پیوند – در خدمت وحدت کمونیستهای ایران

افشای دروغ وَ تقلبِ کلیسای کاتولیسیسم گشت و گذاری در کتاب«داوینچی کُد»، نوشته ی» دان براون»

 

D5

افشای دروغ وَ تقلبِ کلیسای کاتولیسیسم

 گشت و گذاری در کتاب«داوینچی کُد»، نوشته ی» دان براون»

 هوشنگ گلاب دژ

D3

 «لئوناردو داوینچی»،چهره ی نامدار عصر نوزائی(۱)

وَ افشای دروغ وَ تقلبِ کلیسای کاتولیسیسم

 گشت و گذاری در کتاب«داوینچی کُد»، نوشته ی» دان براون»

¤ ¤

افشای جعل و تقلب و تحریف های دین پیشه گان واتیکان(کلیسای کاتولیک) در تبدیل«عیسای ناصری،شورشی، انسان زمینی و فانی، فرزند یوسف نجّار»به«عیسای مسیحِ، پیامبر فرا زمینی، آسمانی و الاهی(الهی) و جاودانیِ، پسرِ خدا» در کتاب«رمز داوینچی»(داوینچی کُد): آن نکته ای است که این دکان داران ریا و تزویر را برآشفته!

* *

نمایشِ فیلمِ « رَمزِ داوینچی»(The Da Vinci code)، هفته ی دوم خود را می گذراند. هفته ی پیش رفتم و آن   را دیدم. کتابی، که این فیلم بر اساس آن تهیّه شده؛ را سال قبل خوانده بودم. مال یک نویسنده ی آمریکائی است به نام:«دان براون»(Dan Brown).به اضافه ی کتاب دیگری از همین نویسنده به نام:« فرشته و شیطان»(Angels and Demons). که آن هم ، با تفاوت هائی، توی مایه های همین کتاب بود. فیلم، جالب بود. اما، نه  در مقایسه با کتاب. به نظرم، کارگردانِ فیلم، آن بخش هائی از کتاب را، که خود گمان کرده که می تونه برای تماشاگران جالب و هیجان انگیز باشند؛ برگزیده و روی آنها تمرکز گذاشته بود. من یکی که وقتی فیلم تمام شد، جا خوردم. انتظار داشتم که ادامه داشته باشه. یعنی فیلم، مرا سیر و راضی نکرده بود. در برخورد به این فیلم، از همه بیشتر« واتیکان» ، فعال بود. کلی تبلیغات در مخالف خوانی با این کتاب صورت داد. پنداری آب در خانه ی مورچگان افتاده بود. کتابی دیدم که از سوی آنها در آمده بود، در دفاع از چیزهائی که کتاب مورد اشاره؛ آن را به زیر سئوال برده بود.به نام:”The Da Vinci code: Fact or Fiction?”. با همه ی اینها، فکر می کنم فیلم، هم برای دین داران خشکه مقدّس جالب باشد و هم برای« آته ایست» ها. و نه تنها برای این گروه اخیر.

 

و اما واتیکان؟ این همه دشمنی و ستیز، که در چند سده از سوی این نهاد دینی و با اسلحه ی دین، با دانشمندان و صاحبان اندیشه، صورت گرفت؛ را آیا می توان از یاد برد؟ « جیور دونو برونو» و « گالیلو گالیلی» ، نام های آشنائی هستند.دو نمونه از ده ها هزار و شاید سَدها هزار انسانی که به خاطر عقیده شان، به فرمان دین، شکنجه شدند، اعدام شدند و یا زنده زنده در آتش سوزانده شدند. از همین روی است که:«جدائی دین از دولت» و بریدن دست دین پیشه گان از مَسندِ قدرت و راندن آنها به داخل حصار عبادتگاه هایشان؛ از بزرگ ترین تحولاتی بوده که در تاریخ بشر به وقوع پیوسته است. انسان آزاد امروز، حقّ دارد و می تواند همه ی پنداره ها و آموزه های تا کنونی را به زیرِ سئوال ببرد. کاری که کتابِ« دان براون»:« رَمزِ داوینچی» کرده. و از همین روی، خشم« واتیکان» را بر انگیخته. تازه،« دان براون»، ایده های اصلی کتاب خود را از کتاب دیگری گرفته. کتاب:« حواریون صوفی مشرب»(The Gnostic Gospels). شگفت این که نویسنده ی زرنگ آمریکائی، در کار استادانه ی خود به این منبع اطلاعاتی و مستند خود؛ اشاره ای هم نکرده است. کتاب« دان براون»، حتماً می دانید که در میلیون ها نسخه و به زبان های مختلف و در سراسر جهان از جمله ایران به فروش رفت. شاید همین رکورد، در انتظار فیلم اش هم باشد.

¤

رومانِ« داوینچی کُد»، نوشته ی:« دَن براون» نویسنده ی آمریکائی؛ به باورِ من، چیزی فراتر از یک« رومانِ پلیسی» است. مردم سراسر جهان، در چندین سده، نگاهی تحسین آمیزبه تابلوهای« لئوناردو داوینچی»، نقاش « به نام» و سرشناسِ«عصرِ روشن گری» داشته اند. بی آن که چیزی«غیرِ عادّی» در این تابلوها، نگاه آنها را به خود جلب کرده باشد.« دان براون» اما«چیزها» ئی در این تابلوها دیده است. او، این« چیزها»را« کُد» یا« رَمز» یا « راز» هائی نامیده؛ که نقاش، با زیرکی و استادی در این تابلوها گنجانده است. راز و رمز هائی که به نگاه های سطحی آدم ها نمی آیند. این ها؛ به باورِ این نویسنده ی آمریکائی، از« تقلّب» ها و« دست کاری» هائی پرده برمی دارد که«کلیسای کاتولیک»، با«هدف هائی خاص»، درداستان زنذگی«عیسا مسیح»،«حواریونِ» او به ویژه «مریم مَجدلیه» و به طورِ کلّی پاگیری«مسیحیّت» در ۲۰۰۰سال پیش؛ انجام داده است.

داستان از این قرار است که یک آدم معمولی، زمینی و خاکی به نام عیسا در شهر ناصری از شهرهای فلسطین زندگی می کرده. پدرش یوسف نام داشته و مادرش مریم. این عیسا در دکان همین یوسف که نجّار بوده کار می کرده. این آدم معمولی و زمینی و خاکی زن هم داشته که نام او هم مریم بوده. این عیسای یهودی نمی توانسته در جامعه ی سنتی آن زمان و در سنی که داشته مجرد زندگی کند. کار این عیسا و پدرش از جمله ساختن صلیب هائی بوده که از سوی رومیان سفارش داده می شد. این صلیب ها برای به دار آویختن افرادی که موی دماغ اشغالگران رومی بودند به کار برده می شد. این عیسا به اقتضای وضع و موقع اجتماعی اش در ارتباط با جوانان همگن و همسال خودش در شورش های اعتراضی در ستیز با رومیان و ثروتمندان بازار که چون خود او یهودی بودند قرار دارد و به تعبیری در رأس این شورش و رهبری آن قرار می گیرد؛ و هم از این روی، بر روی یکی از صلیب های ساختنه و پرداخته ی خودش به دار آویحته و مصلوب می شود.

تا اینجا هیچ چیز عجیب و غریبی وجود ندارد. اما یکهو سر و کله کلیسای کاتولیک پیدا می شود  آن هم پس از گذشت دویست سیصد سال. و با تقلب و تزویر به باز نویسی و جعل و تحریف همین داستانی که خواندید و شنیدید می پردازد. پدر عیسا را حذف می کند و مادر عیسا را عنوان مریم باکره می بخشد و او را بی شوهر و با فراخواندن موهومی به نام روح القدس حامله می کند. مریم زن عیسا هم تغییر نام داده شده و به مجدلیه یا فاحشه ی توبه کرده تغییر نام داده می شود. و همه ی این کارها در خدمت به کلیسا ی کاتولیک و کاتولبسیسم و تحقق بخشیدن به نقشه ای که در دهلیزهای تیره و تاریک این کلیسا طراحی شده بود صورت می گیرد. تا عیسا، عیسای ناصری،شورشی، انسان زمینی و فانی، فرزند یوسف نجّار به عیسای مسیحِ، پیامبر فرا زمینی، آسمانی و الاهی(الهی) و جاودانیِ، پسرِ خدا تبدیل بشود. که بیش تر به یک چشم بندی ماننده است. استحاله و دگردیسی عیسا در خدمت چیست؟ برای این است تا هرچه را که بر زبان این  مخلوق خودش می نشاند به عنوان کلام خدا جا بزند که چون و چرائی در آن نتوان کرد و هر که چنان کند را با چوب تکفیر و تهدید به عذاب آتش جهنم به جای خودش بنشاند. دین سازی که شاخ و دُم ندارد. دلیل حذف مریم همسر عیسا چه بوده و در خدمت چیست؟ دلیلش این است که تفکر مرد سالارانه ی حاکم بر کلیسا و مذهب و دین که هستی زن را برنمی تابد چنین اراده کرده. این مریم که در شورش محرومان در کنار همسرش ایستاده است می باید پس از او رهبری این مبارزه را به دست بگیرد. بنا براین باید او را حذف کرد. به همین سیاق در کلیسای کاتولیک هیچ زنی نمی تواند به مفام کاردینالی و رهبری مذهبی برسد و جز آن!

اینها بخشی از آن چیزهائی است که در رمز گشائی تابلوهای لئوناردو داوینچی به دست دان براون انجام می گیرد که فکر می کنم به خواندنش بیرزد.  پیش تر، برخوردی شتابزده و سطحی به این کتاب کرده ام. در این جا، برآنم تا گوشه هائی از این کتاب را از برگردانِ فارسیِ آن برای آگاهی تان بازگویم. برگرفته هایم از کتاب، به راز و رَمزهای نهفته درتار و پود تابلوهای این نقاش بلند آوازه؛ می پردازند.»شامِ آخر»،» مردِ ویترووین»(۲)،»مونالیزا»[لبخندِ ژوکوند]و .. از آن جمله اند.امید که سودمند و جالب باشد.

¤ ¤

 بخش۱

«.. لنگدان به آن سمت اتاق رفت و کتاب هنری بزرگی را پیدا کرد و برای آن ها آورد. کتاب را روی میز بین آن دو قرار داد. تیبینگ آن را چرخاند تا روبروی سوفی باشد و جلد سنگینش را کنار زد و در پشت جلد به چند نقل قول اشاره کرد:« از دفتر مجادلات و تأملات داوینچی.» سپس نقل قولی خاص را نشان داد و گفت:«به گمانم این یکی به درد صحبت ما بخوره.». سوفی کلمات را خواند:«بسیاری پیشه ی توهمات و معجزات کذب پیش گرفته اند و توده ی جاهل مردم را می فریبند.- لئوناردو داوینچی»تیبینگ گفت:« یکی دیگه اینجاست.» و به جمله ی دیگری اشاره کرد:«پیروی جاهلانه و کورکورانه به گمراهی می کشاندشان. ای فانیان فلک زده! چشم باز کنید!- لئوناردو داوینچی». سوفی احساس لرزه ای در تنش کرد:«منظور داوینچی کتاب مقدسه؟». تیبینگ تصدیق کرد و گفت:»احساس لئوناردو در باره ی کتاب مقدس برمی گرده به جام مقدس. در واقع، داوینچی جام راستین رو نقاشی کرده که من به زودی نشون میدم. اما اول باید در باره ی کتاب مقدس صحبت کنیم.». تیبینگ لبخندی زد و ادامه داد:»همه ی اون چه باید در باره ی کتاب مقدس بدونی رو مارتین پرسی، دکتر فقه مسیحی در یک جمله خلاصه کرده.». تیبینگ گلویش را صاف کرد و بلند گفت:«کتاب مقدس را از آسمان فکس نکرده اند.». «چی؟».»کتاب مقدس محصول انسان است،عزیزم، نه خدا. کتاب مقدس با معجزه از آسمون نیفتاده پائین. انسان اون را به شکل سندی تاریخی از زمان های پرهیاهو ایجاد کرده. کتاب در طی چندین و چند ترجمه و اضافات و بازبینی تحول پیدا کرده. تاریخ هیچ وقت نسخه ی معینی از کتاب مقدس سراغ نداره.».» اوهوم!».»عیسی مسیح شخصیتی تاریخی با تأثیر بهت آور بود؛ شاید یکی از مرموزترین و الهام بخش ترین رهبرهائی که جهان تا به حال دیده. عیسی، به عنوان مسیح موعود، پادشاهان رو به زیر کشید، میلیون ها نفر رو الهام داد، فلسفه های جدیدی رو پایه گذاشت. به عنوان فردی از اعقاب سلیمان و شاه داوود،عیسی ادعایی برحق برای تصاحب تاج و تخت یهودیان کرد. بعدش هم چنان که انتظار می رفت، زندگیش رو هزاران پیرو اون در سرزمین فلسطین ثبت کردند.». تیبینگ مکث کرد تا کمی چایش را مزه مزه کند. سپس فنجان را سر جایش برگرداند.» بیشتر از هشتاد انجیل برای عهد جدید نوشتند. اما تعداد نسبتاً کمی از اونها رو در نهایت انتخاب کردند- متی و مرقس و لوقا و یوحناهم از اونها هستند.». سوفی پرسید:»کی انجیل ها را انتخاب کرد؟». تیبینگ با اشتیاق فریاد کشید:»آها! این طنز و وارونه رویداد اساسی مسیحیته! کتاب مقدسی رو که ما امروز می شناسیم امپراتور رومی و کافر، کنستانتین کبیر تنظیم کرد.». سوفی گفت:»گمان می کردم کنستانتین مسیحی بوده.». ..

¤ ¤

  بخش۲

« .. تیبینگ با لحنی مسخره گفت:»نه چندان. اون تمام عمرش مشرک بود و در بستر مرگ غسل تعمید دادنش. ضعیف تر از اونی بود که مخالفت کنه. در روزگار کنستانتین، دین رسمی رُم خورشید پرستی بود- پرستش سُل اینویکتوس(3)یا خورشید شکست ناپذیر- و کنستانتین راهب اعظم اون بود. در زمانه ی اون، اغتشاش دینی روم را فرا گرفته بود. سه قرن بعد از تصلیب مسیح، پیروان مسیح به نحو تصاعدی زیاد شدند. مسیحی ها و مشرک ها با هم شروع به جنگ کردند و منازعات اون قدر زیاد شد که امکانش رفت روم به دوپاره تقسیم بشه. کنستانتین تصمیمی رو اتخاذ کرد که باید انجام می شد. در سال۳۲۵  بعد از میلاد او روم رو تحت یک دین در آورد: مسیحیت.«. سوفی متعجب شد و گفت:»چرا یه امپراتور مشرک مسیحیت رو دین رسمی اعلام میکنه؟». تیبینگ با دهان بسته خندید و گفت:»کنستانتین یه سوداگر تمام عیار بود. دید که مسیحیت درحال گسترشه و اون هم خیلی راحت جهت باد رو در نظر گرفت و از موقعیت استفاده برد. تاریخدان ها هنوز از هوشمندی کنستانتین برای ایمان آوری مشرک های خورشید پرست به مسیحیت مبهوت هستند. با ادغام کردن نمادها و ایّام و سنن پگانی در  سنت های روبه رشد مسیحی یک نوع دین دو رگه ساخت که برای هر دو گروه پذیرفتنی بود.». لنگدان گفت:»بهش میگن ترادیسی! ردّ پای دین پگانی در مسیحیت انکار کردنی نیست. قرص خورشید مصری رو تبدیل به هاله ی چهره ی قدّیس ها کردند. تصویرنگاره های حروس در آغوش مادرش ایزیس که آبستنی معجزه آسائی داشته، تبدیل به طرح تصاویر مدرن ما شد که مریم باکره، عیسای کودک رو در آغوش گرفته. عملاً همه ی اجزای سنت های کاتولیک رو- کلاه اسقفی، مهراب، سرودهای مذهبی، عشاء ربانی یا همان تناول القربان- مستقیماً از ادیان پر رمز و راز و پگانی اولّیه گرفتند.».تیبینگ غرغرکنان گفت:»یه نمادشناس میتونه بیشتر از این حرف ها در باره ی شمایل مسیحی صحبت کنه. هیچ چیز در مسیحیت اصیل نیست. ایزد پیشامسیحی میترا– که پسر خدا و فروغ گیتی نامیده می شده- روز  ۲۵دسامبر به دنیا اومد، مُرد، در مزار سنگی دفنش کردند، سه روز بعد رستاخیز کرد. از اون گذشته،  ۲۵دسامبر روز تولد ازیرس و آدونیس و دیونیسوس هم هست. به کریشنای نوزاد هم طلا و کُندر و مُرّ پیشکش کردند. حتی روز مقدس مسیحیت رو هم از پگان کیشی دزدیدند.». «منظورتان چیه؟». لنگدان گفت:»در ابتدا، مسیحی ها شنبه ی سبَتِ یهودیان رو احترام می گذاشتند. اما کنستانتین اون رو تغییر داد تا با تکریم خورشید یکی بشه.» مکثی کرد و با خنده ادامه داد:»امروزه هم بیشتر کلیساها روها صبح های یکشنبه به مراسم میرن و نمیدونند که برای ستایش خدای خورشید اونجا هستند- Sunday: روز خورشید.» سوفی که سرش را از فرط تعجب این ور و آن ور می چرخاند گفت:»و همه ی این ها به جام مقدس مربوطه؟»..

¤ ¤

بخش۳

«.. سوفی به کتاب هنری پیش رویش نگاه کرد و مشتاق بود پیش بروند تا نقاشی داوینچی از جام مقدس را ببیند.تیبینگ حالا سریع تر صحبت می کرد.»تحریف از همین جاست. از اونجا که کنستانتین جایگاه عیسی رو تقریباً چهار قرن بعد از مرگ عیسی ارتقا داده بود، هزاران مدرک وجود داشت که زندگیش رو به عنوان انسان فانی ثبت کردند. برای بازنویسی کتب تاریخی، کنستانتین می دونست که به لاپوشانی احتیاج داره. از این جا به بعد دردناک ترین زمان در تاریخ مسیحیت شروع میشه.» تیبینگ مکثی کرد و به سوفی چشم دوخت.»کنستانتین انجیل جدیدی سفارش داد و منابع مالیش رو تأمین کرد. اون دسته از انجیل هایی که ازخصیصه های انسانی مسیح صحبت به میان می کشیدند کنار رفتند و انجیل های اولیه رو ممنوع و جمع آوری کردند و سوزوندند.». لنگدان افزود:»یک نکته ی جالب. هرکسی که انجیل های ممنوعه رو به نسخ کنستانتین ارجحیت می داد، بدعت گذار یا هِرِتیک تلقی می شد. واژه ی هرتیک رو از همون زمان گرفتند. واژه ی لاتینhaereticus به معنای حق انتخاب است. کسانی که تاریخ اصیل مسیح رو انتخاب می کردند اوّلین بدعت گذارها یا هرتیک های جهان هستند.».تیبینگ گفت:»از خوشبختی تاریخدان ها، بعضی از انجیل هایی که کنستانتین قصد امحاء شون رو داشت باقی موندند. نسخ خطی بحرالمیت رو دهه ی1950توی غاری نزدیک قمران در صحرای یهودیه پیدا کردند و البته نسخ خطی قبطی رو هم سال۱۹۴۵  در نجع حمادی. این اسناد علاوه بر بیان داستان حقیقی جام، از وجه روحانی مسیح با عباراتی انسانی حرف می زنند. البته واتیکان برای حفظ روایات نادرستش خیلی سعی کرد تا از انتشار این مدارک جلوگیری کنه. چرا باید این کارو می کردند؟ نسخه ها داستان های جعلی و تناقضات تاریخی و فاحش را برجسته می کردند و اثبات می کردند انجیل جدید رو کسانی گردآوری و تدوین کرده اند که مقاصد سیاسی داشتند- ارتقای الوهیت عیسی مسیح انسان و تأثیر او برای استحکام پایگاه قدرتشون.».. سوفی زمان درازی به تیبینگ خیره ماند. سپس به سمت لنگدان چرخید و گفت:»جام مقدس انسانه؟». لنگدان با تکان دادن سر تصدیق کرد.»در واقع، زنه.».. سوفی گفت:»زن». لنگدان لبخند زد:»دقیقاً. جام فی الواقع نماد کهنی برای زنانگیه و جام مقدس نمایانگر مادینه ی مقدس و الهه ست که البته الان از بین رفته یا اگر بهتر بگیم کلیسا نابودش کرده. نیروی زن و توانائی اون برای زندگی بخشی زمانی خیلی مقدس بود. اما تبدیل به تهدیدی برای اوج گیری کلیسای مردانه شد و به همین دلیل مادینه ی مقدس رو شیطانی و کثیف دونستند. این مرد و نه خدا بود که مفهوم گناه جبلّی رو بنا گذاشت که به استناد اون،حوّا سیب رو خورد و موجب هبوط بشر شد. زن رو، که زمانی بخشنده ی زندگی بود، تبدیل به دشمن کردند.». تیبینگ گفت:»باید اضافه کنم مفهوم زن به عنوان زندگی دهنده اساس دین کهن بود. تولد بچه پر از قدرت و راز بود. بدبختانه، فلسفه ی مسیحی تصمیم گرفت تا با چشم پوشی از حقیقت زیست شناسی، قدرت آفرینندگی زن رو به نفع خودش استفاده کنه و مرد رو آفریننده معرفی کنه. سِفرِ پیدایش میگه که حوّا از دنده ی آدم خلق شد. زن تبدیل به اضافه ای از مرد شد. به این موضوع زن گناهکار را هم اضافه کن. سِفرِ پیدایش شروع پایان برای الهه بود.».. سوفی سرش را تکان داد و گفت:»ببخشید! من خیال کردم وقتی میگید جام یه شخصه منظورتون شخص حقیقیه.«. لنگدان گفت:»هست.»…

¤ ¤

بخش۴

«.. سوفی اندیشید جام مقدس زنه. افکارش تکه پاره هایی از اندیشه های درهم تنیده بود که بی معنی می نمود.»شما گفنید یه تصویر از این زن دارید که طبق ادّعاتون جام مقدسه.».»بله. اما این من نیستم که ادعا می کنم اون جام مقدسه. خود مسیح این حرف رو زده.».سوفی پرسید:»کدوم یکی از این نقاشی هاست؟»و دیوار را از نظر گذراند. تیبینگ تظاهر به فراموشی کرد و گفت:»اِاِاِ..جام مقدس.سنگریل.ساغر.» ناگهان چرخی زد و به دیوار روبرو نگاه کرد. روی آن تصویری دومتر ونیمی از شام آخر آویزان بود؛ همان تصویری که سوفی قبلاً نگاه کرده بود.»اونجاست.».سوفی مطمئن بود که چیزی را ندیده گرفته است.»همین نقاشی که نشونم دادید.». چشمکی زد و گفت:»درسته. اما به نظرت بزرگنمائی اون هیجان برانگیزتر نیست؟». سوفی برای کمک به سمت لنگدان برگشت و گفت:»گیج شدم.». لنگدان تبسمی کرد.»خواهی دید که جام مقدس در شام آخر آمده. لئوناردو به وضوح نمایشش داده.». سوفی گفت:»ببینم شما گفتید جام مقدس زنه. اما شام آخر نقاشی سیزده تا مَرده.». تیبینگ ابرو بالا انداخت.»این طوره؟ نگاه دقیق تری بنداز.». سوفی نامطمئن به نقاشی نزدیک شد و سیزده پیکر را از نظر گذراند- عیسی مسیح در میان، شش حواری در چپ، شش حواری در راست. سوفی تأکید کرد:»همه مَردند.». تیبینگ گفت:»آره؟ نظرت در باره ی کسی که در جایگاه افتخار آمیز، یعنی دست راست عیسی نشسته چیه؟». سوفی پیکر سمت راست عیسی را نگاه کرد و در آن دقیق شد. چهره و اندام او را که بررسی می کرد، سیل حیرت سراپایش را درنوردید. موهایی سرخ و لخت داشت و دستانی که با ظرافت خم کرده بود و اثر ظریفی از پستان. بی شک..زن بود! سوفی می خندید:»عجب!عجب!باور کن که اشتباهی درکار نیست. لئوناردو توی کشیدن تفاوت های جنسیتی چیره دست بود.». سوفی چشم از زن کنار عیسی برنمی داشت. همه تصور می کنند شام آخر سیزده مَردند. اما این زن کیه؟ هرچند سوفی این تصویر کلاسیک را بارها دیده بود، هرگز متوجه این تضاد نشده بود. تیبینگ گفت:»هیچ کس این رو نمی بینه. عقاید پیش پنداشته ی ما در باره ی این صحنه چنان قدرتمنده که ذهنمون این ناهماهنگی رو در نظر نمی گیره. چشم هامون اهمیتی نمیدن.». لنگدان افزود:»به این قضیه اسکیتوما میگن. مغز گه گاه این کارو با نمادهای قدرتمند انجام میده.». «دلیل دیگه ای که شاید باعث شده این زن رو نبینی این باشه که خیلی از تصاویر کتاب های هنر رو قبل از سال ۱۹۵۴ گرفتند. یعنی زمانی که جزئیات زیر چندین لایه چرک و ترمیم نقاش های بی عرضه ی قرن هیجده پنهان بوده. حالا دست کم، حالا نقاشی رو تا لایه های رنگ خود داوینچی تمیز کردند..». سپس به تصویر اشاره ای کردو گفت:»این هم از این!». سوفی به تصویر نزدیک شد. زن سمت راست عیسی جوان بود و پرهیزکار به نظر می رسید. نگاهی محجوب . موهائی سرخ و زیبا داشت و دستانش را کاملاً خم کرده بود. این زن میتونه دست تنها کلیسا رو زیر و رو کنه؟ سوفی پرسید:»اون کیه؟». تیبینگ پاسخ داد:»عزیزم. اون مریم مجدلیه ست.».سوفی چرخید و گفت:«همون فاحشه؟». تیبینگ نفسش را فرو داد، انگار که این حرف اهانتی به شخص او باشد.»مریم مجدلیه چنین آدمی نبود. این تصور غلط و ناگوار داستانیه که کلیسای صدر مسیحیت سرهم کرده. کلیسا احتیاج داشت اون رو بدنام کنه تا راز خطرناکش رو لاپوشانی کنه- نقش اون به عنوان جام مقدس.».»نقش اون؟». تیبینگ توضیح داد:»همون طور که گفتم کلیسای صدر مسیحیت می بایست جهان را قانع می کرد که عیسی، پیامبر فانی، وجودی الهی بود. برای همین، هر انجیلی رو که جنبه های دنیوی زندگی عیسی رو توصیف می کرد از کتاب مقدس حذف کردند. از بدبختی تدوین کنندگان اولیه یک موضوع آزار دهنده در انجیل ها پیوسته تکرار می شد.مریم مجدلیه.»مکثی کرد.»یا دقیق تر، ازدواجش با عیسی مسیح.».»چی؟» چشمان سوفی روی لنگدان و تیبینگ می چرخید.»این مسئله سند تاریخی داره و داوینچی هم از این واقعیت آگاه بوده. شام آخر عملاً به بیننده نشون میده که عیسی و مریم مجدلیه زن و شوهر بودند.». سوفی دوباره به نقاشی نگریست. .»……

¤ ¤

بخش۵

«..سوفی اطلاعات را سبک سنگین کرد.»می پذیرم کهMهای پنهان گیج کننده هستند. اما گمان نکنم هیچ کس بگه که اونها اسناد ازدواج عیسی با مریم مجدلیه باشند.»تیببنگ گفت:»نه، نه!» و به سمت میز کناری که پر از کتاب بود رفت.»همین طور که گفتم ازدواج عیسی با مریم سندّیت تاریخی داره.»و میان کتاب هایش شروع به گشتن کرد.»از اون گذشته، عیسای متأهل بهتربا عقل جور درمیاد تا تصور جزم وکتاب مقدسی ما به شکل عیسای مجرّد.».سوفی پرسید:»چرا؟».لنگدان به جای تیبینگ که در حال جستجوی کتاب هایش بود گفت:»چون عیسی میان قوم یهود بود و ادب اجتماعی در اون زمان عملاً نمی گذاشت که یهودی ازدواج نکرده بمونه. طبق رسوم یهودی، تجرّد مورد ملامت بود و وظیفه ی پدر بود که همسر مناسبی رو برای پسرش پیدا کنه. اگر عیسی ازدواج نکرده بود، دست کم یکی از انجبل ها به اون اشاره ای می کرد و توضیحاتی برای وضعیت غیرطبیعی تجرّدش می داد.»(ص۲۵۴)..« سوفی به سرعت به سمت شام آخر برگشت و به موهای بلند و سرخ و چشمان آرام مریم مجدلیه نگاه کرد. چیزی در رخساره ی مریم بود که از دست دادن عزیزی را به ذهن متبادر می کرد. سوفی هم آن را حس می کرد.آرام گفت:»رابرت؟»رابرت جلوتر آمد.»لی گفت که داستان جام همه جا اطراف ما هست. اما امشب اولین باری بود که من شنیدم.»..»داستان جام همه جا هست. اما مخفیه. وقتی که کلیسا صحبت از مریم مجدلیه مطرود رو ممنوع اعلام کرد، داستان و اهمیت اون می بایست از طریق مجراهایی رازدارانه پخش می شد. مجراهائی که استعاره و نمادگرائی بیشتری داشتند.».»قبوله.یعنی هنرهای مختلف.»لنگدان به شام آخر اشاره کرد و گفت:»یه نمونه ی کامل.بعضی از ماندگارترین هنرها و ادبیات و موسیقی های امروز پنهانی صحبت از مریم مجدلیه و عیسی می کنند.»لنگدان به سرعت از آثار داوینچی و پوتیچلی و پوسن و موتزارت و ویکتورهوگو صحبت کرد که همه پنهانی مادینه ی مقدس رانده شده را زنده نگه می داشتند. افسانه های ماندگاری مثل سرگاوین و شوالیه ی سبز، شاه آرتور، زیبای خفته تمثیل هایی از جام بودند. گوژپشت نتردام ویکتورهوگو و فلوتِ جادویی موتزارت سرشار از نمادپردازی هاای ماسونی و اسرار جام مقدس بودند.»(ص۲۷۰).

* *

«دَن براون» در کناب خود؛ افزون بر تابلوی«شامِ آخر»، به دیگر شاهکارهای«داوینچی» نیز اشاره کرده و راز نهفته و نشانده در آنها را آشکار می سازد. نکنه ی جالب دراین تابلوها؛جدا از خشم او نسبت به کلبسای کاتولیک، تظاهر و بیانِ عقیده و باورِ نقاش به توازن  میان زن و مرد و برابری و  یگانگی آن دو؛ است.گوئی یک فلسفه ی واحد، راه نما و راه بَر او در آفرینش های هنریش بوده است.».. لنگدان می دانست مقام و منزلت مونا لیزا به عنوان مشهورترین اثرهنری در جهان نه ارتباطی به لبخند اسرارآمیزش دارد و نه به علت تفاسیر مرموزی است که تاریخدانان هنری و طرفداران توطئه ارائه داده اند؛ بلکه مونا لیزا فقط به این سبب مشهور شد که لئوناردو داوینچی آن را ناب ترین دستاوردش خوانده بود.».»..مردی تنومند گفت:«آقای لنگدان! دُرُسه که مونا لیزا عکس زنونه ی خود داوینچیه؟ میگن این طوریاست.».« ممکنه. داوینچی اهل شوخی بود و تجزیه و تحلیل کامپیوتری مونا لیزا و سلف پرتره داوینچی نقاط تناسب عجیبی رو بین صورت هایشان تأیید میکنه. داوینچی هر قصدی که داشته مونا لیزا نه مذکره و نه مؤنث. به طرز زیرکانه ای دو جنسیه. ادغام شده ی هردوی اونهاست.»(ص ص۱۲۲- ۱۲۰).

«.. در کمال تعجب لنگدان، دایره ای ناقص پیرامون سونیر درخشیدن گرفت. سونیر به ظاهر نشسته بود، قلم را دور خودش به شکل کمان هایی بزرگ چرخانده بود و خود را درون دایره ای محاط کرده بود. ناگهان موضوع روشن شد. لنگدان با نفسی بریده بریده گفت:«مردِ ویترووین.»(۱).سونیر نسخه ای در اندازه ی طبیعی از پر آوازه ترین طرح لئوناردو داوینچی ساخته بود. مردِ ویترووین نه تنها صحیح ترین طرح از لحاظ آناتومی در روزگار خود بود، بلکه امروزه نیز از شمایل های رایج بود که درپوسترها و موس پدها و تی شرت های سراسر دنیا به کار می رفت. این طرح معروف از دایره ای کامل ساخته می شد که مردی برهنه با دست و پای باز در میان آن محاط بود. داوینچی. سراپای لنگدان از حیرت لرزید. نباید شفافیت اشارات سونیر را انکار می کرد. رییس موزه، در واپسین لحظات عمرش، لباس هایش را درآورده بود و بدنش را به شکل مردِ ویترووینِ لئوناردو داوینچی آرایش داده بود. این دایره حلقه ی گمشده و حیاتی مسأله بود.نمادی مادینه از محافظت یعنی دایره که گرد بدن برهنه ی مرد کشیده بود، پیغام تلویحی داوینچی را کامل می کرد- هماهنگی زن و مرد. با این همه، این پرسش هنوز مانده بود که چرا سونیر نقاشی معروفی را تقلید کرده است. ..»(ص۴۹).

بی انصافی است اگر ازتابلوی«عذرای صخره ها» نامی برده نشود. «درخواست اصلی از داوینچی برای کشیدن عذرای صخره ها از تشکیلاتی بود که«انجمن معصومیتِ مریمِ مقدّس» نامیده می شد. .. اگرچه، داوینچی همانی کرد که آن ها می خواستند، وقتی که گروه کار را تحویل گرفت واکنشی از روی هراس نشان داد. لئوناردو نقاشی را با جزئیاتی آزار دهنده و پرتفصیل پرکرده بود».»نقاشی مریم باکره را در ردایی آبی نشان می داد که در کنار نوزادی که احتمال می رفت عیسی باشد نشسته بود. در برابر مریم، اورئیل نشسته بود که او نبز کودکی، به احتمال یحیای تعمید دهنده ی کودک را در بغل گرفته بود. به طرزی غریب، برخلاف داستان همیشگیِ تبرّک شدنِ یحیی بر دستِ عیسی، در این نقاشی یحیی بود که گویا با کشیدن صلیب نام عیسی را متبرّک می کند.. و عیسی به قدرت او تن در می دهد! مشکل دبگر آن بود که مریم یک دستش را بالای سر یحیای کودک نگه داشته و مشخصاً حالتی تهدید کننده به خود گرفته بود- انگشنان او مانند چنگال های عقابی بود که سری معلّق را در چنگ گرفته باشد. سرانجام، آشکارترین و ترسناک ترین تصویر: در زیر انگشتان چنگ زده ی مریم، اورئیل حالت بُرنده ای به دستش داده بود- انگار که بخواهد گردن سری را بزند که در دستان چنگال مانند مریم است.» (ص۱۴۳- ۱۴۲).

نویسنده، ردّ پای ایده ها و باورهای ادیانِ طبیعی« پگانی» وآدم های حامل آنها را تا به امروز؛ دنبال می کند.توجه کنید:»غالب پیغام های پنهان دیسنی با مذهب و اساطیر پگانی و داستان های الهه ی تحت استیلا سر و کار داشتند. شکی نبود که دیسنی داستان هایی مانند سیندرلا و زیبای خفته و سفید برفی را بازگوئی می کرد که موضوع همه ی آن ها حبس مادینه ی مقدس بود. نیاز به پیشینه ی زیادی در نماد شناسی برای فهمیدن داستان سفید برفی نیست- شاهدختی که پس از خوردن سمی مسموم زیبائیش را از دست می دهد کنایه ای آشکار به هبوط حوا از بهشت عدن دارد. یا شاهزاده آئورورا در زیبای خفته که اسم رمزی « رُز»  را برایش انتخاب می کنند و در اعماق جنگلی پنهانش می کنند تا از چنگال ساحره ی پلید حفظ شود داستان جام مقدس برای کودکان است..»(ص۲۷۱).

(۱) رنسانس: Renais’sance

(۲) Vitruvian Man

(۳) Sol Invictus

¤ ¤

 [برگرفته از: راز داوینچی، مؤلّف:دن براون،۲۰۰۳؛ مترجمان: سمیه گنجی و حسین شهرابی، نشر زهره،چاپ پنجم ۱۳۸۴ .. افزون بر آن برگردان سوئدی کتاب دان براون: The Da Vinci code و نیز کتاب:« حواریون صوفی مشرب»(The Gnostic Gospels).

**

 زمان نگارش:دسامبر۲۰۰۶/ بازبینی: نوامبر۲۰۱۸

¤ ¤

 

 

دسته‌بندی شده در: تاریخی, سرتیتر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: