پیوند – در خدمت وحدت کمونیستهای ایران

براندازی یا گامهای انقلاب

براندازی یا گامهای انقلاب
چه بسیار جریاناتی که خود را کمونیست مینامند و از تاریخ، مفاهیم و شعارهایی را بیرون میکشند تا درستی مواضع سیاسی خود را اثبات نمایند و در این مسیر با نقل قولهایی از مارکس و رهبران تاریخی کمونیسم استدلالهای خود را آذینبندی میکنند. در ظاهر تمام آن نقل قولها تناقضی با مواضع سیاسی آنها ندارد اما فقط در ظاهر؛ چرا که بدون در نظر گرفتن زمان و زمینهی مادی و محتوای سیاسی پراتیک رهبران تاریخی کمونیسم، نمیتوان آموزههایی برای پراتیک کمونیستی در بستر مبارزه طبقاتی اکنون و آینده فراگرفت و آن نقلقولها چیزی جز رنگ و لعابِ کمونیستی دادن به مواضع بورژوایی نخواهند بود. این رنگ و لعاب به مواضع کاملاً متناقضی درون اپوزوسیون چپ زده میشود و این همه تفاوت ظاهریِ گسترده، به دید دشمنان مارکسیسم به شکل تناقضی در اندیشههای مارکس بروز میکند. چپهای اصلاحطلبی1 که برای رسیدن به بدیل سوسیالیستی راه صندوق رأی و رسیدن به دموکراسی لیبرالی و تقویت جامعه مدنی را ایستگاهی میانی میدانند همانقدر از نقل قولهای مارکس مایه میگذارند که چپهای سرنگونیطلب شیفتهی خیابان برای توجیه به خیابان آمدن و مشارکت در نابودی دولت جمهوری اسلامی برای فراهم کردن زمینهای برای برآمدن بدیل سوسیالیستی. هر دو گروه مبنا را بر این میگذارند که حکومت ایران نه دولت سرمایهداری بلکه دولتی است متعارض با منافع کل مردم فارغ از طبقات، دولتی که عملکردش بر مبنای ایدئولوژی مذهبی است که دستاوردهای انقلاب بورژوایی را نیز سرکوب میکند. انتخاب این مبنا برای کنش سیاسی از نامنعطف دیدن شیوه تولید سرمایهداری پدید میآید. نظام سرمایهداری در هر نقطهای از جهان و در طول پیدایش خود فرهنگها و ایدئولوژیهای متفاوت و یا حتی متضاد را در عصرهای گوناگون برای تسهیل خودگستری و مشروعیت بخشیدن به پایداری خود در اختیار میگیرد؛ تا جاییکه مارکسیسم تهی شده از محتوا نیز میتواند کارکرد تثبیت گرایانهای برای شیوه تولید سرمایهداری در یک کشور پیدا کند (مانند نظریاتی که با نقل قولهایی از مانیفست کمونیست درباره دستاوردهای مترقی انقلاب بورژوایی از رسیدن به سرمایهداری غرب و مظاهر دموکراتیکش حمایت میکنند). بر اساس این دیدگاه که دولت سرمایهداری برپایهی دموکراسی لیبرالی و سکولاریسمی درک میشود که آزادی و برابری حقوقی را درچارچوب بورژواییِ جامعه مدنی تأمین میکند، هیچ دولتی در جهان مصداق کامل آن نمیباشد. صاحبان این دیدگاه فساد و ناکارآمدی و استمرار انباشت بدوی2 را ویژگیهایی میدانند که برای توضیح موقعیت ویژهی سرمایهداری ایران و دولت آن برشمرده میشود، در حالیکه شاهدیم این ویژگیها به کرات در دولتهای سرمایهداری پیشرفتهی غربی نیز بروز و ظهور همیشگی دارد و انباشت بدوی که بر اساس سلب مالکیت و خارج از منطق ارزش رخ میدهد مختص دوران آغازین سرمایهداری نبوده است و
نخواهد بود.3
1- برای مثال به سایت پروبلماتیکا مراجعه شود. 2- برای مثال به دیدگاههای مراد فرهادپور مراجعه شود. 3- به این منظور به جزوه چپ در انقیاد «سرمایه «- نشر اینترنتی سال 49 مراجعه شود.
رضا کریمپور
مقدمه
1
پس نقلقولهایی که برای آذینبندی استدلالها به کار میرود سنجهای برای مواضع سیاسی نخواهد بود. موضع صحیح کمونیستی با این معیار سنجیده میشود که آیا موضع ما و در نتیجه کنش سیاسی ما به افزایش آگاهی طبقاتی و آمادهسازی طبقه برای کسب قدرت سیاسی از طریق دیکتاتوری پرولتاریا و به تبع آن نابودی نظامهای طبقاتی یاری میرساند؟ این سنجه از آن روی اهمیت دارد که جنبش کمونیستی، جنبش سیاسی طبقه کارگر -به عنوان تنها عامل دگرگونی سوسیالیستی-، درون نظام سرمایهداری پدید آمده و رشد یافته است. به این منظور برای سنجش پراتیکی که هدفش زمینهسازی انقلاب پرولتری است، نیاز به شناخت سرمایهداری در سطح جهانی و سپس شناخت سرمایهداری در چارچوب جغرافیای معین و رابطهیابی این دو داریم تا از این طریق موقعیت جنبش کمونیستی و وظایف فوری و درازمدت آن تعیین شود. بدون چنین درکی از وضعیت، مفاهیم و شعارهای تاریخی جنبش کمونیستی تبدیل به همان رنگ و لعابِ کنش بورژوایی خواهند شد که جریانهای چپ همچون کلیشههایی مکرراً به کار میبرند، فرقی نمیکند سالگرد روز کارگر در سال 84 باشد یا سالگرد روز دانشجو در سال 949، فرقی نمیکند که در کدام نقطه از جهان و تحت سرمایهداری کدام کشور کارگران مشغول پیکارند و چه سطحی از مبارزه طبقاتی در آن جاری است. این جریانات چپ، قهر انقلابی، تظاهرات خیابانی، شوراها و … را در بستری درک نمیکنندکه باید رشد کنند تا تبدیل به گامهای کمونیستی شوند و شیفتهوار از هر چه رنگ و بوی این مقولات را دارد، تبعیت میکنند. شیفتگان خیابان در پس هر اعتراض تودهای به وضعیت موجود (فرقی نمیکند دعوایی انتخاباتی باشد و یا اعتراض به تقسیمات استانی5)، شرایط انقلاب را میبینند و پس از فراخوان به شرکت در آن برنامههایی را برای کسب قدرت سیاسی اعلام میدارند و پس از خاموش شدن حرکت اعتراضی، حادثهای دیگر و خیزشی دیگر را با تکرار آن حماسهها به انتظار مینشینند. این شیفتگی به خصوص در جریانات چپ خارج از کشور به سبب جداماندگی از جریان واقعی مبارزه طبقاتی در ایران تشدید میشود. تمامی این مقولات را
9- «…فراموش نباید کرد که جنبش کارگری در کشوری که نیمی از جمعیت فعال آن را زنان تشکیل میدهند، که خود آتشفشانی فعال زیر پای جهموری اسلامی هستند و هفتاد درصد جمعیت آن را جوانان تشکیل می دهند، که فریاد «مرگ بر دیکتاتور» شان گوش فلک را کر کرده است، و کشور کثیرالملهای که ملیتهای تحت ستم ، مبارزه سازمانیافته و درخشانی را به پیش میبرند و هر روز جوانانشان توسط ستمگران اسلامی به چوبههای دار آویخته میشوند، بدون همسوئی و هم پیوندی با این سه نیروی قدرتمند اجتماعی، نمی توان تحولی جدی در سرنوشت کشور ایجاد کرد. نباید فراموش کرد که این هم سرنوشتی اردوی کار و زحمت، با جنبش زنان، جوانان و ملیتهای تحت ستم، از آن رو اهمیت دارد که توجه کنیم که اکثریت جمعیت این سه نیروی اجتماعی، خود به اردوی کار و زحمت تعلق دارند و غالبأ جزو مظلوم
ترین بخش های طبقه کارگر به حساب میآیند. همگامی و همراهی این نیروهاست که می تواند به پیوند جنبش مطالباتی برای برابری و جنبش عمومی سیاسی برای آزادی کمک شایانی بنماید.» بخشهایی از بیانیه سازمان راه کارگر به مناسبت روزجهانی کارگر 84 «… فعالان دانشجوئی برای رسیدن به خواستهای این جنبش، به تودهای تر شدن خود در محیط دانشگاهها و جلب حمایت هر چه گسترده تر دانشجویان نیاز دارند و گرنه تبدیل آنان به یک نیروی منزوی به این جنبش ضربه خواهد زد. همچنین باید توجه داشت مسائل دانشجویان کشور، بدون ارتباط با مسائل تودههای مردم و سیاستهای کلان حاکم بر کشور حل ناشدنی است. از این رو جنبش دانشجوئی به عنوان بخشی از جنبش جوانان کشور، بدون ایجاد پیوندهای استوار با جنبش کارگران و زحمتکشان، زنان، جوانان و اقلیتهای ملی و فرهنگی نمی تواند به نقش پرافتخار خود جامۀ عمل بپوشاند. با امید به آن که این جنبش پرشور بتواند همچنان وجدان بیدار و شجاع جامعه ما بماند …» بخشهایی ازبیانیهسازمانراهکارگربهمناسبت11آذر49-(تأکیدازماست،آیاتنها استفادهازمفاهیمطبقهکارگرواردویکاروزحمتمواضعیک سازمان سیاسی را پرولتری میکند؟)
5- برای مثال بیانیه حزب کمونیست کارگری در اردیبهشت 49 درباره حوادث شهر کازرون
2
جز در بستر مبارزه طبقاتی نمیتوان ارزیابی نمود چرا که شورا، اعتراض تودهای و قهر در بسترهای متفاوت معنای متفاوتی مییابند.
وضعیت موجود و موضع کمونیستی
موضع کمونیستی نه از ضمیمه کردن شعارهای رایج کمونیستی به وضعیت موجود بلکه از درون وضعیت موجود برمیخیزد. موضع کمونیستی نقطهای است که کمونیستها با ایستادن بر روی آن سرچشمهی عناصر سازندهی وضعیت اکنون را در گذشته و عناصر ارتقاء مبارزه طبقاتی را در وضعیت اکنون مییابند. زمینهسازی برای انقلاب پرولتری به این معناست که عمل مشخص ما عناصر سازندهی وضعیت را چگونه تغییر میدهد، آیا به گونهای تغییر میدهد که وضعیت را به عقب باز میگرداند و یا آن را دچار تغییر آرایشی میکند که در گامهای بعد انقلاب پرولتری را در افق آن میگذارد؟ ایستادن در چنین نقطهای تعیینکنندهی شعارها، نوع بیان آرمان کمونیستی، تبلیغ و همهی کنشهای کمونیستی است که در همهی موارد تفاوتی شگرف دارد با آنچه که چپ اصلاحطلب و سرنگونیطلب به آن دست میزند. از این منظر، وضعیت موجود نه همچون تکهپارههایی از حوادث بی ارتباط با هم دیده میشوند که فرد را دچار سرگیجه میکند و وامیداردش به واکنشهایی از پیش تعیین شده به این حوادث و نه همچون چیزی صلب و بیتاریخ که در برابر آن کاری جز تکرار کلیشههایی با لعاب کمونیستی برنمیآید. این تفاوت دیدگاه در مورد جریانهای چپ خارج از کشور که بسیاریشان کنش کمونیستی خود را در فشار به جامعهی جهانی برای محکوم کردن دولت سرمایهداری ایران برای نقض حقوق بشر با ابزار تظاهرات در مقابل سفارتخانههای ایران در کشورهای غربی تعیین کردهاند، واضح است. اما جریانهای چپی نیز که خارج از مبارزه طبقاتی نیستند به علت تحلیل نادرستشان از عناصر سازندهی وضعیت، میتوانند به همان
ورطه سرنگونیطلبی بیفتند. تحلیلی که حوادث دی ماه 41 نادرستیاش را بیش از پیش آشکار نمود.
بی شک حوادث دی ماه 41، رعدی در آسمان بی ابر نبود، و ریشهی آن در گذشته و سیاستهای اقتصادیای بود که دولتهای متوالی ایران در پی گرفته بودند و حاصل آن فقر و بیکاری گسترده بود. اما ابرهای آسمان که این بارش حوادث را موجب شدند تنها از بخارهایی تشکیل نشدند که سرچشمهشان درون سرمایهداری ایران بود. این بخارها با بخارهای دیگری آمیخته شدند که سرچشمهشان نزاع سیاسی دولت ایران با دولت آمریکا بود1. نزاعی که در بستری به پیش رفت که امپریالیسم آمریکا، دیگر نابودی دولتهای خودسر را نه با کودتا و انقلاب مخملی بلکه با حمایت از گروههای ارتجاعی قومی و مذهبی و برافروختن جنگ داخلیای پی میگرفت که نابودی شیرازهی اجتماعی دولت مورد نظر را هدف قرار میداد؛ آنچه در لیبی با دخالت نظامی ناتو همراه شد و آنچه در سوریه با حمایت از گروههای اسلامی مخالف اسد پی گرفته شد. نادیده گرفتن این سرچشمه منجر به درک نادستی از عناصر سازنده وضعیت فعلی میشود و این درک نادرست بیشک با شعارها، نوع بیان آرمان کمونیستی و تبلیغات و کنش نادرست همراه میشود که نه تنها زمینهساز انقلاب پرولتری نمیشوند بلکه آرایش و کیفیت عناصر سازندهی وضعیت را به گونهای تغییر میدهند که افق وضعیت موجود نه انقلاب پرولتری بلکه تثبیت هر چه بیشتر ضد انقلاب است. تثبیت هرچه بیشتر نظم مسلط سرمایه جهانی به عنوان معنادهندهی بزرگ تمام عناصر وضعیت فعلی. اگر از چپهایی بگذریم که در این نظم مسلط عناصری مترقی را
1- نزاعی که در درجه اول از برآمدن دولت جمهوری اسلامی در فضای ضد امپریالیستی انقلاب 59 نشأت گرفته است؛ فضایی که در آن هیچ دولت سرمایهداری نمیتوانست بدون ادبیاتی ضد آمریکایی و با فاصلهگیری از امپریالیسم همبستهاش تولید سرمایهداری را پس از بحران انقلابی احیاء نماید.
3
مییابند که ناشی از فرهنگ مدرن غربی9 در مقابل «توحش اسلام سیاسی» است، چپهایی که این سرچشمهی ابرهایی که در دی ماه باریدن گرفت را نفی نمیکنند اما در تحلیلهایشان اثری از در نظر گرفتن امپریالیسم نیست، درک نادرستی از مفهوم پرولتری انترناسیونالیسم دارند. آنها در واقع مقابله با دولت سرمایهداری درون کشور را پیونددهندهی طبقهی کارگر ایران با طبقهی کارگر دیگر کشورها میدانند زیرا این مقابله را برای طبقه کارگر هر کشوری تجویز میکنند و این عنصر مشترک است که انترناسیونالیسم آنها را میسازد. در صورتی که طبقهی کارگر برای داشتن منظر انترناسیونالیستی باید در هر کنش خود طبقه کارگر جهانی را در نظر بگیرد و تاثیر کنش خود را بر توازن قوای کار و سرمایه در مقیاس جهانی درک کند. در هر لحظه و هر عمل سیاسی منافع طبقه کارگر جهانی است که تعیین کنندهی موضع کمونیستی است. این تعیینکنندگی در هر کشوری مطابق با موقعیتی که دارد مواضع متفاوتی را میطلبد تا این پیوند جهانی برقرار شود. اگر طبقه کارگر ایران و کشورهای منطقه خاورمیانه باید در مقابله با دولت سرمایهداری خود شعارها و بیان خود را به گونهای ارائه دهند که در نبود کانون کمونیستی، به فضای عمومی سرنگونیطلبی در نیامیزد و زمینهساز دخالت امپریالیستی نباشد، طبقه کارگر در کشورهای امپریالیستی باید برای پیوند جهانی یافتن علاوه بر مبارزه علیه دولت خودی، همراهی با طرحها و توطئههای امپریالیستی دولت خود را مورد حمله قرار دهند. این بدین معناست که برای مثال جنبش جلیقهزردها نیز اگر آگاهی و پراتیک ضدامپریالیستی را هر چه بیشتر وارد مبارزه خود نکنند، خود هرچه بیشتر به درون فاشیسم کشیده خواهند شد. در نظر گرفتن این موضوع به معنی حضور مفهوم
انترناسیونالیسم است حتی اگر در قالب تشکلی در نیامده باشد.8
بیشک سیاستهای نئولیبرالی تجویز شده از طرف نهادهای سرمایه جهانی به سردمداری دولتهای امپریالیستی در سوریه تشدیدکننده و از عناصر به وجودآورندهی وضعیت این کشور بود. اما موضع کمونیستی صحیح نمیتواند چنین دولت سرمایهداری ضعیفی را همانقدر عامل سازنده وضعیت سوریه بداند که دولت امپریالیست آمریکا را که به تقویت نیروهای ارتجاعی در منطقه میپردازد و نقشه خاورمیانه جدید را با تجزیه کشورهای آن در سر میپروراند. در چنین بستری آیا نباید افشا و مقابله با سیاستهای امپریالیستی در دستور کار جنبش کمونیستی ایران باشد؟ سرنوشتی که
9-برای نمونه «منصور حکمت و کمونیسم در ایران»، خالد حاج محمدی -همچنین به مقالات منصور حکمت و پیروانش پیرامون اسلام سیاسی رجوع شود.
8- برای نمونهای از درک سطحی از انترناسیونالیسم پرولتری قسمتی از متن «ریشهها و آوندهای» کمال خسروی را مینگریم: «بههمین ترتیب، اگر شعار «نه غزه نه لبنان» رابطهی ملموستر و واقعیتری با خواستها و اهداف بلافصلِ مبارزهی کارگرانِ فقیر و تهیدستان و گرسنگان برقرارمیکند، نافی این حقیقت نیست که عنصری ایدئولوژیک و مفصلبند در واقعیت است. همین عنصرِ ایدئولوژیک، که موذیانه از سنت «چراغی که به خانه رواست» تغذیه میکند، این ظرفیت ارتجاعی را دارد که محمل و پایگاهی برای بیگانهستیزی، برای عربستیزی، یا برای تبعیض و ستم علیه کارگران و مهاجران افغانی باشد یا بشود. آگاهی انتقادی تنها در نقدِ اینگونه ایدئولوژیها ممکن است. هرچند در عبثبودنِ درخواستِ همبستگیِ زندانی با شکنجهگرش تردیدی نیست، اما اگر چراغ به خانه رواست، خانه دستکم باید آنقدر بزرگ باشد که هم کارگر مسلمانی که در زندانی به بزرگی غزه علیه اسرائیل میجنگد، در آن جای داشته باشد و هم کارگر کمونیستی که علیه طالبانِ مسلمان مبارزه میکند؛ و اگر قرار است این چراغ پرتوی رهاییبخش داشته باشد، در تحلیل نهایی، چارهای ندارد جز آنکه چراغ خانهای به بزرگیِ جهانِ همهی استثمارشوندگان و ستمدیدگان و مبارزانِ راهِ رهایی از سلطه و استثمار باشد.» باید در نظر داشت که نویسنده به خطر نهفته در این شعارهای ارتجاعی اشاره میکند و قصد نقد آن را دارد و برای مقابله با آن در نظر گرفتن خانهای فراتر از مرزهای جغرافیایی را ارائه میکند که منافع آن تعیینکنندهی روا بودن چراغ برای خانه است اما در نظر نمیگیرد که همانطور که هر خانهی جدا صاحبی دارد به نام دولت سرمایهداری، این خانهی بزرگتر هم صاحبی دارد به نام امپریالیسم آمریکا که بدون عقب راندن آن نه منافع مشترکی وجود خواهد
داشت و نه خانهای.
4
سوریه و لیبی دچارش شدند آیا برای ایران محتمل نیست؟4 در چنین صورتی چه بر سر افق مبارزه طبقاتی در ایران و منطقه می آید؟ نوک پیکان نقد کمونیستی در تحلیل از وضعیت منطقه باید نیروهای امپریالیستی غرب و دولتهای متحد منطقهایش را هدف بگیرد که نابودی شیرازهی اجتماعی-اقتصادی سوریه را در دستور کار خود قرار داده بودند. این موضع به معنای به تعویق انداختن انقلاب پرولتری پس از نابودی امپریالیسم آمریکا توسط دولتهای رقیبش نیست بلکه عقب راندن امپریالیسم برای زمینهسازی انقلاب پرولتری است. یعنی خود این عقب راندن عنصری برآمده از آگاهی طبقاتی است؛ آگاهی که طبقه کارگر را در قامت طبقهای جهانی میبیند و خود گسترشدهندهی آگاهی طبقاتی درون بدنهی
طبقه کارگر است.
4-بودجهها و برنامههای سیاسی دولت آمریکا نشان از تلاش برای اجراء چنین برنامهای برای ایران دارد. ایجاد فشار اقتصادی و تبدیل مبارزات کارگری به مبارزه فراطبقاتی سرنگونیطلبی، حمایت از گروههای قومی و مذهبی و … تکههایی از پازلی است که برنامهی «رژیم چنج» نامیده میشود و کارگزاران ایرانی این پروژه به آن براندازی و یا پس گرفتن ایران میگویند. از رسواترین کارگزاران رژیم چنج در ایران میتوان گروه فرشگرد اشاره کرد که در زیر بخشی از مواضع آنها را نقل میکنیم:» جمعی از ما در دیماه 1345 نامهای خطاب به رییسجمهور منتخب امریکا نوشتیم و از او خواستیم تا: «تحریمهای موجود علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و امپراتوری مالی آیتالله خامنهای را گسترش دهد و از وزارت خزانهداری آمریکا بخواهد که این تحریمها را با قدرت به اجرا درآورد؛ یک رژیم جامع تحریم را علیه آن گروه از مقامات ایرانی که ناقض حقوق ایرانیان در 9 دههی گذشته بودهاند، تدوین کند؛ یک ائتلاف بینالمللی را برای فشار بر جمهوری اسلامی و وادار کردن این رژیم به متوقف کردن برنامه موشک بالستیک دوربردش تشکیل دهد؛ و همچنین با رفتار مخرب سپاه پاسداران در منطقه، در تمام جبههها و با تمام ابزارهای موجود مقابله کند … حتی اگر تغییرات سیاسی فضای بینالمللی منجر به کاهش فشار بر رژیم جمهوری اسلامی نشود، فرقه تبهکار حاکم بر ایران نشان داده که برای «حفظ نظام» از هیچ «نرمش قهرمانانه» یا عقبنشینی مذبوحانه و امتیاز دادن از کیسه منافع ملی ایرانیان ابایی ندارد و چنانچه لازم بداند، از خزر تا خلیج فارس را به چوب حراج میزند. همانطور که عقبنشینی موقتی جمهوری اسلامی از برنامه هستهایاش مشکلات ما را حل نکرد، پذیرش شروط دوازدهگانه وزیر خارجه آمریکا و عقبنشینی موقتی جمهوری اسلامی از برنامه موشکی و ماجراجوییهای منطقهایاش نیز مرهمی بر زخمهای مردم ایران نخواهد بود. گام نخست اصلاح امور در ایران، سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است. به باور ما سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق اعتصابات گسترده، تظاهرات سراسری و مبارزات مدنی، هم ممکن است و هم مطلوب و هم تنها گزینه برای حفظ ایران». تشکیل گروه اقدام ایران توسط وزارت خارجه آمریکا و هماهنگی فعالیتهای بینالمللی علیه دولت ایران از جمله اقداماتی است که از سال گذشته در جریان است. در روزهای گذشته نیز مایک پمپئو در سفر به کشورهای خاورمیانه در جهت چنین سیاستی با متحدینش به گفتگو نشسته است. مایک پمپئو وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا روز یکشنبه 23 دی ماه گفت: «افرادی که در
حاکمیت رژیم ایران هستند و دست به دستگیری شهروندان آمریکایی میزنند، از جمله خطرناکترین و بدترین تروریستهای جهان هستند.» آقای پمپئو در ابوظبی و در جریان سفر خود به خاورمیانه در گفتوگو با برنامه تلویزیونی «فیس د نیشن» شبکه «سیبیاس» گفت:»به همین خاطر است که میگوییم توافق اتمی موسوم به برجام، ایدهای ناگوار بود.»وزیر خارجه آمریکا همچنین تصریح کرد خروج نظامی آمریکا از سوریه در مأموریت ایالات متحده هیچ تغییری ایجاد نمیکند. آقای پمپئو گفت: «ما از حضور نظامی قدرتمند خود هرجا باشد استفاده خواهیم
کرد. چه در سوریه باشد و چه در صورت نیاز، درون خاک ایران». به نقل از voanews.com، 13 ژانویه 2114. آیا همراهی با ادبیاتی که دولت جمهوری اسلامی را نه برآمده از استبداد ذاتی سرمایه بلکه استبدادی دینی و فراطبقاتی (ضد بشری) مینامد و یا سکوت و در نظر نگرفتن سیاستهای رژیم چنج، همراهی با این سیاستها قلمداد نمیشود؟ در نظر نگرفتن این مسئله و یا همراهی با این ادبیات افق سرنگونیطلبی را تقویت میکند و در نظر گرفتن آن و تهاجم به آن برآمدن امکان انقلاب سوسیالیستی را تقویت میکند. در نظر گرفتن و تهاجم به سیاستهای رژیم چنج و فضای غالب برآمده از آن با تصویر کردن شعارهای سوسیالیستی و ساختن بدیل سوسیالیستی برای فردای براندازی محقق نمیشود، چرا که بستر مادی براندازی را هدف قرار نمیدهد بستر مادیای که انقلاب سوسیالیستی نمیتواند بر
روی آن بنا شود.
5
اگر چپ اصلاحطلب با صلب دیدن واقعیت و پرستش آن امکان سوسیالیسم را در وضعیت نمیبیند و خواهان تغییرات در ساحت بورژوایی است11 و چپ سرنگونیطلب با ضمیمه کردن شعارهای «انقلابی» هر شرایطی را انقلابی میبیند، کمونیسم امکان عینی انقلاب پرولتری را در وضعیت زمینهسازی میکند. اگر یک پای این امکان عینی در آشکار شدن مبارزه طبقاتی است، پای دیگرش بیگمان نابودی سدهایی است که مقابل تبدیل شدن این مبارزهی آشکار شده به مبارزه آگاهانه قرار میگیرد.11 یکی از این سدها، معنایی است که امپریالیسم به این نزاع طبقاتی میدهد. وزنهی سیاسی امپریالیسم در قامت اپوزوسیون چپ و راست این نزاع طبقاتی را نزاعی در برابر ناکارآمدی و فساد دولت ایران و یا نزاعی در برابر اسلام سیاسی معنی میکند و این معنا در صورت نبودن کانون کمونیسم، فضا را آکنده از خود میکند به گونهای که حتی مبارزه آشکار کارگران را، که محورش تضاد کار و سرمایه است، به خود آلوده میکند. پس یکی از عناصر زمینهسازی انقلاب پرولتری این است که تهاجم به این مانع را در تحلیل، شعار، بیان و کنش سیاسی در نظر
بگیریم.
اگر چپ سرنگونیطلب با نادیده گرفتن بخارهای امپریالیستی ابر بارندهی دی ماه و درک نازل از مقولهی
انترناسیونالیسم نمیتواند زمینهساز انقلاب پرولتری باشد، چپی که سرچشمهی تولید سرمایهداریِ بخارهای سازندهی ابر را نادیده میگیرد نیز جز زمینهسازی برای عروج قدرتهای نوظهور بورژوایی عملی انجام نمیدهد. این مبارزه طبقاتیِ آشکار شده و آگاهانه است که میتواند همراه با عقب راندن امپریالیسم، امکان عینی سوسیالیسم را فراهم آورد؛ زیرا بدون هدف قرار دادن شیوهی تولید سرمایهداری نمیتوان امپریالیسم را که بر مبنای آن موجودیت یافته است هدف قرار داد ( تمرکز و انحصار نتیجهی ناگزیر تولید سرمایهدارانه بر پایهی مالکیت خصوصی است که ظواهر آزادانه و مبادلهی برابرها را نقض میکند، این انحصار همراه با قدرت نظامی منجر به تقسیم مناطق جهان میان قدرتهای امپریالیستی میشود که
11- برای آشنایی با نوعی رویکرد اصلاحطلبی چپ این نقل قول راهگشاست. «اگر آنچه تا اینجا ادعا کردم کموبیش درست باشد هیچ «امید»ی از انتخاباتِ پیشِ رو برای گشایش جدی در انسدادهای وضعیت نباید داشت. «امیدبستن به چیزی»، از آن نوعی که اینروزها کارزارهای تبلیغاتی «امیدواران» داعیهدارش شدهاند به چاپِ پولِ بدون پشتوانه میماند که آخر و عاقبتش از سکهافتادن خودِ پول و بیاعتباری بیش از پیش آن است. نفی پروپاگاندای امیدوارانهی اصلاحطلبان و شرکا اما مستلزم صدور فتوای تحریم انتخابات یا بیتفاوتی در قبال آن یا حتی بلااثربودن محض پیروزی احتمالی اصلاحطلبان در آیندهی سیاسی ایران نیست. نگهداشت اصلاحطلبان در بلوک قدرت تا اطلاع ثانوی برای حفظ توازن نسبی آن و پُرنشدن تمامی حفرهها و منافذش و تعطیلنشدن آخرین بارقههای جمهوریت به غایت ضروری است. این ضرورت در شرایطی که با یک جامعهی مدنی شکننده و اتکاناپذیر سروکار داریم و مقاومتهای پراکندهی مردمی نیز – در کارخانهها و محیطهای کار، در دانشگاهها، و پیرامون مسائل مختلف شهری و زیستمحیطی در فضاهای عمومی شهرها – دوام و قوام مطمئنی ندارند و با کوچکترین ضربهی پلیسی-امنیتی فرومیپاشند از هر زمان دیگری عاجلتر است. با این اوصاف مصالح سیاسی «ما» اقتضا میکند که از حذفشدن اصلاحطلبان از منازعات قدرت خرسند نباشیم .» (از اعتدال سیاسی تا سیاست عدالت، چند نکته پیرامون انتخابات پیشِ رو، 1 اسفند 49، حسام سلامت،
سایت پروبلماتیکا)
11-«واضح است که با حذف هر یک از عناصر اصلیِ برسازندهی واقعیت از تحلیل شرایط میتوان ناآگاهانه استراتژی و تاکتیک اشتباهی را برگزید، استراتژیها و تاکتیکهایی که نا آگاهانه منجر به تقویت افقهای غیر کارگری میشود. حتی کوچکترین عمل در شرایط ما نمیتواند نسبت به هیچیک از این عناصر خنثی باشد. باید دانست که هر عملی در مبارزهی ما در نسبتش با این عناصر معنای حقیقی خود را در صفبندی طبقاتی مییابد. تحلیلی از شرایط که یکی از عناصر اصلی را از قلم بیندازد یحتمل استراتژی و تاکتیکی را بر میگزیند که در یکی از افقهای سرمایهدارانه جای میگیرد و در نهایت به ضرر کارگران است.» مبارزات کارگران، استراتژیها و تاکتیکها، خسرو خاکبین، نشر اینترنتی، آذر 49- نویسنده در این مقاله سه عنصر برسازندهی وضعیت اکنون ما را امپریالیسم، سرمایهداری و بحرانهایش و مبارزه طبقاتی
عنوان میکند و به تشریح آن میپردازد.
6
به دنبال دسترسی سهلتر به منابع و گسترش نفوذ سیاسی و اقتصادی خود هستند.) ویژگی امپریالیستی به صورت بالقوه درون سرمایهداری هر کشوری وجود دارد اما نادیده گرفتن تمایز این امپریالیسم بالقوه و بالفعل ما را به خطا میبرد که کدام بلوک جهانی اکنون سرمایه را در قامت جهانی رهبری میکند. بدون ایستادن در مقابل آن و عقب راندنش، امکان عینی برآمدن بدیل سوسیالیستی از درون وضعیت پدید نمیآید. تشخیص اینکه کدام بلوک جهانی چنین نقشی را دارد و ایستادگی در مقابل آن و تهاجم به سیاستهای آن نه به معنای تقویت و یا در چارچوب دولتهای رقیب آن قرار گرفتن است و نه به این معناست که سلطه یافتن بلوکی برآمده از دولتهای رقیب آن برای برآمدن سوسیالیسم بهتر است و یا جنایات کمتری را میتوان از آن انتظار داشت. تهاجم به سیاستهای آمریکا در جهان، تهاجم به رهبری سرمایه جهانی است که هرچه بیشتر سلطه یافتنش بر مناطق جهان مانعی بر زمینهسازی انقلاب پرولتری است. با کنار گذاشتن چپهایی که بلوک غالب فعلی را مترقیتر از سرمایهداری کشورهای رقیبش میبیند، با طیفی از چپ روبرو هستیم که این بالقوگی و بالفعلی را نادیده میگیرند و در مقابل نزاعهایی که در منطقه شکل گرفته است وزن برابر امپریالیستی به هر دو بلوک سرمایهداری میدهند. برای مثال در جنگ داخلی سوریه همانقدر به آمریکا و متحدین منطقهایش میتازند (اگر تاختنشان در حد چند کلمه نباشد) که به دولت ایران و روسیه و سوریه؛ در صورتیکه امپریالیسم آمریکا نابودی اقتصادی-اجتماعی را در سوریه زمینهسازی میکرد و دولتهای رقیب به هردلیلی جلوی چنین انهدامی را گرفتند. این به معنای ارزشگذاری بر مداخلهی این دولتهای سرمایهداری نیست، بلکه در پی نقشی است که هر کدام در وضعیت ایفا میکنند، نقشی که هیچکدام ارتباطی با ستیز اردوی کار با سرمایه ندارد. اما هموزن کردن این مداخله علاوه بر اینکه این واقعیت را نادیده می گیرد، مانع آرایشیابی پرولتاریا در قامت طبقهای جهانی است. سلطهای که امپریالیسم غرب به عنوان سردمدار و معنادهندهی سرمایه جهانی در پی نگهداشت و گسترش آن است از موانعی است که همراه با مقابله با آن، ستیز اردوی کار و سرمایه در کشورهای منطقه میتواند برآمدن آگاهی طبقاتی و به تبع آن افق انقلاب پرولتری را نوید دهد. در غیر این صورت هر قدر هم بر روی منافع اقتصادی کارگران در برابر سرمایهداران درون ایران پافشاری گردد و با ظاهری رادیکال برای آن قیام گردد بدون عقب راندن آن سلطهی مادی و معنایی امپریالیسم، حاصل کار چیزی جز سرنگونی دولت سرمایهداری ایران و جایگزینی آن با دولت سرمایهداری همسو با امپریالیسم غرب نخواهد بود، حاصلی که احتمال کمتری نسبت به جنگ داخلی و نابودی این جغرافیا دارد. حال اگر این احتمال کم به وقوع بپیوندد زمینه را چگونه تغییر می دهد؟ آیا آن طور که برخی می گویند دموکراسیای پدید می آید که امکان کنش کمونیستی را به واسطه آزادیهای مدنی تسهیل می کند؟ برآمدن دولت سرمایهداری همسو با غرب از دل جنبش سرنگونیطلبانه مشروعیت بیش از پیش به امپریالیسم غرب میدهد و آن سلطهی پیش گفته را هر چه بیشتر حداقل تا مدت مدیدی تثبیت میکند. سلطهای که همچون مانعی در مقابل عروج آگاهی و سازمانیابی پرولتری قد علم میکند زیرا چنین
دولتی نه از کودتا و جنگ بلکه از جنبشهای اجتماعی برآمده است.
ندیدن ویژگیهای مشترک و از طرفی ندیدن تمایزات نقشهای عناصر وضعیت، هر دو مانع از تحلیل کمونیستی هستند. هموزن دیدن عناصر نقش آفرین در وضعیت منطقه و برخوردی یکسان با آن اگر نوع تخفیف یافتهای از چپ همسو با غرب و سرنگونی طلب نباشد، بی شک دچار اختگیای است که نمیتواند زایندهی آگاهی طبقاتی باشد، زیرا خود را موظف میداند در هر واقعهای در مقابل دولت بایستد و از جنبشهای برآمده درون وضعیت بدون هیچ پیش شرطی حمایت نماید، فرقی نمیکند که این اعتراض از جانب دراویش باشد یا معترضین به تقسیمات کشوری. مسئله اینجاست که بدون درنظرگرفتن این تمایز، این حمایت و ایستادن در مقابل دولت معنایی جز تسهیل سیاستهای دول
7
امپریالیستی ندارد. در هر کنش جزیی در مقابل سرمایه داری درون کشور باید اثری از ایستادن مقابل سردمداران سرمایه جهانی باشد و اینگونه مقابله با امپریالیسم نه تنها توجیه کننده دولت سرمایه داری درون مرزهای خود نخواهد بود بلکه نمایانگر این موضوع است که دولت های رقیبِ امپریالیسم غرب امکان مادی مقابله با مقوله امپریالیسم را ندارند و خود بازتولید کننده آن هستند. این اختگی ناشی از این است که نمی توانند فضای غالب سرنگونی طلبی یعنی نابودیِ سرمایه دارانه ی دولت ایران را به عنوان مانع بزرگ مبارزه طبقه کارگر برای سازمان یابی و بازیافتن خود به عنوان طبقه جهانی
درک کنند و در مقابل آن بایستند.
آیا درک احتمال بیشتر انهدام اجتماعی در اثر بالا رفتن تنشها و قدرتیابی نیروهای ارتجاعی به معنای ترساندن تودهها از انقلاب اجتماعی است؟ همان گونه که چپ اصلاح طلب برای دوری از جنگ داخلی و تبدیل نشدن به سوریه چشم به صندوق های رای دوخته بود؟چپ اصلاح طلب که واقعیت را مانند چیزی صلب میبیند در نبود مبارزه طبقاتی آشکار شده، عاملیت طبقه کارگر در فراروی از سرمایه داری را منتفی می داند و سعی دارد درون چارچوب قدرت بورژوایی عناصری را تقویت کند که به زعم خودشان فضا را برای صداهای متفاوت از دیدگاه چپ بگشاید و به همین ترتیب به برآمدن دولت روحانی امید میبندد که اکنون آشکار شده است که با ادامه سیاست های خصوصی سازیِ دولت های پیش از خود چگونه به تضعیف زندگی زحمتکشان پرداخته است؛ سیاست های نئولیبرالی ای که یکی از سرچشمه های بخارهای تشکیل دهنده ابر بارنده ی دی ماه بود. مسئله این است که این نوع چپ در چارچوب تغییرات سرمایهدارانه خود را تعریف میکند و به تضعیف امکان تشکیل صف مستقل طبقه کارگر میپردازد و این خود عاملی برای تقویت افق سرنگونی طلبی گردید (افقی که افراد این طیف چپ نیز هر بیشتر به آن میپیوندند). اما در نظر گرفتن این واقعیت که در چنین شرایطی سیاستهای تحریم آمریکا به دنبال فشار برای ایجاد جنگ داخلی است، ما را نه ترسان از انقلاب
اجتماعی بلکه هوشیار در برابر تغییراتی می کند که تلاش دارد خود را به نام انقلاب معرفی کند.
در شرایطی که چپ، اصلاح طلبان را جزیی از دولت سرمایه داری ایران میدانست و سعی می کرد به درستی افاضات آزادیخواهانه ی آنان را با نشان دادن همکاری آنها در سرکوبها و همچنین منافع اقتصادیشان افشا کند، واقعیت خود این موضوع را از دستور کار خارج نمود. دیگر در این وضعیت «اصلاح طلب اصولگرا دیگه تموم ماجرا» نمیتواند روشن کننده ی موضع کمونیستی باشد چرا که دوگانهی برآمده از وضعیت دوگانهی براندازی-انقلاب است و در این دوگانه در شرایطی که ضد انقلاب با شعار براندازی فضای عمومی را پر کرده است، این شعار نیز معنایی در راستای تغییر رژیم دارد. چرا که تمایز سرنگونیطلبی بورژوایی را با انقلاب اجتماعی در نظر نمیگیرد. رسانههای بورژوایی با تغذیهی فکری حرکات اعتراضی و ارائه شعارهایی همسو با سیاست های امپریالیستی مانند «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» ، «سوریه را رها کن فکری به حال ما کن» و » دشمن ما همینجاست دروغ میگن آمریکاست» تلاش دارند سویهی براندازانه را بر این خیزشها حاکم گردانند. سیاستهای تغییر رژیم که اپوزیسیون در پی آن است و خود را برای نقشآفرینی برای فردای پس از آن آماده میکند مانع انقلاب اجتماعی است از اینروست که مقابله و هوشیاری نسبت به آن، یعنی در نظر گرفتن این سیاست در هر کنش جزیی ما، نه ترساندن از انقلاب بلکه زمینه سازی برای آن شمرده میشود. یعنی تغییر آرایشی در عناصر تشکیل دهنده ی وضعیت تا حرکات اعتراضی نه با بیان امپریالیستی بلکه با بیان طبقاتی کمونیستی معنا یابد. اگر حرکت دختران خیابان انقلاب نقد میشود به این معنا نیست که خواسته حجاب موضوعیتی در مبارزهی طبقهی کارگر ندارد بلکه از آنروست که در بهترین حالت با در نظر گرفتن فضای غالب تغییر
8
رژیم به کارگزار این سیاست تبدیل میشوند. این نادیده گرفتن است که شکل مبارزهی آنها را به صورت فردی و با عکس گرفتن و مخابره ی آن به رسانه های غربی همراه میکند، شکلی از مبارزه که خروجیِ آن چیزی جز فراخوان دادن به دولتهای امپریالیستی برای افزایش فشار تحریمها و مداخله در وضعیت ایران نخواهد بود.12
نادیده گرفتن سیاستهای امپریالیستی تغییر رژیم، نیروهای چپ را شیفتهی رنگ و لعاب انقلابیِ وضعیت نمود.
شعارهای گذر از اصلاح طلبان، خشونت درون اعتراضات و سراسری بودن اعتراضات که همه در این وضعیت معنایی جز براندازی نمییابند، در ذهن چپ سرنگونیطلب شرایط انقلابی، قهر انقلابی و زمان تشکیل حکومت شورایی را معنی میدهد. درک وضعیت به صورت شرایط انقلابی است که شعار تمام قدرت به دست شوراها را شعار صحیحی تشخیص می دهد، گویی کارگران در قامت طبقه حی وحاضرند و توانایی نابودی دولت سرمایه داری موجود را دارند. اعتراضات دی ماه 41 ناشی از فشار اقتصادی به اقشار میانی و فرودست، جامعه ایران را دستخوش تغییر نمود؛ هر چند در این سطح آنچه به عنوان علت ظاهر می شد نه تضاد کار و سرمایه( اشارهی وضعیت دیماه به این تضاد گنگ و مبهم بود) بلکه ناکارآمدی و فساد دولت بود که در بستر فضای عمومی سرنگونی طلبی به حرکتی در خدمت براندازی تبدیل گردید. اما این سیل به واسطهی بستر مناسبش آنچنان قدرت دارد که در صورت در نظر نگرفتن آن، قرارگیری کارگران در مقابل سرمایهدار و اشارهی کمتر مبهم به تضاد کار-سرمایه نیز نمیتواند مانع از همراه شدن با این سیل گردد. این چنین است که اعتراضات کارگران در ماه های گذشته در فولاد اهواز، هفت تپه، هپکو و آذراب در صورت در نظر نگرفتن بستر موجود سرنوشتی نه چندان متفاوت خواهند یافت. این بدین معناست که فراتر رفتن از کار حوزهای به عنوان الگوی صحیح فعالیت کمونیستی در این وضعیت همهچیز را به نام و کام آمریکا تمام میکند و این چیزی است که پراتیسینهای
کارگری باید مدنظر داشته باشند.
گامهای کمونیستی در شورهزار فضای «تغییر رژیم»
در وضعیت امروز ایران ارتجاعیترین جریانها از سلطنتطلبان گرفته تا مجاهدینخلق از جنبشهای کارگری و اعتراضات آن حمایت میکنند چرا که میدانند بدون حضور آنها (به علت دارا بودن ابزار اعتصاب و گستردگی جمعیت) امکان هیچ دگرگونی وجود ندارد. طبقه کارگر نه از آن رو که دارای چنین ابزاری است و یا کمیتِ گسترده ی آن، بلکه به واسطه ی جایگاهی که در شیوه ی تولید سرمایه داری و در تضادِ کار-سرمایه اشغال کرده است، عامل انقلاب اجتماعی خواهد بود.13 جایگاهی که برآمدنِ آگاهی طبقاتی را ممکن می سازد و تواناییای که این جایگاه به این طبقه میدهد، گذار از شیوه ی تولید سرمایه داری به سوسیالیستی را ممکن میکند، جایگاهی در شیوهی تولید که امکان درکِ کلیت سرمایه را به عنوان سازندهی وضعیت نه فقط در کارخانه بلکه در تمام شئون زندگی اجتماعی میدهد. با تمرکز تولید و صنعتی شدن و گردآمدن کارگران در یک واحد تولیدی است که هم سرنوشتیِ کارگران را فارغ از کار مشخصی که انجام می دهند، ظاهر میکند و در ستیز روزمرهشان برای مبادلهی عادلانهی نیروی کار با سرمایه، اتحاد و هم بستگی و عمل مشترک را برایشان الزام آور میسازد. فرآیند رسیدن به آگاهی طبقاتی یا پر شدنِ فاصله ی آگاهی بالفعل با آگاهی ممکن
12- توران فروزنده در مقالهی «دختران مصلوب خیابان انقلاب» این موضوع را به روشنی شرح داده است. 13- در جزوهی «رهایی کار» (رضا کریمپور، نشر اینترنتی، آبان 49) بخش «کار مولد و نامولد و مفهوم طبقهی کارگر» این موضوع شرح داده شده است.
9
نه مسیری سر راست و نه خود به خودی است و نه هم زمان در کل افراد طبقه بروز پیدا میکند. بنابراین کارگران پیشرو وظیفهی شناخت موانع رشد آگاهی طبقاتی و شناخت دامهای این مسیر پر خطر را دارند تا مبارزات روزمرهی کارگران به گونهای رقم بخورد که گامهایی زمینه ساز پیروزی جنبش طبقهی کارگر باشد. سنجش گام های کوچک برای رسیدن به این هدف تنها با ایستادن در نقطهای میسر است که امکان تحلیل وضعیت را به گونهای بدهد که تمام عناصر سازندهی وضعیت و ارتباط آنها با هم و ریشهای که در گذشته دارند و آنچه از نطفهی آینده در آنهاست را با هم ارائه دهد تا این
مسیر پر فراز و نشیب را نور بتاباند.
اگر چپ اصلاح طلب در دورهای که آگاهی ممکنِ طبقهی کارگر وجود ندارد آن را به معنای منتفی بودنِ عاملیت
آنها در دگرگونیِ سوسیالیستی دانسته و راه را تنها در تغییرات در چارچوب قدرت بورژوایی میبیند، جریانات چپ که سرچشمهی سرمایهداری وضعیت را نادیده میگیرند نیز در نبود آگاهی ممکن با نفی مبارزه طبقاتی و با پافشاری بر روی مفهوم مقاومت در مقابل امپریالیسم بدون توجه به ریشههای اقتصادی مقاومت سعی دارند راه را برای دگرگونیِ سوسیالیستی هموار کنند. در هر دو دیدگاه، رابطهای میان آگاهی ممکن و آگاهی موجود در نظر گرفته نمیشود و آگاهی ممکن به سطح آگاهی موجود تنزل داده میشود یعنی برآمدن آگاهی ممکن از آگاهی بالفعل در فرآیند مبارزه طبقاتی نادیده گرفته میشود. اگر دیدگاه اول با رویکردی نخبهگرایانه و خارج از مبارزه طبقاتی در پی ایجاد تغییراتی در ساحت قدرت بورژوایی برای امکانیابی سوسیالیسم است، دیدگاه دوم با رویکردی نخبهگرایانه امکان سوسیالیسم را در کامیابی مفاهیمی میداند که خارج از مبارزه طبقاتی شکل میگیرد. در مقابل چپ سرنگونی طلب از طیف های متفاوتی تشکیل می شود؛ اگر بخشی از آنها با شعارهای شورا و انقلاب در ماه های اخیر توهم تغییر دادنِ فضای رژیم چنج را دارند و گمان میکنند با شعارهای خود در دانشگاهها جلوی شعارهای ارتجاعی مردم را گرفته اند19 و این گونه آگاهی ممکن را از آگاهی بالفعل طبقه کارگر بیرون کشیدهاند تا عامل انقلاب پرولتری شوند، بخشی از این چپ سرنگونی طلب چیزی به نام جنبش طبقهی کارگر را از اساس نفی میکند. برای آنها جنبش کارگری چیزی فراتر از جنبشِ کشاورزان بی آب، خرده بورژواهای ورشکسته و کامیونداران یا به طور کلی جنبش فرودستان نیست که در کنار دیگر جنبش های مدنی، نظیر جنبش زنان، جنبش محیط زیستی، جنبش حقوق کودکان و … قرار می دهندکه با اتحاد این جنبش هاست که جنبش فراگیرِ ضد سرمایه داریِ ایران تشکیل میشود15 و از اینروست که وظیفه ی خود را در همگرایی این جنبش ها
19-
15- »
«در دی 41 همزمان با خیزش اعتراضی مردم که منشأهای معیشتی جدی داشت، بخشی از بدنهی جریان صنفی دانشجویی در دانشگاهها
همصدا با مردم شدند، با این تفاوت که شعارهایی که مشخصا در دی از دل دانشگاه برخاست (موضعگیری علیه دو جناح حاکمیت که طی این سالها سیاست اقتصادی واحدی را پیش بردند و طرح آلترناتیو شوراها برای ادارهی جامعه) تلاشی در راستای شکل بخشیدن به اعتراضات بیسر و شکل و آمیخته به برخی شعارهای راستگرایانهی مردم بود. شاید این نکتهی نشانهشناسانه بیاهمیت نباشد که در جریان آن اعتراضات، دانشجویان دانشگاه تهران در جایی بین خیابان و داخل دانشگاه ایستادند.» (محوطهی جلوی سر در دانشگاه تهران. سیمای جدید
ایستادن جریان صنفی دانشجویی بر نقد کلیت اقتصاد سیاسی حاکم که موجب حذف و طرد سیستماتیک گروههای مختلفی میشود،
جنبش دانشجویی ایران- مرضیه سالاری-جلیل شکری- سایت نقد)
میتواند این جریان را بدل به مرکز ثقلی برای پیوند میان گروههای مختلف فرودست از کارگران و معلمان تا بهاصطلاح اقلیتهای قومی و
مذهبی و فعالین محیط زیست برای پیشروی به سمت احقاق حقشان و طرح ایجاد جامعهای دموکراتیک سازد. هرچند در این مسیر نمیتوان
ضعفهای درونی در سازمانیابی گسترده و دموکراتیک و قوی یا به تعبیری کار تشکیلاتی منسجم را در کنار پیشروی همه جانبه برای سرکوب
این جریان (که از حکم زندان و احضار و تهدید تا تلاش برای از هم پاشاندن اتحادیه شوراهای صنفی کشوری و مصادره و ایجاد شکاف میشود)
نادیده انگاشت، اما همسرنوشتیهای متأثر از عینیتهای زیست اجتماعی در معرض تهدید مناسبات سرمایهدارانه، امکاناتِ بیبدیلی برای
10
را برای تغییر حکومت به عنوان سرکوبگر این محذوفان می بینند. این نگاه درک نمیکند که این جنبشها حقوق خود را در چارچوب بورژوایی موجود طلب میکنند اما جنبش طبقه کارگر از اساس نفی کنندهی شیوهی تولید سرمایه داری و عاملی است که با نفی دیکتاتوریِ سرمایه و برقراری دیکتاتوریِ طبقهی کارگر به سوی نابودی نظام طبقاتی حرکت
میکند.
همانطور که از مسیر پر پیچ و خمِ پر از دام و موانع برای رسیدن به این هدف نام برده شد، باید دید که آن جایگاه اقتصادیِ کارگران و رابطهای که در تضاد کار-سرمایه دارند، در چه سطحی آگاهی طبقاتی را به وجود آورده است. مبارزاتِ غریزی واکنشی است به ستم هر روزهای که به کارگران تحمیل میشود، مبارزهای که بدون همبستگی در محیط کار امکانپذیر نیست، اما همبستگی در چنین مبارزهای تنها به صورت موقت و حول یک معضل روز شکل میگیرد. کارگران برای ادامهدار کردن چنین همبستگیای نیاز به سازمانیابیای دارند که در محیط کار و حول مسائل مربوط به آن تشکیل میشود. چنین تشکلی در قامت «اتحادیه»، همبستگی کارگران یک واحد اقتصادی را وارد سطحی جدید میکند. این همبستگیِ ادامه دار حول مطالبات مشخص، کارگران را آزموده و تجربیاتشان را انباشته میکند و امکان خطا و انحرافات را کاهش میدهد. وجود چنین همبستگی ایست که کارگران را به سوی ایجاد نطفههای آگاهی طبقاتی به پیش می برد تا در مقابل معضلات و فشارهای وارد آمده آنچه به آن عمل میکنند به گونهای نباشد که در فضای مسلطِ امپریالیستی انتظار آن میرود. کارگران در چنین سازمانیابیای میتوانند در هر معضل به وجود آمده نه به مثابه کارگران منفرد در یک جمع معترض، بلکه جمعی معترض همراه با تجربیات گذشتهی خود آنها و یا پیشینیانشان باشند. وجود چنین جمع پیشرو ایست که امکان برحذر داشتنِ کارگران منفردی را، که سطح آگاهیشان پایینتر از این جمع است، از انحرافاتی میدهد که امروز در جنبش کارگری وجود دارد. چنین جمعی با تجربه ی انباشته است که میتواند شعار علیه کارگران افغان را نقد کند و همسرنوشتیِ کارگران کشورهای مختلف در ایران را روشن سازد. در این مسیر است که میتواند مشکلات اقتصادی را ناشی از کمک به کشورهای فلسطین، سوریه و لبنان نداند. در عدم وجود چنین سازمانیابی اولیهای است که کارگران قدرت لازم برای درک خود در قامت طبقه را نمییابند و چارهای جز این ندارند که معضلات را به صورت بورژوایی و خردهبورژوایی بیان کنند. چون نتوانستند نطفههایی را ایجاد کنند که بیان مخصوص به طبقه ی کارگر را دارا باشد. در نبود چنین تشکل اولیهای است که کارگران منفردِ تشکیل دهندهی جمع معترض همسو با رسانه های مسلط امپریالیستی مشکلات را در غزه یا لبنان می بینند و یا کارگران افغان را موجب بیکاری میدانند. حال در نبود چنین سازمان یابیِ اولیهای شعار تشکیل شورای کارگری به عنوان نهاد قدرت یابیِ طبقه ی کارگر و ایجاد دیکتاتوری پرولتاریا چه معنایی میتواند داشته باشد؟ چپ سرنگونی طلب با ضمیمه کردن شعارهایش به وضعیت میخواهد همبستگی سراسری را در قامت طبقه ایجاد کند اما کاری که میکند چیزی جز رنگ و لعاب کمونیستی دادن به جنبش سرنگونیطلبی نیست که در آن کارگران تنها ابزارهایی برای نابودی دولت بورژوایی ایران و در بهترین حالت جایگزینی
ادامهدار بودن این دورِ متأخر همبستگی کارگران و معلمان و دانشجویان با یکدیگر فراهم کرده است: اگر یک جریان زیر فشار و سرکوب است،
دیگری کار را ادامه میدهد، و در این فاصله جریان دیگری فرصت مییابد، خود را بازسازی میکند و بار دیگر به صحنه برگردد؛ زمینهی
اجتماعی مستعد اعتراض به شکلی خودگستر نیروهای جدید را به بدنهی معترضان پیوند میزند.» (سیمای جدید جنبش دانشجویی ایران-
مرضیه سالاری-جلیل شکری- سایت نقد)
11
با دولت بورژواییِ دیگری نخواهند بود ( اگر پیش از آن به تمامی سرکوب نشوند و یا حاصل کارشان انهدام اجتماعی نباشد).
کارگران کمونیست به عنوان پیشروان طبقهی کارگر در وضعیت فعلی آن عملی را بر میگزینند که عناصر وضعیت را به گونه ای تغییر آرایش دهد که گامی در راه عروج آگاهی طبقاتی و سازمانیابی باشد و نه گامی که او را به دام اندازد و این گام در وضعیت اکنون چیزی جز ایجاد تشکل مستقل کارگری برآمده از اعتراضات کارگران نخواهد بود. گامی که نه فقط کارگران معترض چند ماه گذشته بلکه تمامی کارگران واحدهای بزرگ اقتصادی در وضعیت پیشِ رو باید بردارند. این گام احتمال غلتیدن به فضای سیاسی مسلط یا همان سرنگونی طلبی را کاهش میدهد. در این دیدگاه اتحاد جنبش های اجتماعی برای نابودیِ دولت سرمایه داری معنا ندارد بلکه افزایش سطح سازمانیابی و آگاهی طبقه ی کارگر امکان رهبریِ جنبشهایی که حول معضلاتی مشخص به وجود آمده است را برای دگرگونی سوسیالیستی توسط طبقه کارگر
پدید میآورد.
همانطور که گفته شد ارتجاعیترین جریان ها نیز در وضعیت فعلی طرفدار حقوق کارگران شده اند زیرا اعتصاب
سراسری آنها از واجبات برای براندازی دولت است. چپ سرنگونیطلب گمان می کند که با شعار اعتصاب سراسری در این بستر و مداخله در آن میتواند این اعتراض سراسری را به چیزی به جز دگرگونی بورژوایی رهنمون شود و برای این مداخله در پی تأسیس اتحادیه سراسری کارگران است. اما سوال اینجاست که بدون شکل گیری سازمانیابی کارگران در حوزه ی کارشان چه چیزی تشکیل دهندهی این اتحادیه سراسری است؟ آیا کارگران منفرد قرار است در اتحادیهای سراسری متشکل شوند؟ از منظر کمونیستی کارگران ابتدا باید در حوزهی کار خود سازمان یابند و همبستگی ادامهداری را پیرامون مطالبات خود شکل دهند تا قدرت طبقاتی خود را بازیابند. آنچه کارگران معترض برای در قامت طبقه درآمدن نیاز دارند پیش و بیش از پیوند مکانی در جغرافیای ایران، پیوند زمانی است. پیوند مبارزه ی کارگران امروز با مبارزات طبقه ی کارگر در گذشته تا از تجربیاتی که از پیروزیها و شکستهای طبقهی کارگرِ ایران و جهان به دست آمده است آموزههایی برگیرند. آموزههایی که نه چون چیزی صلب به وضعیت امروز ضمیمه شوند بلکه آموزههایی که از بستر تاریخیشان جدا نشده و راهنمایی برای عملکرد امروز طبقهی کارگر برای برداشتن گامهایی به سوی سازمانیابی باشد. با این پیوند زمانی است که فاصله آگاهی بالفعل و آگاهی ممکن به سوی پر شدن میگراید. علاوه بر این، به منظور پیوند مکانی برای در قامت طبقه درآمدن کارگران، نیاز به این است که پیش از آن در آگاهی طبقه مکانی گسترده تر از جغرافیای ایران در نظر گرفته شود. گسترش مکانی زمانی به معنای قدرت یابی طبقه کارگر در می آید که افق آن اتحاد
با طبقه کارگر قربانیِ سیاستهای امپریالیستی باشد.
چپهایی که در اثر شکست ها و سرکوبها، دولت ایران را نه دولتی برای تثبیت تولید سرمایه دارانه در ایران بعد
از انقلاب 59 بلکه رژیم اسلامی، رژیم جهل و جنایت و غیره می نامند، که زندگی در خارج از کشور هم چنین دیدی را تشدید کرده است، در دام اتحاد جنبش های اجتماعی در مقابل «رژیم» می افتند که نتیجه ی آن جز سرنگونی طلبی نخواهد بود. چنین دیدی است که آنها را وا میدارد جلوی سفارت خانه های دولت ایران تظاهرات برپا کنند و از «جامعهی جهانی» که گویی انترناسیونال آنهاست درخواست کنند به خاطر نقض «حقوق بشر» دولت ایران را تحریم
12
کنند و فشار بیشتری به آن وارد کنند11. در صورتی که اگر این دام را درک می کردند به جای چنین درخواستی از جامعهی جهانی، برای پیوند با طبقه کارگر جهانی در مقابل سفارت خانه های کشورهای مظهر جامعه جهانی تظاهرات می کردند تا از دخالتهای امپریالیستی در کشورهای دیگر جلوگیری نمایند.
فهم چنین دامی و تشخیص دولت ایران به عنوان دولت سرمایه داری، کارگران کمونیست را به این سوق می دهد که نه در پی اتحاد جنبشهای اجتماعی باشند که جنبش کارگری نیز در ذیل آن تعریف می شود، بلکه به سوی به طبقه درآمدن کارگران گام بردارند که از اولین این گام ها ایجاد تشکلهای مستقل کارگری در حوزههای مشخص کار است که همبستگی ادامهدار کارگران آن واحد اقتصادی را حول مطالبات مشخص ممکن میسازد. همبستگیای که امکان تأثیرگذاری این پیشتازان را بر روی بدنه ی طبقه کارگر فراهم میکند. در چنین مرحلهای است که کارگران کمونیست با شناخت دام اعتصاب سراسری در بستری که سرنگونی طلبی غلبه یافته است اتحاد سراسری خود را پیش و بیش از ایجاد تشکلهای فعلاً توخالی سراسری در پیوند زمانی با مبارزات طبقه کارگر جهانی قرار می دهد. آگاهی طبقاتیِ برآمده از این گام هاست که طبقه کارگر را به سوی سازمانیابی در سطوح بالاتر برای دگرگونی سوسیالیستی رهنمون میسازد.
ه.ا.سایه
بهمن ماه 49
11- کارزارهای بینالمللی و نامههای اعضاء حزب کمونیست کارگری به سران جنایتکار دولتهای غربی برای اعمال فشار بیشتر به دولت ایران نیز جنبه- های دیگر اینگونه کنش سیاسی است. برای نمونه به نامه مینا احدی به آنگلا مرکل پیرامون شکنجه اسماعیل بخشی و بنگرید.
13
زمان بیکرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پای او دمی است این درنگ درد و رنج
بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند
امید هیچ معجزی ز مرده نیست
رونده باش
زنده باش

دسته‌بندی شده در: سياسى, سرتیتر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: