پیوند – در خدمت وحدت کمونیستهای ایران

نقدها و ملاحظات دریافتی در مورد «طرح برنامۀ کارگران انقلابی متحد ایران»

 

K1

نقدها و ملاحظات دریافتی در مورد

«طرح برنامۀ کارگران انقلابی متحد ایران»

ما در تاریخ ٢٧ شهریور ١٣٩٧ – ١٨ سپتامبر ٢٠١٨ «طرح برنامۀ کارگران انقلابی متحد ایران» را همراه با یک مقدمه در سایت آذرخش منتشر کردیم. این سند همچنین از مجراهای گوناگون در اختیار نیروهای مختلف قرار گرفت و برخی از سایت ها نیز آن را پخش کردند. ما در مقدمۀ «طرح برنامۀ کارگران انقلابی متحد ایران» گفته بودیم: « ما با انتشار «طرح برنامۀ کارگران انقلابی متحد ایران» دو هدف را دنبال می کنیم: هدف نخست این است که انتظار داریم با نقدها و پیشنهادهای اصلاحی فعالان جنبش کمونیستی و کارگری این متن منسجم تر، دقیق تر و کارآتر شود و راهنمای مؤثرتری برای فعالیت عملی ما گردد. هدف دوم و مهم تر ما برداشتن گامی در راه وحدت جنبش کمونیستی ایران است.» ما چنانکه در مقدمه «طرح …» نیز آمده  فرصتی در حدود شش تا هفت ماه برای برخورد به آن طرح در نظر گرفته ایم و امیدواریم  حداکثرتا اردیبهشت ماه سال ١٣٩٨ بتوانیم یک جمع بندی از کل انتقادات و پیشنهادها داشته و اصلاحات لازم را در طرح وارد کرده باشیم. گام های بعدی در این روند از سوی همۀ سازمان ها و افرادی که طرح اصلاح شده را برای گام اول وحدت (یعنی وحدت در اهداف و اصول) کافی می دانند برداشته خواهد شد. این گام ها عبارتند از تلاش برای وحدت در مسایل سیاسی (استراتژی و تاکتیک) و مسایل تشکیلاتی.

اکنون بیش از سه ماه از انتشار این طرح می گذرد. در این مدت نقدها و ملاحظاتی دریافت کرده ایم که به ترتیب تاریخ دریافت در این فایل منتشر می شوند. در چهار ماه پیش رو ما همچنین به درج برخوردها در همین فایل اقدام خواهیم کرد. پاسخ به انتقادات نیز در همین مدت درهمین فایل که به طور مرتب به روز خواهد شد، خواهند آمد. ما یک بار دیگر از همۀ نیروهای جنبش کارگری و کمونیستی ایران تقاضا داریم به «طرح برنامۀ کارگران انقلابی متحد ایران» برخورد کنند و پیشنهادها، اصلاحات و نقدهای خود را برای ما ارسال دارند.

با درودهای رفیقانه

هیأت تدوین «طرح برنامۀ کارگران انقلابی متحد ایران»

١١ آذر ١٣٩٧ – ٢ دسامبر ٢٠١٨

 

 

 

سیامک (وارتان)

 

رفقای عزیز با درود فراوان و خسته نباشید

یک بار دیگر «طرح برنامه …» را با دقت خواندم. کار بزرگ و راهگشایی است و شاید به مثابۀ اولین گام در راهی درست. دستتان درد نکنه و خسته نباشید. در مورد خود طرح برنامه، بدون یک کلمه کم یا زیاد، دربست مورد قبول و تأییدم است. … در مورد مقدمه ملاحظاتی دارم که جداگانه برایتان خواهم نوشت.

با درود مجدد

طبق وعده (البته اگر نامۀ دیروز و گزارشاتم را دریافت کرده باشید)، … قرار بود در مورد مقدمه نکاتی را با شما در میان بگذارم و هذا آن نکات:

–      برای من و شاید هر کسی که خود شیله پیله ای نداشته باشد و کمی از صداقت برخوردار باشد، مهمترین معیار در ارزیابی از هر فرد، تشکیلات و یا نظریه یا برنامه ای، همان صداقت است، زیرا مهمترین ملاکی است که اعتبار و اعتماد کسب می کند و در نتیجه محرک مثلاً من خواننده می شود که با علاقه و اشتیاق متن را دنبال کنم و خود را در آن امر سهیم دانسته و به سهم خود ادای وظیفه ای بکنم.

این صداقت و صمیمیت در سراسر این طرح به چشم می خورد، بخصوص آنجا که به صراحت اعلام می کنید: « در حال حاضر احزاب موسوم به کمونیست ایرانی و سازمان ها و گروه های کمونیستی – از جمله خود ما – از هیچ کدام از این دو ویژگی لازم به حد کافی برخوردار نیستیم.» مطمئن باشید که همین خلوص و صداقت ویژۀ شما عامل موفقیت شما هم هست و به همین دلیل است که بر خلاف سایر جریانات، طرح شما در همین  فاصلۀ کوتاه بازتاب نسبتاً خوبی خورده و مورد استقبال قرار گرفته که می تواند بحث و گفتمان سازنده و وسیعی را حول این برنامه و همگانی کردن آن  دامن بزند.

–        در بیان هدف از انتشار این طرح، خود را عقل کل ندانسته و آن را حرف آخر اعلام نکرده اید و با وجود غنای آن و سال ها کاری که برای تدوینش کرده اید، متواضعانه آن را برای نقد و پیشنهادات اصلاحی در اختیار همگان گذاشته اید تا دقیق تر و … که خود این امر در صورت مشارکت جمعی، گام اولیه ای در راستای همان هدف دوم یعنی وحدت جنبش کارگری ایران است. زیرا همانطور که در متن به درستی تشریح کرده اید: وحدت، بدون وحدت روی اصول، اهداف، برنامه ها و… میسر نیست که این موارد به تمامی در طرح برنامۀ شما گنجانیده شده است.

–     دو ویژگی ضروری و مهم حزب مورد نظر را که لازم و ملزوم یک دیگر هستند را به درستی برشمرده اید، اما مشکل آنجاست که هرکس خود را واجد آن مبانی تئوریک محکم و دقیق کمونیسم علمی و … می داند و درک خود را درک درست آن می خواند بعلاوه در مورد داشتن پایگاه واقعی، مبالغه می کند و بر آن اساس حتّا بعضاً خود را همان حزب راستین می پندارند. امید است گسترش خلاق این بحث با پیشقدم شدن شما در انتشار این طرح برنامه به حل این مشکل یاری رساند و کمک کند که آن کسان به شرط داشتن صداقت در آن گونه مواضع خود تجدید نظر کنند.

–        به درستی تأکید کرده اید که حل تمامی اختلافات و مسائل موجود در جنبش کمونیستی و کارگری، پیش شرط ایجاد حزب نیست و با طرح بسیاری از موضوعات و مسائل موجود، لزوم برنامه ریزی برای بحث و گفتگو (البته بر حسب اولویت و مبرم بودن آنها) پیرامون آنها را مطرح می کنید. که بدون چنین برنامه ای، نظم و پیشرفتی در کار حاصل نخواهد شد. امید است پس از دور اول دریافت نظرات سایر رفقا و جمعبندی از آنها، با مشورت با همۀ رفقا بتوانیم چنین برنامۀ عملی و مورد توافق اکثریت رفقا را تهیه کنیم.

–        تنها نکتۀ ظریفی که به نظر من بهتر است اصلاح شود، شعار یا فراخوان پایان طرح است:

« کارگران و روشنفکران انقلابی برای ارتقا و پیشبرد این برنامه به کارگران انقلابی متحد ایران بپیوندید!»

هرچند بر برای ارتقاء و پیشبرد این برنامه تأکید کرده اید، نه عضو گروه شما شدن، اما می تواند تداعی کنندۀ شعار مرسوم اغلب تشکلات موجود باشد، یعنی پیوستن به آنها. شاید بهتر باشد مثلاً به این صورت تغییر کند:

« کارگران و روشنفکران انقلابی از شما دعوت می کنیم برای ارتقا و پیشبرد این برنامه همکاری کنید»

با سپاس و امید موفقیت برای این طرح و برای شما

سیامک (وارتان)

26 سپتامبر

 

نقد رفیقی با امضای ب

رفیق عزیز… من برنامه کارگران متحد را خوانده ام  نکاتی در اون برنامه کارگران متحد است که صحیح است. در عین حال نکات ناصحیحی هم وجود دارد. بیشتر طرحشان کارگریستی است . و روی مدل انقلاب فراسنه تاکید میکنند به خاطر زاویه داشتن با لنینیسم و جمعبندی ناصحیح و غیر علمی از انقلاب اکتبر ، طرح شوراهای کارگری را مطرح میکنند .

چیزی که الان نیاز است این است که ما کمونیستهای انقلابی با صدای رسا در ایران اعلام کنیم که انقلاب کمونیستی و نه چیزی کمتر از آن..

این رفقا هدف نهایی کمونیسم را که توسط مارکس فرموله شده است را عمیقا درک نکرده اند . در برنامه شان اصلا به آن اشاره نکرده اند.  اما برای نقد این رفقا ابتدا آموزش لنین را خاطر نشان میکنم  و بعد به نظر مارکس رجوعشان میدهم.  زیرا این رفقا در برنامه شان به مبارزه طبقاتی تاکیدی یکجانبه و غیر غلمی دارند و بطور تقلیل گرایانه به مبارزه طبقاتی بارها اشاره میکنند.

«مارکسيست فقط آن‌کسی است که قبول نظريه مبارزه طبقات را تا قبول نظريه ديکتاتورى پرولتاريا بسط دهد. وجه تمايز کاملاً عميق بين يک خرده‌بورژوای عادى(و همچنين بورژوازى بزرگ) با يک مارکسيست در همين نکته است. با اين سنگ محک است که بايد چگونگى درک واقعى و قبول مارکسيسم را آزمود و شگفت نيست که وقتى تاريخ اروپا طبقه کارگر را ازلحاظ عملى با اين مسئله روبرو نمود نه‌تنها تمام اپورتونيستها و رفرميستها بلکه تمام «کائوتسکيستها» (يعنى کسانى که بين رفرميسم و مارکسيسم در نوسان‌اند)، کوته‌بينان ناچيز و دمکرات‌های خرده‌بورژوایی از آب درآمدند که ديکتاتورى پرولتاريا را نفى می‌کنید.» (دولت و انقلاب – ولادیمیر لنین)

از طرف دیگر کمونیست‌های انقلابی نیاز دارند آموزش مارکس درباره ارتباط دیکتاتوری طبقاتی پرولتاریا و محو چهار کلیت در جامعه سوسیالیستی را هیچ‌گاه فراموش نکنند.

کارل مارکس قبل از لنین، ایده ارتباط دیکتاتوری طبقاتی پرولتاریا و محو چهار کلیت در مرحله جامعه نوین گذار به سوسیالیسم را دقیق‌تر چنین بیان نموده بود که:

«»چهار کلیت» اشاره دارد به جمله مارکس که گفت ديکتاتوری پرولتاريا دوره گذار ضروری برای محو کليه تمايزات طبقاتي، محو کليه روابط توليدی که به اين تمايزات طبقاتی پا می‌دهد؛ محو کليه روابط اجتماعی که منطبق بر اين روابط توليد است؛ محو کليه افکاری که منطبق بر اين روابط است.»

مارکس کتاب «نبردهای طبقاتی در فرانسه» ترجمه باقر پرهام صفحه ۱۴۵

این رفقا در هیچیک از بندهای برنامه شان اشاره ای به دیکتاتوری پرولتاریا طبق آموزش مارکس،انگلس، لنین و مائو هم نمیکنند!!!! این البته تصادفی نیست!

اما در یند 11 روی «دمکراسی پرولتری» تاکید متوهمانه ای می کنند! دمکراسی پرولتاریا با دیکتاتوری پرولتاریا یک ارتباط دیالکتیکی دارد و این رفقا اساسا به دیگتاتوری پرولتاریا معتقد نیستند. برای همین می گویم مدلشان ترکیبی من در اوردی از انقلاب فرانسه و خوانش ضد مارکس و ضد  لنینیسم  هست.

در کل حرکتشان خوب است و بایدضمن پشتیبانی از ان مبارزه هم با دیدگاه و جهتگیری شان کرد.

من پشت جبهه این رفقا نیستم و نمیشوم. این رفقا برای اینکه کمونیسم علمی را عمیقا درک کنند هنوز باید در بین خودشان مبارزه کنند.

تا آنجا که به کمونیستهای کمونیسم نوین(سنتز نوین )مربوط است ما سالهاست اعلام نمودیم( البته نظرات ما با اون جریان خارج کشور که خود را «حزب» م ل م اعلام کرده است متفاوت است.)

کمونیست‌های انقلابی معتقد به سنتز نوین باب آواکیان( که مانیفست نوین در قرن 21 است) نیاز دارند عمیقاً با درس‌گیری از دستاوردها و کمبودها و اشتباهات(در برخی مواقع بسیار جدی) دو تجربه در دو جامعه سوسیالیستی شوروی (تا زمانی که هنوز با کودتای باند سرمایه‌داران نوخاسته خروشچف و شرکا به یک جامعه و نظام سوسیال امپریالیسم تبدیل نگشته بود) و چین (تا قبل از مرگ مائو که چین سوسیالیستی هنوز با کودتای رهروان راه سرمایه‌داری به یک جامعه مشقت خانه تولیدی و بهشتی برای سرمایه‌داری بین‌المللی نشده بود) این نکته حیاتی را همواره در نظر داشته باشند که زمانی که آموزش لنین را در پرتو محو چهار کلیت مارکس برای دستیابی به سنتزی نوین و علمی‌تر در نظرگیریم آن‌وقت دیگر نه‌تنها اعتقاد به مبارزه طبقاتی تا قبول نظریه دیکتاتوری پرولتاریا باید بر تمامی فعالیت‌های ما نور برجسته‌ی سرخی بیفکند بلکه در شرایط کنونی اگر ما برای از بین بردن «چهار کلیت» دست‌وپنجه نرم نکنیم، مبارزه ما به خاطر کمونیسم نیست.

ب

۸ مهر ۱۳۹۷

نظام آباد

رفقای آذرخش،

با درود ،  در رابطه با《طرح برنامه ی  کارگران انقلابی متحد ایران》 که اخیرا برای بررسی به جنبش ارائه داده اید، چند سئوال به ذهنم رسیده است، که مطرح میکنم:

در بند ۱۰ ) مینویسید: » توضیع [توزیع] محصولات و خدمات مصرفی در این جامعه – جامعه ی سوسیالیستی- بر حسب کار هر فرد صورت میگیرد………..بر اساس کمیت و کیفیت کار هر فرد که در چنین جامعه ای براساس استعداد و توانایی های او صورت میگیرد، توضیع [توزیع] میگردد.» ص ۷

این بحث از شعار معروف مارکس در رابطه با شعاری که برای سوسیالیسم (از هرکس به اندازه ی توانایی اش به هر کس به اندازه کارش ) و فاز بعدی کمونیسم (از هرکس به اندازه ی توانایی اش به جامعه خدمت می کند و به اندازه ی نیازش از محصولات و خدمات اجتمایی بهره میبرد.) گرفته شده است و توضیح نمی دهد که معیار اندازه گیری ارزش و کیفیت کار یک انسان در جامعه ی سوسیالیستی بر چه اساس و ضوابطی قرار دارد و چگونه ارزیابی میشود؟ ارزش کار و توانایی کاری  کیفیت کار یک دهقان باتجربه، یک جراح مغز، یک کارگر ساده، یک فوتبالیست ماهر را چه نهادی با چه گونه تعیین می کند؟

آیا  میزان آن به  «مزد متوسط یک کارگر ماهر» محدود است؟ طبیعی است که در چنین شرایطی یا جامعه شاهد فرار مغز ها و استعدادها خواهد شد و یا حاکمیت جدید اجبارا بستن درها و مرز های خروجی کشورش را همچون حاکمیت سرمایه داری – پلیسی-دولتی -حزبی سابق شوروی و یا همین کره ی شمالی کنونی به مردمش تحمیل خواهد کرد. مگر اینکه شما تحقق چنین شعاری را به سوسیالیسم جهانی حواله دهید، آنچنانکه تروتسکیستها.

در بند ۱۲) مینویسید: » جدایی دین از دولت، امور قضایی و آموزش عمومی»

آیا این بدین معنی است که فی المثل تاریخ چگونگی شکل گیری و تکامل دین  و ایذا فلسفه از منظر علمی نیز در مدارس تدریس نشود؟

بند ۱۲)  ادامه می دهید: -«تضمین برابری حقوقی و سیاسی ملت های ساکن کشور های چند ملیتی و برسمیت شناختن حق آنان در تعیین سرنوشت خود از جمله تشکیل دولت مستقل»

می دانیم که حزب بلشویک نیز این شعار را در برنامه اش و بسیاری از بحث های لنین مطرح کرده بود. ولی آیا بلشویک ها در قدرت برای ملل آسیایی چنین حقوقی را تضمین کردند؟ آیا بحث درست بلشویک ها به معنی تیکه ، تیکه کردن کشور روسیه ی آنروزی به دهها کشور بود یا اتحاد بر اساس حقوق برابر بود و نه به زور شکنجه و شلاقی که استالینیستها به این ملل تحمیل کردند.؟

بند مذکور میتواند با جمله ی زیر تکمیل شود: «جمهوری دموکراتیک انقلابی ایران خواهان جلب ملتهای دیگر بدون اعمال زور و منحصرا بوسیله توافق داوطلبانه برای تشکیل دولت مشترک است.- نقل از طرح برنامه حزب کمونیست – کمیته ی انقلابی م- ل. 1360» آیا میتوان منافع طبقه ی کارگر ترک و فارس در کشوری مثل ایران را به سادگی از هم جدا کرد؟

در بخش مربوط به «نظام اقتصادی- اجتمایی ایران» مینویسید: «تولید سرمایه داری در ایران در چارچوب تقسیم کار امپریالیستی در جهان صورت میگیرد.» آیا این بیان ویژیگی ساختار اقتصادی ایران و تفاوتش با آلمان، ژاپن، امریکا، فرانسه و… است؟ و بعد در تکمیل این جمله در رابطه با «استثمار ارزش اضافی در ایران به چند ویژگی»، اشاره میکنید.: استثمار نیروی کار ارزان، نرخ بالای استثمار در ایران، بیکاری وسیع و  مزمن»

و این بند در واقع فشرده ی بحث هایی است که رفیق سهراب شباهنگ چند سال پیش در بررسی جامع از تولید سرمایه داری ایران ارائه داده است. ولی آیا تولید سرمایه داری در آلمان در «چارچوب تقسیم کار امپریالیستی در جهان صورت نمیگیرد»؟ آیا ویژگی های مطرح شده ی فوق‌الذکر، به نوبه ی خود زمتوم و محصول اجتناب ناپذیر  چگونگی تکامل سرمایه داری و تسلط آن بمثابه ی شیوه ی تولید در جوامعی چون ایران، عراق، سوریه و…  نیست. شما میتوانید برای مثال چگونگی دور پیمایی سرمایه «پول- کالا -پول» در جوامعی چون ایران را نیز بر این ویژگی بیفزایید. در کشوری که سرمایه اندک است، میلیارد ها دلار ثروت ملی اش توسط کادرها و اعضای خانواده ی طبقه ی حاکمه اش در بانک های کشور های خارجی و یا به شکل سهامدار موسسات صنعتی، تجاری، بانکی وارد کشور های متروپل و غیر متروپل همچون ترکیه و کشور های عربی و.. میشود. و این معضل موجب اختلال عظیمی در گردش سرمایه در درون کشور میشود که به نوبه ی خود به بیکاری «وسیع و مزمن»، رشد بیش از حد ناموزون سرمایه داری، وابستگی بیش از پیش ساختار تولیدی، تجاری و بانکی به کشور های متروپل و بسیاری مسائل دیگر دامن میزند. در کدام حوضه ی اقتصادی (ماشین سازی، دارو سازی، وسایل الکترونیکی، کالا های کشاورزی، دام داری و غیره ) اقتصاد در ایران مستقل عمل میکند؟. شما شناخت دقیقی از چگونگی رشد و تکامل سرمایه داری و ویژگی های ساختاری جوامعی چون ایران ارائه نمی دهید و لذا ارزیابی درست و روشنی از متحدین پرولتاریا در انقلاب آتی ندارید و برنامه حداقل و حد اکثر پرولتاریا را در هم میریزید و به همین دلیل به این نتیجه می رسید که :»محتوای سیاسی انقلاب آتی ایران دموکراسی پرولتری» است.  نگاه شما مایه های بحث های تروتسکی در کتاب «انقلاب پیگیر » را دارد. این بی توجهی شما به ویژگی های اقتصاد و روابط تولیدی، تجاری و بانکی- مالی سرمایه داری ایران در پیوند با گروهبندی های مختلف امپریالیستی و محدود کردن شناخت به اینکه صرفا شیوه ی تولید مسلط، سرمایه داری است، منجر به این نتیجه میشود که محتوای سیاسی انقلاب آتی را «دمکراسی پرولتری» ارزیابی کنید. جالب اینجاست که شما در اخبار تلگرامی تان از اعتصاب بازاریان خبر میدهید و تاریخ اعتصاب شان را نیز تبلیغ میکنید. چرا؟ آیا بازاریان برای «دموکراسی پرولتری» اعتصاب می کنند؟

کلی گویی شما در رابطه با «کارگران و زحمتکشان» پاسخگوی این سئوال که متحدین پرولتاریا در انقلاب جاری کدام اقشار و طبقات اجتمایی هستند، نیست. اگرچه شما در بخش مربوط به «سرشت انقلاب آتی ایران»وظایف انقلاب جاری را عملا به برنامه حداقل طبقه ی کارگر محدود می کنید و از «گامهایی به سوی سوسیالیسم» و نه انقلاب بلاواسطه ی سوسیالیستی سخن میگویید.

جا دارد که نگاهی کوتاه به مجاهدت های نظری و ادبیات جنبش کمونیستی در اوایل ده ی شصت داشته باشیم  و ببینیم که ثروت معنوی  باقی مانده از آن دوره، در این رابطه چیست؟

بند ۲۱) کمونیست های کشور های مختلف هدف نهائی مشترک شان را در شرایط متفاوتی از سطح توسعه سرمایه داری دنبال می‌نمایند. این امر موجب میگردد که اهداف فوری متفاوتی در برابر کمونیستها ی کشور های مختلف قرار گیرد. وضع در ایران از این قرار است:

شیوه تولیدی غالب سرمایه داری است. استقرار نظام سرمایه داری ایران در انطباق با منافع امپریالیسم، بورژوا بوروکراتها و ملاکین بورژوا شده و بشیوه ای ارتجاعی- بوروکراتیک قطعیت یافت. سرمایه داری در ایران در وابستگی به امپریالیسم قرار دارد.

امپریالیسم چه از  طریق صدور کالا و تفوق در بازار های جهان و ایران و موقعیت انحصاری در خرید حمل و نقل و فروش مواد خام (بویژه نفت) نظام اقتصادی- اجتماعی ایران را تابعیت خویش در آورده است. در عین حال وابستگی مالی – دیپلماتیک دولت ایران به امپریالیسم علیرغم استقلال ظاهری بر دامنه ی این وابستگی می افزاید.

موقعیت ایران بمثابه ی سرمایه داری وابسته به امپریالیسم در تقسیم بین المللی کار، موجبات انتقال دامنه ی بحران های اضافه تولید کشور های امپریالیستی را بدان هموار ساخته، وقوع بحران های اجتناب ناپذیر سرمایه داری ایران را تسریع و تشدید مینماید. وجود بقایای بیشمار انتظامات فئودالی، پاتریاکال، روابط عقب افتاده ی سرمایه داری، اشکال دو رگه ی استثمار، صوداگری، رباخواری، اجاره داری زمین و غیره، شیوه ها و شرایط اسارت بار آسیائی استثمار کارگران، گستردگی عظیم تولید خرد در شهر و روستا، انقیاد دردناک آنان از جانب بورژوازی (بالاخص دولت) و امپریالیسم بر متنی از سرمایه داری ارتجاعی بوروکراتیک حاکم بر ایران، از مصائب گریبانگیر جامعه ی ماست.

متناسب با این وضعیت، دیکتاتوری بورژوازی آمیخته با شناعات قرون وسطائی، بی حقی و ستم سیاسی، ستم ملی، ستم مذهبی، ستم بر زنان، ممنوعیت اعتصابات و اتحادیه های کارگری و انبوه بیشماری از ستم های دیگر بیداد میکنند. ستون فقرات همه ی این واپس ماندگی ها، بورژوازی و ارگان حفظ سیادت طبقاتی وی، ماشین بوروکراتیک نظامی دولتی میباشد

این موانع بمیزان وسیعی از پیشرفت اقتصادی و بسط کامل و همه جانبه ی مبارزه طبقاتی پرولتاریا جلوگیری نموده ، سطح زندگی مردم زحمتکش را تنزل داده و تمامی مردم را در جهل، عقب افتادگی و بی حقی قرار میدهد.

بنابراین جنبش کمونیستی ایران، ابتدا برنامه حداقلی را پیش رو قرار میدهد تا با از میان برداشتن موانع اقتصادی و سیاسی انقلاب سوسیالیستی از طریق یک انقلاب پیروزمند دموکراتیک، با برداشتن گام هائی بسوی سوسیالیسم، با فراهم نمودن مساعدترین زمینه جهت هرچه فشرده تر، آماده تر و متحد تر ساختن صفوف پرولتاریا و کلیه استثمار شوندگان به پیشواز انقلاب سوسیالیستی بشتابد.

تامین رهبری پرولتاریا بر انقلاب دمکراتیک شرط تحقق پیروزمند آن است. بعلاوه وظیفه ی مبرم حزب کمونیست مبارزه برای چنان سیستم سیاسی است که در آن به بهترین نحوی پیشرفت اقتصادی و حقوق حقه ی مردم تضمین میگردد و بویژه به کمدردترین نحوی گذار به سوسیالیسم میسر میشود. از اینرو حزب کمونیست نمی تواند به یک جمهوری پارلمانی دموکراتیک بورژوازی اکتفا کند که در سراسر جهان وسایل دیکتاتوری بورژوازی ( ماشین بوروکراتیک- نظامی دولتی بورژوازی) را حفظ میکند و برای بقای آن تلاش می ورزد. بدین ترتیب حزب کمونیست ایران برنامه ی حداقل زیر را اعلام میدارد:- نقل از طرح برنامه حزب کمونیست – کمیته ی انقلابی م- ل  –  1360″.

و بسیاری از خواسته ها و مطالبات «برنامه ی حداقل»  رفقا در «طرح برنامه ی حزب کمونیست» بی شباهت به بخش مربوط به «سرشت انقلاب آتی ایران» که در برنامه ی شما مطرح شده است، نیست.

با احترام حامد.

2018/10/15.

البته میتوان به شیوه ی مازیار رازی ها در راه انداختن سوسیالیسم عجول بود و  از انقلاب مشروطه به بعد مرحله انقلاب را سوسیالیستی ارزیابی کرد، که موضوع این بحث نیست.

نقد های کوتاه و تلگرامی در رابطه با بحث های اخیر رفیق مازیار رازی:

با سلام، این بحث مازیار رازی، که حل وظایف انقلاب دموکراتیک را به تسخیر قدرت سیاسی توسط پرولتاریا محدود میکند و در عمل پرولتاریا را از متحدین واقعی و عینی اش در این دوره از مبارزه ی طبقاتی محروم می کند، ریشه در درک تروتسکیستی – (من در نوشته ای دیگر به تفاوت ها و اشتراک نظریه ای  استالینیسم و تروتسکیسم خواهم پرداخت) او از  وظایف و متحدین پرولتاریا دارد. و این ایده ها خود جای نقد و تعمق دارد. و همچنین چگونگی نگاه او به تسلط شیوه ی تولید سرمایه داری(که عمیقا مکانیکی است) به عنوان شیوه ی تولیدی  مسلط بر ایران نیز قابل بحث است‌

در ادامه ی بحث کوتاه من باید آلترناتیو پیشنهادی مازیار رازی در رابطه با حل مسئله ی فلسطین نیز اشاره ی کوتاهی داشته باشم. او می نویسد که حل مسئله ی فلسطین نه از طریق تشکیل دولت جداگانه به موازات دولت اسرائیل بلکه با سرنگونی سرمایه داری در کل کشور های خاورمیانه میسر است. ولی خاورمیانه مجموعه ای از کشور های مختلف با شرایط های عینی و ذهنی و وظایف کاملا متفاوت است. حل مسئله ی ملی در فلسطین و یا حق دموکراتیک و تشکیل دولت مستقل را به ارابه ی  سوسیالیسم‌ در کل خاورمیانه بستن، آدمی را بیاد آن ضرب المثل»بزک نمیر بهار میاد، خربزه با خیار میاد» می اندازد. همینطور بحث او در رابطه با تشکیل دولت در ایران به گونه ای است، انگار امپریالیسم این درخت را در جامعه ی ایران کاشته است. تحولات درونی جامعه را نادیده میگیرد..

مازیار رازی در این سخنرانی ها به تعریف دولت و تفاوتش با رژیم سیاسی می پردازد. در سخنرانی های چهارم و پنجمش وظیفه  و خواست انقلاب در جنبش ۵۷ را، بدون کمترین ارزیابی از مناسبات اساسی موجود بین طبقات اجتمایی و شرایط عینی و ذهنی حاکم بر جامعه،  قدرت گیری پرولتاریا قلمداد می کند. علت شکست را هم نبود رهبری برای پرولتاریا. در واقع منظور او حزب کمونیست (حتی اگر حزب واقعی و نه مصنویی- حکمتی باشد) است. در حالیکه سخن بر سر رهبری انقلاب توسط پرولتاریا است که خود به مثابه ی طبقه ی آگاه به کمک و یاری تشکیلات سیاسی، صنفی و نیمه صنفی و غیرو امر هدایت انقلاب را به مثابه ی طبقه ی آگاه بر عهده می گیرد و نه اینکه حزب انحصار قدرت را همچون قیم پرولتاریا در انحصار خود بگیرد. ولی انقلاب در ایران نه در آن دوره و نه امروزه انقلاب پرولتاریایی که انحصار قدرت را به زعم ایشان طبقه ی کارگر و رهبرش- حزب- به قدرت انحصاری دست یابد، نبوده است. طبقه ی کارگر، دهقانان من حیث المجموع و زحمتکشان شهری متحدین پرولتاریا در  انقلاب دموکراتیک خلق اند. بحث دیگر قابل انتقاد او در تعریف ابتدایی و عامیانه اش از سوسیالیسم است. میگوید: «سوسیالیسم اقتصاد با برنامه است». انحصارات سرمایه داری  نیز تا حدود زیادی با برنامه تولید و توضیح می کنند. آنها حتی با برنامه در مواردی جنگ های ارتجایی منطقه ای را دامن می زنند، تا زمینه برای هرچه بیشتر فروش کالاهای نظامی و غیره ایجاد کنند و دولت ها و طبقات ارتجایی این کشور ها را هرچه بیشتر در انقیاد مالی ، سیاسی و دیپلماتیک خود در آورند. سوسیالیسم را نه در تولید با و یا بی برنامه، بلکه تولیدی که در آن تولید کنندگان مستقیم، کارگران و زحمتکشان اداره ی تولید و توضیح را در دست خود بگیرند. سخن بر سر از بین بردن روابط تولیدی و مبادله ای است که در آن، استثمار انسان از انسان از بین برود. بحث دیگر او که جای نقد دارد همانا مطرح کردن این موضوع است که گویا «جمهوری اسلامی  و یا این رژیم با سلسله مراتب شیعه، با دولت سرمایه داری ناهمخوانی دارد». او با این بحث در واقع نافی بحث اولش می شود که می گوید، دولت سرمایه داری می تواند  توسط اشکال مختلفی از رژیم های سیاسی ، پارلمانی، چند حزبی، فاشیستی و تئوکراتیک و غیره اداره و هدایت می شود. او به غلط اختلافات و درگیری های درون جناح بندی های حکومتی را در  «ناهمخوانی» شکل تئوکراتیک و دولت سرمایه داری ارزیابی می کند. و درگیری هایش با گروهبندی های سرمایه ی مالی آمریکایی را نیز به همین «شکل حکومتی»!! ارجاع می دهد و نه اینکه امپریالیسم امریکا تلاش و اشتها دارد که در ایران امپریالیسم مسلط باشد. در عربستان صعودی دولت تئوکراتیک چندین دهه است که در انطباق با دولت سرمایه داری پادشاهی می کند و روابط حسنه با امپریالیسم آمریکا دارد. این بحث مازیار رازی تکرار بحث غلط منصور حکمت در  » دو جناح …»  است.- حامد

و همچنین بحث مازیار رازی در رابطه دموکراسی نیز از نظر من جای نقد دارد. برای مثال در بحث شماره ی ۳ می گوید:»در ایران فئودالیسم نبوده است. یک شیوه ی تولیدی بوده است به نام شیوه ی تولید آسیایی». :بورژوازی هم در ایران نبوده است. امپریالیسم بورژوازی و سیستم سرمایه داری را در ایران بوجود آورده «تحمیل کرده» است.» – نقل به معنی. در بررسی تفاوت و مقایسه ای  بین کشور هایی چون سوئد و ایران، سخن از انقلابات بورژوا دموکراتی در کشور های اروپایی می کند، که در ایران به زعم ایشان شکل نگرفته است.در واقع ایران با اختلاف فاز زمانی بیش از صد سال با انقلاب مشروطه، وارد عصر انقلابات بورژوا دموکراتیک شده است.  در بررسی طبقات اجتمایی هم ایشان به بیراهه می رود. می گوید:» طبقه ی بورژوازی ضد انقلابی است. سرمایه دارانی که معلوم نیست از کجا آمده اند. بیشترشان قاچاقچی و دزد هستند و یا زمینداران بزرگ، بدون پایه ی اجتمایی. طبقه ی دوم خرده بورژوازی است که نیروی ضربت بورژوازی هستند. نیروی سرکوب رژیم جمهوری اسلامی  اند. تنهایی طبقه ی کارگر، انقلابی است. تنها انقلاب کارگری وظایف انقلاب دموکراتیک و سوسیالیست را حل میکند. دموکراسی بورژوایی یک فریب است، می گوید همه با هم برابرند. .. دموکراسی سوسیالیستی هیچ ربطی به دموکراسی بورژوایی ندارد. دموکراسی سوسیالیستی یعنی سوسیالیسم.!!» مازیار رازی میگوید » خرده بورژ واز ی نیروی ضربت بورژوازی است!!»  بدین معنی که فی المثل در دهه ی ۶۰ تمامی جوانان آرمانخواه، فداکار، از خودگذشته ی مجاهدین «نیروی ضربت» بورژوازی بودند»!!. چقدر خوب بود ایشان چند کتاب در باره ی چگونگی تکامل سرمایه داری در ایران می خواند و با زمینه های عینی و ذهنی شکل گیری  انقلاب مشروطه آشنا می شد. و نه اینکه بحث روسو، مارکس، هگل و … در رابطه با شیوه ی تولید آسیایی تکرار می کرد. کتاب هایی چون تکوین سرمایه دار ی در ایران- دکتر محمد رضا فشاهی-، در باره ی ساخت. در کجای ادبیات مارکسیستی طبقات را بدینگونه عامیانه تحلیل می کنند و یا وظایف، نیرو های شرکت کننده در انقلاب ها را اینچنین با هم مخلوط می کنند..

…….

با این مقدمه ی طولانی (نوشته ای در رابطه با شکست انقلاب اکتبر)، جا دارد انتقاد کوتاه و فشرده ای از بحث ارائه شده توسط رفیق شالگونی داشته باشم. در آغاز بحث از قوت نیرو های چپ تا سال های …سقوط شوروی سخن می گوید. که البته این تعریف از چپ همان پرچم داس و چکش و ادعا های کاذب و دروغین سرمایه داری حزبی – دولتی در شوروی و سایر کشور های اروپای شرقی است. شالگونی تعریف درست و جامعی از سوسیالیسم ارائه نمی دهد و تلاش او که مطرح می کند، » سوسیالیسم نمی تواند از دموکراسی» جدا باشد. و دموکراسی را به نوعی به » مفهوم آزادی های سیاسی» محدود میکند. گویی پولپوت ها و استالین ها ضعف شان در عدم رعایت دموکراسی و یا جوش ندادن آن با سوسیالیسم بوده است. و نقد خود را در انتقاد کردن به لنین تا حد زمتوم -نمود-  شناسی و اشاره به  این یا آن اشتباه لنین محدود می کند. و در ضمن بحث  او-شالگونی-  حکومت شورا ها را به این‌بهانه که ما در تاریخ چنین نمونه ایی را نداشته ایم!!،  زیر سئوال میبرد.- او به خلعید شورا ها از قدرت سیاسی، نظامی تبدیل شدنشان به زائده ی نهاد های حکومتی  و دولتی کردن سندیکا ها در شوروی اشاره ای ندارد-این خود یکی از بزرگترین علل شکست انقلاب در شوروی بوده است- ولی شنونده را با «سوسیالیسمی دموکراتیک» بدون حامل طبقاتی آن، بدون اشاره به نیرو ها و تشکیلات های نگهدارنده ی آن، دلخوش نگه میدارد. پاسخی به رابطه ی که احزاب سیاسی، نیرو های پیشرو و آینده نگر با اکثریت اهالی و نهاد هایی(شورا ها ، کمیته های کارخانه – و غیرو) که این مردم به مفهوم اخص کلمه با رشد جنبش انقلابی  تشکیل می دهند، چگونه عمل می کنند، نمی دهد.؟ آنهم در جامعه ای با اقتصاد تک پایه

برخورد رفیقی با امضای ح. ح.

مقاله خوبی است [منظور« طرح برنامه …» لست]

توجه به این نکته که ،،سود سرمایه داران نزولی است،،. درست برعکس میباشد.سود سرمایه داران دراین سه الا پنج ده اخیرازهرزمان دیگری بیشترشده است. شما به شدت اختلاف طبقاتی و افزایش شاخص سود سهام بورس های دنیا نگاه کنید که خود دلیل افزایش سود سرمایه داران است.

اما بحران اخیر نظام سرمایه داری ازنوع تناوبی گذشته نیست، بلکه ازنوع بحران ساختاری است، که باین سادگی برگشت پذیرنیست. علتش هم انتقال سرمایه های صنعتی بسمت سرمایه های مالی و بانک و بورس و قماربازی است که بحران شدید بیکاری ازعواقب آن میباشد.

بحران ساختاری باین سادگی برطرف نمیشود. شاید سبب رشد مقدمات فروپاشی نظام سرمایه داری شود. شادزی!

تاریخ 12 اکتبر 2018

کیومرث

نگاهی به دیدگاه حاکم بر برنامه نویسی «آذرخش»

رفقای عزیزی مبادرت به نگارش «طرح برنامه ی کارگران انقلابی متحد ایران» نموده و آن را انتشار داده اند. من با نگاهی که بر اینگونه برنامه نویسی ها حاکم است برای متحد کردن مشکل دارم. بنابراین کوشش خواهم کرد نظرم را در این ارتباط به اختصار توضیح دهم.

دوران های تاریخی

مناسبات اقتصادی ـ اجتماعی بر بنیاد دگرگشت ها و فراگشت تاریخی وضعیت های خاص اجتماعی و سیاسی را سامان می بخشند، هر وضعیتی نیز ضرورت های عملی و تئوریک معینی را به پیشروان آن دوران تحمیل یا پیشنهاد می نماید. از این رو شناخت وضعیت های تاریخی (به معنای تجزیه و تحلیل آن) به نیازی مبدل می گردد تا الزامات هر دوره ی خاص را دریابیم. از این رو حتا راهکارها نیز موضوعی صرفن نظری نخواهد بود که پراتیکی معین است. اگر به تاریخ جریانات «خود کمونیست نامیده» طی 50 سال گذشته توجهی دقیق تر مبذول داریم آنچه هرگز به عمل در نیامده، رویکرد کارگری است.

خب، اگر کمونیزم این جریانات ارتباط معینی به کارگران داشته است پس چرا پراتیک شان این امر را آشکار نمی سازد؟ به عبارت دیگر اختلافات و در عین حال کاستی ها را، بود یا نبود تئوری و مبانی نظری ارزیابی نمی کنم. بلکه «مباحث تئوریک و مبانی سیاسی» را نه بنیاد حرکت برای متشکل شدن که محصول فعالیت مشترک نیروهای انقلابی علیه نظم، در ارتباط با سازماندهی جنبش کارگری می دانم. به عبارت دیگر تشکل کوچکی که با هدف جمعی برای سازماندهی کارگران اقدام عملی می کند، در هیمن راستا بر مبنای ضرورت های عملی، به تنظیم بنیادهای تئوریک خویش نیز می پردازد.

حال برای روشن شدن موضوع نخست به تاریخچه ی نوشتن «مانیفست کمونیست» می پردازم؛ که زمانی «اتحاد مبارزان کمونیست» برای توجیه جایگاه اجتماعی و طبقاتی خویش به آن دست اندازی کرد. ببینیم آیا نخست یک تشکیلات کمونیستی قدرتمند ایجاد شده و»مانیفست کمونیست» نتیجه ی آن است یا برعکس!

تاریخچه ی اتحادیه کمونیست های آلمان

«اتحادیه کمونیست ها» در آلمان به سال 1847 توسط کارگران و روشنفکران چپ، از جمله مارکس و انگلس اعلام موجودیت می کند. تشکل مزبور از دل «اتحادیه ی دادگران» بیرون می آید. این اتحادیه را 1826 کارگر خیاط «ویلهلم وایتلینگ» تأسیس کرده بود. ایشان از نخستین سوسیالیست های آلمان بود. در سال 1846 وایتلینگ با مارکس و انگلس به خاطر رادیکالیزم شان درافتاد.

نکته ی مهم اینکه شمار «اتحادیه کمونیست ها» در سال 1847 حدود 500 نفر بود که مرکزشان را به کلان شهر کلن منتقل کردند. در اوائل سال 1848 انجمن کارگری کلن تشکیل شد و در عرض دو ماه اعضای آن به 8000 نفر رسید، یعنی یک سوم مردان بالغ شهر. خیلی جالب است که اعضای انجمن کارگری کلن برای اینکه جمعیت روستایی را با هدف «جمهوری کارگری ـ دهقانی» برانگیزاند، راهی روستاها می شوند. در همین اوان «انجمن کارگری» در اکثر شهرهای آلمان تشکیل می شود. این انجمن ها به کمونیست ها، امکان تشکیل یک حزب توده ای ـ انقلابی را پیشنهاد می کنند.

منظور از این توضیحات در باره ی تاریخ تشکل یابی اتحادیه و انجمن های کارگری و کمونیستی، مروری است بر یک وضعیت تاریخی ـ اجتماعی که بر بنیاد اوضاع اقتصادی اجتماعی سازمان داده شده است و تأثیری این چنین عمیق در به حرکت آوردن جامعه، به ویژه جامعه ی کارگری دارد. به سرعت، یک جنبش گسترده از کارگران و زحمتکشان در آن دوران در سراسر آلمان خود را سازمان می دهد.

واقعیت این است که این جنبش رادیکال فراگیر، محصول سال ها فعالیت اجتماعی ـ عملی بوده است و نه فعالیت نظری. چنانکه مارکس در1842 و 1843 نشریه ی «راینیشه زایتونگ» را منتشر می کرد که هزاران خواننده داشت و سپس در سال 1848 مجددن مبادرت به انتشار»نویه راینیشه زایتونگ» می کند، اما این بار با تأکید بر عمل انقلابی و رادیکال تر از دوره ی پیشین. در ژوئن سال 1848 نشریه با تیراژ 6000 آغاز به کار نمود و به سرعت تیراژ آن به 20000 رسید. اگر به فعالیت های گسترده ی اجتماعی در دورانی که در آلمان، انقلاب بورژایی در حال شکل گیری است توجه کنیم شاید بهتر درک کنیم که «برنامه» محصول کدام شرایط است و بر بنیاد کدام ضرورت های اجتماعی مورد توجه واقع می گردد.

مانیفست حزب کمونیست در بیست و یکم فوریه 1848به زبان آلمانی انتشار می یابد. این تاریخ تقریبن مصادف است با تغییر مرکز «اتحادیه کمونیست ها» به شهر کلن و شکل گیری «انجمن کارگری» در این شهر. به عبارت دیگر برنامه، محصول فعالیت یک جریان سازمانیافته به نام «اتحادیه کمونیست ها»ست که درسال 1847 تعداد اعضایش 500 نفر است و نقش مهمی در سازماندهی جوشش های اجتماعی دارد. به عبارت دیگر «مانیفست کمونیست» نقش سازمان دهنده ای دراتحادیه ندارد، بلکه نقش تعیین کننده و سمت و سو دهنده در فعالیت های عملی ـ اجتماعی این جریان ایفا می کند، چنانکه این جریان به سرعت به سازمانده انجمن های کارگری هزاران نفره مبدل می گردد. حال از زاویه ی دیگری به موضوع نگاه کنیم.

برای ادامه ی بحث به جمله ی دیگری از کلوسمان توجه کنیم:

با تأسیس روزنامه، دفتر هیأت تحریریه به محل ملاقات روزنامه نویسان و نویسندگان خبره ی آن روزها تبدیل شد. در کنار مارکس و انگلس نویسندگان شاخصی مانند ویلهلم وولف، کئورگ ورت، فردیناند فرایلینگ رات بودند. یعنی جنبشی اجتماعی آن چنان قدرتمند سازماندهی شده است که همه را برای پیگیری مبارزه تا انقلاب اجتماعی گرد هم می آورد.

از سوی دیگر چنین وضعیتی محصول یک پروسه ی تاریخی از شکل گیری اندیشه ورزی در جامعه ی اروپا، همچنین آلمان می باشد. هگلیست های جوان در دوران کوتاه پیشین، سکاندار نقد اوضاع و احوال هستند. از این زاویه نیز وضعیتی که منجر به نگارش برنامه می گردد با جامعه ی ایران متفاوت است. زیرا به طور قطعی می توان ادعا کرد که در ایران تفکر نیز مثل تولید، بنیانی مونتاژکارانه دارد و تئوری ها بر اساس ترجمه ها جلوه یافته است، نه بر بنیاد رشد مناسبات اقتصادی ـ اجتماعی!

بر بنیاد چنین درکی از شرایط مادی و تاریخی، و با توجه به عدم رشد یک جنبش اجتماعی ریشه دار، برای متشکل شدن بنیادی، به راهکارهای عملی با رویکردی کارگری نیاز داریم. عمل مشترک و اجتماعی محدودی انسان رادیکال به حداقلی بنیادی احتیاج دارد تا رفته رفته در جریان پراتیک، نیازهای نوین جمع خود و جامعه را بیشتر و دقیق تر بشناسیم. بدون فعالیت عملی، تئوری ها همیشه سرهمبندی ایده هائی انتزاعی است که به هیچوجه در خدمت راهکار پراتیکی نیست.

از این منظر پرسشی که از رفقا دارم، این است که چرا برنامه ای که سال 1381 خورشیدی تنظیم شده، در آن دوران که هنوز پتانسیل اجتماعی و جریانات چپ و کمونیستی وجود داشتند تأثیر نداشته است؟ و آیا صرفن با تغییراتی در آن امروز که همه چیز متلاشی شده می تواند نقش سازمانگر پیدا کند؟ از سوی دیگر این رفقا، واقعیت های محیط پیرامون را چگونه ارزیابی می کنند؟ محافل و گروهایی وجود دارند که حتا برنامه های شان مشابه است اما از هم جدا هستند!  افزون بر اینکه از همدیگر انشعاب نیز کرده اند!

این نوشته ی کوتاه، نگاهی اجمالی به نگاه رفقای «آذرخش» است که امید دارم ما را کمی به خود آورد.

کیومرث عزتی

15 اکتبر 2018 – 23 مهر 1397

حسین

[این رفیق نکات مورد نظر خود را روی طرح برنامه با حروف قرمز و زرد روشن کرده است. قسمت هائی که زرد شده مورد انتقاد رفیق و قسمت های قرمز پیشنهاد یا نظر رفیق است.]

طرح برنامۀ کارگران انقلابی متحد ایران

اصول نظری و مبانی سیاسی

۱) هدف نهائی ما به عنوان بخشی از کارگران آگاه و انقلابی و مبارزان پرولتری، هدف و رسالت تاریخیِ عام پرولتاریاست یعنی: برانداختن نظام سرمایه داری، الغای کارِ مزدی، از میان بردن تمام شکل های استثمار انسان از انسان و محو طبقات و دولت در جوامع بشری.

٢) نظام سرمایه داری متکی بر شیوۀ تولید سرمایه داری است که در آن وسایل تولید در مالکیت یا زیر کنترل اقلیت کوچکی از جامعه است در حالی که تولید محصولات و خدمات که شکل کالائی دارند توسط تودۀ وسیعی از مولدان انجام می گیرد که فاقد وسایل تولید و معیشت اند و برای گذران زندگی ناگزیرند نیروی کار، یعنی توانائی بدنی و ذهنی خود برای تولید را که در این نظام به صورت کالا در می آید، به صاحبان یا کنترلگران وسایل تولید بفروشند. در این شیوۀ تولید، هم روند کار و هم وسایل کار به شکل فزاینده ای خصلت اجتماعی به خود می گیرند و از حالت تولید انفرادی یا وسایل تولید انفرادی بیرون می آیند. به خاطر سطح تکامل نیروهای مولد و بارآوری کار اجتماعی در شیوۀ تولید سرمایه داری و افزایش آن در طول زمان، مقدار ارزشی که کارگران در مدت معینی تولید می کنند از ارزش نیروی کاری که در آن مدت صرف می کنند، یعنی از مزدی که برای آن مدت دریافت می نمایند، بیشتر است. تفاضل بین کاری که کارگران انجام می دهند و مزدی که بابت آن کار می گیرند کار اضافی و در نتیجه محصول رایگان و یا ارزش اضافی ای است که در روند تولید سرمایه داری توسط صاحبان وسایل تولید از کارگران استثمار می شود. از این رو شیوۀ تولید سرمایه داری بر استثمار ارزش اضافی کارِ مزدی توسط سرمایه یا استثمار طبقۀ کارگر توسط طبقۀ سرمایه دار استوار است. ارزش اضافی یا کار رایگان استثمارشده از کارگرانِ مزدی به صورت سود صنعتی و تجاری به بنگاه های تولیدی و بازرگانی، به شکل بهرۀ وام مؤسسات سرمایه داری به بانک ها و دیگر مؤسسات مالی و به عنوان اجاره به صاحبان زمین و منابع طبیعی دیگری که در تولید مورد استفاده قرار می گیرند توزیع می شود. بخشی از ارزش اضافی نیز به شکل مالیات، عوارض و غیره به خزانۀ دولت سرمایه داری واریز می گردد. آن بخش از ارزش اضافی که به شکل مالیات و یا از طریق مالکیت های دولتی مؤسسات و منابع طبیعی به دولت می رسد صرف حفظ امنیت و منافع طبقات استثمارگر، حفظ و تربیت نیروی کار، ایجاد زیرساخت ها، تأمین تسهیلات و غیره برای سرمایه داران و زمینداران می شود و بخش فزاینده ای از آن صرف مسابقات تسلیحاتی از یک سو برای کسب برتری نسبت به رقبا در زمینه های سیاسی و استراتژیک و از سوی دیگر توسعۀ بازار تسلیحات می گردد. البته تمام هزینه های دولتی از مالیات سرمایه داران تأمین نمی شود بلکه بخش مهمی از آن از مالیات مستقیم و غیر مستقیم بر کارگران و تولید کنندگان خرد تأمین می گردد.

ارزش اضافی استثمار شده از کارگران،(ارزش اضافی را کارگر تولید می کند و توسط سرمایه دارتصاحب می شود)غیر از بخشی که به مصرف هزینه های دولتی می رسد، اساسا در دو کانال به حرکت در می آید: الف) تبدیل بخشی از ارزش اضافی به سرمایۀ موجو یعنی انباشت سرمایه به منظور کسب سود بیشتر از طریق استثمار باز هم وسیع تر کارگران، و ب) اختصاص بخش دیگر ارزش اضافی به مصرف شخصی سرمایه داران و دیگر استثمارگران در جامعۀ سرمایه داری که اساسا برای تأمین محصولات مصرفی و خدمات لوکس و ارضای هوس های سیری ناپذیر آنان به تجمل، هزینه می شود.

نظام سرمایه داری دائما دو قطب بزرگ ثروت و فقر به وجود می آورد که به هم وابسته اند. یکی قطبی است که به صورت وسایل تولید و وسایل مصرف (اعم از ضروری یا تجملی) دائما از دسترس قطب فقر، که همان قطب کار است، دورتر می شود. این در حالی است که قطب ثروت توسط قطب کار به وجود می آید و فربه و فربه تر می شود. قطب ثروت قطب فقر را دائما بزرگ تر و گسترده تر می کند و شکاف بین فقر و ثروت، به صورت فقر مطلق و فقر نسبی همواره افزایش می یابد. بدین سان شیوۀ تولید سرمایه داری علت اصلی بیکاری، فقر، تورم و سیه روزی طبقۀ کارگر و دیگر زحمتکشان و موجد یا زمینه ساز اصلی جنگ، خشونت، تبهکاری، فساد، از خودبیگانگی انسان و تخریب محیط زیست در جامعۀ مدرن است.

شیوۀ تولید سرمایه داری، طبقۀ سرمایه دار و طبقۀ کارگر پدیده هائی جهانی اند. هدف نهائی پرولتاریا نیز، بنا به خصلت جهانی سرمایه داری، جهانی است.

٣) تضاد بین تولید اجتماعی و تصاحب خصوصی، که تضاد اساسی شیوۀ تولید سرمایه داری است، در بحران های اقتصادی سرمایه داری با شدت بیشتر نمودار می شود. بحران های اقتصادی سرمایه داری، که به صورت متناوب و با شدت و دامنۀ فزاینده رخ می دهند، در تحلیل نهائی محصول تضاد بین بارآوری کار اجتماعی و سود آوری سرمایه اند؛ که با قانون گرایش نزولی نرخ سود تبیین می شوند. این بحران ها بیانگر به بن بست رسیدن تولید و باز تولید سرمایه اند که جز با تخریب روزافزون نیروهای مولد و در درجۀ اول تباه کردن نیروهای خلاق و تولیدات صدها میلیون انسان، نمی تواند به زندگی خود ادامه دهد. یک نمونۀ آن بحران بزرگ و جهانگیر اخیر سرمایه داری است که با گذشت بیش از ده سال از انفجار آن هنوز کاملا فروکش نکرده و روند عادی تولید و بازتولید سرمایه در اغلب کشورهای سرمایه داری از سر گرفته نشده است. بحران های اقتصادی هرچند نظام سرمایه داری را تضعیف می کنند اما به خودی خود به فروپاشی آن منجر نمی شوند. بحران های اقتصادی و سیاسی هنگامی به بحران انقلابی منجر می شوند که طبقۀ انقلابی وارد مبارزۀ طبقاتی وسیع و همه جانبه برای برانداختن طبقات استثمارگر حاکم گردد. در نبود یا ضعفِ جنبشی انقلابی که موضوع آن برانداختن نظام سرمایه داری باشد، بحران های اقتصادی راه حلِی موقت برای بِرون رفتِ این نظام از وضعیت خطیری هستند که تضادهای درونی سرمایه داری به وجود می آورند: در واقع بحران ها با تخریب بخشی از نیروهای مولد جامعۀ سرمایه داری، زمینۀ تداوم حیات آن را به طور موقت فراهم می کنند. این امر بی گمان با تضعیف کلی نظام سرمایه داری همراه است.

۴) سرمایه داری در سیر تکاملی خود از اواخر سدۀ نوزدهم وارد مرحلۀ سرمایه داری انحصاری یا امپریالیسم شد. امپریالیسم از لحاظ اقتصادی به معنی انباشت و تمرکز بسیار بالا و تعیین کنندۀ تولیدات و سرمایه ها در مهم ترین رشته های اقتصادی در دست شمار هرچه کمتری از بنگاه های عظیم سرمایه داری، یعنی ایجاد انحصارات سرمایه داری در سطح یک کشور و در سطح بین المللی و جهانی است. ادغام سرمایه های بزرگ صنعتی و بانکی در یکدیگر و ایجاد سرمایۀ مالی و گروه های مالی انحصاری، تقسیم و تجدید تقسیم جهان به مناطق نفوذ بین قدرت های امپریالیستی و صدور سرمایه ویژگی های دیگر امپریالیسم یا سرمایه داری انحصاری معاصرند. سرمایه های انحصاری می توانند خصوصی یا دولتی باشند و انحصارات دولتی همراه با سرمایه های انحصاری خصوصی سیستم واحدی تشکیل می دهند. سرمایه داری انحصاری علاوه بر تشدید استثمار کارگران مزدی در سطح جهان، بخش مهم و روزافزونی از ثمرۀ کار تولید کنندگان خرد را نیز به شیوه های گوناگون بویژه از طریق شبکه های مالی می مکد و آنها را به ورشکستگی و ویرانی می کشاند. سرمایۀ انحصاری همچنین به سلب مالکیت سرمایه های دیگر و ادغام آنها در واحدهای بزرگ سرمایه داری روی می آورد. امپریالیسم به خاطر سلطه بر بازارهای کالا، سرمایه، کار و سیستم مالی و پولی در جهان و نفوذ و سلطۀ سیاسی و نظامی اش که در خدمت منافع اقتصادی اوست از استثمار کارگران و زحمتکشان جهان سود انحصاری یا فوق سود، یعنی سودی که نرخ آن از میانگین نرخ سود سرمایۀ کل بیشتر است، به دست می آورد. فوق سود امپریالیستی الزاما یا تماما از طریق بهره برداری از اختراعات و نوآوری های بزرگ فنی، علمی و سازمانی و در نتیجه کاهش هزینۀ تولید به دست نمی آید بلکه اساسا ناشی از موقعیت انحصاری سرمایه دارانۀ امپریالیست هاست که نه تنها بازارها بلکه اختراعات و نواوری ها را نیز کنترل می کنند. الزامات کسب فوق سود موجب تقسیم کار امپریالیستی در جهان می گردد. امپریالیسم علاوه بر استثمار از راه «عادی» یعنی استثمار کار مزدی یا تصاجب کار اضافی تولید کنندگان مستقل از طریق شبکه های مالی و غیره، از نیروی سیاسی و نظامی نیز برای باج خواری و کسب امتیازهای اقتصادی و سیاسی در سطح جهان بهره می گیرد مانند غرامت های جنگی، جریمه ها و غیره.

ورود سرمایه داری به مرحلۀ امپریالیسم با تحولات مهمی در: تکامل نیروهای مولد مانند اتوماسیون، انفورماتیزاسیون، کاربست هوش مصنوعی و غیره، روش های سازماندهی کار، جدائی مدیریت از مالکیت، جهانی شدن هرچه بیشتر سرمایه و انباشت آن، جهانی شدن هرچه بیشتر تقسیم کار، افزایش نقش و اهمیت سرمایۀ مالی و بازارها، ابزارها و روندهای مالی همراه است. اما هیچ کدام از این تحولات مهم تغییری در تضاد اساسی شیوۀ تولید سرمایه داری و این واقعیت به وجود نمی آورند که منبع اصلی و تعیین کنندۀ استثمار در سرمایه داری معاصر و سرچشمۀ اصلی ثروت تمام فراکسیون های بورژوازی و صاحبان وسایل تولید در تمام اشکال آن (سود صنعتی و تجاری، بهره، اجارۀ زمین و دیگر منابع طبیعی، منافع ناشی از معاملات اوراق بهادار و ابزارهای مالی، حقوق های گزاف مدیران عالی رتیۀ خصوصی و دولتی و غیره ) و نیز تأمین کنندۀ اصلی هزینه های فزایندۀ دولتی در سراسر جهان اضافه ارزشی است که سرمایه داران از کارگران مزدی در سطح جهان استثمار( تصاحب) می کنند.

سرمایۀ انحصاری یکپارچه نیست و مبارزه ای(رقابت) دائمی در میان انحصارات و نیز بین دولت ها یا بلوک های امپریالیستی بر سر تصرف بازارهای کالا، سرمایه، کار و پول، سلطه بر منابع طبیعی، راه ها، شبکه های انرژی، ارتباطات و اطلاعات، فضا، منابع تولید علم و فناوری، سلاح های کشتار جمعی و غیره جریان دارد و تشدید می یابد. هدف این مبارزات(رقابت) کسب، تقویت و تداوم هژمونی اقتصادی و سیاسی و کشاندن مردمان مناطق مختلف جهان و دولت های محلی به زیر یوغ سلطۀ این یا آن بلوک امپریالیستی است. بدین سان ویژگی های اصلی سیاست امپریالیسم را ارتجاع سیاسی، سلطه طلبی، تشدید ستمگریِ ملی، جنگ افروزی و گسترش نظامی گری در سراسر جهان، تحریک و به راه انداختن جنگ های تجاوز کارانۀ منطقه ای، ایجاد وحشت عمومی و تهدید زندگی صدها میلیون انسان با سلاح های هسته ای و دیگر سلاح های کشتار جمعی و جنگ های جهانی تشکیل می دهند. امپریالیسم علاوه بر تشدید تضاد بین کار و سرمایه، با شدت یابی تضاهای دیگر مانند رقابت و ستیز بین انحصارات، رقابت میان بخش انحصاری و غیر انحصاری سرمایه و تصاحب کار اضافی تولید کنندگان مستقل و به ویرانی کشاندن آنها در سطح جهان مشخص می شود. مجموعۀ این تضادها و جداشدن هرچه بیشتر سرمایه داران، بویژه سرمایه داران بزرگ، از روند واقعی تولید، ثروت و حتی مدیریت، سرشت انگلی، غارتگرانه، ویرانگرانه و جنگ افروزانۀ سرمایه داری معاصر را بیش از پیش تقویت کرده است. این عوامل ضرورت برانداختن نظام سرمایه داری و جانشینی آن را با نظامی که در آن تولید اجتماعی با تصاحب و مالکیت اجتماعی همراه باشد هر روز آشکارتر می کند. این شیوۀ تولید نوین (شیوۀ تولید سوسیالیستی) با گسترش خود در سطح جهان، زمینه های استثمار، فقر، انقیاد، جنگ و نابودی محیط زیست را از میان خواهد برد.

٥) هدف نهائی پرولتاریا تنها با انقلاب اجتماعی پرولتاریا، به مفهوم تغییر بنیادی روابط تولید مسلط اجتماعی، تحقق پذیر است: انقلابی که از طریق سرنگون کردن طبقۀ سرمایه دار و دیگر طبقات و لایه های استثمارگر، درهم شکستن ماشین نظامی، امنیتی و اداری بورژوازی و استقرار دولت کارگریِ برخاسته از ارگان های رزمندۀ انقلابی پرولتاریا و دیگر زحمتکشان (مانند شوراهای مسلح کارگران و دیگر زحمتکشان شهر و روستا) زمینۀ دگرگونی انقلابی جامعه و در درجۀ اول دگرگونی بنیادی روابط تولیدی را که شالودۀ دیگر روابط اجتماعی است فراهم می سازد. انقلاب اجتماعی پرولتاریا روندی تاریخی – جهانی است و تنها هنگامی به طور کامل به پیروزی می رسد و به هدف نهائی خود دست می یابد که انقلاب کارگری در سطج جهانی پیروز شده باشد.

به علت تکامل ناموزون سرمایه داری در سطح جهان و تکامل ناموزون مبارزات طبقاتی کارگران در مناطق مختلف گیتی، انقلاب های پرولتری در کشورهای مختلف جهان همزمان نیستند و زمینه های عینی و ذهنی انقلاب (یعنی آگاهی و آمادگی طبقات انقلابی برای انجام انقلاب) در همه جا به طور یکسان تکامل نمی یابند. بدین سان با آنکه انقلاب پرولتری خصلت جهانی دارد طبقۀ کارگر هر کشور باید نخست بورژوازی خودی را سرنگون کند.

٦) زمینۀ عینی و مادی انقلاب اجتماعی پرولتاریا تکامل و تشدید تضادهای روزافزون جامعۀ سرمایه داری بویژه تضاد بین سرشت اجتماعی تولید و سرشت خصوصی (سرمایه دارانۀ) تصاحب است. این تضاد که همان تضاد بین کار و سرمایه است مستقیما و از نظر اجتماعی به صورت تضاد و مبارزۀ طبقاتی بین پرولتاریا و بورژوازی نمودار می گردد. تجلی دیگر تضاد اساسی سرمایه داری، تضاد بین سازماندهی تولید در سطح بنگاه های منفرد و هرج و مرج تولید در سطح جامعۀ سرمایه داری به طور کلی است.

٧) با تکامل سرمایه داری و رشد تضادهای آن و بویژه با ورود طبقۀ کارگر به عرصۀ مبارزۀ سیاسی مستقل و در دستور کار قرار گرفتن انقلابات کارگری، طبقۀ سرمایه دارهرچه بیشتر خصلت پیشرو تاریخی خود را از دست داده و به نیروئی محافظه کار و ارتجاعی در سطح جهان تبدیل شده است. گرایش ضد انقلابی و محافظه کارانۀ بورژوازی و سازشکاری آن با نیروهای ارتجاعی پیشاسرمایه داری به ضد کارگران و دیگر توده های زحمتکش حتی در انقلاب های بورژوائی کلاسیک وجود داشت و عمل می کرد. این گرایش از حدود نیمۀ دوم سدۀ نوزدهم و به طور مشخص با ورود سرمایه داری به عصر امپریالیسم گسترش و عمق بیشتری یافته و به ارتجاع سیاسی بورژوائی مبدل گشته است.

سرشت ارتجاعی بورژوازی امپریالیستی، بویژه ناشی از موقعیت انحصاری و سلطه طلبی آن به مثابۀ ضرورتی برای کسب فوق سود و تداوم آن است. بورژوازی غیر انحصاری کشورهای امپریالیستی در مقابل زیاده طلبی سرمایه داری انحصاری به راه حل ها، سیاست ها و ایدئولوژی های فرسوده و کهنه شدۀ دوران رقابت آزاد و گاه پیش از آن متوسل می شود و بیانگر هیچگونه ترقی خواهی نیست. بورژوازی بزرگ کشورهای تحت سلطه یا در همکاری و همکاسگی با این یا آن بلوک بورژوازی امپریالیستی و تبعیت آشکار از سیاست امپریالیسم عمل می کند و یا با تکیه بر یک رشته از بازمانده های ارتجاعی کهن، ناسیونالیسم و کلریکالیسم (قدرت و نفوذ نهادهای دینی در امور سیاسی و مدنی) می کوشد جایگاه و منطقۀ نفوذ یا دست کم میدان عملی برای بقا و توسعۀ خود به دست آورد و از خوان یغمای امپریالیستی نصیبی ببرد. لایه های میانی و پائین بورژوازی در کشورهای تحت سلطه یا مانند بورژوازی غیر انحصاری کشورهای امپریالیستی به یک رشته اتوپی های سرمایه داری رقابت آزادِ سپری شده دل بسته اند و یا سیاست های حفاظتی و درهای بسته را موعظه می کنند که هیچ یک در مقابل سلطۀ جهانی سرمایه داری انحصاری، سیاست های اقتصادی آن و تقسیم کار امپریالیستی یارای مقاومت ندارند. بدین سان کل بورژوازی کشورهای سرمایه داری غیر امپریالیستی نیز مجبور به تبعیت از چهارچوب اقتصادی و تقسیم کار امپریالیستی و نظم سیاسی ای هستند که سیستم امپریالیستی به وجود آورده است. تمام فراکسیون های بورژوازی غیر انحصاری، چه در کشورهای امپریالیستی و چه در دیگر کشورها، از جنبش های انقلابی کارگران، دهقانان و توده های بی چیز شهر و روستا بیش از سلطۀ امپریالیستی هراس دارند و در مبارزات تعیین کنندۀ اجتماعی و سیاسی به خاطر منافع طبقاتی و حفظ جایگاه خود در مقابل توده ها و در کنار امپریالیسم قرار می گیرند.

۸) زمینۀ ذهنی و فکری انقلاب اجتماعی طبقۀ کارگر، شناخت علمی و انقلابی این طبقه از نظام سرمایه داری و تکامل آن، شناخت موقعیت خود در این نظام، شناخت ضرورت و امکان سرنگونی انقلابی سرمایه داری و استقرار نظامی عاری از بهره کشی و امتیاز و ستم طبقاتی، بیزاری از تحمل وضع موجود، عزم و اراده برای تغییرات انقلابی و تحمل خطر و تلفاتی است که انجام هر عمل بزرگ تاریخی دربر دارد. با درک ضرورت و امکان انقلاب اجتماعی و تقویت اراده و عزم تغییر، چگونگی سازمان یابی درخور آن نیز بر بستر وضعیت عینی و تجارب مبارزات طبقۀ کارگر – چه در سطح داخلی و چه بین المللی – اهمیت و ضرورت حیاتی می یابد. بدین سان تئوری و سیاست انقلابی پرولتری و سازمان های انقلابی طبقۀ کارگر جزء شرایط ذهنی بسیار مهم و تعیین کنندۀ پیروزی انقلاب های پرولتری اند.

٩) استقرار قدرت دولتیِ انقلابی پرولتاریا تنها هنگامی می تواند به دگرگونی بنیادی جامعه منجر شود که به عنوان ابزار مهمی در مبارزۀ طبقاتی کارگران، زمینه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را برای استقرار سوسیالیسم فراهم سازد.

۱۰) سوسیالیسم از لحاظ اقتصادی به معنی برقراری مالکیت اجتماعی بر وسایل تولید، برنامه ریزی تولید و توزیع در سطح جامعه، توسط ارگانی که از سوی کارگران و زحمتکشان تعیین می شود و مدیریت تولید توسط مولدان مستقیم در واحدهای مختلف تولید و کار است. توزیع محصولات و خدمات مصرفی در این جامعه بر حسب کار هر فرد صورت می گیرد. یعنی از کل محصول اجتماعی، منابع لازم برای هزینه های عمومی (آموزش، بهداشت و درمان، بیمه های اجتماعی، تأمین زندگی کسانی که قادر به کار نیستند، پیش بینی هزینه های مقابله با رویدادهای طبیعی، سوانح، هزینه های دفاعی و اداری و غیره)، و برای افزایش تولید و پیشبرد توانائی های تولیدی، علمی و فرهنگی جامعه برداشت می شود و بقیه بر اساس کمیت و کیفیت کار هر فرد که در چنین جامعه ای براساس استعدادها و توانائی های او صورت می گیرد توزیع می گردد. به عبارت دیگر، هر فرد قادر به کار، پس از کسر موارد یاد شده، به اندازۀ کاری که انجام داده از محصولات و خدمات اجتماعی بهره مند می شود. رفع هرگونه ستم و تبعیض جنسی در سطح جامعه و در درون خانواده و تحقق کامل برابری زن و مرد، حل تضاد بین شهر و روستا، از میان برداشتن ناهماهنگی تکامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مناطق مختلف و حل تضاد بین کار فکری و کار بدنی و از جمله وظایف مهم و اساسی سوسیالیسم اند. هدف تولید در نظام سرمایه داری کسب سود حداکثر برای صاحبان وسایل تولید و مبادله است اما هدف سوسیالیسم، و از جمله تولید سوسیالیستی، نه سود خصوصی بلکه تکامل آزاد و بی وقفۀ تمام استعدادهای بدنی و ذهنی همۀ افراد جامعه و فراهم ساختن زمینه های سیاسی (از طریق پیشبرد و تکامل مبارزۀ طبقاتی پرولتاریا در جامعۀ سوسیالیستی)، و پیش شرط های اقتصادی و فرهنگی برای گذار به کمونیسم است که در آن هرکس به اندازۀ توانائی اش به جامعه خدمت می کند و به اندازۀ نیازش از محصولات و خدمات اجتماعی بهره می گیرد.

۱۱) سوسیالیسم به لحاظ سیاسی متکی بر دموکراسی پرولتری است که متضمن شرکت واقعی کارگران و زحمتکشان جامعه در طرح ریزی و اجرای تمام امور سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه است. مبنا و سرچشمۀ همۀ قوانین مدنی، سیاسی، اجتماعی و جزائی در جامعۀ سوسیالیستی، مالکیت اجتماعی وسایل تولید، نفی استثمار و هر گونه تبعیض و ستم در جامعه است. در جامعۀ سوسیالیستی حق و تکلیف به هم وابسته اند: هیچ تکلیفی بدون حق و هیچ حقی بدون تکلیف در این جامعه وجود نخواهد داشت.

۱٢) دموکراسی پرولتری باید ضامن تأمین حقوق زیر برای همۀ شهروندان باشد:

* آزادی عقیده، بیان، اطلاع رسانی و تحقیق، آزادی مطبوعات و دیگر رسانه های توده ای، آزادی ترک یا پذیرش هر دین و مذهب، منع سانسور،

* برابری کامل حقوقی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی زن و مرد،

* جدائی دین از دولت، امور قضائی و آموزش عمومی، قطع کمک های مالی دولتی به مؤسسات دینی،

* استقلال قوۀ قضائی و انتخابی بودن قضات، حق شکایت هر شهروند از هر فرد یا نهاد دولتی به دادگاه،

* لغو مجازات اعدام و ممنوعیت هرنوع شکنجه و مجازات های بدنی و موهن،علنی بودن محاکمات و فراهم بودن شرایط دفاع متهمان از خود از طریق انتخاب وکیل و به صورت فردی، منع تفتیش عقاید،

* حق تشکیل و فعالیت آزاد انجمن ها، سندیکاها و احزاب،(در چارچوب حاکمیت سوسیالیستی یعنی قبول نظام سوسیالیستی)

* حق کامل انتخاب کردن و انتخاب شدن همۀ شهروندان ۱۸ ساله و بالاتر زن و مرد برای ادارۀ امور کشور در تمام سطوح،

* انتخابی بودن همۀ مسئولان و قابل عزل بودن آنان به خواست اکثریت انتخاب کنندگان،

* لغو هرگونه امتیاز برای مسئولان دولتی و اداری و محدودیت حقوق آنها در حد مزد متوسط یک کارگر ماهر.

* حق کامل بحث، نقد، بررسی و مشورت، هم در سطح عمومی و هم در درون ارگان های مسئول، بر سر تصمیمات و وظایف،

* حق اعتراض، گردهمائی، تظاهرات، راه پیمائی، تحصن و اعتصاب برای همۀ شهروندان،

* تضمین برابری حقوقی و سیاسی ملت های ساکن کشورهای چند ملیتی و به رسمیت شناختن حق آنها در تعیین سرنوشت خود از جمله تشکیل دولت مستقل،

* تلاش از طریق اقدام ها و تصمیمات مشخص دولتی و اولویت های بودجه ای برای رفع نابرابری های اقتصادی و فرهنگی بین مناطق مختلف، شهر و روستا و غیره،

* آموزش رایگان در تمام سطوح،

* بهداشت و درمان عمومی رایگان و تأمین اجتماعی برای کارگران و دیگر زحمتکشان شهر و روستا، دانشجویان، بازنشستگان و بیکاران؛ کمک دولتی به بهداشت و درمان و تأمین اجتماعی دیگر لایه های اجتماعی.( بهداشت و درمان رایگان برعموم مردم)

۱٣) دولت انقلابی کارگری برای حفاظت از حقوق و تدابیر ذکر شده در بند ١٢، جلوگیری از قدرت یابی مجدد سرمایه داران و دیگر استثمارگرانی که در اثر انقلاب سرنگون شده اند و سرکوب تلاش های مخاصمت آمیزی که استثمارگران داخلی و بین المللی در جهت تخریب دستاوردهای انقلاب پرولتری و سلطۀ مجدد بر کارگران و زحمتکشان به عمل می آورند، و نیز برای حفظ امنیت شهروندان باید وسایل لازم را در اختیار داشته باشد. یکی از این وسایل ارتش انقلابی توده ای متکی بر تسلیح عمومی همۀ شهروندانِ قادر به جنگ و فعالیت های دفاعی است. به دلیل ماهیت جنگ های مدرن، سلاح ها و فناوری های نظامی جدید و اهمیت دانش نظامی (استراتژی و تاکتیک) و فنون نظامی، مسلح کردن تودۀ مردم به رغم اهمیت حیاتی و پایه ای آن، نمی تواند به تنهائی دفاع از انقلاب و پیشروی آن را تضمین کند. یک بخش حرفه ای برای: الف) آموزش نظامی توده ها، ب) پیشبرد صنایع و تکنولوژی نظامی، پ) مطالعات استراتژیکی و تاکتیکی برای دفاع از انقلاب و پیشبرد آن ضروری است. این بخش حرفه ای و تودۀ مسلح سازمان یافته به وسیلۀ شوراها، که باید در پیوند تنگاتنگ با یکدیگر باشند، مجموعا ارتش توده ای انقلابی را تشکیل می دهند. فرماندهی کل ارتش انقلابی توده ای برعهدۀ کنگرۀ سراسری نمایندگان شوراهای کشور است که شورای عالی فرمندهی نظامی را تعیین می کند. ساختار ارتش انقلابی توده ای شورائی است.

ارتش توده ای انقلابی نمی تواند قدرت سرکوب و قهر خود را به ضد کارگران و زحمتکشان و دیگر شهروندان به کار بندد. ارتش انقلابی توده ای نمی تواند سیاست شووینیستی و سلطه طلبانه به ضد شهروندان خودی یا مردم سرزمین های دیگر اعمال کند. ارتش انقلابی توده ای، مانند دیگر ارگان های دولت انقلابی، ابزاری در خدمت پرولتاریا و نمایندگان او و پاسخگو به آنهاست و نمی تواند سرور و حاکم بر جامعه باشد. نهادهای انتظامی جامعۀ آینده نیز وضعیت مشابهی با ارتش انقلابی خواهند داشت.( دولت انقلابی کارگری برای حفاظت از حقوق و تدابیر ذکر شده در بند ١٢، جلوگیری از قدرت یابی مجدد سرمایه داران و دیگر استثمارگرانی که در اثر انقلاب سرنگون شده اند. دولت انقلابی در دوران گذر از مرحله نخست سوسیالیسم برای  جلوگیری از بازگشت سرمایه دار بقدرت و محافظت از دستاوردهای انقلاب ملزم به اعمال دیکتاتوری پرولتاریا می باشد)

۱۴) سیاست خارجی دولت پرولتری مبتنی بر انترناسیونالیسم پرولتری، مبارزه با امپریالیسم و جنگ های امپریالیستی و اشغالگرانه، عدم دخالت در امور داخلی دیگر کشورها، پشتیبانی از مبارزات مترقی توده های مردم به ضد امپریالیسم و قدرت های ارتجاعی محلی و حمایت از صلح عادلانه در سراسر جهان است. یک ویژگی دیگر سیاست خارجی پرولتری، لغو دیپلوماسی سری است.

سازمان های طبقۀ کارگر

مبارزۀ طبقاتی، نیروی محرک مستقیم دگرگونی اجتماعی بنیادی در جوامع طبقاتی است. طبقۀ کارگر برای پیشبرد این مبارزه و انجام انقلاب اجتماعی نیازمند وحدت و تشکیلات است. مهم ترین سازمان هائی که پرولتاریا در طول تاریخ مبارزات طبقاتی خود به وجود آورده عبارتند از سندیکا یا اتحادیۀ کارگری، حزب سیاسی مستقل و انقلابی طبقۀ کارگر، شوراهای کارگری، کمیته های کارخانه و محل کار و سازمان سراسری برنامه ریزی اجتماعی – اقتصادی (پس از تسخیر قدرت سیاسی توسط این طبقه).

۱) سندیکا یا اتحادیۀ کارگری از نظر تاریخی نخستین تشکل طبقاتی کارگران مزدی است. سندیکاها در آغاز برای حذف رقابت در میان کارگران یک حرفه که در کارگاه یا کارخانه کار می کردند و به منظور دفاع از منافع مشترک شان در مقابل کارفرمایان به وجود آمدند. از اواخر سدۀ نوزدهم و در طول سده های بیستم و بیست و یکم سندیکاها از نظر کمی و کیفی تکامل یافتند. اکنون سندیکا اساسا کارگران مزدی یک واحد صنعتی و یا خدماتی را – صرف نظر از حرفه های تخصصی کارگران آن واحد – دربر می گیرد و سندیکاهای کارخانه های مختلف یک صنعت یا رشتۀ خدماتی در سطح یک منطقه یا کشور با هم متحد می شوند و از اتحاد سندیکاهای کارگران صنایع گوناگون و رشته های خدماتی گوناگون و مناطق مختلف یک کشور، کنفدراسیون های سندیکائی شکل می گیرند. اما تکامل سندیکاها صرفا محدود به کمیت کارگران زیر پوشش، گستردگی آنها در صنایع و رشته های محتلف و وسعت یافتن حوزه های جغرافیائی آنها

نیست بلکه بیانگر تغییرات کیفی در فعالیت و وظایف آنها نیز هست. هدف فعالیت سندیکائی، برخلاف برخی تصورات رایج راست روانه و اکونومیستی در جنبش کارگری و از جمله در جنبش کارگری ایران، صرفا یا اساسا تلاش برای فروش بهتر نیروی کار نیست. هرچند بخش مهمی از فعالیت سندیکاها بر روی مسایل اقتصادی – اجتماعی مبرم کارگران مانند افزایش مزد، بهبود شرایط کار، بازرسی محل کار، ایمنی و بهداشت محیط کار، بیمه های اجتماعی شاغلان و بازنشستگان، حقوق بیکاران و دیگر خواست های اقتصادی و اجتماعی کارگران متمرکز است اما فعالیت ها و خواست های سندیکاها محدود به مبارزات اقتصادی – اجتماعی مبرم و حرفه ای یا حتی صنعتی نیست بلکه شامل یک رشته مسایل که کل طبقه و کل جامعه را دربر می گیرد نیز هست. مسایلی مانند مزد حداقل، ساعات کار روزانه و هفتگی، سن، سنوات فعالیت و دیگر شرایط بازنشستگی، مرخصی با حقوق، حقوق بیکاران، آموزش و بهداشت رایگان، رفع تبعیض های جنسی، مذهبی، ملی و قومی در محیط کار و در مسایل مربوط به مزد، مزایا و استخدام، منع کار کودکان و غیره و غیره فراتر از حرفه یا صنعت خاصی هستند و خصلت عام یعنی سیاسی دارند؛ چون از یک سو منافع کل طبقه را در بر می گیرند و از سوی دیگر بیانگر مخالفت کارگران با قوانین و نهادهای دولتی سرمایه داری و مقابله با استبداد کارفرمایان هستند. افزون بر آن سندیکاها یا کنفدراسیون های سندیکاهای کارگری در یک رشته فعالیت های سیاسی به معنی اخص کلمه نیز شرکت دارند، مانند مخالفت با جنگ های امپریالیستی و اشغالگرانه، مبارزه با نژادپرستی، پشتیبانی از حقوق زنان، حمایت از کارگران مهاجر، پشتیبانی از جنبش های دانشجویان و جوانان، مبارزه با سیاست های عمومی دولت های سرمایه داری و نهادهای بین المللی سرمایه (از جمله نئولیبرالیسم) و غیره. البته دامنۀ این گونه فعالیت ها می توانند وسیع تر گردد. بی تردید در جامعۀ سرمایه داری شاهد فعالیت سندیکاهای زرد هم هستیم که نقش آنها تخریب و ایجاد تفرقه در جنبش کارگری است. برخی از آنان حتی با سازمان های سرکوبگر پلیسی و امنیتی دولت های سرمایه داری و با کارفرمایان به ضد کارگران همکاری می کنند. اما به رغم وجود سندیکاهای زرد، مرتجع و کارگزار سرمایه و عملکرد مخرب شان در سطح یک کشور و در سطح جهان، و به رغم سازشکاری و فعالیت های سترون و فریبکارانۀ سندیکاهای رفرمیست و کارشکنی آنها در مبارزات اقتصادی – اجتماعی و سیاسی کارگران، نمی توان سندیکا را به عنوان یک نهاد کارگری که نقش مهمی در جنبش کارگری و در تربیت کارگران هم در گذشته داشته و هم اکنون دارد، رد کرد و یا آن را نهادی فرسوده و کهنه شده به حساب آورد.

٢) سندیکاها با آنکه نقش مهمی در اتحاد توده های کارگران مزدی در مقابل اجحاف ها و زورگوئی های کارفرمایان و دولت بازی کرده اند و می توانند بکنند اما برای آزادی کارگران از استثمار و ستم سرمایه داران و دیگر استثمارگران، کافی نیستند. طبقۀ کارگر برای انجام و به ثمر رساندن وظیفۀ تاریخی بزرگ خود، یعنی انقلاب اجتماعی پرولتاریا، در درجۀ اول و بیش از هر چیز، نیازمند حزب سیاسی مستقل انقلابی خویش یعنی حزب کمونیست است که در تقابل با همۀ احزاب بورژوائی و خرده بورژوائی قرار دارد. حزب سیاسی انقلابی پرولتاریا باید انقلابی ترین، آگاه ترین و پیشروترین کارگران و مبارزان پرولتری را در خود متشکل سازد و در پیوند تنگاتنگ با توده های میلیونی طبقۀ کارگر و در تمام مراحل تکامل جنبش پرولتاریا این طبقه را همراهی و مبارزۀ طبقاتی – بویژه مبارزۀ سیاسی – پرولتاریا را رهبری کند. این حزب باید علل سیه روزی پرولتاریا و آشتی ناپذیری منافع او با استثمارگران و استثمار شوندگان را به وی نشان می دهد؛ چاره ناپذیری وضعیت طبقۀ کارگر و دیگر توده های زحمتکش و استثمار شوندۀ شهر و روستا در جامعۀ سرمایه داری را آشکار سازد؛ و ضرورت و امکان انقلاب اجتماعی برای رهائی از یوغ سرمایه و کارِ مزدی را برای کارگران و دیگر زحمتکشان روشن کند. این حزب باید طبقۀ کارگر را به عنوان پیشاهنگ مبارزه با هرگونه استثمار، ستم و تقسیم جامعه به طبقات و همچون پرچمدار آزادی همۀ توده های زیر ستم آموزش دهد.

٣) شورا یک سازمان مهم دیگر مبارزات طبقاتی پرولتاریاست که نوعی سازمان سیاسی و اجرائی کارگران است. شوراها در شرایط بحران و اعتلای انقلابی در مناطق مختلف از اتحاد کارگران آن مناطق فارغ از حرفه ها و رشته های آنها به وجود می آیند. زحمتکشان دیگر، به ویژه دهقانان فقیر و متوسط نیز می توانند شوراهای خود را به وجود آورند. هدف شوراها برانداختن دولت سرمایه داری و استقرار قدرت سیاسی کارگری است که باید توسط همین شوراها و از میان صفوف آن به وجود آید. شورا یک شکل عالی سازماندهی پرولتری در مقابل سازماندهی سیاسی و اداری سرمایه داری است و از دموکراتیک ترین نهادهای بورژوائی پیشرفته تر است. با این همه اگر سیاست انقلابی راهنمای عمل شورا نباشد این تشکل می تواند به سازمانی بوروکراتیک و یا به ابزاری در خدمت بورژوازی تبدیل گردد.

هرچند حزب سیاسی طبقۀ کارگر باید نقش بسیار مهمی در تدوین، اشاعه و پیشبرد عملی سیاست انقلابی پرولتاریا و آموزش و آگاه کردن کارگران ایفا کند، هرچند حزب سیاسی انقلابی طبقۀ کارگر باید در مبارزه برای برانداختن قدرت سیاسی بورژوازی در صف مقدم نیروهای انقلاب قرار گیرد و مبارزۀ انقلابی را رهبری کند، اما دولت انقلابی کارگری نمی تواند دولت حزبی به معنی متعارف کلمه باشد. به عبارت روشن تر فرمانروائی طبقۀ کارگر معادل فرمانروائی حزب او نیست. دولت کارگری از نمایندگان شوراهای کارگری و نمایندگان شوراهای زحمتکشان غیر پرولتری تشکیل می شود. دولت شورائی باید در مقابل انتخاب کنندگان پاسخگو باشد. مسئولان این دولت در هر رده و جایگاهی باید به خواست انتخاب کنندگان قابل عزل و تعویض باشند. در تمام ارگان های این دولت که همان شوراها هستند تصمیمات عملی پس از بحث و مشورت کافی با رأی و براساس تبعیت اقلیت از اکثریت اتخاذ می شوند، مسئولان دولت کارگری یا به عبارت دیگر مسئولان شوراها نباید از هیچ امتیاز خاصی بهره مند باشند و حقوق آنها نباید از میانگین حقوق یک کارگر ماهر بیشتر باشد.( اگر قرار باشد شوراها: در محلات، کارخانجات، شهرها و دهات، ادارات دولتی و … شکل بگیرد آیا می شود از ورود افراد به شوراها محل زندگی، سکونت و کار جلوگیری کرد؟ از نظر من از آنجائی که ضابطی وجود ندارد که مانع عضویت افراد در محلات و… در شورا باشد  از این منظر شورا نمی توتنند سازمانی مهم در مبارزه طبقاتی و کسب قدرت سیاسی باشند .فقط بفقط تشکل سیاسی طبقه کارگر یک سازمان مهم طبقاتی، طبقه کارگر است. )

۴) یک سازمان مهم دیگر طبقۀ کارگر که مانند شورا در شرایط انقلابی می تواند به وجود آید کمیتۀ کارخانه یا دیگر محل های کار است. نقش کمیتۀ کارخانه و محل کار، مدیریت تولید و کار در کارخانه و دیگر محیط های کار است، یعنی کنار زدن سرمایه داران و مدیران منصوب آنها و ادارۀ تولید توسط کمیته های منتخب کارکنان در محیط کار، به عبارت دیگر ادارۀ تولید توسط مولدان مستقیم. کمیته های کارخانه. مانند شوراها در مقابل انتخاب کنندگان پاسخگوهستند و هر زمان که انتخاب کنندگان بخواهند قابل عزل یا تعویض اند.

٥) سازمان کارگری دیگری که تنها در شرایط برافتادن سرمایه داری می تواند به وجود آید و عمل کند سازمان سراسری برنامه ریزی اجتماعی – اقتصادی است که یکی از شرایط اجتناب ناپذیر تولید سوسیالیستی را، که تولید اجتماعا برنامه ریزی شده است، تحقق می بخشد. تولید سوسیالیستی نمی تواند بدون برنامه ریزی سراسری و هماهنگ وجود داشته باشد و کمیته های کارخانه و محل کار که ادارۀ واحدهای محلی را بر عهده دارند نمی توانند وظیفۀ برنامه ریزی اجتماعی را ایفا کنند چون خصلت محلی دارند، هرچند می توانند و باید در برنامه ریزی تولید به سازمان سراسری برنامه ریزی اجتماعی – اقتصادی یاری رسانند و در به عمل در آوردن آن نقش بسیار مهمی برعهده گیرند. سازمان سراسری برنامه ریزی اجتماعی – اقتصادی باید با شوراها، سندیکاهای کارگری، حزب سیاسی طبقۀ کارگر، کمیته های کارخانه و محل کار، تعاونی های تولید و توزیع، روشنفکران، متخصصان دانشگاهی، کارشناسان و فعالان محیط زیست و غیره در پیوند نزدیک باشد و از نظرات و دستاوردهای همۀ آنان برای تدوین برنامه های سراسری و درازمدت بهره گیرد. برنامۀ تدوین شدء این سازمان باید به تصویب کنگرۀ عالی شوراها – یا ارگان مشابه – برسد.

شرط کارآیی و موفقیت پنج سازمان یادشده، استقلال تشکیلاتی آنها از یکدیگر، همکاری و نقد متقابل است. این سازمان ها مکمل یکدیگرند و نه رقیب و هیچ یک از آنها نمی تواند جای دیگری را بگیرد.

ضرورت مبارزۀ سیاسی و نظری با انحرافات درون جنبش کارگری

حزب سیاسی انقلابی طبقۀ کارگر یعنی حزب کمونیست باید ضمن مبارزه سیاسی و عملی با طبقۀ سرمایه دار و دیگر طبقات استثمارگر و دولت آنها و مبارزۀ نظری با ایدئولوژی های بورژوائی و دیدگاه های طبقات استثمارگر به طور کلی، با انحرافات نظری و سیاسی در درون جنبش کارگری نیز به مبارزه ای عمیق و پیگیر بپردازد. این انحرافات اساسا به شکل سوسیالیسم های بورژوائی و خرده بورژوائی نمودار می شوند. در وضعیت کنونی مهم ترین شکل های انحراف از سیاست و تئوری انقلابی طبقۀ کارگر عبارتند از الف) دیدگاه هائی که سرمایه داری دولتی و یا ادارۀ اقتصاد توسط دولت را معادل سوسیالیسم می پندارند و نقش تعیین کنندۀ برنامه ریزی اقتصادی – اجتماعی توسط کارگران و زحمتکشان و مدیریت واحدهای تولید و کار توسط مولدان مستقیم را نادیده می گیرند. این دیدگاه ها تکیۀ اصلی و گاه تنها هدف خود را رشد اقتصادی در چارچوب اقتصاد دولتی می دانند و به دموکراسی کارگری و ارگان های اعمال قدرت کارگری و به ادامۀ مبارزۀ طبقاتی در سوسیالیسم تا محو طبقات پایبند نیستند. برای این دیدگاه ها تسخیر روبنای دولتی بورژوائی به هر وسیله ای به شرطی که قدرت در دست حزب مورد نظرشان باشد کافی است. این دیدگاه ها دولت کارگری را دولت حزب خود و فرمانروائی طبقۀ کارگر را فرمانروائی حزب خود می دانند. چنین درکی از سوسیالیسم در زمینه های اقتصادی و سیاسی به خاطر سابقۀ تاریخی و جاافتادگی اش در جنبش کارگری و توانائی اش در تغییر شکل و تغییر گفتمان، ضمن حفظ جوهر بورژوائی اش، خطر مهمی برای جنبش کارگری است. تجارب عملی فاجعه بار این نگرش در به اصطلاح سوسیالیسم های موجود و تصویر مسخ شده ای که از سوسیالیسم ارائه داده است بیانگر نقش بویژه مخرب آن در جنبش کارگری و کمونیستی و یکی از مهم ترین ارجاع ها و توجیهات هیستری ها و تبلیغات ضد کمونیستی ایدئولوژی پردازان و سیاستمداران بورژوازی و خرده بورژوازی است. ب) دیدگاه هائی که یا مستقیما و صریحا ضرورت و امکان انقلاب کارگری را نفی می کنند و یا آن را به دلایلی مانند اکثریت نداشتن طبقۀ کارگر در جامعه، رشد ناکافی نیروهای مولد، رشد ناکافی سرمایه داری، ناکافی بودن آگاهی طبقۀ کارگر، مساعد نبودن اوضاع جهانی و غیره نه تنها عمل انقلابی بلکه حتی تدارک انقلاب را در دستور روز نمی دانند. دستور کار مبارزۀ طبقۀ کارگر از این دیدگاه، مبارزه برای اصلاحات اقتصادی و سیاسی در چارچوب سرمایه داری است. بسیاری از آنان آشتی و سازش با سرمایه داران یا جناحی از بورژوازی را تجویز می کنند. مبارزۀ آنان در بهترین حالت نه با سرمایه داری و طبقۀ سرمایه دار به طور کلی، بلکه با بخشی از سرمایه (به نفع بخش دیگر) و بخشی از سرمایه داران و زمینداران (به نفع بخش دیگر) است. این دیدگاه ها به طور کلی در رفرمیسم کارگری خلاصه می شوند که در تکامل خود می توانند به دیدگاهی که سرمایه داری دولتی را معادل سوسیالیسم ارزیابی می کند بپیوندند. بدین سان رفرمیسم یک انحراف و خطر مهم در جنبش کارگری است.

پ) دیدگاه های آنارشیستی یا شبه آنارشیستی در جنبش کارگری و کمونیستی به شکل های گوناگون و به صورت مستقیم یا غیر مستقیم بروز می کنند. برخی به طور صریح مانند «آنارکو کمونیست ها» و طرفداران «آنارشیسم اشتراکی» بر انداختن سرمایه داری، دولت به مثابۀ یک نهاد و طبقات را در یک ضرب و در یک انقلاب میسر می دانند از این رو با تشکیل دولت طبقۀ کارگر پس از برانداختن طبقات حاکم مخالفند. بسیاری از جریانات آنارشیستی و یا

جریانات چپی که از آنارشیسم الهام می گیرند، برابری طلبی اقتصادی را، که نگرشی خرده بورژوائی و یا در بهترین حالت مربوط به دوران کودکی جنبش کارگری است، با کمونیسم و سوسیالیسم یکسان می گیرند.

یک ویژگی جریان های مختلف آنارشیستی مخالفت با تحزب طبقۀ کارگر است. آنان حزب را نیز مانند دولت ابزار سلطه و قدرت می دانند که باید با آن مبارزه کرد. برخی مانند آنارکوسندیکالیست ها یا سندیکالیست های انقلابی سندیکا را سازمان اصلی و یا تنها سازمان کارگران و مدل جامعۀ آینده می دانند. برخی دیگر – که بویژه در سال های اخیر رشد کرده اند – هم سندیکا و هم حزب را نفی می کنند و تنها سازمان کارگری را نوعی شورا می نامند که با تعریفی که از شورا در بالا داده شد تفاوت دارد. شورای آنها عبارت است از مجمع عمومی کارگران که در هر شرایطی قابل تشکیل است و تمام وظایف مبارزۀ انقلابی باید در دست این شورا متمرکز گردد، شورائی که باید بدون اِعمال اتوریته و به طور افقی و با اجماع، وظایف خود را به پیش ببرد. برخی از آنارشیست ها با مبارزۀ سیاسی طبقۀ کارگر مخالفند یعنی طرفدار بی اعتنائی به سیاست هستند و برخی مبارزۀ اقتصادی طبقۀ کارگر را به این بهانه که اساس استثمار و کارِمزدی را نشانه نمی گیرد رد می کنند. به طور کلی آنارشیسم چه به لحاظ درک غیرعلمی اش از ساختار اقتصادی و سیاسی جامعه، دولت و طبقات، چه درک یکجانبه و ذهنی اش از مبارزۀ طبقاتی و چه تلاش های نظری و عملی اش در زمینۀ درهم شکستن سازمان های طبقۀ کارگر، مانند رفرمیسم یک انحراف و خطر مهم در جنبش کارگری است و در موارد عملی بسیاری می تواند با رفرمیسم همسو گردد.

نظام اقتصادی- اجتماعی و سیاسی ایران

شیوۀ تولید مسلط در ایران سرمایه داری است که طی روندی طولانی، با اصلاح از بالا، سازش با زمینداران بزرگ و در انطباق با منافع اقتصادی و سیاسی برخی از سرمایه های انحصاری و دولت های امپریالیستی، در دهۀ١٣٤٠ خورشیدی سلطه یافت. سرمایه داری ایران، سرمایه داری عقب مانده ای است که در میان انبوهی از تولید خرد در شهر و روستا تکامل می یابد. تولید سرمایه داری در ایران، در چارچوب تقسیم کار امپریالیستی در جهان صورت می گیرد.

رابطۀ بین کار و سرمایه در ایران مانند هر کشور سرمایه داری دیگر مبتنی بر استثمار ارزش اضافی یعنی استثمار طبقۀ کارگر توسط طبقۀ سرمایه دار است. اما استثمار ارزش اضافی در ایران با چند ویژگی خود را نشان می دهد:

استثمار نیروی کار ارزان: در ایران سطح مزد یعنی ارزش یا قیمت نیروی کار نسبت به بسیاری از کشورهای سرمایه داری دیگر بسیار پایین است. علت اصلی این امر پایین بودن بارآوری کار در ایران نسبت به بارآوری کار در کشورهای پیشرفتۀ سرمایه داری نیست: در واقع نسبت مزدها در ایران به مزدهای مشابه در کشورهای پیشرفته و حتی متوسط سرمایه داری از نسبت بارآوری کار در ایران به بارآوری کار در آن کشورها به میزان قابل ملاحظه ای کمتر است.

نرخ بالای استثمار در ایران: نرخ استثمار در ایران به رغم پائین بودن نرخ بارآوری کار نسبت به کشورهای سرمایه داری پیشرفته، بسیار بالاست. علت این امر از یک سو سطح بسیار پائین مزدهاست و از سوی دیگر سلطۀ شیوۀ استثمار مطلق ارزش اضافی است که به شکل کاهش مطلق و مداوم مزدهای حقیقی عمل می کند. در اقتصاد سرمایه داری ایران استثمار از طریق ارزش اضافی نسبی – یعنی استثمار ناشی از کوتاه شدن زمان کار لازم در اثر رشد بارآوری کار – نیز وجو دارد که همراه با استثمار ارزش اضافی مطلق، به صورت دو تیغۀ قیچی، کار اضافی کارگران را به نفع سرمایه داران مصادره می کند.

بیکاری وسیع و مزمن: روند سلب مالکیت از تولید کنندگان خرد در شهر و روستا، کمبود رشد اقتصادی و به طور مشخص ناکافی بودن سرمایه گذاری در تولید و خدمات وابسته به آن در کنار قوانین عام انباشت سرمایه در ایران مانند جانشین شدن ماشین بجای کارگر و افزایش نسبت سرمایۀ ثابت به سرمایۀ متغیر باعث ایجاد، تداوم و رشد انبوه چندین میلیونی بیکاران و یا ارتش ذخیرۀ بسیار بزرگ کار شده اند. بیکاری وسیع و مزمن در ایران یکی از ویژگی های سرمایه داری این کشور است و نقش مهمی در پائین نگاه داشتن سطح مزدها و موقعیت ضعیف کارگران در مقابل کارفرمایان دارد.

وضعیت طبقات اجتماعی در ایران

وضعیت طبقۀ سرمایه دار و جناح بندی های آن

منظور ما از طبقۀ سرمایه دار نه تنها صاحبان سرمایه های تولیدی و تجاری و بانکی بلکه کلیۀ کسانی است که در امر تخصیص و ادارۀ سرمایه و نیروی کار، چه در بخش خصوصی و چه در بخش دولتی، قدرت تصمیم گیری دارند و به خاطر چنین موقعیتی می توانند ارزش اضافی کارگران را به صورت سود بنگاه، بهرۀ سرمایۀ استقراضی و یا در شکل حقوق و پاداش های گزاف و غیره تصاحب کنند. به بیان دیگر، طبقۀ سرمایه دار علاوه بر صاحبان خصوصی سرمایه های صنعتی، تجاری و بانکی، مدیران عالی رتبۀ بنگاه های عمومی و خصوصی و نهادهای اقتصادی وابسته به ولی فقیه و مؤسسات اقتصادی مذهبی را نیز دربر می گیرد. افزون بر آن، مدیران و مقامات بالای نظامی و غیر نظامی ادارات و مؤسسات دولتی و عمومی اعم از روحانی و غیر روحانی یعنی تمام کسانی که به لحاظ سیاسی، اداری و قضائی قدرت تصمیم گیری و تدوین و تصویب قوانین و مقررات و به اجرا درآوردن آن را دارند جزء طبقۀ سرمایه دار به حساب می آیند. روشنفکران و ایدئولوژی پردازان بورژوائی نیز، فارغ از خاستگاه طبقاتی شان، متعلق به طبقۀ سرمایه دارند.

بورژواهای ایران در حال حاضر جمعیتی حدود ٥٠٠ تا ٦٠٠ هزار نفر را تشکیل می دهند که با اعضای خانوادۀ خود به ٢ میلیون نفر بالغ می شوند. جمعیت بورژوازی بزرگ ایران حدود ٢٠ درصد جمعیت کل بورژوازی است.

جناح های مختلف بورژوازی

در بهمن ١٣٥٧ بورژوازی متوسط ایران، به ویژه سرمایه داران تجاری و صنعتی ای که در رژیم شاه از قدرت سیاسی محروم بودند و آن بخش از روحانیت که به تصرف قدرت سیاسی می اندیشید، زیر رهبری خمینی و احزاب و گروه های بورژوای مذهبی و ناسیونالیست با اتکا بر توهم توده ها و اکثر سازمان های سیاسی، در شرائط فقدان حزب کمونیست و سیاست مستقل کارگری و نبودِ رهبری طبقۀ کارگر در جنبش انقلابی، به قدرت رسیدند. حاکمان جدید با نشستن بر اریکۀ قدرت بر بخش مهمی از سرمایه های بورژوازی بزرگ بوروکراتیک که رژیم شاه نماینده اش بود، بر اقتصاد دولتی به ویژه صنعت نفت و گاز و دیگر صنایع بزرگ، بانک های دولتی و خصوصی و شرکت های بیمه و زمین های وسیع متعلق به سردمداران رژیم سابق و وابستگان آنها، زمین ها و منابع طبیعی متعلق به دولت و بر دارائی های عظیم متعلق به نهادهای مذهبی (مانند سرمایه ها، املاک و مستغلات متعلق به آستان قدس رضوی) و دارائی های وقفی و غیره دست یافتند. طی یکی دو سال نخست پس از کسب قدرت، نمایندگان بورژوازی صنعتی متوسط که گرایش های ناسیونالیستی و لیبرالی داشتند از قدرت بیرون انداخته شدند. روحانیت و بورژوازی تجاری ای

که به قدرت دست یافته بودند به همراه دستگاه نظامی و امنیتی ای که به وجود آوردند – دستگاهی که در جریان جنگ ایران و عراق توسعه و تکامل یافت – و بخشی از بوروکراسی غیر نظامی و نظامی میراث رژیم گذشته، اولیگارشی (حکومت مشتی متنفذ) جدیدی تشکیل دادند. بدین سان طی چهار دهۀ گذشته بلوکی مرکب از بورژوازی بوروکراتیک یا بوروکراتیک – نظامی جدید (مقامات روحانی صاحب قدرت و وابستگان آنها، فرماندهان و کادرهای بالای سپاه پاسداران، ارتش، نیروهای امنیتی و انتظامی و مدیران و کادرهای تکنوکرات «مکتبی» مؤسسات اقتصادی دولتی)، و بورژوازی تجاری که اینک در دستگاه های اقتصادی و تصمیم گیری دولتی و خصوصی (مانند اتاق های بازرگانی و صنایع و معادن، اتاق های اصناف و غیره) نفوذ فراوانی به دست آورده بود و بخش هائی از روحانیت را به طور سنتی با خود داشت، شکل گرفت. بورژوازی بوروکراتیک علاوه بر سلطه بر وسائل تولید عمومی (دارائی های متعلق به دولت، بنیادها، آستان قدس رضوی، بنگاه ها و اموال مصادره ای و غیره) و درآمدهای کلان در شکل حقوق و مزایا و از راه های کمیسیون گیری در معاملات (به ویژه معاملات نظامی و نفت و گاز)، باج گیری از پروژه های گوناگون سرمایه گذاری توسط سرمایه داران داخلی و خارجی، دزدی ها و اختلاس های دولتی، قاچاق کالا، تصرف زمین ها، ساختمان ها، و مؤسسات دولتی و مصادره ای و غیره به «بخش خصوصی» پیوست. به عبارت دیگر محمل و تکیه گاه ثروت و موقعیت ممتاز اقتصادی و اجتماعی او از این پس نه فقط منصب و مقام سیاسی، دینی، نظامی و اداری ِ اعضای آن، بلکه دارائی هائی نیز بود که به شکل سرمایه، زمین و دیگر منابع طبیعی (عمدتاَ به لطف تصدی مقامات سیاسی، نظامی و اداری) به چنگ آورده بود.

در بیرون و در کنار این بلوک اقتصادی و سیاسی حاکم (بورژوازی بوروکراتیک – نظامی و بورژوازی تجاری بزرگ)، شاهد بخش خصوصی ای هستیم که در قدرت سیاسی شریک نیست و یا در آن نقش فرعی دارد. این بخش به ویژه در سال های پس از پایان جنگ ایران و عراق به دلیل نیازهای شدیدی که به سرمایه گذاری و فعالیت در زمینه های خانه سازی، راه سازی، سدسازی، حمل و نقل و انبارداری، صنایع و تأسیسات و ساختمان های نظامی، ایجاد شبکه های انتقال و توزیع نفت و گاز، شبکه ها و تأسیسات مخابراتی، ارتباطات و برق، معادن، تأسیسات و ناوگان دریائی و هوائی، صنایع داروسازی، صنایع غذائی و بسته بندی، کشاورزی و غیره وجود داشت در کنار بورژوازی بوروکرات – نظامی و در همکاری با او رشد و تکامل یافت و در اقتصاد ایران نقشی مهم، هرچند نه همچون بازیگر اصلی، به دست آورد. گرچه این بخش بورژوازی که تجسم سرمایه داری خصوصی لیبرال است جزء بورژوازی حاکم نیست و از امتیازات آن بی بهره است اما با بورژوازی بوروکرات – نظامی پیوند نزدیک دارد و وابسته بدان است: در زمینه های تولیدی و تجاری غالباَ همچون پیمانکار یا شریک دست دوم و سوم ِ بورژوازی بوروکراتیک – نظامی یا کارگزار آن عمل می کند، برای دست یابی به یک قرارداد یا امتیاز، اجازۀ فعالیت، واردات و صادرات، اجارۀ زمین، معدن، جنگل و غیره مجبور به پرداخت «باج» به مقامات است.

این بخش از بورژوازی از آزادی کسب و کار، بازار آزاد و «مقررات زدائی» (به ویژه در مسائل مربوط به استخدام، مزد حداقل، بیمۀ بیکاری، اخراج کارگران و غیره)، آزادی قیمت ها، کاهش حجم و هزینۀ دولت، بهبود کارآئی نظام اداری، کاهش یا «هدفمند کردن» یارانه ها، صرفه جوئی در مصرف درآمد نفت، عدم استفاده از آن در بودجۀ جاری کشور، ذخیرۀ بخشی از آن درآمد و سرازیر کردن بخش عمده اش به طرف بخش خصوصی دفاع می کند. خط مشی اقتصادی این بخش از بورژوازی ایران را می توان در نئولیبرالیسم خلاصه کرد.

بورژوازی لیبرال از نظر سیاست خارجی به «تنش زدائی»، نزدیکی به آمریکا و اتحادیۀ اروپا و تلاش برای پیوستن به سازمان جهانی تجارت گرایش دارد. بورژوازی لیبرال تکامل و توسعۀ «کشور» – یعنی تکامل و توسعۀ خود و بورژوازی به طور کلی – را در «ادغام در اقتصاد جهانی» به عبارت دیگر در شرکت کامل در تقسیم کار بین المللی امپریالیستی و بهره برداری از «مزیت های نسبی یا رقابتی» ایران می بیند و در این چارچوب به دنبال جایگاهی برای خود است. یکی از این «مزیت های نسبی» سرمایه داری ایران نیروی کار ارزان و کارگر بی تشکل، بی حقوق و بی تأمین است. مزیت نسبی دیگر، موقعیت ایران همچون کشور تولید کنندۀ انرژی با هزینۀ تمام شدۀ پائین است. موقعیت جغرافیائی ایران و منابع طبیعی آن نیز جزء این مزیت های رقابتی به شمار می آید.

وضعیت زمینداران بزرگ

زمینداران بزرگ در ایران، اساسا زمینداران بزرگ مدرن یعنی زمینداران جامعۀ سرمایه داری و نه فئودالی هستند. در ایران تمرکز مالکیت زمین های کشاورزی بالاست یعنی زمین های بسیار وسیعی در مالکیت شمار کوچکی زمیندار بزرگ حقیقی یا حقوقی قرار دارد. در سال ١٣٩٣زمینداران بزرگ (اشخاص حقیقی یا حقوقی ای که ٣٥هکتار و بیشتر زمین داشتند) حدود ٤⁄٢% کل بهره برداران کشاورزی را تشکیل می دادند و مالک حدود ٣٠% کل زمین های زیر کشت بودند. اگر بهره برداری های بالای ٢٠ هکتار را بزرگ فرض کنیم در سال ١٣٩٣این بهره برداری ها مجموعا ٥⁄٦ % کل بهره برداری ها را تشکیل می دادند اما مالک ٥⁄٤٦% زمین های زراعی زیر کشت بودند.

وضعیت طبقۀ کارگر

طبقۀ کارگر بزرگترین طبقۀ اجتماعی ایران است و کارگران و اعضای خانواده شان اکثریت مطلق جمعیت کشور را تشکیل می دهند. در سال ١٣٩٠ جمعیت کل کارگران مزدی (شاغل و بیکار) یدی و فکری طبق داده های مرکز آمار به بیش از ١٣ میلیون نفر می رسید (از حدود ٢٣ میلیون نفر جمعیت فعال اقتصادی یعنی کل شاغلان و بیکاران جویای کار). طبقۀ کارگر بزرگترین مولد ثروت اجتماعی کشور است و حدود ٨٠ درصد تولیدات کشور محصول کار کارگران مزدی است.

بخش عظیمی از کارگران شاغل ایران (حدود ٧٠ تا ٨٠ درصد) در واحدهای کوچک، یعنی واحدهای دارای کمتر از ده کارگر به کار اشتغال دارند. بخش مهمی از کارگران ایران دارای پیوند نزدیک با دهقانان هستند و جمعیت دهقانی طی بیش از نیم قرن گذشته یکی از منابع مهم تأمین نیروی کار مزدی در ایران بوده است.

اکثریت عظیم کارگران ایران فاقد تشکیلات سندیکائی و به طور کلی فاقد سازمان های مستقل خود هستند. آنان عملا از حق اعتصاب و تظاهرات و اعتراض و عمل جمعی محروم اند. در همان حال شوراهای اسلامی کار که کارگزار دولت و کارفرما هستند با هرگونه حرکت مستقل کارگران مقابله می کنند. طبقۀ کارگر در ایران همچنین فاقد حزب سیاسی مستقل خود است. بخش بسیارعظیم کارگران شاغل با قراردادهای موقت و سفید امضا مشغول کارند. نیروهای نظامی یا شبه نظامی در کارخانه ها و واحدهای بزرگ کار حضور و نظارت دارند و کارگران را کنترل و سرکوب می کنند.

مجموعۀ این شرایط باعث شده اند که کارگران از حقوق ابتدائی کارگری محروم باشند و مزدهایی که چند برابر از خط فقر در جامعه پائین ترند و کاهش مداوم قدرت خرید بر آنان تحمیل گردد.

وضعیت دهقانان و خرده بورژوازی شهری

در سال ١٣٩٠، حدود هشت میلیون و صد و پنج هزار نفر کارکن مستقل یا خرده بورژوای شهر و ده، وجود داشت که از این تعداد دو میلیون و هشتصد هزار نفر در کشاورزی، جنگلداری و ماهیگیری، یک میلیون و پانصد و پنجاه و پنج هزار نفر در صنعت، یک میلیون و پانصد و یازده هزار نفر در فروشگاه ها، و یک میلیون و دویست و هشتاد و سه هزار نفر در حمل و نقل و ماشین آلات و دستگاه ها و ششصد و پانزده هزار نفر به عنوان کارکنان ساده مشغول به کار بوده اند. این ارقام شامل کارکنان مزدی فعالیت های مذکور نمی شوند. در سال ١٣٩٠، دهقانان و خرده بورژوازی شهر و ده با خانواده هایشان حدود ٣٠ میلیون نفر از جمعیت کشور را تشکیل می دادند.

طبق سرشماری کشاورزی سال ١٣٩٣ تعداد کل بهره برداری های کمتر از ٥ هکتار زمین بیش از یک میلیون و ششصد و پنجاه و پنج هزار واحد بود که ٦٧% کل بهره برداری ها در زمین های زراعی زیر کشت را تشکیل می داد و مساحت کل زمین های آنان تنها ٤⁄١٦% کل زمین های زراعی بود. مساحت متوسط هر بهره برداری در این رده بندی به حدود ٥⁄١ هکتار می رسید. بدین سان دهقانان فقیر حدود ٦٧%، دهقانان متوسط (مالک زمین های زراعی بین ٥ تا ١٠ هکتار) ٤⁄١٦% و دهقانان ثروتمند (مالک زمین های زراعی بین ١٠ تا ٢٠ هکتار) ١⁄١٠% کل بهره برداری ها را تشکیل می دادند. به عبارت دیگر دهقانان فقیر و دهقانان متوسط به پائین بیش از ٨٣ درصد یعنی اکثریت عظیم دهقانان را دربر می گرفتند.

روبنای سیاسی و حقوقی

روبناهای سیاسی، حقوقی و فرهنگی هرچند از روابط اقتصادی و مناسبات طبقات ناشی می شوند اما عکس برگردان سادۀ این روابط نیستند؛ آنها به نوبۀ خود بر روابط اقتصادی اثر می گذارند و غالبا این تأثیرات (مثبت یا منفی) بسیار مهم اند.

در بهمن ١٣٥٧ و رویدادهای پس از آن، روند انقلاب و روند سلطۀ ارتجاع جدید، به عبارت دیگر روند انقلاب و ضد انقلاب جدید تقریباً همزمان بودند که نتیجۀ آن خفه شدن انقلاب در نطفه و سلطه یابی روبنای سیاسی و حقوقی ای بود که نه تنها استثمار وحشیانۀ سرمایه داری بلکه یک رشته امتیازات ارتجاعی روحانیت و دیکتاتوری ارتجاعی خونینی را طی حدود چهل سال بر کارگران و توده های میلیونی مردم تحمیل کرده است. ولایت فقیه یا حکومت دینی با ماشین نظامی – امنیتی – اداری بورژوائی و کاربست «مدرن» ترین شیوه های سرکوب و کنترل و مهار مبارزات مردم و نیز تخدیر ذهنی و فریب دادن توده ها به لحاظ عملکردش در مقابل طبقات پائین جامعه، چیزی جز ابزار اِعمال دیکتاتوری سرمایه داران و زمینداران بر توده های کارگر و زحمتکش نیست

روبنای سیاسی حاکم بر ایران ملغمه ای از ارتجاع سرمایه داری و ارتجاع کهن پیشاسرمایه داری است. شکل گیری جامعۀ مدرن و روبنای سیاسی و حقوقی آن در اکثر کشورها با کنار نهادن و یا تضعیف امتیازات اشرافیت و روحانیت همراه بوده است. در ایران امتیازات بسیار مهم و پرشمار روحانیت مانند قدرت نامحدود اجرائی بدون حساب پس دادن،

فرماندهی کل نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی، ریاست قوۀ قضائی، سلطه بر قوۀ مقننه، قبضۀ بخش عظیمی از دارائی های عمومی، نفوذ شدید بر آموزش و پرورش و فرهنگ و هنر و کنترل آنها و بسیاری از حوزه های زندگی مدنی توسط روحانیت در قالب ولایت فقیه به اسم «انقلاب» بر زندگی مردم چیره گشته و نهادینه شده است.

شیوۀ برخورد قرون وسطائی رژیم، نهاد و قوانین آن با زنان، انبوهی از تبعیض ها، ستم ها، تحقیرها و محرومیت های زنان در تمام عرصه های مدنی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی علاوه بر ستم ها و تبعیض هائی که نظام سرمایه داری بر زنان وارد می کند؛ اِعمال ستم های ملی و مذهبی در بدترین اشکال آن، قوانین مربوط به قصاص و سنگسار و مثله کردن و شلاق زدن، اعدام به جرم بی دینی یا تغییر دین و به طور کلی مجازات اعدام و شکنجه و غیره بازمانده هائی از دوران های تاریک گذشته اند که رژیم اسلامی بر جامعه ایران تحمیل کرده یا ادامه داده است. همگی اینها مصداق ترکیب ارتجاع سرمایه داری و ارتجاع پیشاسرمایه داری اند.

بدین سان در جامعۀ ایران با دو تضاد بزرگ روبروئیم که آزادی طبقۀ کارگر و توده های زحمتکش در گرو حل انقلابی آنهاست: یکی تضاد کار و سرمایه است که تضاد بنیادی و ناشی از ساختار اقتصادی – اجتماعی جامعۀ سرمایه داری ایران است و دیگری تضاد بین روبنای سیاسی و حقوقی حاکم و کل تکامل اقتصادی – اجتماعی و فرهنگی جامعه است که به صورت تضاد بین دولت دینی مستبد و ارتجاعی با اکثریت ٩٥ درصدی یا بیشترمردم نمودار می شود. طبقۀ کارگر ایران همچون بزرگترین طبقۀ اجتماعی، همچون بزرگترین مولد ثروت کشور، همچون طبقه ای که بیش از همۀ زحمتکشان استثمار می شود، همچون طبقه ای که هیچ نفعی در استثمار، وجود طبقات و امتیازات طبقاتی یا گروهی ندارد، طبقه ای که منافع حیاتی اش در تقابل آشتی ناپذیر هم با ارتجاع سرمایه داری و هم ارتجاع پیشاسرمایه داری و هرگونه تاریک اندیشی و تعبد و تحجر است، طبقه ای که منافع حیاتی اش با دموکراسی سیاسی و اجتماعی گره خورده است، آری طبقۀ کارگر ایران یک طرف اصلی هم در تضاد بین کار و سرمایه و هم در تضاد بین کل روبنای سیاسی و حقوقی حاکم با اکثریت قاطع مردم است.( آیا طبقه کارگر و مردم زحمتکش تضادی با امپریالیست ها ندارند؟

سرشت انقلاب آتی ایران

انقلاب اجتماعی پرولتاریای ایران مانند همۀ انقلابات کارگری انقلابی مداوم است که تا استقرار کامل سوسیالیسم و گذار به کمونیسم ادامه خواهد داشت و انقلاب آتی ایران آغاز این روند انقلاب مداوم و پیشرونده است. تداوم و پیشروندگی این انقلاب بیش از هرچیز به تشکل انقلابی و از پایین کارگران و توده های زحمتکش مردم و تبلور آگاهی و تشکل پرولتاریا در سازمان های مستقل این طبقه و بالاتر از همه در حزب انقلابی پرولتاریا که این تداوم را رهبری کند بستگی دارد. تداوم انقلاب به معنی روند حل وظایف انقلابی مبارزۀ طبقاتی و از میان برداشتن موانعی است که در هر مرحله از تکامل این روند در مقابل طبقۀ کارگر و توده های زحمتکش قرار می گیرد. انقلاب ایران باید دو تضاد یاد شده در بالا را حل کند.

تنها انقلاب کارگری وسیع و توده ای می تواند راهگشای تکامل سیاسی، اقتصادی – اجتماعی و فرهنگی جامعه و منافع طبقۀ کارگر و زحمتکشان ایران، که بیش از ٩٠ درصد جمعیت کشور را تشکیل می دهند، باشد. وطیفۀ هر انقلاب راستین و بویژه انقلاب کارگری در درجۀ اول درهم شکستن روبنای سیاسی و حقوقی حاکم است که مهم ترین مؤلفۀ آن ماشین دولتی حاکم یعنی دستگاه اداری- نظامی و قضائی حاکم است. بدین سان هدف مقدم انقلاب آتی ایران عبارت است

از برانداختن رژیم جمهوری اسلامی یا هر رژیم ضد کارگری دیگری که ممکن است جانشین آن گردد، درهم شکستن ماشین نظامی، امنیتی، انتظامی و اداری بورژوائی و استقرار جمهوری شورائی کارگران و زحمتکشان. محتوای سیاسی انقلاب آتی ایران دموکراسی پرولتری است و این انقلاب از نظر سیاسی باید موارد مندرج در بندهای 12، 13 و 14 بالا را به عمل درآورد.

طبقۀ کارگر ایران بخشی از طبقۀ کارگر جهانی و انقلاب آتی ایران جزئی از انقلاب های کارگری جهان در عصر امپریالیسم است. طبقۀ کارگر ایران و انقلاب آتی ایران نسبت به طبقات کارگر در سراسر جهان و انقلابات کارگران و توده های زحمتکش در سراسر گیتی وظیفه و مسئولیت دارند. این وظیفه و مسئولیت بین المللی ایجاب می کند که طبقۀ کارگر و دولتی که این طبقه رهبری می کند همبستگی خود را نسبت به انقلابات یاد شده در سراسر جهان در عمل نشان دهند، یعنی در تمام زمینه های لازم به این انقلاب ها و توده هائی که در امر انقلاب خود یا دفاع از آن تلاش می ورزند یا برای حقوق خود می رزمند تا حداکثر ممکن یاری رسانند.

انقلاب آتی ایران چه به لحاظ مصالح خود انقلاب و فراهم شدن شرایط تحقق تغییرات سیاسی مورد نظر آن، چه به خاطر بهبود بخشیدن فوری به وضعیت اقتصادی – اجتماعی کارگران و زحمتکشان و چه بنا به ضرورت های تداوم انقلاب و پیشروندگی و تکامل آن، نمی تواند تنها به محتوای سیاسی یاد شده بسنده کند. این انقلاب دارای محتوای اقتصادی و اجتماعی ای نیز هست که مهم ترین آنها چنین اند:

١ – ملی کردن همۀ زمین ها، منابع طبیعی آب، جنگل ها و چراگاه های طبیعی کشور.

٢ – مصادره و ملی کردن همۀ بانک ها و دیگر مؤسسات مالی، شرکت های بیمه، پست، تلفن و مخابرات، راه آهن، راه های شوسه و تأسیسات و وسایل هواپیمائی و دریائی.

٣- مصادره و ملی کردن همۀ مؤسسات اقتصادی بزرگ و نیز مؤسساتی که از لحاظ اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی دارای اهمیت ویژه اند.

۴- لغو همۀ مالیات های مصرف بر کالاها و خدمات ضروری توده ها. وضع مالیات های مستقیم به شیوۀ تصاعدی بر درآمد، دارائی و ارث.

٥- ملی کردن بازرگانی خارجی. نظارت دموکراتیک بر توزیع کالاهای اساسی مورد نیاز شهروندان از طریق تعاونی های مصرف کارگران و زحمتکشان و دیگر نهادهای دموکراتیک توده ای.

٦- ملی کردن همۀ منابع زیرزمینی و معادن کشور.

٧- ملی کردن موقوفات داخل کشور.

۸- ایجاد سازمانی توسط ارگان سراسری برنامه ریزی اقتصادی – اجتماعی برای تنظیم، اجرا، کنترل و ارزیابی سیاست های مربوط به حفظ و بهبود محیط زیست و جلوگیری از تخریب آن در همکاری با شوراها، سندیکاها، کمیته های کارخانه و محل کار، تعاونی های تولید و مصرف، مراکز علمی و تحقیقاتی، سازمان های بهداشتی و درمانی، شهرداری ها و انجمن های غیر دولتی فعال در این زمینه. حفظ و بهبود محیط زیست، بهره برداری مبتنی بر معیارهای پیشرفتۀ اکولوژیک از دریاها، دریاچه ها، رودخانه ها، چاه ها و دیگر منابع آب، زمین ها، جنگل ها، مراتع، معادن و غیره و مبارزۀ مستمر با آلودگی هوا، آب، خاک و دیگر منابع، توسعه انرژی های غیر فسیلی و منع ساخت و به کارگیری مواد و سموم مضردر تولید مواد غذائی و داروئی و غیره یک رکن هر نوع فعالیت صنعتی، کشاورزی، خدماتی و عمرانی در جامعۀ آینده است.

٩ – برقراری بازرسی کارگری در همۀ واحدهای کار و خدمات اجتماعی.( بارزسی کارگری یا کنترل کارگری؟)

در بندهای بالا، ملی کردن به معنی برقراری مالکیت عمومی و غیر قابل انتقال به غیر است و حق بهره برداری بویژه در مورد زمین و دیگر منابع طبیعی از آنِ تولید کنندگان و کارکنان مستقیم است.

سیاست های اقتصادی موارد بالا را، ارگان سراسری برنامه ریزی اقتصادی – اجتماعی تعیین می کند که باید به تصویب کنگرۀ عالی سراسری نمایندگان شوراها یا ارگان مشابه برسد. ادارۀ واحدهای مربوط به هر بند توسط کمیته های کارخانه و دیگر واحدهای کار و فعالیت، صورت می گیرد. مجموعۀ اقدامات فوق هنوز به معنی سوسیالیسم نیست بلکه تنها گام هائی به سوی سوسیالیسم به شمار می رود. تحول بخش های وسیع تولید خرد در شهر و روستا به سادگی و با سرعت صورت نمی گیرد و تا مدتی که از قبل نمی توان تعیین کرد تولید خرد و بخشی از تولید سرمایه دارانه باقی خواهند ماند. انقلاب در تداوم خود با تکامل مبارزۀ طبقاتی، با فراهم شدن پیش شرط های لازم اقتصادی و اجتماعی – بویژه در کشاورزی و تولید خرد صنعتی – و کسب توانائی های سازمانی کارگران و زحمتکشان در ادارۀ واحدهای اقتصادی، دگرگونی سوسیالیستی کل اقتصاد را که اساسا از طریق ایجاد تعاونی های تولید و اشتراکی کردن بر اساس جنبش کارگران و زحمتکشان غیر پرولتری این واحدها و شرکت فعال شان در تحول اقتصادی – اجتماعی به عمل در می آید، تحقق خواهد بخشید.

شهریور ١٣٩٧ کارگران انقلابی متحد ایران

***

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی با انقلاب کارگری!

***

کارگران و روشنفکران انقلابی برای ارتقا و پیشبرد این برنامه به کارگران انقلابی متحد ایران بپیوندید!

http://www.aazarakhsh.org azarakhshi@gmail.com ruwo.iran@gmail.com

بنظر من این برنامه جا دارد مختصر شود و در مورد ماهیت و نقش شوراها اصلاح، در تضاد با امپریالیسم کمبود چشم گیر دارد. در بازرسی کارگری درست تر است به کنترل کارگری از تولید تا مصرف پرداخته شود.

موفق وپیروز – حسین

 

تراب ثالث  

نقدى بر طرح برنامۀ کارگران انقلابی متحد ایران

بخش 1 : مقدمه «طرح برنامه»

اخيرا  سایت آذرخش مطلبى تحت عنوان «طرح برنامۀ کارگران انقلابی متحد ایران» منتشر کرده است. در مقدمه اين طرح هدف از انتشار آن بدين گونه بيان شده است[1]:

«ما با انتشار «طرح برنامۀ کارگران انقلابی متحد ایران» دو هدف را دنبال می کنیم: هدف نخست این است که انتظار داریم با نقدها و پیشنهادهای اصلاحی فعالان جنبش کمونیستی و کارگری این متن منسجم تر، دقیق تر و کارآتر شود و راهنمای مؤثرتری برای فعالیت عملی ما گردد. هدف دوم و مهم تر ما برداشتن گامی در راه وحدت جنبش کمونیستی ایران است… ما فکر می کنیم در فرصتی در حدود شش یا هفت ماه یعنی تا پیش از اردیبهشت ١٣٩٨، زمان لازم برای ارائۀ نقد،  پیشنهاد یا طرح جایگزین در برحورد به طرح ما وجود داشته باشد. از این رو از همۀ فعالان جنبش کمونیستی و کارگری خواهان برخورد فعال به این طرح برنامه هستیم. ما هر نقد یا برخورد به این طرح را در سایت آذرخش درج خواهیم کرد.»

ضمن استقبال از تلاش رفقای نویسنده در تدوین نظریات خود دررابطه با مبحث مهم «برنامه» و قبل از ارزیابی نکات مثبت یا منفی آن (و ضمن تاييد اين واقعيت که نکات مثبت به مراتب بيشتر و مهم تر از نکات منفى هستند) بايد گفت در باره خود روش طرح برنامه و اهداف اعلام شده نويسنگان آن در مقدمه ايرادت یا ابهاماتی  وجود دارند که بايد باز کرد. در واقع قبل از پرداختن به تقاضاى رفقاى آذرخش براى برخورد فعال به اين برنامه نخست بايد اين مقدمات را روشن کرد.

اول يک سوال. اين «جنبش کمونيستى» که رفقاى آذرخش براى وحدت آن گام برداشته‌اند و از همه فعالان آن دعوت به همکارى کرده‌اند چيست و کجاست؟ بسيارى از همين مقوله استفاده مى کنند اما تصور نمى کنم تعريف مورد قبولى از آن وجود داشته باشد که رفقا اين طور بديهى آن را مخاطب قرار داده اند. آيا کمونيست‌ها جنبشى جدا از جنبش کارگرى ايجاد مى‌کنند که آذرخش اين دو را جداگانه ذکر مى کند: «جنبش کمونيستى و کارگرى»؟ آيا به وجود کمونيست ها يا جريانات کمونيستى در يک جامعه مى گوييم جنبش کمونيستى؟ آيا هر جريانى که خود را کمونيست مى داند جزيى از اين جنبش کمونيستى است يا اين جنبش مختص دارودسته خاصى است؟ اين مسئله صرفا يک لغزش لغوى نيست. همين واقعيت که برخى از جريانات کمونيستى وجود خود را معادل با «جنبش کمونيستى» مى‌دانند خود حکايت از انحرافاتى مى‌کند که در چپ ما و جهان سابقه دراز دارد و غالبا مترادف با منافع لايه‌هايى است غير پرولترى که نظام تک حزبى و ديکتاتورى بر پرولتاريا را ديکتاتورى پرولتاريا قلمداد کرده‌اند. يعنى اشکال مختلفى از استبداد بوروکراتيک زير لواى کمونيسم! آيا رفقاى آذرخش از اين سنت برش نکرده اند؟ در خود متن شواهدى هست که نشان مى‌دهد آذرخش از آن قسم نيست، بنابراين فرض را بايد بر اين بگذاريم که منظور آذرخش چيز ديگرى است. اما نا روشنى در اين تعريف همواره جا را براى انواع و اقسام پشتک واروهاى ايدئولوژيک باز مى گذارد و بهتر بود که رفقاى آذرخش در همان ابتدا تعريفى از مخاطبين خود را نيز ارائه مى دادند.

در هر حال بدون توضيح و تعريف اين مقوله تنها نتيجه اى که از خود مقدمه مى توان گرفت اين است که روى سخن رفقاى آذرخش با «همه» افراد، محافل، گرايش‌ها و تشکل‌هاى موجود مدعى طرفدارى از کمونيزم است. شايد آذرخش جمع عددى حرکات اين جريانات را «جنبش کمونيستى» مى‌داند. اما اول اينکه آيا جنبش ناميدن چيزى مستلزم عبور از هيچ حداقل کمى نيست که بتواند مثلا از يک حرکت ساده به «جنبش» برسد؟ تعداد اعضا و طرفداران بسيارى از اين جريانات از انگشتان دست هم بيشتر نمى‌شود. شايد در کل ايران 5 گروه بيشتر نداشته باشيم که تعداد اعضايش بالاى 100 نفر باشد. مثلا اگر يکى يا حتى دو برابر همه اينها با پرچم و بيرق در خيابان ظاهر شوند آيا تبديل به جنبش کمونيستى مى‌شوند؟ در چپ به اصطلاح کمونيستى ايران نقدا هستند جرياناتى که در واقع وجود خود را معادل با «جنبش کمونيستى» مى‌دانند. با تکرار غير انتقادى اين مقوله در واقع فقط به توهمات اين جريانات دامن زده ايم.

بعلاوه، اگر با يک عنوان واحد به پديده‌اى اشاره مى کنيم، آيا نبايد اين وحدت درون خود آن پديده نيز وجود داشته باشد؟ چگونه مى‌توان بر مجموعه‌اى از جريانات ضد و نقيض که خودشان نيز غالبا هيچ گروه ديگرى را قبول ندارند نام واحدى گذاشت؟ آيا صرف اعلام اينکه ما کمونيستيم معادل کمونيست بودن است يا اينکه نخست بايد ديد برداشت شان از کمونيزم و عملکرد کمونيستى شان چيست؟  آيا واقعيت چپ کمونيستى ايران در اين نيست که هنوز حتى نمى توان گفت در اکثريت قريب به اتفاق آن برداشت مشترکى حتى از خود مفهوم اوليه «کمونيسم» وجود دارد؟ در واقع صحبت از برداشت هاى متفاوت نيز فراتر رفته است. هرج و مرج کاملى که از جوانب مختلف به ايدئولوژى هاى طبقات غير پرولترى نيز پيوند خورده برقرار است. آيا اين جريانات عليرغم همه اين آشفتتگى توانسته اند با يکديگر جنبشى توده اى پيرامون شعارهاى مشترک ايجاد کنند؟ دو صد البته خير! پس اين جنبش کمونيستى که خيلى ها هر بار که قافيه تنگ مى آيد به آن متوسل مى شوند کجاست؟

در خود متن «طرح برنامه» برخى از همين محافل و گروه‌هاى موجود مدعى کمونيزم به درستى جريانات بورژوايى و خرده بورژوايى ناميده شده اند. يعنى از يک طرف جمع صرفا عددى مدعيان کمونيسم مساوى با «جنبش کمونيستى» است از طرف ديگر بخشى از همين جنبش واحد شامل جريانات ضد کارگرى و ضد کمونيستى نيز هست! باز هم بايد بپذيريم تعريف رفقاى آذرخش از جنبش کمونيستى نمى‌تواند تا اين اندازه متناقض باشد. پس تنها نتيجه معقول اين است که قبل از تدوين اين برنامه نيز رفقاى آذرخش مى‌بايست به معيارهايى دسترسى داشته باشند که بواسطه‌ى آن برخى منجمله خود را جزو «جنبش کمونيستى» بدانند و برخى را خير. ما به ياد نداريم آذرخش قبلا در جايى به اين معيار ها پرداخته باشد.

آيا اين معيارها خطوط کلى همين «طرح برنامه» اند يا چيزى کمتر؟ اگر اين برنامه مجموعه‌اى يا طرحى کامل‌تر از همان معيارهاست، پس يعنى در واقع آذرخش مى‌گويد فقط اگر خطوط کلى اين برنامه را بپذيريد، ما شما را جزو «جنبش کمونيستى» مى‌دانيم. بنابراين دعوت آذرخش از «همه فعالان جنبش کمونيستى و کارگرى» به برخورد و نقد اين طرح تعارفى توخالى بيش نيست. معناى مهلت شش ماهه براى بحث چيست؟ البته بديهى است که شرايط فعلى سرعت عمل مى طلبد اما آيا واقعا توقع رفقا اين است که 6 ماه بعد مى‌توانند به «جنبش کمونيستى» اعلام کنند که پس از برخورد «همه» اکنون طرح برنامه «منسجم‌تر، دقيق‌تر و کارا تر» شده است و مى‌توان گام دوم در راه ايجاد «حزب سياسى[2] انقلابى طبقه کارگر» را نيز برداشت؟ آن هم همه اى که حتى نمى دانند آيا مورد خطاب شما هستند يا خير. جالب اين جاست که در اين مقدمه خود رفقاى آذرخش حتى قولى نداده اند که خودشان به برخورد ديگران برخورد خواهند کرد. آيا اگر از «همه» دعوت به برخورد کرده ايد به «همه» برخوردها نيز پاسخ خواهيد داد؟ بنابراين همواره جا باز است که با همان منطقى که «جنبش کمونيستى» شامل کمونيست هاى کاذب هم مى شود اين يا آن برخورد نيز کاملا غير کمونيستى ارزيابى شود. درضمن همواره جا براى از ما بهتران در اين «همه»ى کمونيستى نيز باز است. به جاى روشن کردن اين قضيه ساه رفقاى آذرخش در عين حال و در عين  بزرگوارى گفته‌اند که «ما هر نقد یا برخورد به این طرح را در سایت آذرخش درج خواهیم کرد.» البته به شرط اينکه تا قبل از بهار آينده ارسال شود. جايزه به اين بزرگى در عصر فيسبوک حتما سيلى از برخوردها را جارى خواهد ساخت.

باز هم فرض را براين بگذاريم که آذرخش نيز قبول دارد که چيزى کمتر از برنامه آذرخش مى تواند معيار فعلى و موقتى برای تعریف»جنبش کمونيستى» قلمداد شود. دست کم تا قبل از تکميل طرح برنامه ايشان. اما اگر حداقل هايى کمتر از اين برنامه نيز وجود داشتند پس آيا نبايد نخست از اين حداقل ها شروع مى شد؟ اگر قصد وحدت در ميان است آيا نبايد خود طرح برنامه بر اساس بحث ميان کسانى که اين حداقل ها را قبول دارند آغاز مى‌شد؟ اگر رفقاى جريان آذرخش در اهداف اعلام شده خود جدى هستند آيا نبايد روند تدوين اين برنامه را از سال‌ها قبل از اعلام يک جانبه آن توسظ خودشان در همکارى با ديگران دنبال مى‌کردند؟ اما مى دانيم اکثريت عظيم همين «جنبش کمونيستى» پراکنده از انقلاب 57 تا کنون هنوز حتى در تدوين حداقل‌هايى که خودش را به واسطه آن تعريف کند به نتيجه‌اى نرسيده است. پس آذرخش چگونه تصور مى‌کند مى‌تواند حد اکثرها را روشن کند؟ و اتفاقا همين جا ديالکتيک تفرقه را مى‌توان مشاهده کرد. از آن جا که نمى‌توانيم بر سر حداقل ها بتوافق برسيم به دامن حد اکثرها متوسل مى‌شويم. و اين نسخه اى است براى خودمرکز بينى محض.

اين تناقض را در اهداف اعلام شده مى‌توان بخوبى مشاهده کرد. در واقع تناقضى است که بر تمام اين طرح سايه افکنده است. دو هدف اعلام شده براى طرح برنامه درست در تناقض مستقيم با يکديگرند. از طرفى طرح مفصلى از برنامه حزبى براى امروز تا انقلاب جهانى ارائه شده که قرار است با نقدها و پيشنهادات اصلاحى کامل شود. از طرف ديگر قرار است که ارائه آن گامى در جهت «وحدت جنبش کمونيستى» باشد.[3]  اما گام اول گام دوم را نفى مى کند. گام اول در راه وحدت دقيقا در اين است که تدوین برنامه را همان‌ها که بايد وحدت کنند با هم به پيش ببرند و نه اينکه هر کسى فکر کند خودش مرکز کائنات است و از آن بدتر ادعا کند که نسخه اوليه‌اى براى رفع پراکندگى را در دست دارد. دقيقا يکى از دلايل اين پراکندگى در همين جاست که چون چنين نسخه‌اى وجود ندارد و نمى تواند در شرايط فعلى وجود داشته باشد، همه مى‌توانند دچار اين توهم بشوند که نسخه آنها همان نسخه موعود است. بنابراين مشکل کمبود پزشک نيست. بلکه داروهاى تجويزى گوناگون بيمار را به لب گور رسانده‌اند. بنابراين در چنين وضعيتى نمى‌توان از يک طرف طرح کاملى از برنامه منتشر کرد و به «همه فعالان جنبش کمونيستى و کارگرى» ضرب‌العجلى 6 ماهه داد که آن را «منسجم‌تر» کنند و از طرف ديگر ادعا کرد اين امر گامى است در راه وحدت «جنبش».

اين طرح در واقع از يک سو توضيح‌المسائلى است در باره تمام مشکلات نظرى و مسلکى نويسندگان آن از ياخته تا سوسياليزم و از سويى ديگر نمودار بارزى از نا آشنايى يا بى‌تفاوتى نسبت به تمام بحث‌هاى کليدى و مهمى که سال‌هاست در جهان در رابطه با علل و ريشه‌هاى اين پراکندگى در جريان بوده است. يعنى از طرفى نوعى فرقه‌گرايى که تصور مى‌کنيم تنها مسائل مهم جنبش همان‌هايى هستند که نقدا در مخيله ما پاسخ خود را يافته‌اند و از طرف ديگر باور به اين توهم که خود ما جزيى از راه حل هستيم و نه بخشى از مسئله.

هيات تدوين اين برنامه ليست بلند و بالايى از مسائلى که قبل از تشکيل حزب بايد روشن شوند ارائه داده و عدم موفقيت تلاش‌هاى قبلى در راه وحدت را بى‌توجهى به همين مسئله دانسته‌اند:

» روشن کردن وحدت و اتفاق نظر یا اختلافات در یک رشته مسایل مانند درک از سرمایه داری و تکامل آن، درک از سوسیالیسم، ضرورت تاریخی فروپاشی سرمایه داری، خصلت بین المللی مبارزۀ طبقۀ کارگر برای رهائی، درک از انقلاب اجتماعی و دینامیسم آن، وجوه و عرصه های مختلف مبارزۀ طبقاتی پرولتاریا و سازمان هائی که کارگران برای اجرای وظایف هر عرصه در شرایط مختلف به وجود می آورند، تحلیل مشخص شرایط اقتصادی – اجتماعی و صف بندی طبقاتی در ایران، سرشت انقلاب آتی ایران و محتوای سیاسی و اقتصادی آن، درک انحرافات درون جنبش کارگری و کمونیستی و یک رشته مسایل سیاسی حاد مانند مبارزات اقتصادی و سیاسی طبقۀ کارگر، مبارزات زنان برای آزادی و برابری، مبارزه با ستم ملی، مبارزه با ارتجاع دینی، شووینیسم و نظامی گری و غیره می توانند راهگشای وحدت باشند. اینها بحث های روشن و هدفمندی هستند که می توان برای پیشبردشان برنامه ریزی کرد. بی گمان هریک از احزاب یا سازمان های چپ ایران در موارد فوق موضع دارند. مهم این است که این مواضع در یک حرکت آگاهانه و برنامه ریزی شده با هم برخورد کنند و موارد وحدت و اختلاف و درجۀ آن روشن گردد.»

فعلا از اين بگذريم که اين ليست از موضوعات نه کامل است نه اصلى، اما در رابطه با همين ليستى که مقدمه مى‌گويد طرح اوليه برنامه در واقع «پاسخ موجز و روشنی به بیشتر موارد» آن را ارائه داده است، بايد پرسيد آيا خود شما تا چه اندازه به بحث‌هاى ديگران در موارد بالا برخورد کرده‌ايد؟ اساسا مدارک و منابع خود شما در ارائه اين جمع‌بندى «موجز و روشن» کجاست؟ مدارک و شواهد آشنايى خود شما با مسائل عمده‌اى که در سطح تئوريک در رابطه با تک تک موضوعات بالا در سطح جهانى مطرح شده کجاست؟ کو آن مباحثاتى که نتيجه‌اش اين جمع‌بندى است؟ بر خلاف باورهای عقيدتى، «مبانی تئوریک محکم و دقیق کمونیسم علمی» که خود رفقا يکى از دو شرط حزب انقلابى مى‌دانند به یکباره از آسمان حلول نمى‌کند. 40 سال است اغلب جريانات نه به بحث‌هاى ديگران توجهى کرده‌اند و نه خود زحمتى در پيشبرد بحث کشيده‌اند، اما اکنون که «پاسخ موجز و روشن» در  يک گروه ظهور کرده است 6 ماه فرصت داريم که خودمان را به روز کنيم.! واقعا پرسيدنى است چگونه مى‌توان هنوز 40 سال بعد از انقلاب 57 متواضعانه گفت هيچ کدام ما منجمله رفقاى آذرخش از اين مبانى محکم «به حد کافی برخوردار نیستیم» و سپس به جاى آنکه توضيح دهيم چرا هنوز بعد از اين همه سال از مبانى محکمى برخوردار نيستيم، توقع داشته باشيم که با برخورد فعال همين جريانات به اين «طرح» در عرض 6 ماه آينده معجزه خواهيم کرد!؟

» به نظر ما حزب کمونیست یا حزب سیاسی انقلابی طبقۀ کارگر دست کم دو ویژگی دارد: از یک سو بر مبانی تئوریک محکم و دقیق کمونیسم علمی و تحلیل مشخص طبقاتی از جامعه و وضعیت طبقۀ کارگر و اهداف و وظایف این طبقه و چگونگی مناسباتش با طبقات دیگر استوار است و از سوی دیگر بر پایگاهی واقعی در میان طبقه مرکب از پیشروترین، انقلابی ترین، آگاه ترین کارگران در مبارزات طبقاتی جاری تکیه دارد. در حال حاضر احزاب موسوم به کمونیست ایرانی و سازمان ها و گروه های کمونیستی – از جمله خود ما – از هیچ کدام از این دو ویژگی لازم به حد کافی برخوردار نیستیم.»

تناقضات رفقا اکنون گريبان تعريف حزب را نيز گرفته است. به گفته آذرخش حزب بايد از يک سو به مبانى محکم تئوريک استوار باشد و از طرف ديگر در ميان کارگران آگاه پايگاه داشته باشد. آن هم به «حد کافى». دوکميتى که تو گويى مستقل از يکديگرند.  اما آيا «مبانى تئوريک» و «کارگران آگاه» دو چيز جدا هستند؟ کارگر آگاه به کمک همين مبانى است که آگاه مى شود و «مبانى محکم» بدون کارگرى که بواسطه آنها آگاه شود فقط به درد تاقچه اطاق مى‌خورند. حزب انقلابى طبقه کارگر در واقع نمى‌تواند چيزى بيش از تشکل سياسى کارگران آگاه باشد. بنابراين اين روش طرح مسئله از جانب آذرخش در واقع شيپور را از سر گشاد زدن است.

اگر کارگران آگاه در طى مبارزات خود به اين نتيجه نرسند که حزب انقلابى لازم است چنين چيزى نيز شکل نخواهد گرفت، بنابراين گام اول در راه وحدت نمى‌تواند در مسيرى جدا از مسائل جارى عناصر آگاه طبقه پيش رود.  اما به نظر مى‌رسد رفقاى آذرخش به جاى آغاز از وضعيت لايه آگاه طبقه و به جاى پاسخ به مسائل امروزين آن بيشتر سرگرم سفت کردن مبانى رفقاى خودشانند! جنبش کارگرى در سطح جهانى با گرايش کاهش دست مزدها مبارزه مى‌کند اما رفقاى آذرخش به جاى يک پاسخ «مختصر و روشن» به اين مسئله روز و جهانى چندين صفحه در باره تئورى ارزش قلمفرسايى کرده‌اند. جنبش کارگرى ايران حتى در سطح طرح ابتدايى ترين خواست هاى خود از فقدان يک صداى واحد و سازمانيابى سراسرى رنج مى‌برد اما رفقاى آذرخش به جاى يک پاسخ «مختصر و روشن» به اين مسئله در باره اينکه انواع و اقسام تشکل‌هاى کارگرى در هر مرحله اى از آينده چه خواهند بود چندين صفحه نظر داده‌اند. چندى پيش هنگامى که از رفقا دعوت شد که نوشته خود در نقد ضرورت سازمان سراسرى کارگرى را در اطاق کارگری به بحث بگذارند حتی جواب ایمیل را ندادند. توطئه‌هاى امپرياليزم آمريکا در منطقه و تلاش آن براى نفوذ در جنبش کارگرى ايران سال‌هاست که به يکى از مشکلات روزمره کارگران آگاه تبديل شده است. اما رفقاى آذرخش به جاى پرداختن به اين مسئله فورى و جارى تئورى «جديد» و مفصلی از امپرياليزم طرح کرده اند که توگویی به ناگهان و فقط برای ایشان به صورت مختصر و روشن ظاهرشده است.

اين ترکيب سکوت در باره مسائل مبرم و پرگويى در باره مسائل کم اهميت تر را حتى در خود ليست «مبانى» نيز مى‌توان مشاهده کرد. همه چيز در اين ليست هست جز مهم‌ترين مسئله دوران يعنى رابطه دموکراسى و سوسياليزم. بويژه پس از شکست جهانى و تاريخى تجربه‌هاى روسى و چينى، اين مسئله به ريشه اصلى بحران اعتبار کمونيزم در مقياس بين‌المللى تبديل شده است. پاسخ مختصر و روشن اين رفقا به اين مسئله چيست؟ آيا «حزب سياسى انقلابى» موعود رفقا حق تشکيل گرايش درون خود را به رسميت خواهد شناخت؟ آيا دولت کارگرى که رفقا طرح  تشکيل آن را داده اند آزادى احزاب را به رسميت مى‌شناسد؟ آيا قدرت واقعا در دست شوراها خواهد بود؟ چگونه اين قدرت اعمال خواهد شد؟ چه کسى قانون اساسى دوره گذار را تدوين خواهد کرد؟ مسئله دموکراسى کارگرى درون خود اين شوراها چگونه حل خواهد شد؟  حقوق ساير لايه هاى اجتماعى در اين گذار چيست؟ جواب رفقا بعد از 40 سال سکوت، سکوت بيشتر است. به جاى آن يک ليست کامل از تمام صنايعى که بايد ملى شوند را در اختيار ما گذاشته‌اند که به قدرى کامل است که کم و بيش شامل همه چيز مى‌شود! حال چرا نمى‌توانستند به جاى اين ليست دورو دراز بگويند که همه رئوس اقتصادى را ملى مى‌کنند، روشن نيست.

در خاتمه، عليرغم بسيارى نکات مثبت برنامه پيشنهادى رفقا براى ما روشن نيست که خودشان تا چه اندازه در اهدافى که اعلام کرده‌اند جدى‌اند و تا چه اندازه به ضرورت بحث و گفتگو و همکارى در راه تکميل اين طرح اعتقاد دارند. بنابراين اگر دعوت به نقد و برخورد تعارف نبود ما به رفقا چک سفيدى معتبر حتی بعد از بهار آينده مى‌دهيم که هر وقت اراده به بحث کردند بدانند ما براى بحث در خدمتيم. مثلا بايد نخست در باره خود روش کار و موضوعاتى که بايد بحث شوند مشورتى صورت بگيرد و سپس اين بحث بطور جدى دنبال شود . حتى اگر شما با موضوعات پيشنهادى ما موافق نباشيد ما از بحث در باره موضوعات مهم براى شما استقبال مى کنيم.  مثلا براى چند  موضوع اول مى توان اول اهداف خود شما از طرح برنامه  و سپس برداشت هاى برنامه از سرمايه دارى جهانى، سرمايه دارى ايران، استراتژى انقلابى و ديکتاتورى انقلابى پرولتاريا را انتخاب کرد که خود شما ارکان اصلى » برنامه» ناميده ايد. بحث مى تواند نخست شفاهى (علنى يا نيمه خصوصى) انجام بگيرد و سپس به صورت کتبى دنبال شود.

با ارادت هاى رفيقانه

تراب ثالث   آبان 97

 

ساسان دانش

نگرشی دیگر با چشم­اندازی دیگر به

«طرح برنامه­ی کارگران انقلابی متحد ایران»

رفقای هیأت نویسندگان «نشریه­ی اینترنتی آذرخش» متنی با نام «طرح برنامه­ی کارگران انقلابی متحد ایران» را در تاریخ ٢٧ شهریور ١٣٩٧ برابر با ١٨ سپتامبر ٢٠١٨ تدوین و منتشر کرده­اند. با اشاره به ارایه­ی برخی مسایل نظری در متن آذرخش، بدیهی است که این طرح مورد توجه همه­ی مبارزانی قرار بگیرد که همواره رویکرد کارگری داشته­اند و زندگی اجتماعی را جدای از مبارزه­ی طبقاتی ارزیابی نمی­­کنند و منافع خود را با منافع کارگران درهم تنیده می­دانند. به همین دلیل ساده، همانگونه که در کشاکش و ناهنجاری­های جامعه­ی سرمایه­داری ناچارند نیروی کار خویش را بفروشند تا زندگی کنند، ناچارند واکنشی به طرح آذرخش نیز داشته باشند تا راهکاری شایسته برای فعالیت عملی و تشکل یابی کارگران انقلابی یافت شود.

بی­شک، آنچه که انگیزش چرخاندن خامه و نوشتن نقدگونه­ای بر نوشتار آذرخش شد، این بود که رفقای آذرخش در همان آغاز نوشته­اند: «ما با انتشار طرح برنامه­ی کارگران انقلابی متحد ایران، دو هدف را دنبال می کنیم؛ هدف نخست این است که انتظار داریم با نقدها و پیشنهادهای اصلاحی فعالان جنبش کمونیستی و کارگری این متن منسجم­تر، دقیق­تر و کارآتر شود و راهنمای مؤثرتری برای فعالیت عملی ما گردد. هدف دوم و مهم­تر ما برداشتن گامی در راه وحدت جنبش کمونیستی ایران است.» (تاکیدها از نگارنده است) گفتنی است که در دو دهه­ی گذشته نیز طرح­ها و برنامه­هایی از سوی برخی مبارزان کارگر و کمونیست منتشر شده است، اما رفتار عادت­گونه­ی برخی فعالان به اصطلاح کمونیست مبنی بر نشناختن روشمند «نقد» و به چالش نکشیدن هدفمند همدیگر و پیرو آن اندیشه­ نورزیدن در جهت تحقق فعالیت عملی و گام برداشتن در راه همبستگی کارگران و فعالان جنبش کمونیستی موجب شده است که آن طرح­ها یا به فراموشی سپرده شود و یا در گوشه­ای بایگانی و خاک گرفته است.

گذری کوتاه بر مقدمه­ی طرح آذرخش

مقدمه­ی متن آذرخش به درستی کاستی­های جنبش کارگری را بیان کرده است و احزاب و سازمان­های­ «خود کمونیست پندار» باپسوند و بی­پسوند را تشکل­های کمونیستی انقلابی طبقه کارگر ارزیابی نمی­کند، اما بر مبانی تئوریک محکم و دقیق کمونیسم علمی تاکید می­کند و سپس به داشتن پایگاهی واقعی در میان طبقه کارگر برای پیشبرد مبارزه­ی طبقاتی جاری تکیه دارد. لازم است گفته شود که  کمونیست­ها به خاطر مبارزه‌ی طبقاتی آشکار و ناآشکار فروشندگان نیروی کار در هر جامعه‌ای ساخته و بازساخته شده‌اند. اگر به خیزش‌ و تحرک لایه‌های مختلف اجتماعی کارگران و پیشروی نیروهای مولده واقع‌بینانه بنگریم، درخواهیم یافت که نظریه‌پردازی‌ها و مبانی محکم تئوریک بر پایه‌ی کنش‌های اجتماعی شکل گرفته‌اند، هرچند در کشاکش مبارزات اجتماعی گاهی «تئوری» و «پراتیک» به یاری همدیگر شتافته‌اند تا فاصله‌ی واقعیت را با اهداف طبقه‌ کارگر کاهش دهند، اما تئوری­ها در لباس برنامه یا طرح یا اساسنامه، هرگز از کنش­های اجتماعی کارگران برای پیشبرد مبارزه‌ی طبقاتی پیشی نگرفته‌اند. در درازای تاریخ، مثال‌های بسیاری از جمله نوشته شدن مانیفست کمونیست توسط مارکس و انگلس نشان می‌دهد که تشکل ‌یابی کارگران، پیرامون مبارزه‌ی عملی شکل گرقته و موجب همبستگی شده است. نظریه­ها و نظرپردازی­ها همواره یاری‌دهنده‌ی مبارزه‌ی طبقاتی بوده و خواهند بود، در حالیکه نیروی محرکه برای خیزش‌های اجتماعی، به ویژه تحرک­ها و جنبش‌های طبقه‌ کارگر و تشکل‌ یابی و همبستگی طبقاتی، همواره در راستای «مبارزه‌ی عملی» بوده و هست. بدیهی است که اثرگذاری و جایگاه تئوری را نباید کمرنگ جلوه داد، اما موتور محرکه برای پیشبرد مبارزه‌ی طبقاتی، پافشاری در همبستگی و پراتیک اجتماعی فروشندگان نیروی کار در برابر نظم موجود است. در نتیجه، وحدت کمونیست­ها پیرامون فعالیت و کنش مشترک اجتماعی و سیاسی شکل می­گیرد، آنگاه درستی و نادرستی نگرش­های تئوریک در وادی مبارزه­ی عملی درکارخانه و محله و سرانجام در جامعه ارزیابی می­شود. اگر درک از سرمایه­داری و درک از سوسیالیسم و ضرورت تاریخی فروپاشی نظام سرمایه­داری را به بحث در مورد اتفاق یا اختلاف نظر بسپاریم، به یقین دو صد سال دیگر به نتیجه­ای روشن و شفاف نخواهیم رسید و ویژگی بین­المللی مبارزه­ی طبقه کارگر برای رهایی و درک از انقلاب اجتماعی و دینامیسم آن، پیشاپیش به عمل و مبارزه­ی مشترک نیاز دارد و در این مسیر است که اتفاق نظرها و اختلاف نظرها نه تنها جلوه­های پیش­رونده می­یابند، بلکه در مبارزه­ی عملی است که اختلاف نظرها یکی پس از دیگری­ راه حلی در جهت پیشبرد مبارزه­ی طبقاتی خواهد یافت و تا آنجا پیش خواهد رفت که نظم موجود را توانمندانه و اراده­مندانه برهم زند و نظام سرمایه­داری را واژگون کند. نکته­ی دیگری که مقدمه­ی متن آذرخش را نسبت به دیگر متن­های اینچنینی متفاوت می­کند، تعیین زمان شش یا هفت ماهه برای ارائه­ی نقد و پیشنهاد یا طرح جایگزین به فعالان جنبش کمونیستی و کارگری است. افزون بر این، بیان شده است که هر نقد یا برخورد به طرح آنان را در سایت آذرخش درج خواهند کرد. در این مورد اما، به خاطر کلی بیان شدن نمی­توان برداشت­ شفافی داشت که آیا نشان از جدی نگریستن هیأت تدوین آذرخش به طرح خودشان و نقدها و پیشنهادها و پیرو آن، پاسخ آنها به نقدها و پیشنهادها در بستری جستجوگرانه چه گقتاری و چه نوشتاری است یا تاثیر نادرست سازمان­ها و احزاب موجود باپسوند و بی­پسوند کمونیستی است؟!

نگاهی دیگر به اصول نظری و مبانی سیاسی آذرخش

«اصول نظری و مبانی سیاسی» طرح آذرخش با چهارده بند آغاز شده است، هرچند اگر در این نوشتار به تک تک بندها پرداخته شود، در واقع با موارد اشاره شده در «گذری کوتاه بر مقدمه­ی طرح آذرخش» تناقضی آشکار خواهد داشت! اما از بند یازدهم اصول نظری و مبانی سیاسی آذرخش جمله­ای را وام می­گیرم تا دریچه­های سخن گشوده شود؛ در پایان بند یازدهم آمده است: «در جامعه­ی سوسیالیستی حق و تکلیف به هم وابسته­اند؛ هیچ تکلیفی بدون حق و هیچ حقی بدون تکلیف در این جامعه وجود نخواهد داشت.» پرسیدنی است که آیا از هم­اکنون این جمله برای کمونیست­ها صدق می­کند یا نه؟ به نظر می­رسد که آری صدق می­کند و کارگران فعال و کمونیست­هایی که حق را می­شناسند، تکلیف روز و شب دارند و آن تکلیف، رفتار و فعالیت اجتماعی در راستای مبارزه­ی طبقاتی است؛ به همین دلیل است که مبارزه نمی­تواند از زندگی جدا باشد. از سوی دیگر «حق» نه گرفتنی است و نه دادنی است، بلکه «داشتنی» است! به این ترتیب به جای بیان اصول نظری و مبانی سیاسی با ادبیاتی دیگر، بهتر نیست به مشکلاتی که طبقه کارگر جهان، به ویژه کارگران ایران با آن دست به گریبانند پرداخت و یک راهکار عملی و شدنی یافت؟ به طور مثال، کارگران چگونه می­توانند دارای تشکل­های مستقل شوند؟ چگونه می­توان تشکل­های کارگری را در کارخانه­ها به هر شکلی پایه­گذاری کرد؟ چگونه می­توان این تشکل­ها را گسترش داد؟ چگونه می­توان این تشکل­ها را چون جویباری به هم پیوند داد تا کارگران تشکل سراسری خودشان را داشته باشند؟ چگونه می­توان تشکل­های تقلبی و سندیکاسازی تقلبی دولتمردان داخلی یا توطئه­های اتحادیه­ها و سندیکاهای زرد خارجی را رسوا کرد؟ چگونه می­توان جایگاه واقعی سازمان جهانی کار را بیان کرد تا توهم­زدایی شود؟ چگونه می­توان کاهش دستمزدها در جهان و ایران را توضیح داد تا به مبارزه­ی طبقاتی دامن زده شود؟ با چه ادبیاتی می­توان شکست سوسیالیسم موجود شوروی و چین را بیان کرد تا کمونیست­ها جایگاه خود را بیابند و در فراز و فرود مبارزه­ی طبقاتی جاری در هر جامعه­ای به فعالیت پویای خویش بپردازند؟ چگونه می­توان تنیده بودن جنبش کارگری با جنبش کمونیستی را بیان و ترویج کرد؟ چگونه می­توان سم­پاشی­های احزاب و سازمان­های «خود کمونیست پندار» را بی­اثر کرد؟ چه نوع فعالیتی باید کرد تا کارگران با هویت طبقاتی خویش مبارزه­ی طبقاتی کنند؟ چه باید کرد که واکنش­گرایی به کنش­گرایی هدفمند تبدیل شود؟ چه نباید کرد تا فهمیده شود هدف جنبش کمونیستی جدای از جنبش کارگری نیست؟ چگونه می­توان از پراکندگی رها شد و به مبارزه­ی طبقاتی پرداخت؟ در یک کلام چگونه رفتار کنیم و چگونه گفتگو کنیم تا مبارزه جدای از زندگی نباشد و زندگی بدون مبارزه بی­معنا باشد؟ و در پایان چگونه می­توان توانمندی و اراده­مندی طبقه کارگر را به گفتمانی پویا در جامعه تبدیل کرد؟ با اشاره به اینکه سرچشمه­ی تئوری را در مبارزه­ی طبقاتی تولیدکنندگان می­توان جست، پرسش­های بی­شماری مطرح می­شوند که امروزه روز، ارتباط مستقیم و عینی با زندگی و مبارزه­ی طبقه کارگر در جهان، به ویژه ایران دارد.

با این حال، به دو مورد «تضاد» و «دوران» اشاره می­کنم؛ زمانی که هنوز مانیفست کمونیست نوشته نشده بود، کمونیست­ها اثبات کردند که نابسامانی­های نظام سرمایه­داری تضاد کار و سرمایه است و بیش از یک و نیم قرن است که این سخن به درستی فریاد هر کارگر مبارز و کمونیست است، پیشروی طبقه کارگر در کشورهای اروپایی نیز بر پایه­ی تضاد بنیادی کار و سرمایه شکل گرفته است، اما بیان و تکرار تضاد کار و سرمایه، بی­آنکه کارگران درکی عینی از زندگی روزمره نسبت به این تضاد داشته باشند راهگشا نخواهد بود! در بند ششم اصول نظری و مبانی سیاسی آذرخش، افزون بر تضاد کار و سرمایه به «تضاد بین سازماندهی تولید» و «تضاد هرج و مرج تولید» در نظام سرمایه­داری به درستی اشاره شده است؛ آیا بهتر نیست که این تضادها را بیشتر شکافت تا مبارزه­ی طبقاتی در زندگی روزمره­ی کارگران نمود پیدا کند؟ در مورد عصر امپریالیسم نیز سخن بسیار است، آیا پنج ویژگی امپریالیسم به عنوان واپسین مرحله­ی سرمایه­داری هم­اینک نیز همان ویژگی­ها را دارد؟ پاسخ هرچه باشد آیا بهتر نیست که به شناخت سازوکار سرمایه در ارتباط با سود هرچه بیشتر و حمله­ی وحشیانه به نیروی کار پرداخت و از دامن زدن به بحث­های انتزاعی و فرسایشی پرهیز کرد؟ همین چند وقت پیش بحثی نو درافتاده است مبنی بر اینکه «جهانی شدن سرمایه» با «سرمایه­ی جهانی شده» تفاوت بسیار دارد! در شگفتم و احتمال می­دهم چهار دهه نیز با بحث­های روشنفکرانه­ی این دو گرایش به بیراهه خواهیم رفت تا سرانجام یکی از این دو گرایش اثبات کند که نظر او درست است! در حالیکه نظام سرمایه­داری هر لحظه و هر روز بر نرخ استثمار می­افزاید و ارزش اضافه­ی تولیدکنندگان را می­بلعد. باز هم به نظر می­رسد که راهکارهای عملی در روند مبارزه­ی طبقاتی است که می­تواند مبارزان را به درک درستی از دوران رهنمون سازد.

نیم نگاهی به سازمان­های طبقه کارگر آذرخش

طبیعی است که هیأت تدوین آذرخش به تعریف دقیق سازمان­ها و تشکل­های طبقه کارگر، آنچه که تا کنون بوده پرداخته است، اما چونکه هیچکدام از آن تشکل­ها تجربه­ی دلپذیر و ماندگاری جز کمون پاریس برای کارگران نداشته است، به ناچار تعاریف را با «اگر» و «اما» بیان کرده­اند! به طور مثال در مورد شورا: «با این همه اگر سیاست انقلابی راهنمای عمل شورا نباشد این تشکل می­تواند به سازمانی بوروکراتیک و یا به ابزاری در خدمت بورژوازی تبدیل گردد.» و یا در مورد حزب: «اما دولت انقلابی کارگری نمی­تواند دولت حزبی به معنی متعارف کلمه باشد، به عبارت روشن­تر فرمانروائی طبقۀ کارگر معادل فرمانروائی حزب او نیست.» از سوی دیگر هیأت تدوین آذرخش به درستی به استقلال تشکل­های کارگری تاکید کرده است که به نظر می­رسد ترویج همواره­ی همین موضوع یعنی استقلال تشکل­های کارگری موثرترین پیکانی است که کارگران با تکیه بر آن می­توانند به واقعیت مبارزه­ی طبقاتی بپردازند. افزون براین، تاثیرگذاری و تاثیرپذیری کارگران تنها سنجشی است که امر سازماندهی را نسبت به منافع خویش به پیش می­راند.

ضرورت مبارزه…، نظام اقتصادی…، وضعیت طبقات… و روبنای سیاسی و حقوقی

در مورد «ضرورت مبارزه­ی سیاسی و نظری با انحرافات درون جنبش کارگری»، «نظام اقتصادی- اجتماعی و سیاسی ایران»، «وضعیت طبقات اجتماعی در ایران» و «روبنای سیاسی و حقوقی»، هیأت تدوین آذرخش به طور کلی از دریچه­­های درستی به این واقعیت­ها پرداخته است، اما نگرش­های دیگری وجود دارد و می­تواند مکمل این موارد باشد که پرداختن به آنها را به زمانی موکول می­کنم که بستر روابط پویا در قالب گفتگو یا نوشتار در جهت همبستگی برای فعالیت عملی فراهم شود.

اما سرشت انقلاب آتی ایران از نگاه آذرخش

گفتنی است که اگر انقلاب آتی ایران توسط خود کارگران و تشکل­های آنها به ثمر خواهد رسید و از سوی دیگر هیأت تدوین آذرخش نوشته است که منافع بیش از نود درصد جمعیت کشور با منافع طبقه کارگر گره خورده است، از هم­اینک نمی­توان «حزب انقلابی پرولتاریا» را با نام پرولتاریا به انقلاب طبقه کارگر تحمیل کرد! افزون بر این، در نوشتار آذرخش آمده است که تداوم انقلاب را به رهبری حزب وابسته می­داند! مگر تجربه­ی احزاب در شوروی و چین و دیگر کشورهای اقمار شوروی را حتا احزاب کمونیستی در کشورهای رفاه مثل فرانسه و آلمان را کارگران جهان فراموش کرده­اند که منافع طبقاتی خودشان را پس از این همه جانفشانی و مبارزه­ی طبقاتی دودستی به یک حزب پیشکش کنند؟ اگر طبقه کارگر با هویت خودش این توانایی را دارد که ماشین نظامی، امنیتی، انتظامی و اداری بورژوائی را درهم بشکند، خودش نیز می­تواند تشکلی را که جامعه را اداره کند در همان شرایط خودش تشکیل دهد. چه دلیلی دارد که تشکلی با ساختار حزب را که پیشینه­ی دلپذیری نزد کارگران جهان ندارد از همین امروز به انقلاب کارگران تحمیل و یا پیشنهاد کنیم؟ انقلاب کارگران پیرو نوشته­ی آذرخش، قرار نیست که فقط در عرصه­ی سیاسی باشد، بلکه رفقای آذرخش به درستی اشاره کرده­اند که «انقلاب کارگران دارای محتوای اقتصادی و اجتماعی نیز هست.» در نتیجه چگونه می­توان کار سترگ انقلاب را از کارگران انتظار داشت که به یقین وظیفه­ی­ تاریخی خود اوست که انقلاب اجتماعی را به ثمر برساند، اما تداوم انقلاب را که آغاز حکومت کارگری و یا به گفته­ی آذرخش «دمکراسی پرولتری» را به «حزب» یا «کنگره­ی عالی سراسری نمایندگان شوراها» که نام مستعار «حزب» است بسپاریم؟

در پایان و یا آغازی دوباره برای فرارویش کمونیسم

بیش از یک صد سال تلاش و جانفشانی کارگران و کمونیست­های ایران به ویژه در چهل سال گذشته، بارها و بارها کارگران فعال با همراهی کمونیست­های راستین خیز برداشته­اند تا از پراکندگی رها شوند و بتوانند نظم سرمایه را برهم ریزند، اما به هر دلیلی پراکندگی­ها ادامه دارد و به نظر می­رسد که این پراکندگی­ها افزون بر پیشینه­ی تاریخی به طور کلی به خاستگاه طبقاتی فعالان آن ارتباط دارد، اما نوشتار آذرخش یکی از تلاش­های جدی برای وحدت کمونیست­ها در راستای مبارزه­ی طبقاتی کارگران است. اگر تئوری همواره در حال پویایی است، در نتیجه هر کارگر فعال و یا هر کمونیستی که زندگی و مبارزه را درهم تنیده است، از هر روزنه­ای استفاده­ی بهینه می­­کند تا برای پیشبرد اهداف خویش در جستجوی مبارزه­ی طبقاتی باشد؛ در نتیجه گذشته­ها را آینه­ی تجربه قرار می­دهد و برای پویش و آغاز همبستگی و فعالیت عملی از رفقای آذرخش به خاطر ارایه­ی این طرح سپاسگزاری می­کند. تاریخ بشری را انسان­ها با امواج به هم پیوسته­ی نبردها شالوده­اند، سازماندهی مبارزه­ی طبقاتی، از درون طبقه­ی کارگر می­جوشد و برمی­خیزد و سرانجام منجر به کنترل و اداره­ی تولید در جامعه می­شود تا کمونیسم با شکوفایی خویش جلوه کند و جامعه­ی جهانی را از زنجیرها و بندهای پلشت نظام سرمایه­داری رها کند و «ازخودبیگانگی» جای خود را به «یگانگی» انسان با کار و با جامعه و طبیعت بسپارد. اگر امروزه روز، عصیان کارگران برای هویت یابی و تشکل مستقل طبقاتی خویش برای پیشبرد مبارزه­ی طبقاتی است، مبارزات پیگیر و نقد روشمند نیز می­تواند سرچشمه­ی پاره­ای از مبارزه­ی طبقاتی باشد.

ساسان دانش

27 مهر 1397، برابر با 19 اکتبر 2018

 

بهمن آزاد

با درود به رفقای عزیز.

خسته نباشید. کاری که در پیش گرفتید بسیار پراهمیت است. با این شیوه، شاید بحثی برای تدوین برنامه در بگیرد که بنیادی است. و صد البته، برنامه‌ای که بدین ترتیب به‌دست خواهد آمد دیگر برنامۀ «فقط یک نفر» برای دیگران نیست. هر چند برنامۀ یک حزب کمونیست نمی‌تواند یک نوشتۀ دستجمعی باشد (و به اصلاح حاصل خرد جمعی). البته کمونیست ها باید بر سر بند بند برنامه توافق داشته باشند ولی خرد کمونیستی میانگین خرد همگانی و «دموکراتیک» نیست. بلکه معیار آن، دانش و تبحر و تسلط بر ماتریالیسم دیالکتیک و مارکسیسم لنینیسم است که علی رغم امکان دسترسی به کتابهای فراوان و متون علمی، همه کس قادر به‌درک و جذب محتویات آنها نیست. متنی که آماده کردید نشان دهندۀ تسلط شما بر موضوع است و من واقعاً بسیار خوشحالم که رفقائی در صحنۀ ایران وجود دارند که قادرند اینچنین موضوع مهمی را با دقّت پرورش داده و ارائه کنند. در متن شما ذکر مصیبت های یک سازمان یا رو نویسی از برنامه‌های «تاریخاً» موجود وجود ندارد. برای رفع مسئولیت هم ننوشته اید. چه بهتر، زیرا پس از این همه سال نسخه برداری از دیگران به‌نام کمونیسم و یا پیاده کردن توهمات فردی بر روی کاغذ، توسط گروه های مختلف، بالاخره به‌برنامه‌ای می رسیم که از الزامات جامعۀ ایران، غوطه ور در شرایط جهانی بحران زده و اسیر در پوزۀ گرگ‌های هار و گرسنۀ امپریالیست‌ها بیرون می‌آید. نه‌گرایش رفورمیستی در آن میتوان پیدا کرد و نه‌ انحرافات اوتوپیائی و اراده گرایانه یا سازشکارانه. بر عکس شما با اثبات این امر که بورژوازی ایران خودش به علت ماهیتش قادر به رهائی ایران نیست و این کار فقط از طبقۀ کارگر بر می آید، یک راه حل لنینی (بلشویکی) پیش پای طبقۀ کارگر ایران گذاشتید و برنامۀ شما نیز بلشویکی است. باید گفت رفقا واقعاً دستتان درد نکند. به‌همین دلائل نمی‌خواستم چیزی بنویسم که جای تفسیر باقی بگذارد (که خواهد گذاشت) یا حمل بر خودستائی شود. ولی نتوانستم خود داری کنم. آنچه در زیر خواهید خواند، چکیدۀ نظراتی است که برحسب عادت هنگام خواندن یک متن مارکسیستی بیرون میریزد روشن است که هیچ اجباری برای تصحیح متن شما با در نظر گرفتن نظراتی که می‌آیند نیست. بخصوص، علت‌های بحران‌های اقتصادی سیستم سرمایه داری به‌خوبی توضیح داده شد. بر این مبنا می‌توان عمل کرد سیاسی بورژوازی را بهتر درک نمود. به‌نظرم اینطور آمد که در برنامه، اگر به‌مسیری که سیاست، زیر مهمیز اقتصاد، اجباراً در پیش می‌گیرد و اینچنین در جهان فاجعه می آفریند، اشاره شود، بهتر خواهد بود. سعی کردم بر این مبنا چند پیشنهاد بدهم. علاوه بر این بد نیست اشاره ای نیز به‌وظایف فوری کمونیست ها در رابطه با جنبش‌‌‌‌‌‌ها‌‌‌ئی که به‌علت ماهیت مذهبی و دیکتاتوری وحشتناک حاصل از آن، جامعۀ ایران را بی وقفه در می نوردند بشود. برنامه ای که شما ارائه دادید بیشتر به اموری می پردازد که به بعد از تصرف قدرت توسط پرولتاریا تعلق دارند و به اصطلاح «برنامۀ حد اکثر» نامیده می شود و در دیدگاه خود پیشرفتن به سوی سوسیالیسم را مدّ نظر دارد. ولی تا آنجا که من درک می کردم، برنامه باید، بر پایۀ نتایج حاصل از تحلیل علمی جامعه، نشان دهنده اهداف و راهنمای عمل جنبش کارگری تا رسیدن به سوسیالیسم باشد. به‌عبارت دیگر برنامه راهنمای عمل سیاسی حزب در همۀ زمان‌ها است. این عبارت «همۀ زمان ها» شامل زمان حال (قبل سرنگونی بورژوازی و استقرار پرولتاریا در مسند قدرت) نیز هست. این بخش از برنامه را معمولاّ «برنامۀ حداقل» می‌نامند. امروزه گروه های بسیاری از هر نقطۀ ایران سر بر می‌آورند که به روشنی مردم فریبی می کنند. یکی‌کورش را نبش قبر می کند، آن دیگری علناً برای خاندان پهلوی اشک می ریزد و ….. البته مقابلۀ با عوامفریبان کار خود مردم ایران است. ولی کمونیست ها نیز وظایفی در این مبارزات بر عهده دارند که یکی از آن ها ارائۀ نظرات روشن و تا حد امکان عامه فهم است. میتوان به آسانی از چهرۀ واقعی عوامفریبان پرده برداشت. ولی گزوه هائی نیز می توانند وجود داشته باشند که توافق با آنها در چهار چوب برنامۀ حد اقل امکان پذیر است. دورنمای سوسیالیسم خوبست ولی مقابله با مسائل روز را نمی توان به «بعد» محول کرد زیرا در خلال مبارزه با این گونه مسائل است که می‌توان مبارزه را گسترش داد و به‌بالا رفتن سطح آگاهی جامعه نیز یاری رسانید. بعلاوه احتیاج به یاد آوری نیست که تا امروز به‌پایان نرسد ما به فردا نخواهیم رسید. حکومت پهلوی و به‌دنبال آن ملّایان چنان خرابی‌هائی در ایران به وجود آوردند که رهائی از آنها به‌این آسانی ها امکان پذیر نیست. این خرابی‌ها را به‌عقب ماندگی تاریخی جامعۀ ایران بیافزائیم تا به‌آسانی در یابیم که رسیدن به‌سوسیالیسم کار امروز و فردا نیست. تا ارتشا ودزدی و فساد ریشه‌کن نشوند، تا تولید مدرن و اجتماعی در کشور پا نگیرد و استقرار نیابد، صحبت از سوسیالیسم جز رؤیا پروی نخواهد بود. یعنی از زمانی که پرولتاریا به‌قدرت می رسد تا آنگاه که بتوانیم بگوئیم که از امروز اجرای برنامۀ حد اکثر آغاز خواهد شد، مدّت ها زمان می خواهد. و در تمامی طول این دوران اجباراّ بخش‌هائی از برنامۀ حداقل جاری خواهد بود. مسئلۀ زنان، مسئلۀ مزدهای پرداخت نشده و سطح دستمزدها که برای یک زندگی شرافتمندانه و بی‌دغدغۀ معیشت، کفایت نمی کند، گرانی و تنگی معیشت کارگران، مسئلۀ بانک‌ها، مسئلۀ حفظ محیط زیست، مسئلۀ کودکان کار، مبارزه با اعدام و مجازات های شلاق و قطع عضو، مسئلۀ رودها ومردابهای خشک شده و دهقانانی که به علت کم آبی نمی توانند دیگر کشت کنند و … و در کنار همۀ این‌ها مسائل مربوط به اختلاط دین و دولت و آموزش، آزادی بیان، آزادی احزاب و و اتحادیه های کارگری، . این ها هستند آن زخم‌های خونباری که مردم برای آن‌ها هر روز  به‌خیابانها می ریزند و ….. اشارۀ رفقا به همۀ این زمینه‌ها تا حدودی در برنامه وجود دارد  ولی لحن گفتار چنان است که انگار مقابله با همگی آن‌ها به‌بعد از پیروزی انقلاب موکول می شوند. به نظر من لازم است که به این مبارزات در گوشه‌ای از برنامۀ حزب به‌روشنی اشاره شود تا این اهداف نیز روشن باشند و جدّیت بیشتری برای سازمان دهی کار صورت پذیرد. تا زمانی که اهداف روشن نشدند، پی ریزی استراتژی و تاکتیک‌های مربوطه برای مبارزه و حل مسائل نیز ممکن نیست. بی‌شک می توانیم از خودمان سئوال کنیم ؛ زخم های خونبار فردا کدام خواهند بود؟ باید جواب داد که نمیدانیم. رفقا خودشان هم جائی برای آن باز گذاشتند و انقلاب را یک انقلاب دائم نامیدند. انقلاب دائم با پراگماتیسم تفاوت دارد. هرچند امروز برنامۀ مبارزات فردا را به‌دقت نمیدانیم ولی برنامۀ مبارزات امروز تقریبآ روشن است و چه بهتر که بیان شود تا راهنمای عمل قرار گیرد. همۀ این برنامه‌ها امکان دارد بازهم زمانی تغییر پیدا کنند ولی تا زمانی که موجودیت دارند و مردم را به‌مبارزه علیه حکومت می کشانند، حزب کمونیست وظیفه دارد برای آن برنامه داشته باشد و در کنار مردم (همۀ مردم زحمتکش و متحد بالفعل و بالقوۀ پرولتاریا) برای سازماندهی مبارزات، پرولتاریا و متحدینش بکوشد.

حال می پردازم به بررسی و پیشنهادهای تصحیحی بندهای مختلف برنامه :

بند الف : اصول و مبانی سیاسی

بخش 2 – در این بخش، آنجا که به‌توزیع ارزش اضافه اشاره می‌شود  پس از » عوارض و غیره به خزانۀ دولت سرمایه داری واریز می گردد…»  بهتر است به این امر نیز اشاره شود که : بخشی از ارزش اضافه توسط سرمایه دار به صورت ثروت شخصی تصرف می‌شود که برای یک زندگی «اشرافی» و پس‌انداز (در دوران ما اغلب در «بهشت های مالیاتی») از چرخۀ تولید خارج میگردد و … به‌مصرف‌های خصوصی می رسد. ….. اینهم یکی از علت‍‌های تفاوت چشم‌گیر زندگی دشوار مردم زحمتکش و تجمّل سرمایه‌داران است. هر چند به‌این مورد دورتر اشاره شده است ولی چون در اینجا توزیع ارزش اضافه مدّ نظر است بهتر است روشن  باشد که تجمّل سرمایه دار نیز از کار کارگران تأمین می شود.

کمی دور تر در همین بخش پس از  «.. شیوۀ تولید سرمایه داری علت اصلی بیکاری … در جامعۀ مدرن است.».. بیاید «دولت سرمایه داری نماینده و مدافع شیوۀ تولید سرمایه داری و نماینده و مدافع سرمایه داران وحافظ منافع آن‌ها می باشد.»

بخش 4 –  امپریالیسم انحصار جنگ افزارهای مدرن و پیشرفته را نیز دارد و می کوشد به‌هر وسیله، از این انحصار حفاظت کند. برتری نظامی وسیله‌ایست برای دیکته‌کردن خواستهای امپریالیسم که هرجا لازم بداند و منافعش اقتضا کند از جنگ افروزی ابا ندارد. جنگ، تخریب زیربناهای اقتصادی و نابودی دستاوردهای علمی و صنعتی کشورهای دیگر حتی ترور دانشمندان آنها، وسیله ایست برای اعمال سلطۀ بلامنازع امپریالیسم بر خلق‌ها و ملت‌های دیگر.

بخشی از فوق سود سرمایه‌های امپریالیستی از طریق غارت مستقیم ثروت‌های کشورهای ضعیف (از طریق تصرف نظامی این کشورها نظیر عراق، لیبی سان دومینیک و …) یا زیر سلطه تأمین می‌شود.

سلطۀ امپریالیسم بر یک منطقه یا یک کشور اکثراً با هدف غارت ثروتهای مادّی و انسانی انجام می گیرد. به جز در دوران بعد از جنگ دوّم جهانی که فقط چند کشور پیش رفتۀ اروپائی همراه با ژاپن مشمول کمک های امپریالیسم آمریکا شدند تا او را برای مقابله با روسیه یاری دهند، آنجا که امپریالیسم تسلط (می‌یابد بخصوص در کشورهائی که جهان سوّم نامیده میشوند.) حقوق کارگران و دیگر توده‌های زحمتکش به‌حد اقل می رسد تا آنجا که اکثراً از حد اقل معیشت نیز محروم می‌گردند. امروزه با محدوده‌های بزرگ تولیدی روبرو هستیم که کارگران را برای مدت چند سال با مزدهای ناچیز و محروم از هر گونه حقوق اجتماعی استخدام کرده و در این مدت در خوابگاه‌هایی دور از محیط زندگی طبیعی، تقریباً زندانی می‌کنند. روشن است که پس از انقضای این مدت، آن ها را بدون هیچ حقّی رها کرده و گروه دیگری را استخدام می کنند. ارتش بیکاران و بیکاری مزمن که آفریده و نگهبان نظام سرمایه‌داری بحران زدۀ کنونی است در خدمت چنین وضعی قرار دارد. هرگونه مقاومتی در مقابل این شیوه بشدت توسط دولت‌های محلی سرکوب می گردد. خود کشی و شورش در این مجموعه‌ها بسیار عادی است. در چنین کشورها، مابقی جامعه به حال خود رها می شود. در دوران ما در میان مردمی که از حد اقل معیشت محرومند، فحشا و استعمال مواد مخدر بیداد می‌کند.

سلطۀ امپریالیسم جهانی است و علی رغم مبارزه‌ای که میان انحصارها و بلوک‌ها و دولت‌های امپریالیستی وجود دارد، هر جا، در هر نقطه از جهان منافع یکی از آنها و یا نظام سرمایه داری به‌طور عام، توسط توده‌ها و یا گروه و یا دولتی جدّاً در خطر بیافتد، امپریالیست‌‌ها متحداً برای سرکوب بر میخیزند. برخورد نظامیِ مستقیم، جنگ‌های نیابتی، انقلاب‌های رنگی و مخملی، تقویت گروه های ارتجاعی و برانگیختن آنها علیه مردم و و و … از شیوه های عمل کرد دیرینۀ امپریالیسم است.

در این بخش، قبل از جملۀ «مجموعۀ این تضادها سرشت انگلی ….» جمله ای در بارۀ بورژوازی خودی گفته شود که بعلت حضور امپریالیسم و موانعی که اثر رقابت او در سر راه توسعۀ کشورهای ضعیف ایجاد می شوند، (رقابت با کالاهای ارزان قیمت، دامپینگ، ممانعت از دسترسی بورژوازی‌های نوپا به‌بازارهای جهانی و نیز ممانعت از دسترسی به‌مواد اولیه و ماشین آلات صنعتی و کارگر ارزان و …) مجبور است که یا کارگران کشور تحت  فرمانروائی خود را حتّی بیشتر از امپریالیست‌ها استثمار کند و یا تبدیل به‌دلال فروش کالاهای ارزان قیمت امپریالیست‌ها شده، صنایع مونتاژ را توسعه دهد و به‌نوعی وابستگی غیر مستقیم تن در دهد. نتیجۀ این وابستگی را در دوران شاه دیدیم و در جمهوری اسلامی هم داریم تجربه می کنیم : یک طبقۀ زورمند ایجاد میشود که در مقابل همۀ مردم زحمتکش قرار میگیرد. این طبقه هرکار بخواهد می کند و بر جان و مال و ناموس کارگران و زحمتکشان حاکم بلامنازع است. سرعت رشد زیر بنای اقتصادی کشور بسیار کم است و علم و دانش بیشتر تزئینی است و خدمتی به جامعه نمی کند.

تصویر سیاهی است و خلاصی از آن فقط از طریق انقلاب پرولتاریائی امکان می یاید که قادر است دینامیسم رهائی‌بخش کارگران و همۀ مردم زحمتکش را به  وجود بیاورد. تنها دلیل ادامۀ این وضع، سپردن اقتصاد کشور به سرمایه داران و نظام سرمایه داری است. هیچ دلیل دیگری نمی توان تصور نمود که این وضع را توجیه نماید و لزوم ادامۀ نظام سرمایه داری را اثبات کند. تولید توسط کارگران صورت می پذیرد و روشن است که خودشان هم قادر خواهند بود با برنامه ریزی‌های دقیق، ادارۀ تولید را هم در دست بگیرند و جامعه را اداره کنند. به این ترتیب می توان از میانجی گری سرمایه داران که زیانشان بیشتر از نفعشان است رها شد.

بخش 5– در انتهای این پاراگرا ف (طبقۀ کارگر هر کشور باید نخست بورژوازی خودی را سرنگون کند.) بیاید :  در عین حال به‌علت حضور امپریالیسم، برای داشتن توان مقابله با دو دشمن «ارتجاع داخلی یا محلّی و امپریالیسم»، اتّحاد بین المللی کارگران ضروری است. طبقۀ کارگر برای آنکه بتواند مبارزه کند باید خود را در سرزمین خویش به‌عنوان یک طبقه متشکل کند و کشور خود او نخستین عرصۀ مبارزۀ اوست. بدین طریق مبارزات طبقاتی او ملّی است امّا همانطور که ما نیفست کمونیست می گوید نه از لحاظ محتوا و ذات، بلکه از نظر شکل.

بخش 7– خصلت پیشرو تاریخی خود را از دست داده … بیاید : » .. خصلت پیشرو تاریخی خود را که در مقابله با فئودال‌ها بازی می‌کرد، از دست داده و … «.

من فکر نمی کنم که بورژوازی غیر انحصاری …. به‌اوتوپی های سرمایه داری دوران رقابت آزاد دلبستگی داشته باشد. نیاز آن‌ها عبارت است از دسترسی به بازارهای بیشتر. این‌ها که از همان ابتدا با امپریالیست‌ها محشور بوده و در ارتباط نزدیک با آن‌ها رشد یافته‌اند، با واقعیت‌ها بسیار آشنا هستند و اگر به‌نظر می رسد که در ایران سیاست درهای بسته را در پیش گرفته‌اند، این سیاست بیشتر به‌علت وضعیتی است که محاصرۀ اقتصادی امپریالیست‌ها تحمیل می کند.(درها را امپریالیستها بستند، نه بورژوازی ایران) امپریالیست‌ها خودشان برای خروج از بحران مزمنی که مدتی است گریبانشان را گرفته است به‌لیبرالیسم روی آورده اند. (البته با ویژگی‌های نوکه بخشاً توسط سازمان جهانی تجارت تحمیل می‌کنند.) در این بازی، سرمایه‌های عظیم امپریالیستی تقریباً همیشه برنده‌اند. بورژوازی محلّی که به‌دنبال کسب سود سریع و آسان است، هر جا فرصتی پدید آید، از تخریب تولید محلّی ابا ندارد. ( درایران وارد کردن برنج و آراشید وآهن و پارچه و …. قطعات یدکی و ماشین آلاتی که در داخل ایران می توان ساخت.. از کشورهای دیگر از داد وستد با تولید کنندگان داخلی آسان‌تر و سود ‌آورتر است.). ولی این امر به‌خاطر دلبستگی‌های ویژه‌اش به یک سیستم ویژه نیست بلکه بیشتر به‌علت خصوصیات دوران کنونی است. بورژوازی در داخل لیبرال است ولی در خارج باید از محدودیت‌هایی که امپریالیسم تحمیل می‌کند پیروی نماید. این امر فقط محدود به‌ایران نیست بلکه به‌کشورهای دیگری نظیر مصر و بسیاری دیگر…. نیز تحمیل می شود.

بخش 8–  در انتهای پاراگراف شاید لازم باشد که تأکید شود «این آگاهی خود به‌خود به دست نمی‌آید بلکه کمونیست‌ها (مارکسیست ها) همراه با شرکت خود در مبارزات طبقۀ کارگر، این آگاهی را به‌درون طبقه می برند. از اینرو حزب کمونیست محمل آگاهی طبقۀ کارگر و گستردگی صفوف آن، نماد قدرت و استحکام عامل ذهنی و فکری انقلاب پرولتری است

بخش 13– این پاراگراف کلّاً در بند «پ» وحتّی کامل تر آمده است و بازگویی آن در این جا جز اطالۀ کلام نتیجۀ دیگری نداد و بهتر است یا حذف  و یا با بند «پ»  ادغام گردد.

در عوض در پایان این پاراگراف به وظایف انترناسیونالیستی ارتش توده ای انقلابی اشاره شده است. به‌همین ترتیب سیاست خارجی دولت پرولتری مبتنی بر انترناسیونالیسم پرولتری تعریف گردیده است. بدین ترتیب انترناسیونالیسم پرولتری به‌دورانی ارجاع شد که کار تقریباً پایان یافته و پرولتاریا در قدرت است و یا در شرایط تصرف کامل قدرت قرار دارد. به‌نظر من این درست نیست. زیرا حزب طبقۀ کارگر همیشه انترناسیونالیست است چه قبل از تصرف قدرت و چه بعد از آن. سازمان دادن همبستگی بین المللی کارگران از وظایف دائمی و بسیار مهم حزب طبقۀ کارگر است. این همبستگی ممکن است در دوران‌های مختلف اشکال متفاوتی به‌خود بگیرد ولی هیچگاه نباید به محاق رفته و برای یک دوران نامعلوم کنارگذاشته بشود.

بند «ب» سازمان های طبقۀ کارگر :

بخش 1- جائی ذکر شود که سندیکا محّلِ سازماندهی همۀ کارگران است صرفنظر از سطح آگاهی، جنسّیِت، تعلق فکری، مذهبی، «ملّی» و …. از اینرو نقش بسیار مهمی در بالا بردن آگاهی و آموزش کارگران بر عهده دارد.

بخش 2- آنجا که به‌وظایف حزب کمونیست برای تربیت  توده‌ها توجه می‌شود باید یاد آوری کرد که وظایف مشابهی بر عهدۀ سندیکا نیز هست. با این ویژگی که در سندیکا همۀ این وظایف در خلال مبارزات عملی روزمرّه به‌توده‌‍‌ها آموزش داده می‌شوند.

در بخش 3، 4، 5، چنان با تفصیل در بارۀ شورا ، کمیتۀ کارخانه و سازمان سراسری برنامه ریزی اجتماعی –اقتصادی صحبت شده است که گویا یک الگو ارائه می‌شود که باید بدون کم و کاست اجرا گردد. البته میدانم که رفقا از اتهام الگوسازی مبرّا هستند. به‌همین جهت شاید بهتر باشد لحن صحبت به‌گونه‌ای تغییر یابد که دیگر جای چنین تصوّری نماند. شاید هم حذف این تفصیلات و ارائۀ آن‌ها به مقاله ای جداگدانه (توضیح برنامه) بهتر باشد زیرا از طول برنامه که باید بیشتر بهارائۀ اهداف بپردازد می کاهد. تا کنون شوراهائی که به وجود آمدند همگی «خود به خودی» بودند و به‌دستور حزب به وجود نیامدند. هر چند حزب با فعالیت خود در رشد دادن و تکامل شوراها نقش تعیین کننده داشت. در ابتدای بند می‌توان نوشت که به‌نظر ما نظام شورائی مناسب ترین شکل برای استقرار دموکراسی پرولتاریائی، توسعۀ تولید و پیشرفت به‌سوی استقرار و تحکیم روابط سوسیالیستی است. آنگاه می‌توان به‌توصیف خطوط کلّی مؤسسات یک نظام شورائی پرداخت. یک سئوال باقی می ماند : آیا شوراها در همه شرایط به وجود می آیند؟ اگر در همان آغاز انقلاب شوراها به وجود نیامدند چه بایر کرد ؟؟

بخش 3-  تأکید شود که شورا علی رغم آنکه ارگان قانون گذاری و اجرائی است، در بر گیرندۀ همۀ کارگران صرفنظر از درجۀ آگاهی آن هاست. نمایندگان شورا هرگاه انتخاب کنندگان اراده کنند، قابل عزل هستند.

کمی پائین تر در بارۀ کمیته‌های کارخانه : کمیته های کارخانه نیز مانند شوراها توسط همۀ کارگران انتخاب شده و در مقابل انتخاب کنندگان پاسخگو هستند.

در بخش ضرورت مبارزۀ سیاسی و نظری با انحرافات درون جنبش کارگری در لیست انحرافات، به سازمان‌هائی نیز توجه شود که هنوز مبارزۀ مسلحانۀ جدا از توده ها را تبلیغ میکنند.

بند «ت» ، وضعیت طبقات اجتماعی در ایران:

آنجا که از بخش خصوصی صحبت می‌شود که در قدرت سیاسی شریک نیست یا در آن نقش فرعی دارد.. خوبست به اهمیت عددی و سرمایه ای آن نیز اشاره برود تا وضعیت این بخش روشن تر باشد.

همچنین اگر 70 تا 80 در صد کارگران شاغل در واحدهای کوچک (دارای کمتر از ده کارگر) اشتغال دارند، حجم سرمایه و تولید این بخش چه اندازه تخمین زده می شود ؟

در مورد وضعیت دهقانان، در تعریف دهقانان فقیر و متوسط دقت بیشتری بشود. در ایران زمین های آبی و دیمی بازدۀ مشابهی ندارند. بعلاوه در آمد یک زارع از زمین برنج کاری با زارعی که گندم، جو یا ذرت میکارد تفاوت دارد. برخی زمین ها نیز مرتع هستند و به هر رو در آمد همۀ این زمین ها برابر نیست.

بهمن آزاد 27 آبان 1397

 

کاک ابراهیم

رفقای گرامی، درود برشما

به دلیل ناخوشی و یکبار نوشته کامل و ازدست دادن آن بدون ضبط شدن آن در جریان ضبط در usb و ازدست دادن آن رز کامپیوتر مجبور شدم دوباره کار را از نو شروع کنم و شرمنده از این که کارم به تاخیر افتاد و درعین حال سیاست پیش بردن کاری که به نتیجه برسد باتوجه به نوعی غیراصولی تا به حال در مبارزه ایدئولوژیکی با بی تفاوتی همراه بوده است پرداختن به انتشار این گونه نوشته ها به زمان مشخص  بعد از بحث و چه بسا رسیدن به توافقاتی به ایجاد محیطی سالم برای ادامه کار مساعد تر می تواند به وجود آید و تلاش ما با قدم اولیها دیدیم که بعد از دوسال برخورد نظری که در روزنامه کردیم اباطیلی نوشتند که نه تنها کیفیتی کمونیستی نداشت؛ بلکه جواب دادن به این گونه نوشته ها و دامه آن نه تنها آموزنده نیست بلکه به ایجاد محیطی نا سالم می انجامد و به این دلیل باید در ابتدا با تشکیل جلسات بحث سالم قبل ازانتشار بیرونی برای پیشبرد کار در تشکیل اجلاس می تواند مناسبتر باشد.

1)- به نظرمن مشکل کنونی در جنبش کمونیستی نه تنها در ایران، بلکه در جهان تفرقه و تشتت نظری و سازمانی است و در ایران هم همه ی ما می توانیم به روشنی ملاحظه کنیم که زیراهرجریانی کمونیستی از اصول کمونیستی درکی متفاوت دارد و به این اعتبار جنبش انقلابی هم براساس تاکید لنین که بدون تئوری انقلابی جنبش انقلابی نمی تواند به موفقیت برسد و بدون وحدت روی اصول وحدت برنامه و تاکتیک کمونیستی حاصل نمی شود(نقل به معنا). ولی با وحدت روی  اصول کمونیستی نکات روی مسائل اساسی برنامه و تاکتیک ایجاد وحدت حزب تشکیلات اولیه فراهم می گردد و از طریق مرکزیت دموکراتیک وحدت حزبی عمق می یابد.

با وحدت روی تئوری کمونیسم علمی توسط مارکس و انگلس و تکامل آن توسط لنین و ادامه آن توسط مائو در عمل و برنامه و تاکتیک دربرخی نکات وحرکت احزاب بلشویکی و کمونیستی در مبارزات کارگران و زحمت کشان شروع شده و تکامل یافته و نهایتا پیروزی انقلابات عظیمی در کشورهای سرمایه داری ونیمه فئودالی منجر گردید.

شما رفقا درایران شاهد هستید که انحرافات درایران اساسا در محکم به دست نگرفتن واجرای اصول کمونیستی بعلت دیدگاههای خرده بورژوائی، التقاطی، ماجراجویانه، اپورتونیستی، رفرمیستی، اکونومیستی، رویزیونیستی، دنباله روی و غیره کم نبوده و با وجود صدسال فعالیت کمونیستی و غیر کمونیستی و درادعای کمونیستی بودن حرکتهای کمونیستی آنها، حتا با ایجاد حزب کمونیست، قادر نشده و به مبارزه دقیق کمونیستی منجر نشده و تحلیل دقیق ماتریالیستی – دیالکنیکی از وضعیت موجود اجتماعی نکرده و برنامه های مختلفی ارائه داده اند که اساسا بورژوائی و خرده بورژوائی و تحلیل های غیر پرولتری بوده که نقطه نظرات غیر کمونیستی بوده اند. دفاع از نظرات مارکس و انگلس، لنین، مائو، به مثابه اصول کمونیسم علمی هنوز امروز تحت عنوان برگشت به چپ سنتی، یامارکس، م-ل.، م.ل.ا.، باب آواکیانیزم، و کمونیسم علمی (توسط ما ) نشانی است از درک تشتت نظری در ایران که به نوبه خود به هرج و مرج دامن می زند. به این علت حرکت در ایجاد حزب کمونیست با وحدت روی اصول کمونیسم علمی می گذرد. همانطور که لنین با تاکید در این پراتیک درست روی آن ممکن می گردد و ممکن هم شروع شد.

به این اعتبار رفقای گرامی از بین بردن و ریشه کن کردن این لیبرالیسم از جانب تشکلهائی در برخورد به اصول کمونیستی ضرورتی انکارناپذیراست. شاید قبل ازپرداختن به امر مهم رسیدن به وحدت روی طرح برنامه حزب، مفید و محکمتر خواهد بود گامی به عقب گذاشته و از تعیین وحدت روی اصول  شروع کنیم.

2)- در نامه دیگری در مورد سئوالات مربوط به شوراها همراه با جوابهائی نوشته و نظر خواهی کرده بودید. مطمنئا تحلیل مشخص از شرایط مشخص باید اصل پرداختن به آن مورد نظر باشد. در رابطه با سازمان یابی طبقه کارگر دردرجه اول اساسا  روی ماهیت سندیکا، شورا و حزبی به مثابه حرکتهای مبارزاتی اساسی تاکید شده و دیگر تجمعهائی نیز اعم از گردهمائیهای ورزشی، صندوقهای مالی، کمیته های کارخانه و غیره که هرکدام نقش معینی در بالابردن مسئوولیتهای سازمان یابی کارگران در سطوح مختلف داشته اند درصورت وجود حرکتهای کارگری باید توجه داشت. ولی تجمع سندیکائی به مثابه گردهمآئی صنفی به مثابه تجمعی توده ای و درعین حال با اهمیت بالا رفتن درک مبارزه سیاسی با نظام سرمایه داری، شوراها به مثابه تجمع سیاسی در جهت حزبی تاحد قدرت سیاسی و بالاخره تجمع حزبی کمونیستی کارگران درسطحی به مراتب بالاتر سیاسی در براندازی نظام مالکیت سرمایه داری درعمل به وجود آمده اند. اما توجه حزب کمونیست درجلب کارگران در تشکیل این حزب و درعین حال درنفوذ و بالابردن درجه ی بالای درک  مبارزات شورائی و صنفی اهمیت دارد بدون آنکه با چپ روی یا راست روی زمینه را به سود استفاده از تبلیغات احزاب سرمایه داری یا خرده بورژوائی فراهم سازد.

اما اساس فعالیت کارگران کمونیست در هرسه زمینه تحلیل مشخص از شرایط مشخص است که فعالیت در آنها باید در مدنظرباشد تا شعارهای مبارزاتی در آنها مشخص و معین گردد. ازجمله در مبارزات اخیر در7 تپه به دلیل چه صنفی و چه شورائی به دلیل تصاحب زمینها علاوه بر دو بخش اول پیشنهاد کمونی کردن این منطقه به دلیل بیرون راندن اشغالگران بورژوائی و خرده بورژوائی و گرداندن این زمینها به دست کشاورزان فقیر می تواند وحدت خوبی بین کارکران و زحمت کشان به وجود آورد. اما به جز در مناطقی چنین وضعی موجود نباشد دادن شعارکمونی برای کل ایران صحیح نباشد و تحلیل مشخص از وضعیت مشخص آن مناطق ایجاب می کند و چنین تحلیلی متاسفانه در شرایط کنونی به علت شناخت اندک ما ممکن نیست. و مایل به این شناخت شما درسطح کل ایران می باشم.

3)- اتخاذ سیاست کلی ماتریالیستی – دلالکتیکی امروز شرط مبرمی به جلوگیری از ادعاهای غیرشعاری و غیرعملی می باشد که درسطح کنونی جنبش مدعی کمونیست بودن رایج است. برای پاسخگوئی به این معضل باید بیاندیشیم کدام سیاستی می تواند به حل این معضل کمک کند و لذا اتخاذ هر روشی به حل معضل ضرورتا به نتیجه مثبت نمی رسد زیرا ما به رسیدن به این کمتر فکر کرده و به دنمبال نتایج فوری هستیم که کمتر جوابگو است ضمن اینکه نادرست نیست ولی به دلیل وجود خود مرکز بینی مورد قبول واقع نمی شوند.

اگر پیشنهاد لنین در مورد تاسیس حزب مورد قبول نیافتد پیشنهاد من در بالا آمد نوشته شما هم آمده و ببینیم آیا در این وضع دیگرانی که اظهار نظر دهی کرده اند خوب است قدری تامل کنیم. با امید به اینکه راه عمل مثبتی فراهم شود.

 

[1]. در اين نوشته به اختصار آذرخش  با امضاى هیأت تدوین طرح برنامۀ کارگران انقلابی متحد

[2] معلوم نيست تاکيد بر سياسى اين جا چه معنايى دارد. مگر حزب مى تواند غير سياسى باشد؟

[3] نکته جالب تر اينکه اينجا جنبش کمونيستى ديگر همراه با جنبش کارگرى نيست. به تناقض دقت کنيد! از همه فعالان جنبش کمونيستى و کارگرى دعوت شده که گامى براى وحدت جنبش کمونيستى بردارند! آيا اگر اين يکى متحد شود ديگر نيازى به وحدت جنبش کارگرى نيست؟

دسته‌بندی شده در: کارگری, سرتیتر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: