پیوند – در خدمت وحدت کمونیستهای ایران

نئولیبرالیسمِ آموزشی, دانشگاه‌ها چگونه نابرابری را در جامعه تشدید می‌کنند؟

نئولیبرالیسمِ آموزشی, دانشگاه‌ها چگونه نابرابری را در جامعه تشدید می‌کنند؟

neoliberal_student


نئولیبرالیسمِ آموزشی

دانشگاه‌ها چگونه نابرابری را در جامعه تشدید می‌کنند؟

پنج کتاب دربارۀ نابرابری‌هایی که از دانشگاه شروع می‌شوند


میشل لامو

ترجمۀ: حسین رحمانی

منتشر شده در ترجمان


گفتوگویایوبرگربامیشللامو،فایوبوکس

ایوبرگر:پژوهش پیشگامانهٔ شما دربارۀ سرمنشأهای ساختاری نابرابری برندهٔ جایزهٔ اراسموس شده است. لطفاً دربارهٔ سرشت و جوهرهٔ کارتان توضیح بدهید. جامعهشناسی چطور میتواند ریشههای نابرابری راآشکار کند؟

میشللامو:کار جامعهشناسیْ مکملی اساسی برای رویکردهای اقتصادی به بحث نابرابری است که برنحوهٔ توزیع منابع تمرکز دارد. تحلیل چندوجهیِ نابرابریْ ناهمگونیهای ارزش و اعتبار، و عضویت فرهنگیدر میان طبقات را در نظر میگیرد. من روش تحلیلیِ نظاممندی را دربارۀ برچسبزنی۱ توسعه دادهام و دراین باره پژوهش کردهام که چطور محیط زندگی افراد ارزشهایی را در آنان نهادینه میکند.

برگر:کتابهایی که انتخاب کردهاید فرایندهایی کیفی را بررسی میکند که به نابرابری دامن زدهاند. دلیلنخستین انتخابتان، یعنی نابرابریدیرپانوشتهٔ چارلز تیلی، چیست؟

لامو:نابرابریدیرپاکتاب بسیار تأثیرگذاری است. این کتاب تحلیل نظاممندی است از اینکه هویتجامعهشناختی چگونه به افزایش نابرابری میانجامد. چارلز تیلی بر دو سازوکار عمده تأکید دارد: نخستینسازوکار «انباشت فرصت» است. منظور از انباشت فرصت تلاشهایی درونگروهی است برای حفظموقعیتها و فرصتها برای اعضای همان گروه. برای نمونه، در ایالات متحدهٔ آمریکا، معمولاً بودجهٔ مدارسشهرهای مختلف بر اساس ثروت مالیاتدهندگان محلی تعیین میشود.

در حومهٔ ثروتمند بوستون، مدارسی سطح بالا وجود دارد که مزایا را از نسلی به نسل دیگر منتقل میکنند. سیستم طوری طراحی شده که خانوادههایی از آن بهرهمند شوند که پیشتر از این مزایا برخوردار بودهاند؛این یک نمونه از انباشت فرصت است. تیلی سازوکارهای انباشت فرصت و سازوکارهای اجتماعی دیگریرا شناسایی میکند که علت دوام نابرابری را شرح میدهند.

برگر:برای خوانندگانی که آشنایی دقیقی با جامعهشناسی ندارند، کارتان را چگونه توضیح میدهید؟ مثلاًپژوهشی که در کتاب آیندهنگرانهتان، کرامتکارگران۲، مستند شده است؟

لامو:من در کرامتکارگران بخشهایی را در حومهٔ پاریس و نیویورک شناسایی کردهام که تعداد زیادی ازساکنانشان اعضای طبقهٔ کارگر هستند. منظور من از «طبقهٔ کارگر» کارگران یقهسفید دونپایه، مانندفعالان بخش فروش، و کارگران یقهآبی است. من با افرادی که بهتصادف انتخاب میشدند مصاحبه کردم. پرسشهایم طوری طراحی شده بود که مشخص شود این افراد برای ارزیابی دیگران از چه معیارهاییاستفاده میکنند. سپس این معیارها را بهشیوهای نظاممند غربال کردم و در گام بعدی معیارهایمورداستفادهٔ اکثریت (کارگران سفیدپوست) را با معیارهای بدنامترین گروهها در هر کشورمهاجران اهلآفریقای شمالی در فرانسه و سیاهپوستانِ ایالات متحده‌- مقایسه کردم.

در اینکه گروههای مختلف اخلاق را چطور تعریف میکنند، تفاوتهای روشنی وجود داشت. برای نمونه،کارگران سفیدپوست ایالات متحده بر این تأکید داشتند که مهمترین جنبهٔ اخلاق «خودِ منضبط» است،یعنی اینکه صورتحسابهاتان را بپردازید و سخت کار کنید. امّا سیاهپوستان بر «خودِ ملاحظهگر» تأکیدداشتند که به همبستگی و همدردی با انسانهای دیگر و احترام به اصل و ریشهٔ آنان مربوط میشود.

همچنین تفاوتهای آشکاری بین دو کشور وجود داشت. در هر دو کشور، از مصاحبهشوندگان خواستمقهرمانانشان را نام ببرند. در ایالات متحده، نام دونالد ترامپ بارها ذکر شد. در آنجا بیشتر احتمال داشتکه مصاحبهشوندگان «موفقیت مادی»

حرکتبهسویجامعهٔحسابرسیهمبستهٔنئولیبرالیسمبودهاست: اینکهچطورنهادهایمختلفسازوکارهایبازاررابهخدمتگرفتهاندتااثربخشیونتیجهرابهحداکثربرسانند

را دلیلی برای قهرماننامیدنِ کسی در نظر بگیرند. در فرانسه تعداد بسیار کمتری برای چنین چیزی اهمیتقائل بودند. هدف این نیست که بگوییم همهٔ فرانسویها اینطورند و همهٔ آمریکاییها آنطور، بلکه منظور ایناست که ببینیم عضویت فرهنگی در هر بافت و زمینهای چه معنایی دارد و ارزش و اعتبار افراد چگونهارزیابی میشود تا بتوان، در هر دو کشور، نابرابری را به چالش کشید.

تمرکز من بر مسائلی است که در بافتهای نهادیِ متفاوتْ مشابهاند. برای نمونه، در کتاباستاداندانشگاهچگونهمیاندیشند۳، به موضوع ارزشیابی در حوزهٔ تحصیلات عالی پرداختهام: فرایندبررسی همکاران چگونه کار میکند؟ در میان رشتههای دانشگاهی مختلف (مثلاً فلسفه و اقتصاد در مقایسهبا تاریخ و انسانشناسی)، چه نوع معیارهایی ارزش و اعتبار بیشتری دارند؟ دانشگاهها چگونه تعیینمیکنند که کدام پژوهش اهمیت بیشتری دارد؟

من با اعضای هیئتهای بررسی همکار صحبت کردم و معیارهای صوری مورداستفادهٔ دانشگاهها مانندابتکار و خلاقیت را بررسی کردم، ولی شکلهای گوناگون ناهمسانی را هم در نظر گرفتم: مواردی ازجملهقومیت، نوع مؤسسه (یعنی دانشگاههای لیبرال، دانشگاههای پژوهشی سرآمد)، و تنوع جغرافیایی.

برگر:شما یک بار دومین کتاب پیشنهادیتان را اینگونه توصیف کردید: «بازنمایی شاهانهای از اینکهچطور کمّیسازیِ عملکردْ ابعاد گوناگونی از جهانمان را متحول کرده است». دربارهٔ کتابمحرکهایاضطراب: رتبه،سابقهومسئولیتدانشگاهی بیشتر توضیح بدهید.

لامو:این کتاب بسیار مهم است و حرکت بهسوی کمّیسازیِ عملکرد را با افزایش نابرابری مرتبط میکند. نقطهٔ عزیمت مؤلفانِ محرکهایاضطرابانتشار رتبهبندیهای دانشکدههای حقوق در وبسایت یواسنیوز۴بوده است. آنها نشان میدهند وقتی انتشار این رتبهبندیها آغاز شد، بسیاری از دانشکدههای حقوق نیزبرنامههاشان را طوری تنظیم کردند که جایگاهشان، در معیارهایی که سنجیده میشود، بهبود یابد. براینمونه، این دانشکدهها پذیرش متقاضیان را بر اساس امتیازاتی مشخص انجام دادند تا در سنجش امتیازمربوط به پذیرش دانشجو آمار بهتری کسب کنند. نویسندگان کتاب مصاحبههای زیادی با مدیران و اعضایدانشکدهها انجام دادهاند تا دریابند کمّیسازیِ عملکرد چگونه فعالیت این دانشکدهها را منحرف ساختهاست، انحرافی که حاصل اشاعهٔ بیشازحدِ استانداردهای مربوط به عملکرد بوده است.

اسپلند و سائودر [مؤلفان کتاب] این کتاب را کمکی به درک ما از پدیدهای کلیتر معرفی میکنند، پدیدهایکه دانشمندان علوم اجتماعی نامش را «جامعهٔ حسابرسی» گذاشتهاند. افراد و نهادها عملکردها را هرچهبیشتر کمّیسازی میکنند و این فرایندی است که انحرافها و پیامدهای ناخواستهٔ متعددی در پی دارد. حرکت بهسوی جامعهٔ حسابرسی همبستهٔ نئولیبرالیسم بوده است: اینکه چطور نهادهای مختلفسازوکارهای بازار را به خدمت گرفتهاند تا اثربخشی و نتیجه را به حداکثر برسانند.

برگر:شما اشاره کردهاید که ارزیابی کمّی میتواند تا چند دهه آثاری گمراهکننده داشته باشد.

لامو:ابزارهای کمّی اثر تختکننده دارند. برای مثال، در ایالات متحده، با ثبت معدل نمرات و امتیاز آزموندانشآموزان در نرمافزاری به نام «نویِنس»، احتمال ورود آنها به دانشگاه ارزیابی میشود. این نرمافزاربه دانشآموزان توصیه میکند که برای ورود به چه نوع دانشگاههایی اقدام کنند، کدام دانشگاهها دردسترسشان قرار دارد و کدام دانشکدهها را بهعنوان گزینهٔ تضمینی در نظر داشته باشند.

نرمافزار نوینس این احساس را در بین نوجوانان پدید آورده که یک سلسلهمراتب دانشگاهی بیچونوچراوجود دارد و این سلسلهمراتب به رقابتی شدیدتر دامن میزند، زیرا همه باید بر اساس مجموعهٔ واحدی ازاستانداردها رتبهبندی شوند. اگر چنین نرمافزاری وجود نمیداشت، برای متقاضیان ورود به دانشگاهسادهتر بود تا درک کنند که هر دانشکدهای وظیفهٔ متفاوتی دارد و میتواند با نیازهای دانشجویان متفاوتیسازگار باشد. این نمونهای است از اینکه چطور وقتی کمّیسازی نهادینه شود، تأثیری منحرفکننده خواهدداشت.

برگر:این ما را بهسوی دانشگاه و عنوان بعدی در فهرست شما میرساند: پرداختهزینهٔمهمانی:


زندگی دانشجوییْ پیرامون مسیری تنیده شده است که دانشجویانطبقهٔ کارگر منابع کافی برای پیمودنش را ندارند

چگونه دانشگاه نابرابری را ابقا میکند. لطفاً دربارهٔ تأثیر زندگی دانشگاهی بر نابرابری بگویید.

لامو: این کتاب نوعی قومنگاری خوابگاههاست که دو زن انجامش دادهاند. یکی از آنها استاد دانشگاهمیشیگان و دیگری استاد دانشگاه کالیفرنیا است، که بخشی از زندگی‌‌شان را در یکی دیگر از دانشگاههایغرب میانه گذراندهاند. در دورهای که لارا همیلتون دستیار تحقیق بود و در خوابگاه زندگی میکرد، متوجهشد سیستم «مسیرهایی» را پدید آورده است که حالتهای گوناگون تعامل با دیگران را تسهیل میکند. اینمسیرها بسته به طبقهٔ اجتماعی دانشجویان تفاوت زیادی با یکدیگر داشتند. مؤلفان کتاب متوجه شدند کهبرای شرکت در مراسم اجتماعی در دانشگاه باید پول زیادی داشته باشید تا بتوانید از عهدهٔ خرید لباس،آرایش، هزینههای رفتوآمد و غیره بر بیایید. ازآنجاکه دانشگاه پذیرای فرهنگ برگزاری مهمانی است، زناندانشجوی سختکوش به حاشیه رانده میشوند و بهاینترتیب دخترها تشویق میشوند درسشان را چندانجدی نگیرند. هرچند دختران طبقهٔ کارگر تمایل بیشتری دارند که به دانشگاه بروند و پسرها بیشتر دوستدارند در همان شهر زادگاهشان بمانند، اما این دخترها بیشتر به زادگاهشان برمیگردند. نتیجه اینکه نرخحذفشدن آنها بیشتر است. آنها نمیتوانند، مانند دختران طبقهٔ متوسط روبهبالا، همراه با کل شبکهٔاجتماعیشان تحرک داشته باشند. بچههای طبقهٔ کارگر پول کمتری برای معاشرت با دیگران دارند ودرنتیجه نمیتوانند شبکهای اجتماعی به بزرگیِ شبکهٔ اجتماعی دانشجویان طبقات بالاتر ایجاد کنند.

بحث کتاب این است که دانشگاه متمایل است به اینکه خواستههای طبقهٔ متوسط روبهبالا را تسهیل کند وزندگی دانشجوییْ پیرامون مسیری تنیده شده است که دانشجویان طبقهٔ کارگر منابع کافی برای پیمودنشرا ندارند. بنابراین، دانشگاه با پدیدآوردن شیوهای از تجربهٔ زندگی دانشگاهی به بازتولید نابرابری طبقاتیکمک میکند.

برگر: چگونه میشود از یافتههای آرمسترانگ و همیلتون و جامعهشناسان دیگری که دربارهٔ طبقه کارمیکنند، برای کاهش نابرابری، استفاده کرد؟

لامو: تأثیر کتاب آنها برای مدیران دانشگاهها روشن کرد که بخشهایی از فرهنگ نهاد دانشگاه، که بهنظر نمیرسد ارتباطی با نابرابری داشته باشد، عملاً خوراکی برای نابرابری است. مؤلفان کتاب روشنکردهاند که فرهنگ مهمانی دانشگاهی هم نابرابری اقتصادی و هم نابرابری جنسیتی را بازتولید میکند. ازآنجاکه این کتاب جایزههای مهمی برده و بحثهای گستردهای را پدید آورده، میتوانیم بگوییم این یافتههابهراستی دیده شدهاست.

یافتههای آنان کاربستهای فراوانی داشته است. مثلاً مدیران دانشگاه هاروارد کوشیدهاند کانونهایتکجنسیتی را منحل کنند، کانونها و گروههایی که زیرمجموعههایی صوری از دانشگاه به حساب نمیآیند،بلکه نقش مهمی در تولید فرهنگ دانشجویی دارند. این اقدام با مقاومتهای شدیدی مواجه شده است کهعوامل جنسیتی بهاندازهٔ عوامل فرهنگ طبقاتی در آن دخیل بوده است.

برگر: کتاب ایجاد یک کلاس نوشتهٔ جامعهشناس دانشگاه استنفورد، میشل استیون، انتخاب بعدی شمااست. کمی دربارهاش توضیح بدهید.

لامو: این کتاب دربارهٔ فرایند پذیرش دانشجو در دانشگاههای آمریکایی و کالجهای علوم مقدماتی است. نویسندهٔ کتاب (که اکنون در دانشکدهٔ علوم تربیتی دانشگاه استنفورد مشغول به تدریس است) زمان زیادیرا در دفتر پذیرش یک کالج مقدماتیِ زبده گذرانده و کوشیده معیارهای مورداستفاده برای ایجاد یک کلاسرا ثبت و مستندسازی کند.

درحالیکه سیاستهای پذیرش دانشجوی دانشگاه هاروارد بهعنوان بخشی از دادخواستی که اتهام تبعیضعلیه متقاضیان آسیاییآمریکایی را طرح میکند زیر ذرهبین است، این مسئله اهمیت ویژهای یافته است. درواکنش به رأی دادگاه عالی در پروندهای علیه دانشگاه میشیگان که چند سال پیش صادر شد، دانشکدههاوادار شدند سیاستهای پذیرش دانشجوی مرتبط با کمک به سیاهپوستان را


دانشگاهها دانشجویان را بر اساس سازگاریشان با شیوهٔ زندگیطبقهٔ متوسط میسنجند و ارج مینهند. بنابراین، سنجشی کهبیطرف به نظر میرسد، در اصل مبتنی بر طبقه است

بازبینی کنند. پس از رأی دادگاهِ مهمی که در سال ۱۹۷۸ در پروندهای علیه دانشگاه کالیفرنیا صادر شد،دانشگاهها معیارهای خود را بازتعریف کردند تا تنوع دانشجویان بهطور کلی ارزش بیشتری پیدا کند. نتیجهاینکه بعضی از دانشجویان فقط به خاطر برتری علمیشان پذیرش نمیشوند، بلکه تأثیر آنان در افزایشتنوع دیدگاهها در محیط دانشگاه هم در نظر گرفته میشود. برای مثال، اهل کانزاس بودن، خوانندهٔ اپرابودن و یا قومیت متقاضیان در نظر گرفته میشود.

این کتاب به دامنهٔ معیارهایی میپردازد که دانشگاهها اکنون برای ارزیابی دانشجویان به کار میگیرند. بعداز آن، کتاب دیگری نوشتهٔ ناتاشا واریکو با عنوان سودای تنوع: و تنگناهای دیگر در رابطه با نژاد، پذیرش وشایستهسالاری در دانشگاههای برجسته۵ منتشر شده است که فرایند پذیرش دانشجو در آکسفورد، براون وهاروارد را مقایسه میکند. درواقع دانشگاه آکسفورد، برخلاف دانشگاههای آمریکایی، فعالیتهایفوقبرنامه را در فرایند پذیرش دانشجو دخیل نمیکند. این موضوع تأثیر شدیدی بر نحوهٔ وقتگذرانینوجوانان آمریکایی دارد.

تأکید بر فعالیتهای فوقبرنامه میتواند اثری انحرافی داشته باشد. بسیاری از بچهها خودشان را مشغولفعالیتهایی متعدد میکنند تا احتمال پذیرششان در دانشگاه را افزایش بدهند. من دانشجویی به ناماستفان بلجین دارم که پایاننامهٔ دکتریاش دربارهٔ مقایسهٔ دانشآموزان دبیرستانی در بوستون و برلیناست. بلجین نشان میدهد که چطور آمریکاییهای نوجوان بین سنین سیزده تا هجده سال زندگیشان راپیرامون افزایش پتانسیل خود برای ورود به دانشگاههای ردهبالا سازماندهی کردهاند. نتیجه اینکه اینبچهها خسته و افسرده و منفیباف میشوند.

برگر: جامعهشناسان چیزی را که استیونز مستندسازی کرده «بازتولید اجتماعی» مینامند و این همانچیزی است که دربارهاش حرف میزنید؛ درست است؟ میتوانید توضیح بدهید که چطور این مفاهیمجامعهشناسانه میتوانند دربارهٔ مشکل نابرابری روشنگری کنند؟

لامو: مفهوم «بازتولید اجتماعی» را پیر بوردیو مطرح کرده که یکی از مهمترین جامعهشناسان قرن گذشتهبود (و من همراه با او تحصیل کردم). این مفهوم به فرایندها و ساختارهای اجتماعیای اشاره میکند کهنابرابری را فرامیبرند و منتقل میکنند. برای نمونه، همانطور که پیشتر گفتم، دانشگاهها دانشجویان را براساس سازگاریشان با شیوهٔ زندگی طبقهٔ متوسط میسنجند و ارج مینهند. بنابراین، سنجشی کهبیطرف به نظر میرسد، در اصل مبتنی بر طبقه است. پیر بوردیو در بافت و زمینهٔ فرانسوی کار کرد، اماایدههای او به ایالات متحده هم رسیده است.

این مفهوم بهویژه در ایالات متحده روشنگر است، جایی که گفته میشود تحصیلات عالی منجر به برابریبیشتر شده است. مفهوم «بازتولید اجتماعی» نشان میدهد که چطور واقعیت با این تصور در تضاد است. تحصیلات عالی فقط در تولید سرمایهٔ انسانی خلاصه نمیشود، بلکه با تصاحب و تثبیت موقعیتهایفرهنگیِ مبتنی بر طبقه مرتبط است، موقعیتهایی که در انباشت فرصت سهم دارند و به حفظ مرزهایطبقاتی کمک میکنند.

یکی از دانشجویان سابقم، لورن ریورا، کتابی نوشته است که اهمیت ویژهای دارد. لورن ریورا فرهنگکارفرمایان نخبه را با تمرکز بر شرکتهای حقوقی، بانکهای سرمایهگذاری، و مشاوران مدیریتی تحلیلکرده است. او مصاحبههای کاری فرایندهای انتخابی شرکتهای برجسته را بررسی کرده است. بحث ریورااین است که طبقه فرایند انتخاب را شکل میدهد. ریورا نشان میدهد کارفرمایان برای چیزی به اسم «عاملآسایش» ارزش قائلاند و اغلب با اصطلاح «آزمون فرودگاه» از آن یاد میکنند. آنها [از خودشان] میپرسند: «اگر با این متقاضی به سفری بروم و همراه با او در فرودگاه گیر کنم، آیا من و این متقاضیچیزی خواهیم داشت تا دربارهاش حرف بزنیم؟»

این آزمون معیارهای مورداستفاده در رویهٔ استخدام را تحت تأثیر قرار میدهد. کارفرمایان کسانی رااستخدام میکنند که فعالیتهای مشابهی دارند. این فعالیتها بستگی زیادی به طبقه دارند، چون برایانجامشان منابع فراوانی لازم است. کتاب شجرهنامه هم به حوزهٔ دیگری میپردازد که کسانی که عضو طبقهٔمتوسط نیستند، در آن جریمه میشوند.

برگر:

اگر بخواهیم ارزش و منزلت انسانیِ افرادی از پسزمینههای مختلف را درک کنیم، باید بکوشیم تا درتعاملهای روزمرهمان کمی از نابرابری بکاهیم و درعینحال حواسمان به نقدهای پوپولیسم باشد

چنین به نظر میرسد که ریورا به مفهوم سرمایهٔ فرهنگی اشاره دارد، مفهومی که در مرکز کتاب شما، پول،اخلاقیات و رفتار۶، قرار گرفته است. میتوانید مفهوم سرمایهٔ فرهنگی را در بافت کتابتان توضیح بدهید؟

لامو: آشنایی با فرهنگِ سطح بالا چیزی است که «سرمایهٔ فرهنگی» مینامیم. نظریهٔ بوردیو این است کهسرمایهٔ فرهنگی شبکههایی را تقویت میکند که بر دسترسی افراد به چیزهای مختلف مؤثر است. اگر بچهٔخانوادهای از طبقهٔ متوسط بودهاید و والدینتان هر یکشنبه شما را به موزه بردهاند، آنوقت میتوانید دربارهٔتفاوت امپرسیونیسم و اکسپرسیونیسم انتزاعی حرف بزنید. این شکلی از سرمایهٔ فرهنگی است که بهبچههای طبقهٔ متوسط امکان میدهد به شبکههایی دسترسی داشته باشند که در نوع خود دور از دسترسبچههای طبقهٔ کارگر قرار دارند. سرمایهٔ فرهنگی احساسی از آسایش فرهنگی را عرضه میکند که درموقعیتهایی بسیار گوناگون میتواند مفید و ارزشمند باشد. این آسایش برای بیان و نمایش هویت طبقهٔمتوسطی اهمیتی اساسی دارد.

بوردیو در کار خلاقانهاش بر بازتولید طبقه و فرهنگ سطح بالا تمرکز داشت. من در کار تجربیام، بهویژه درپول، اخلاقیات و رفتار، نشان دادهام که آمریکاییها درک وسیعتر و بازتری نسبت به فرهنگ دارند، ولیهمچنان با حذف نمادین درگیرند. مثلاً آمریکاییهای عضو طبقهٔ متوسط روبهبالا برای همهٔ ژانرهایموسیقایی ارزش قائلاند. اما، همانطور که مقالهٔ مشهوری با عنوان «همهچیز غیر از هویمتال»۷ به قلمبتانی بریسون نشان میدهد، بیزاری از [انواع خاصی از] موسیقی نیز معرِّف طبقه است. تمایل ما ایناست که بیشترین بیزاری را داشته باشیم از ژانرهای موسیقاییای که مرتبطاند با گروههایی که از نظراجتماعی در دورترین فاصله با ما قرار گرفتهاند. برای اعضای طبقهٔ متوسط روبهبالای سفیدپوست، این نوعموسیقیْ موسیقیِ هویمتال (یکی از علاقهمندیهای طبقهٔ کارگر) است.

برگر: چگونه میشود به مسئلهٔ بازتولید امتیازهای ویژه پرداخت و درعینحال در آتش پوپولیسم هیزمنریخت؟

لامو: امیدواری من در مقام پژوهشگر این است که مردم به نقشی که طبقه در ادامهیافتن نابرابری دارد آگاهشوند و برای سنجش سراغ معیارهای تکثرباورانهتری بروند. اگر سنجش و ارزیابی را بر معیارهای باریکپختگی فرهنگی استوار کنیم، آنوقت [دسترسی به] امتیازهای ویژه را بازتولید کردهایم.

اگر بخواهیم ارزش و منزلت انسانیِ افرادی از پسزمینههای مختلف را درک کنیم، باید بکوشیم تا درتعاملهای روزمرهمان کمی از نابرابری بکاهیم و درعینحال حواسمان به نقدهای پوپولیسم باشد. وقتیسفیدپوستانِ طبقهٔ کارگرْ نخبگان را نفی میکنند، درواقع نوعی آگاهی تیزهوشانه را به نمایش میگذارندنسبت به اینکه در پایینترین ردهٔ سلسلهمراتب فرهنگی جای گرفتهاند. اگر اعضای طبقهٔ متوسط روبهبالانسبت به اینکه چطور رفتارشان بیزاری طبقاتی را تغذیه میکند هشیاری بیشتری کسب کنند، شاید روزیبرسد که این افراد هیزم کمتری به آتش پوپولیسم بریزند.


اطلاعات کتابشناختی:

Tilly, Charles. Durable inequality. Univ of California Press, 1998

Espeland, Wendy Nelson, Michael Sauder, and Wendy Espeland. Engines of anxiety: Academic rankings, reputation, and accountability. Russell Sage Foundation, 2016

Armstrong, Elizabeth A., and Laura T. Hamilton. Paying for the Party. Harvard University Press, 2013

Stevens, Mitchell L. Creating a class. Harvard University Press, 2009

Rivera, Lauren A. Pedigree: How elite students get elite jobs. Princeton University Press, 2016


پینوشتها:
این مطلب گفتوگویی است با میشل لامو و با عنوان «Michele Lamont on The Sociology of Inequality» در وبسایت فایو بوکس منتشر شده است. وبسایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۳۹۷با عنوان «دانشگاهها چگونه نابرابری را در جامعه تشدید میکنند؟» و ترجمۀ حسین رحمانی منتشر کردهاست.
••
میشل لامو (Michele Lamont) استاد تمام جامعهشناسی و مطالعات سیاهپوستان و بومیان آمریکادر دانشگاه هاروارد است. لامو سال ۲۰۱۷، بهخاطر مساهمت در پیشبرد علوم اجتماعی در جهان، برندۀجایزۀ اراسموس شد. لامو تابهحال بیش از ده کتاب و صد مقاله و فصل کتاب نوشته است. جلب احترام: پاسخ به بدنامی و تبعیض در ایالات متحده، برزیل و اسرائیل (Getting Respect: Responding to Stigma and Discrimination in the United States, Brazil, and Israel) و استادان دانشگاهچگونه میاندیشند (How professors think) نام دو کتاب اخیر اوست.


[۱] stigmatization
[۲] The Dignity of Working Men
[۳] How Professors Think
[۴] U S News and World Report
[۵] The Diversity Bargain: And Other Dilemmas of Race, Admissions, and Meritocracy at Elite Universities
[۶] Money, Morals and Manners
[۷] «Anything But Heavy Metal”


انتشار این مطلب به معنی توافق با تمام مواضع طرح شده در آن نیست، نکته مهم برای ما در باز انتشار این مصاحبه روشنگری درباره افسانه ی «شانس برابر» فرا طبقاتی در جوامع غربی و بویژه ظرفیتنئولیبرالی واژه «شایسته سالاری» فرا طبقاتی در ایران است که اخیرا با بروی کار آمدن دولت نئولیبرال ودست راستی غربگرای روحانی و لاریجانی ها در ایران ورد زبان بسیاری از روشنفکران و لایه ای از بهاصطلاح منتقدین «همه چیز دا»ن وطنمان شده است . – مجله هفته

دسته‌بندی شده در: سرتیتر, عمومی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: