهرات کارگران لغو میشدند، اما این دیگر تهدیدی محسوب ، نمی شد، این ها جشن های شادی بودند. پرچم های سرخ در هوا میچرخیدند، روبان های سرخ در شکاف دگمه ها میدرخشیدند و چهره ها خندان بودند. این گونه بود که انگار روزهای ابری و بارانی نوامبر بهار را آورده بودند.»

 صبح نهم نوامبر [۲۶ آبان ۱۲۹۷] اعتراضات به پایتخت رسیدند: صف های بسیار بلندی از تظاهرکنندگان از محله های حاشیه ای به سمت مرکز شهر برلین روانه شدند. از بیشتر پادگان ها، که مسیر تظاهرات از کنارشان میگذشت، سربازان به صفوف تظاهرات می پیوستند. این تظاهرا ت داﺋﻤا در حال رشد حوالی ظهر به مرکز شهر رسید. کلانتری مرکزی اشغال شد و ماموران پلیس خلع سلاح شدند. در ساعات اولیه ی بعدازظهر مقاومت مامورانی که در دانشگاه و کتابخانه ی ملی سنگر گرفته بودند در هم شکست.

در همان روز زیر فشار جنبش، صدراعظم شاهزاده ماکس فون بادن، بدون فرصت دادن برای دریافت یک وکالت نامه ی متناسب، کناره گیری ویلهلم دوم را از تاج پادشاهی پروسی و امپراطوری اعلام کرد. اندکی بعد او مقام صدارت را به رییس SPD [حزب سوسیالدموکرات آلمان] فریدریش ابرت واگذار کرد. سپس[ابرت] به همراه دو سوسیال دموکرات دیگر و سه عضو حزب سوسیال دموکرات مستقل (USPD) «شورای نمایندگان خلق»را ساختند؛ همان دولت جدید.

جنبش کارگران و سربازان نظم سلطنتی قرون متمادی را به زباله دان تاریخ انداخت. طی زمان کوتاهی نه فقط امپراطور را، که همه ی ۲۲ شاه و شاهزاده را خلع قدرت کرد و زمینه را برای شروعی دموکراتیک مهیا کرد. روزهای اندکی پس از شروع اعتراضات، یک آتش بس قتل عام چهار ساله ی جنگ جهانی اول را پایان بخشید.

بخشی از یک حرکت بین المللی

آلمان تنها مورد نبود. تقریبا همه ی حاکمان اروپایی در این دوران با اعتراضات گسترده، اعتصابات و تظاهرات روبرو می شدند. از ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۰ بین مسکو و بارسلون میلیون ها نفر در برابرآثار جنگ جهانی اول به خیابان ها آمدند. آنها به شرایط بد معیشتی اعتراض کردند، کارخانه ها را اشغال و شوراهای کارگران، کشاورزان و سربازان را ایجاد نمودند. امپراطوری اتریش-  مجارستان فروپاشید، مجارستان جمهوری شورایی شد و در ایتالیا سالهای ۱۹۱۹ و ۱۹۲۰ به عنوان «دو سال سرخ» در تاریخ ثبت شدند.

کسانی که جهان را در این جنگ نابود کرده بودند، اکنون باید برای [حفظ] قدرتشان تقلا میکردند. نخست وزیر بریتانیا اینگونه نگرانی خود را در ماه مارس ۱۹۱۹ بیان کرد: «ﺗﻤام اروپا از روح انقلاب پر شده است. کارگران دیگر نه فقط تحت تاثیر یک احساس عمیق نارضایتی از شرایط بد زندگی اند، همانند آنچه آنان پیش از جنگ حس می کردند، بلکه در چنگ رنج و خشم اند. ﺗﻤامیت نظم موجود اجتماعی، سیاسی و اقتصادی از این سر اروپا تا آن سرش توسط توده های مردم به زیر سوال رفته  است.»

 انقلاب در روسیه

 روسیه در مرکز این حرکت ها ایستاده بود. در فوریه ی ۱۹۱۷ کارگران، کشاورزان و سربازان سلطنت تزار ی ۴۵۰ ساله را در هم شکستند. آنان در ﺗﻤام کشور شوراها را بنیان نهادند؛ زمین های زمین داران بزرگ را بین کشاورزان تقسیم نمودند و کارخانجات و کارگاه ها را به کنترل دموکراتیک خود درآوردند. همچنین ارتش به صورت دموکراتیک سازمان یافت: سربازان اکنون افسران خود را انتخاب می کردند. در اکتبر یک دولت انقلابی رادیکال با رهبری بلشویکها با شعار «ﺗﻤام قدرت به دست شوراها» به قدرت رسید. یک جهش اجتماعی عظیم روسیه را در بر گرفت. کشوری که تا زمان کوتاه ی پیش از آن « مهد ارتجاع» در نظر گرفته میشد، در زمان کوتاهی به یکی از آزادترین جوامع دنیا تبدیل شد.

هم زمان روسیه از نظر اقتصادی نیز کشوری بسیار عقب مانده بود. به همین خاطر بلشویکها این فروپاشی [نظم موجود] را بخشی از رشد بین المللی می دانستند. فقط با کمک کارگران سایر کشورهای صنعتی و بیشتر توسعه یافته بود که انقلاب روسیه می توانست زنده ﺑﻤاند و یک جامعه ی جدید عاری از بهره کشی و ستم را بسازد. لنین در سال ۱۹۱۸ این گونه بیان کرد: «جای هیچ شکی باقی نیست، که پیروزی نهایی انقلاب ما چیزی ناامید کننده خواهد بود، اگر که [این انقلاب] تنها ﺑﻤاند و در سایر کشورها حرکات انقلابی شکل نگیرند. (…) نجات ما از ﺗﻤامی این سختی ها، همانطور که گفته شد، در انقلاب در سراسر اروپاست.» امیدها به انقلاب بین المللی جنبش کارگران آلمان را که دهه ها قدرﺗﻤندترین [جریان کارگری] جهان بود، تحت تاثیر قرار داد.

قدرت شوراها

امپراطوری آلمان در هم شکسته بود. دیگر سلطنتی در کار نبود. حتی مجلس دیگر گوشه ای از قدرت را در دست نداشت. اوایل نوامبر تنها نهادهایی که قدرت محدودی در اختیار داشتند،شوراهای کارگران و سربازان بودند. آنها در روزهای پس از خیزش ملوانان در ﺗﻤام کشور ایجاد شده بودند. ششم نوامبر شوراها در برمن، آلتونا، رندزبورگ و لوکشتت قدرت را در اختیارگرفتند. روز بعد کلن، مونیخ، براونشوایگ و هانوفر پیروی کردند. سایر شهرهای بزرگ در روز هشتم نوامبر به چنگ انقلاب افتادند: اولدنبورگ، روستوک، ماگدبورگ، هاله، لایپزیگ، درسدن، کمنیتس، دوسلدورف، فرانکفورت، دارمشتات، اشتوتگارت و نورنبرگ.

 حتی در جبهه ها شوراها تشکیل شدند. در بروکسل، یکی از مهمترین مراکز برای بازگرداندن نیروهای ارتش از فرانسه و بلژیک، در دهم نوامبر یک شورای سربازان تشکیل شد که کنترل ادارات نظامی و دولتی را در دست گرفت. مشابه این در سربازخانه های مشلن در بلژیک و گرودنوی لهستان [بنا بر تقسیم سیاسی در آن زمان] اتفاق افتاد.

 اعضای شوراها از طرف هم کاران در تولیدی ها و پادگان ها به صورت دموکراتیک انتخاب شدند. آنها به انتخاب کنندگان خود پاسخگو بودند و میشد هر زمان باز عزلشان کرد. شوراها زندگی دربخش عمومی را سازماندهی میکردند؛[مثل] توزیع مواد غذایی و بازگرداندن سربازان. به عنوان نمونه در کلن شورای کارگران و سربازان مسئول تامین امنیت بود و امور بهداشتی، تغذیه ومسکن را سامان میداد. همچنین بر بازگردانی ارتش نظارت داشت و دادگاه ها و بانک ها را مدیریت میکرد. از آنجا که مجلس دیگر نقشی نداشت، دولت سراسری، همان «شورای نمایندگان خلق»، خود را بر اساس تجمیع شوراهای برلین شکل داد.

همچنین از دل مبارزات و اضطرارها و نیازهای توده ها، به صورت خودجوش یک مدل جدید برای سازماندهی اجتماعی ایجاد شد؛ مدلی که فراتر از امپراطوری و حتی دموکراسی پارلمانی،دموکراتیک می بود. بر خلاف این ها، این دموکراسی شورایی جامعه ای می بود که در آن اقتصاد، دستگاه حکومت و رسانه ها هم زیر دست کنترل دموکراتیک توده های مردم قرار می گرفتند.

 بسیاری از مردم فکر کردند که اکنون دیگر انقلاب به سرانجام رسیده است. اما سرنگون کردن یک نظم کهنه، با ایجاد [نظمی] نوین یکسان نبود. کارل لیبکنشت در یک سخنرانی نزد هزاران کارگر هشدار داد: «حتی وقتی که آن کهنگی از هم دریده شده، ما اجازه نداریم باور کنیم که وظیفه ی ما به انجام رسیده است. ما باید ﺗﻤام نیرویمان را خرج کنیم تا یک دولت کارگران وسربازان را بنا کنیم و نظم نوین طبقه ی کارگر را ایجاد کنیم؛ نظمی برای صلح، برای خوشبختی و برای آزادی برادران آلمانی و برادرانمان در ﺗﻤام جهان.» [با توجه به حضور اجتماعی غالب مردان در همه ی عرصه ها و از جمله در جنبش آن زمان به دلیل شدت ارزش های مردسالارانه، برادران َمجازازهمه ی مردمان بوده است.]

در واقع نخبگان قدیمی که آلمان را وارد جنگ کرده بودند، همچنان به طور کامل از قدرت خلع نشده بودند. بلکه آنان برای ضربه ی متقابل منتظر فرصت بودند. به هر صورت آنها اعتبار خود را چنان از دست داده بودند، که نمی توانستند به صورت عمومی در مقابل انقلاب کارگران و سربازان بایستند. به همین دلیل در پی یک متحد نامشکوک میگشتند و او را در SPD یافتند.

«از انقلاب متنفرم، همچون گناه»

 حزب خود را از ریشه های سوسیالیستی اش دور کرده بود. در امپراتوری هنوز یک حزب انقلابی- مارکسیستی بود. با این وجود در سال های پیش از آغاز جنگ جهانی، یک راست روی تدریجی را اجرا کرده بود. در سال ۱۹۱۴ سرانجام مشارکت آلمان را در جنگ جهانی اول تایید کرده بود، بدین شکل که نمایندگانش در مجلس به اعتبارات جنگ رای داده بودند.

تنها یک گروه کوچک از سوسیالیست ها پیرامون رزا لوکزامبورگ، کارل لیبکنشت و کلارا زتکین مشی ضدجنگ و ضدسرمایه داری را حفظ کرده بودند. آنها در زمان جنگ درون حزب سوسیال دموکرات آلمان یک گروه کوچک – اتحاد اسپارتاکوس– را ایجاد کردند. وقتی که در سال ۱۹۱۷ بخش بزرگی از ضدجنگ ها SPD را ترک کردند، تا حزب سوسیال دموکرات مستقل را ایجاد کنند، اعضای اسپارتاکوس با این حزب جدید هم کاری کردند.

 در تضاد با این دو گروه، SPD در برابر انقلاب با بدبینی ایستاد. در حالی که اعتراضات علیه جنگ هر آن قوی تر می شدند، دبیرکل حزب فریدریش ابرت در برابر شاهزاده ماکس فون بادن گفت: «اگر قیصر از قدرت کناره گیری نکند، پس انقلاب سوسیالیستی ناگزیر خواهد بود. اما من آن را نمی خواهم؛ بله، من از آن همچون گناه متنفرم.»

 زمانی که انقلاب فرارسید، رهبری حزب سوسیال دموکرات در آغاز تنها به اجبار ملحق شد، سپس اما تلاش کرد، رهبری جنبش را بر عهده بگیرد تا بتواند آن را بهتر کنترل کند. این هم برایش موفقیت آمیز بود: چرا که اکﺜﺮیت کارگران و سربازان هویت [سیاسی] خود را همچنان در حزب می دیدند. چندین دهه حزب نماینده ی منافعشان بود. سایر کارگران و سربازان در انقلاب برای اولین بار از نظر سیاسی فعال شده بودند. اغلب تفاوت میان SPD و USPD و گروه کوچک اسپارتاکوس را متوجه نمیشدند– بعضا هنوز آن دو گروه دیگر را نمی شناختند. بنابراین به SPD اقتدا میکردند.

شکست مهلک

خیزش کارگران و سربازان این امکان را خلق کرد که قدرت را به طور حتمی از دستان نخبگان قدیمی، ارتش، بوروکراسی سلطنتی و سرمایه داران خارج کنند. در عوض اما رهبری SPD تصمیم گرفت با آنها وارد یک ائتلاف شود. پیشتر در ١٠ نوامبر ابرت و ولیهلم گرونر (فرماندهی کل نیروهای ارتش) یک پیمان محرمانه علیه یک [مرحله ی] فراتر رادیکالیزه کردن انقلاب بستند. در پی آن یک پیمان مشابه میان رهبر سوسیال دموکرات سندیکا کارل لگین و رییس [اتحادیه ی] کارفرمایان هوگو اشتینس بدین شکل منعقد شد: به عنوان خدمتی متقابل برای موافقت صاحبکاران با اصلاحات اجتماعی فراگیر، رهبر سندیکای کارگری قول داد که مالکیت خصوصی بر ابزار تولید اساسا زیر سوال نرود.

 سپس رهبری SPD تلاش کرد که به نوعی نامحسوس به هدفش برسد؛ بدین شکل که از اکﺜﺮیت سوسیال دموکرات در شوراها استفاده کرد، تا شوراها را از قدرت عزل کند. در کنگره ی سراسری شوراها نمایندگان SPD به نفع پایانی برای جنبش شورایی استدلال میکردند. نهایتا تحت تاثیر آنان شوراها قدرت خود را پس دادند و به انتخاب یک مجلس ملی رای دادند؛ یعنی به [ایجاد] یک دموکراسی پارلمانی.

در جاهایی که شوراها – همچون برمن و مونیخ– از تحویل قدرت سر باز زدند، یا جاهایی – همچون برلین– که انقلابیون همچنان برای پیشبرد انقلاب مبارزه میکردند، توسط ائتلاف SPD با«قدرتهای کهن» به شکلی خونین سرکوب شدند. وزیر ارتش رایش گوستاو نوسکه (SPD)حتی از به کارگیری نیروهای راست افراطی «سپاه آزاد» نیز وحشت نکرد. لوکزامبورگ و لیبکنشتتنها معروف ترین در میان [خیل] کشتگان این مبارزه ی سرخورده برای یک دموکراسی شورایی سوسیالیستی بودند. بسیاری از کارگران و سربازانی که به SPD به عنوان حزب «خودشان» نگاه میکردند، پس از مدتی مایوسانه از آن روی گردان شدند. [حزب] ددمنشانه با کارگران اعتصابی مبارزه کرد، وآشکارا به مطالبات عمومی انقلاب نوامبر- همچون مطالبات حاصل از جمعی کردن گسترده ی ابرشرکت ها– خیانت کرد. تعداد انبوهی از این سرخوردگان به USPD و کوتاه مدتی پس از آن به حزب کمونیست آلمان (KPD)، که از دل اتحاد اسپارتاکوس درآمده بود، روی آوردند.

مبارزات انقلابی در سال های بعدی بارها شعله می کشید. هر بار کارگران مبارز SPD را در سوی مقابل سنگرها می یافتند. در مارس ١٩٢٠ اما معلوم شد، که حزب چه بازی خطرناکی را درسال های گذشته بازی کرده است: ارتش و سپاه آزاد – بخشی از آن زیر لوای پرچم صلیب شکسته– علیه دولت رایش تحت رهبری SPD، که بایستی از برلین فرار میکرد، کودتا کردند. رهبری سوسیال دموکرات در برابر کودتای معروف به کاپ مستاصل قرار گرفت: آن دستگاه نظامی ای که بر پایه ی نبردش علیه نیروهای چپ، سر برآورد، نبرد را در برابر نیروهای راست رد کرد. فرمانده ی ارشد هانس فون سیکت چنین گفت: «ارتش رایش به ارتش رایش شلیک نمی کند.»

 سرانجام این کارگران بودند، که با بزرگترین اعتصاب سراسری تاریخ آلمان جمهوری را نجات دادند. شوراها دوباره تاسیس شدند، کارگران مسلح به یگان های ارتشی سلطنت طلب یورش بردند.تحت فشار اعتصاب کودتا طی چند روز درهم شکست. اما دوباره SPD از این سر باز زد که از شرایط برای دموکراتیزه کردن فراگیر ارتش و دستگاه حکومت استفاده کند. در عوض ارتش رایش را برای درهم شکستن خونین جنبش شورایی در منطقه ی رور به خدمت گرفت.

سرانجام این گونه بود که انقلاب سوسیالیستی در آلمان ناکام ماند. این باعث شد که روسیه ی سوسیالیستی منزوی باقی ﺑﻤاند. و در آن جا یک نظام سرکوب جدید بتواند حرف خود را به کرسی بنشاند: حکومت وحشت استالین.

دستآوردها

و با این وجود: ﺗﻤام دستآوردهای جمهوری وایمار بدون اقدامات انقلابی توده ها در نوامبر ١٩١٨ میسر نمی شدند. بدین گونه که انجمنهای کارگری با فشار اعتصابات با سندیکاها برای تعیین شرایط کار به وسیله ی قراردادهای تعرفه ای یک عهدنامه ی مرکزی بستند. آنها به ایجاد شوراهای محل کار در فضاهای کسب وکار با حداقل ۵۰ شاغل رای دادند و حداکﺜﺮ میزان کار روزانه رابه هشت ساعت با جبران کامل تفاوت مزد [پرداخت مزد بیشتر دریک ساعت با توجه به کاهش ساعات کار] تعیین کردند. همچنین خود جمهوری، حق رای زنان و قانون گذاری اجتماعی محصولات این انقلاب هستند.

از سویی دیگر انقلاب نوامبر این سخن سن- ژوست از انقلاب فرانسه را تایید کرد: هر کس انقلاب را نصفه و نیمه انجام دهد، گور خویش را با دستان خود میکند. سرمایه دارانی که آلمان را پیش از این به ورطه ی جنگ جهانی اول رانده بودند، قدرتشان را حفظ کردند. دستگاه حکومتی، دادگستری و ارتش به صورت گسترده دموکراتیزه نشدند. فاصله ی سلطنت طلبان مخالف جمهوری از موقعیت های پرنفوذ به طور کامل حفظ نشد. بدین گونه این «نخبگان» در سال ١٩٣٣ در ائتلاف با ناسیونال- سوسیالیست ها توانستند برجمهوری غلبه کنند، جنبش کارگری را در هم بشکنند و یک جنگ جهانی دیگر را برای سود و رویاپردازی های ابرقدرتی شان رقم بزنند. طعنه ی تلخ تاریخ این که: این می بایست متحدین سابق SPD درروزهای انقلاب [در برابر انقلابیون] می بودند، که پس از ١٩٣٣ در کنار یهودیان و کمونیست ها، همچنین دهها هزار سوسیال دموکرات را در اردوگاههای کار اجباری محبوس کرده و به قتل رساندند.

منبع: سایت مارکس ٢١

دسته‌بندی شده در: تاریخی, سرتیتر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: