پیوند – در خدمت وحدت کمونیستهای ایران

مارکس و مُدرنیته از دید: مارشال برمن (نویسنده ی کتاب: تجربهء مُدرنیته)

مارکس و مُدرنیته

 از دید: مارشال برمن

 (نویسنده ی کتاب: تجربهء مُدرنیته)

  ¤

در« سر آغاز» بر« یادداشت های تنهائی» ام نوشتم:« زمانِ درازی است که چيزی ننوشته ام، با آنکه موضوع های چَندی را در نظَر داشتم که به آنها بپردازم. هم نتوانستم روی آنها فکر و حواسم را مُتمرکز کنم و هم شوق و ذَوقی برای اين کار، در خودم نيافتم. يکی نقدی بود که می خواستم به کتاب« تجربهء مدرنيته» نوشته ی« مارشال برمن»، ترجمه ی« مراد فرهاد پور» بنويسم. ديگری، برخورد به کتابِ « رَگِ تاک»، نوشته ی« دلارام مشهوری»، بود. هر دو کتاب، ارزشِ آن را دارند که به آنها بَرخورد بشود. امّا با آنکه نکاتی به نظرم آمده بود و ياد داشت هائی هم تهيّه کرده بودم؛ نتوانستم تمرکز بدهم و کار را پيش ببرم.». این را، چه زمان نوشتم؟ فکر می کنم 5 – 6 سال پیش بود. آن موقع نتوانستم. بعد از آن، چی؟ بعد از آن هم نتوانستم. چرا؟ نمی دانم. ناتوانی؟ یا تنبلی ذهنی؟ حتماً کا رهای دیگری پیش آمده بوده که مانع از پرداختن به این دو کتاب شد. پس از آن هم، که دست به کار شدم و به کتاب:« تجربهء مدرنیته» پرداختم؛ چیزی از آب درآمد که می بینید. نقد، که نیست. گزیده هائی از این کتاب است. گونه ای خوشه چینی؟ هرچه هست، همه ی کتاب را در بر نمی گیره؛ و به یه نوع سرک کشیدن ماننده است. پس، دست در دست یکدیگر به این کتاب سری بزنیم. بهتره بگم: سرکی بکشیم:

¤ ¤

تفکر رایج در بارهء مُدرنیته به دو بخش تقسیم شده و سَّد سکندری میان آن دو کشیده شده است:«مُدرنیزاسیون» در اقتصاد و سیاست، مُدرنیسم در هنر و فرهنگ و ذوقیات. اگر ما بکوشیم جایگاه مارکس را در قبال این دو بخش مشخص کنیم، بدون شگفتی درمی یابیم که مارکس بیشتر در بخش مُدرنیزاسیون قرار می گیرد. حتی نویسندگانی که ادعا می کنند او را رد کرده اند عموماً اعتراف می کنند که آثار او یکی از منابع و مراجع اصلی آثار آنهاست. از سوی دیگر در بخش مُدرنیسم به مارکس اصلاً و ابداً وَقعی نگذاشته اند. آگاهی و فرهنگ مُدرن را اغلب تا نسل وی، نسل دههء 1840، رَد می گیرند- بودلر و فلوبر و واگنر و کی بر کگور و داستایفسکی- اما مارکس را حتی شاخه ای از این درخت خانوادگی به حساب نمی آورند؛ حتی اگر نام او را جزء این جمع ذکر کنند او را دنباله و گاهی باقیماندهء عَصری قدیمی تر و مَعصوم تر- مثلاً عصر روشنگری- می دانند، عصری که گمان می رود مُدرنیسم چشم انداز روشن و ارزشهای استوارش را نابود کرده است.. با این همه، هرچه به گفته های خود مارکس گوش می سپاریم بیشتر درمی یابیم که این تقسیم بندی بی معناست. این خیال را در نظر آورید: « هر آنچه سخت و استوار است، دود می شود و به هوا می رود». دامنهء کیهانی و عظمت تصویری و ایجاز(1) و قدرت دراماتیک و ته رنگ آخر زمانیِ تازه و ابهامِ نهفته در دیدگاه این خیال- آن گرمایی که نابود می کند، نیرویی سرشار و نشانهء فوران حیات نیز هست- جملگی خصایصی هستند که گمان می رود اسطقس(2) تخیل مُدرنیستی باشند.. قرابت میان مارکس و مُدرنیستها روشنتر خواهد شد اگر ما کل جمله ای را که این عبارت جزئی از آن است باز بگوییم:« هر آنچه سخت و استوار است دود می شود و به هوا می رود، هر آنچه مقدس است دنیوی می شود و دست آخر آدمیان ناچار می شوند با صبر و عقل با وضعیت واقعی زندگی و روابطشان با همنوعان خویش روبرو گردند».(صص 111-110)…( * )

 ( * ) و بازهم کامل تر:« ایجاد انقلاب مستمر در تولید و در انداختن آشوب بلاوقفه در تمامی روابط اجتماعی و عدم یقین و تلاطم پایان ناپذیر، عصر بورژوائی را از تمامی اعصار قبلی متمایز می سازد. تمام روابط ثابت و منجمد، همراه با پیشداوریها و عقاید کهنه و محترم وابسته به آنها به حاشیه رانده می شوند و تمامی روابط تازه شکل یافته  قبل از آنکه استوار شوند، منسوخ می گردند. هرآنچه سخت و استوار است دود می شود و به هوا می رود، هرآنچه مقدس است، دنیوی می شود و دست آخر آدمیان ناچار می شوند با صبر و عقل با وضعیت واقعی زندگی و روابطشان با همنوعان خویش روبرو گردند.»(ص 118).

¤

من در این مقاله کوشیده ام تا فضائی را که در آن تفکر مارکس و سنت مُدرنیستی به هم پیوسته اند مشخص  سازم. نخست، هر دو سنت تلاش می کنند تا تجربه ای مشخصاً مُدرن را برانگیزند و بفهمند. هردو با احساساتی دوگانه با این قلمرو روبرو می شوند: احترام و شعفی که با ترس و خوف آمیخته است. هردو زندگی مُدرن را ترکیبی از انگیزه ها و امکانات متضاد می دانند. هردو برای خروج و فراتر رفتن از این تضادها نوعی غایت یا ماوراء مُدرنیته(3) خلق کرده اند- « انسانهای جدید الولادۀ» مارکس که« .. مانند ماشین آلات جدید آفریدهء دوران مدرن اند» و حکم آرتور رمبو که می گوید« باید مطلقاً مُدرن بود». (ص146) .. در عین حالکوشیده ام  تا مُدرنیسم را به شیوه ای مارکسیستی تقریر کنم و نشان دهم که چگونه توانها و بصیرتها و دل نگرانیهای خاص آن از فشارها و تضییقات زندگی اقتصادی مُدرن سرچشمه می گیرد: از فشار بی امان و لاینقطع آن برای رشد و توسعه، از گستردن آرزوهای انسانی تا از قیود محلی و ملی و اخلاقی فراتر روند، از تقاضاهای آن از مردم که نه فقط دیگران بلکه حتی خود را نیز مورد بهره برداری فرار دهند، از تلون و دگردیسی بی پایان تمامی ارزشهای آن در طوفان بازار جهانی، از نابودی بیرحمانهء هر چیز و هر کسی که نمی تواند مورد بهره برداری قرار دهد- بسیاری از بخشهای جهان ماقبل مُدرن و بسیاری از بخشهای جهان مُدرن دست ساختهء خودش نیر جزء نابود شوندگان اند- و قوّتش در بهره بردن از بحران و آشوب و استفاده از آنها برای تحول بیشتر تا آن قدر از متن خود تغذیه کند که نابود شود. تظاهر نمی کنم نخستین کسی هستم که مارکسیسم و مُدرنیسم را یکجا گرد آورده ام. دَرواقع، آنها خود،طی قرن گذشته، در بسیاری نقاط به هم رسیده اند که مهیج ترین آنها لحظات تاریخی و امیدهای انقلابی بوده است. ما می توانیم آمیزش آن دو را در بودلر، واگنر، وهمچنین خود مارکس، در سال1848 مشاهده کنیم؛ و همچنین در اکسپرسیونیستها، فوتوریستها و دادائیستهای 25-1914؛ در آشوب و تلاطم اروپای شرقی پس از مرگ استالین؛ در ابداعات انقلابی دههء 1960، از پراگ گرفته تا پاریس و سراسر ایالات متحده. لیکن همپای انقلابهایی که سرکوب شده اند یا به آنها خیانت شده است، آمیزش نیز جای خود را به گسست داده است؛هم مارکسیسم و هم مُدرنیسم در قالب مکاتب ارتدوکس و جزمی منجمد شده اند و همراه با سوء ظن متقابل، هریک به راه خود رفته اند(4). .(ص8-147) …

¤

در بخش نتیجه گیری می خواهم با توجه به آرایی که ارائه کرده ام به مناقشات نظری معاصری بپردازم که در بارهء مارکس و مُدرنیسم و مُدرنیزاسیون درگرفته است. بحث را با اتهامی شروع می کنم که محافظه کاران در دههء 1960 بر مُدرنیسم وارد کردند و در فضای ارتجاعی دههء قبل انعکاس وسیع یافت. از نظر دانیل بل یکی از جدّیترین طرفهای بحث،« مُدرنیسم اغواگر است» و مردان و زنان(و حتی کودکان) زمان ما را وسوسه می کند تکالیف اخلاقی و سیاسی و اجتماعی خود را انجام ندهند و آنها را زیر پا بگذارند.از نظر نویسندگانی چون بل سرمایه داری در این قضایا کاملاً معصوم و بیگناه است : .. اما آنچه هم مُدرنیستها و هم ضد مُدرنیستها آن را پنهان کرده اند این واقعیت است که این جنبشهای فرهنگی و معنوی با آن همه قدرت انفجاری، صد و اندی سال است که حبابهایی بر سطح خزینهء جوشان و خروشانی است که سرمایه داری زیرش هیزم می گذارد نه فرهنگ مدرن؛ هرچند سرمایه داری اکراه داشته است که گرما را حس کند..(ص 149).بی معناست انکار کنیم که مُدرنیزاسیون ممکن است راههای متفاوتی را طی کند. (در واقع کلّ معنای نظریهء مدرنیزاسیون طراحی همین راههاست).هیچ دلیلی وجود ندارد که هر شهر مُدرنی شبیه نیویورک یا لوس آنجلس یا توکیو باشد یا شبیه آن بیندیشد. مع هذا، ما نیازمندیم تا در اهداف و منافع کسانی که می خواهند برای خیر و صلاح مردمشان آنان را از مدرنیسم محافظت کنند دقت کنیم. اگر همان طور که اغلب حکومتهای جهان سوم می گویند این فرهنگ واقعاً منحصربه غرب است و بنا براین ربطی به جهان سوم ندارد، چرا این حکومتها نیازمندند این همه توان را صرف سرکوب آن کنند؟آنچه آنان به بیگانگان نسبت می دهند و به عنوان« فساد غرب» ممنوع می سازند در واقع توانها و آرزوها و روح انتقادی مردم خودشان است. هنگامی که سخنگویان و مبلغان حکومتی اعلام می کنند که کشورشان از این نفوذ بیگانه پاک است، در واقع منظورشان این است که مدت زمانی است موفق شده اند قید و بندی سیاسی و معنوی بر دست و پای مردمشان ببندند. هنگامی که قید و بند پاره شود یا وضعی انفجاری پیش آید، روح مدرنیستی یکی از نخستین چیزهائی است که آشکار می شود: این روح نشانهء بازگشت سرکوب شدگان است. (ص 151).

 ¤

  استدلال کرده ام که برخی از ما که با انتقادی ترین دیدها به زندگی مدرن نگریسته ایم بیش از همه محتاج مدرنیسم هستیم تا به ما نشان دهد کجا هستیم و از کجا می توانیم تغییر محیط و خود را آغاز کنیم. در جستجوی نقطهء آغاز، به گذشته، به سراغ یکی از اولین و بزرگترین مُدرنیستها، کارل مارکس، رفته ام. آن قدرها که در پی پرسشهای او بوده ام در پی پاسخهایش نرفته ام. از نظر من هنر او نشان دادن راه خروج از تضادهای زندگی مدرن نیست بلکه نمایاندن بهترین و مطمئن ترین راه برای رفتن به درون این تضادهاست. او می دانست که راه فراتر رفتن از تضادها از مُدرنیته می گذرد نه از دور زدن آن. او می دانست که ما باید از جائی که ایستاده ایم شروع کنیم: جسماً برهنه، زدوده شده از هاله های تقدس مذهبی و زیبا شناختی و اخلاقی و حجابهای احساساتی، افکنده شده به پیلهء اراده و توان فردیمان، وادار شده تا یکدیگر و خودمان را استثمار کنیم تا زنده بمانیم، و با این همه به رغم همه چیز، گرد هم جمع شده به دست همان نیروهایی که ما را از هم دور می کند، با تصوری گنگ از همهء آنچه می توانیم به وجود آوریم، آماده ایم تا دستهایمان را برای کسب امکانات انسانی جدید دراز کنیم و همسانیها و قیود دوجانبه ای خلق کنیم که مدد کنند حالا که هوای سوزان مدرن بادهای گرم و سرد را برای تفرقهء ما روانه می کنددست یکدیگر را بگیریم.(ص156) وَ سَر انجام:« به جای جامعهء بورژوائی با طبقات و تخاصمهای طبقاتیش، ما در اجتماعی گرد هم خواهیم آمد که تحوّلِ آزادِ هر فرد شرطِ تحوّلِ آزادِ همه خواهد بود.» (کارل مارکس، مانیفست).

 * *

  زیرنویس ها:

  (1)ایجاز:کوتاه کردن سخن، مختصر کردن، کم گوئی و گزیده گوئی. (توضیح از ما است).

  (2) اسطقس: 1. اصل هر چیز، ماده، مایه؛ 2. هریک از عناصر چهارگانه(آب، خاک، باد، و آتش)از فرهنگ فارسی عمید.همچنین: خمیر مایه ، رکن، اصل و اُس اساس.Element,Stoutness ، در اینجا: قوت و قدرت و نیرومندی(توضیح از ما است).

   (3) ultramodernity

  (4) مارکسیسم و مدرنیسم می توانند در دوره های رخوت سیاسی در هیئت خیالپردازی آرمانی با هم ترکیب شوند. برای مثال می توان به سورئالیسم دههء 1920 و آثار پل گودمن، نورمن اُ. براون و هربرت مارکوزه ( به ویژه اروس و تمدن) در دههء 1950 اشاره کرد. نوع دیگری از ترکیب این دو سنت را می توان در آثار کسانی چون مایاکوفسکی، برشت، بنیامین، آدورنو و سارتر مشاهده کرد که مدرنیسم را به مثابهء گردابی معنوی تجربه می کنند و مارکسیسم را به مثابهء صخره ای محکم و با ثبات. اینان عمر خود را صرف کلنجار رفتن با این دو کرده اند و غالباً نیز به صورتی ناخواسته، ترکیباتی درخشان از این دو سنت خلق کرده اند.

  ¤ ¤

 [ برگرفته از: مارشال برمن، تجربهء مُدرنیته، ترجمه مراد فرهاد پور، چاپ دوم 1380، انتشارات طرح نو، خیابان خرمشهر(آپادانا)، تأکیدها از من است.]

 * *

تهیه شده از: ر- امید

دسته‌بندی شده در: تاریخی, سرتیتر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: