پیوند – در خدمت وحدت کمونیستهای ایران

وقتی نیروهای چپ در صحنه نیستند … بخش۷ و ۸ .

________________________________________ تارنگاشت عدالت نويسنده: دومنيکو لوسوردو برگردان: خ. طهوری ________________________________________ فصل ۷ از بخش نخست کتاب «وقتی نیروهای چپ در صحنه نیستند …» با عنوان: «دژ غرب،سرکوب زنان و «بردهداری نوین«» در کتابخانۀ «عدالت» منتشر شد. برای مطالعۀ اين اثر ارزنده به اين نشانی مراجعه کنيد ________________________________________ ۷. دژ غرب، سرکوب زنان و «بردهداری نوین» ایالات متحده آمریکا برای ویرانی و یا بیثبات کردن کشورهای نامبرده همیشه از همدستی وهمکاری یک و یا چند کشور عربی برخوردار بود که هر یک از آنها میتوانستند از یکهمپیمان فرمانبردار و مطیع به سادگی به یک دشمن و یا هدف جدیدی برای ایجاد یک ائتلافسیاسی–نظامی جدید تبدیل شوند ایالات متحده آمریکا برای ویرانی و یا بیثبات کردن کشورهای نامبرده همیشه از همدستی و همکاری یکو یا چند کشور عربی برخوردار بود که هر یک از آنها میتوانستند از یک همپیمان فرمانبردار و مطیع بهسادگی به یک دشمن و یا هدف جدیدی برای ایجاد یک ائتلاف سیاسی–نظامی جدید تبدیل شوند. درچارچوب این دیپلماسی هندسه متغیر، دو نقطه ثابت وجود داشت: یکی رابطه بسیار نزدیک و غیرقابلتفکیک با اسرائیل (ذینفع عمده بالکانیزاسیون خاورمیانه) و دیگری اتحاد باثبات و پیوسته با شاهنشینانخلیج فارس. آخری را مورد بررسی قرار دهیم. دژ مستحکم غرب (به ویژه ایالات متحده) در این منطقه که از نظرسیاستهای کاربردی بسیار مهم محسوب میشود، مرکب از یک سلسله کشورهایی است که مبیننفرتانگیزی و ظلم بیپایانی هستند که «بردهداری نوین» نام گرفته. تاریخ سرمایهداری با سه موج عظیماز کوچانیدن اجباری و یا مهاجرت برای پیدا کردن کار روبهرو بود: اولین موج، تجارت با سیاهپوستان یعنیانتقال بردگان از آفریقا بود. در موج دوم که در قرن ۱۹ و به دنبال لغو بردهداری واقعی پدید آمد که بازیگراناصلی آن «باربر»های هندی و چینی جایگزین بردگان شدند. از لحاظ نظری آنها خدمههای پیمانی بودندولی وضعیت واقعی آنان به این دلیل که تمدید قرارداد آنان به لطف و کرامت ارباب بستگی داشت، تفاوتچندانی با وضعیت بردگان نداشت. تصادفی نبود که آنها از بزرگترین مستعمرات انگلیسی وپرجمعیتترین کشور جهان که به تازگی پس از یک حمله استعماری به قعر یأس و ناامیدی رانده شده بود،میآمدند. موج سوم به عنوان پیششرط دارای دو روند متفاوت بود، که یکدیگر را نفی میکردند: از یک طرف وقایعمتغیر انقلاب ضداستعماری و از طرف دیگر شکست سوسیالیسم در شرق اروپا. کشورهایی که در زمینهسیاسی هنوز به ثبات نرسیده بودند و یا این ثبات را به دنبال تهاجم نوکلنیالیستی از دست داده ونتوانسته بودند عقبماندگی خویش را در زمینههای اقتصادی جبران کنند با موج عظیمی از مهاجرین وآوارگان روبهرو شدند. جهانیشدن نئولیبرالی جابهجایی تودهای عظیمی از نیروی کار را، که به کالايیچون کالاهای دیگر تبدیل شده بود، در سطح جهان به همراه داشت. زیر این شرایط «استبداد» درکارخانهها و یا عامتر بگوییم در محل کار که مارکس در کتاب مانیفست حزب کمونیست از آن سخنمیگوید، اشکال رادیکالی به خود میگرفت و نهایتاً نه فقط بر نیروی کار اعمال، بلکه فرد مهاجر را نیزشامل میشد. درک این مطلب که چرا «بردهداری نوین» در کشورهای خلیج فارس مکان مناسبی یافته، بسیار سادهاست. انبوه دلارهای نفتی و در نتیجه سرمایهگذاری و فعالیتهای اقتصادی ناشی از آن باید الزاماً کشش وجاذبۀ زیادی برای مهاجرین فقیر و فقیرتر از کشورهای مختلف جهان داشته باشد. ولی اربابانی که بایدآنها را به کار بگمارند از اعضای اشرافزادگان موروثی هستند که همیشه عادت به اعمال قدرتاستبدادی بر خدمتکاران خویش داشته و آنها را متعلق به یک کاست موروثی و یا نژاد پستتر میدانستهاند. از اینرو کسانی که از مناطق دورتری آمده و از نظر زبان و فرهنگ و مذهب متفاوت بودند (در سطحاجتماعی و همینطور نژادی–فرهنگی) دوبرابر «غریبه» محسوب میشدند. و اینطور شد که کشورهایشورای همکاری خلیج متشکل از عربستان سعودی و بحرین و امارات متحده و کویت و عمان و قطر و بهطور کل غنیترین کشورهای خلیج فارس به کشورهایی تبدیل شده اند که در آنجا «بردهداری نوین» بهشکل بسیار خطرناکی گرایش به تحول به سوی بردهداری کلاسیک به خود گرفته است. شقاوت دوچندان این وضع نیز ناشی از آن است که بردهداری حاکم فراسوی اهداف تولید برای تحمیل وارضاء اراده حاکمیتِ یک کاستِ موروثی و یا نوعی «نژاد برتر» در همه سطوح است. تحقیقات قدیمی وجدید بسیار گویا است: «خدمه مهاجر از بالکن به زمین پرتاب میشدند، و یا به آتش کشیده میشدند ویا کور میشدند و یا زیر کتک جان میسپردند.» و شاید شرایط برای «کلفت و نوکر» حتی غمانگيزتر بود: «ضبط پاسپورت به محض ورود، عدم وجود مطلق امکان برای تغییر محل کار بدون اجازۀ کارفرما، ساعاتکار بسیار نامناسب بدون داشتن وقت استراحت در هفته.» و تمام اینها برای درآمدی بسیار ناچیز که ازطرف ارباب گهگاه برای مدت نامعلومی پرداخت نمیشد و آنهم در کشورهایی که برخی از آنها دارایبالاترین تولید ناخالص داخلی در جهان هستند (…). زن ارباب آنها را کتک میزد و ارباب به آنها تجاوزمیکرد. آنها مجبور بودند زیر پلهها، در زیرزمین و یا در گاراژ بخوابند و مجبور بودند هرنوع خشونتی ازکتک تا سوزاندن پوست با آتش سیگار و یا روغن داغ و حتی قطع عضو را تحمل کنند. «توکویل» مشاهده کرده بود که یک مانع «نژادی» و یا کاستی از ایجاد «همدردی عمومی» که شاملحال اعضای کاست و یا «نژاد» پستتر شود، جلوگیری میکند. (Losurdo, 2007, kap. 2.8) تصادفی نیست که کشورهای نامبرده درست همان کشورهایی هستند که هرگز از انقلابهایضداستعماری (و ضدفئودالی) متأثر نشده بودند و از همینرو دژ مستحکم غرب در خاورمیانه اند. شورایهمکاری خلیج در سال ۱۹۸۱ به ابتکار ایالات متحده آمریکا تأسیس شد: تقریباً ۲ سال قبل از آن رژیم شاهدر ایران سرنگون شده بود؛ انقلاب ضداستعماری با منشأ اسلامی–شیعه در چارچوب رقابت بسیار شدیدبه راه انقلاب ضداستعماری با گرایشات لائیک (که در برخی از کشورهای عربی پیروز شده بود) ادامه داد.واشنگتن برای مقابله با خطر، از یک سو عراق را تشویق به حمله به ایران کرد و از طرف دیگر تأسیسشورای همکاری خلیج را به جریان انداخت که در سال ۱۹۹۱ در جنگ علیه عراق و ۲۰ سال بعد در جنگعلیه لیبی و سوریه قرار بود سهیم باشد. این دژ مستحکم غرب در خاورمیانه علاوه بر «بردهداری نوین» به خاطر سرکوب زنان که در آنجا فاقد حقوقاولیه هستند، برجسته میشود. ________________________________________ . بازگشت «زنان کامده» و برده‌‌داری جنسی به ویژه در اینجا شکوفايی بربریت نوکلنیالیستی کنونی هویدا میگردد. در خاورمیانه انقلابهایضداستعماری پیشرفتهای بارزی در رابطه با آزادی زنان به همراه داشتند، هر چند در چارچوب یک جامعهمدنی که در آن کماکان عادتها و سنن پدرسالاری و مردسالاری هنوز حاکم بود و هرچه این آداب و سننبه وسيلۀ مذاهب با قدمت چندین و چند قرن بیشتر مقدس شمرده شده باشد، مقاومتر خواهد بود. وهمین فرهنگ و محیط بود که غرب به آن تکیه کرد تا مجدداً سلطه خود را بر منطقهای که در گذشته دراختیار داشت، بازیابد که نتایج آن ويرانگر بود: در لیبی «دادگاه قانون اساسی در طرابلس به نام قوانین اسلامی چندهمسری را جایز شمرد.» این گامیک چرخش غیرمترقبه نبود. در سخنرانی «روز پیروزی» که روز ۲۸ اکتبر ۲۰۱۱ انجام داد، رهبر منصوبشده از طرف نیروی هوایی ناتو و شبه نظامیانی که با پول کشورهای خلیج تأمین شده بودند، اعلام کردکه در «لیبی نوین» هر مردی باید حق داشته باشد که مطابق با روح قرآن با ۴ زن ازدواج کند.» و علاوه براین: «به گفته او این یکی از آن اقداماتی بود که باید برای همیشه وصیت قذافی دیکتاتور را از بین میبرُد. او(قذافی) در فاز اول حکومت ۴۰ ساله خود که بیشتر گرایشات سوسیالیستی و «ناصریستی» داشتکوشش کرد برخی تحولات مثبت در وضعیت زنان را محقق سازد، به اینصورت که آنان را به شدت دردنیای کار سهیم کرد و همینطور تا آنجا که در یک جامعه قبیلهای مثل لیبی مقدور بود چندهمسری رامحدود کرد.» سوسیالیسم؟ ناصریسم؟ اینها بدترین و تنفرانگیزترین چیزها در چشم نولیبرالها و نواستعمارگران غربیاست؛ و از این طریق نواستعمار در عین حال یک ضدانقلاب زنستیز است. زنان در بین توده مهاجرین به ویژه با رنج و عذاب شدیدی روبهرو هستند و اغلب با این سرنوشت روبهرویندکه به عنوان «سوگلی» فروخته شوند. ببینیم در اردن چه میگذرد: «تعداد زیادی تاکسی آماده شده بود.آنها در فرودگاه و یا در مقابل هتلهای ۵ ستاره در انتظار مردان ثروتمند از عربستان و یا کشورهای خلیجبودند. معلوم بود که آنها چه میخواهند.» دختران و زنان سوری به خاطر زیبايیشان و چیزهای دیگربسیار محبوبند: «قیمت آنها بسیار نازل است. خانوادهها دختران ۱۵ و یا ۱۶ ساله خود را به قیمتهایی بین ۱۰۰۰ تا۲۰۰۰ یورو در اختیار آنان مینهند که برای تجار و بازرگانان خلیج مبلغ بسیار ناچیزی است. آنها معمولاًبیش از اینها میپرداختند. یک شب در آغوش یک فاحشه اوکرائینی در هتلی در دوبی میتواند دوبرابراین مبلغ خرج داشته باشد. و از این طریق اعضای فاسد و انگلی اشراف در کشورهای خلیج که به لطف و حمایت غرب بر اورنگقدرت نشسته اند از سیاست بیثبات کردن که در سوریه دنبال میکنند، دوجانبه بهرهمند میشوند: ازیک طرف یک رژیم لائیک و در نتیجه کافر را که آزادی زنان را تقویت میکند، تضعیف میکنند و از طرف دیگراین زنان و دختران و کودکان بسیار زیبا را به ثمن بخس صاحب میشوند. طبیعی است که این زنان درمناطق تسخیر شده و زیر کنترل «شورشیان» در سوریه، مجدداً مجبور به رعایت آداب و سنن کهنهخواهند بود: آنها باید جسم خود را کاملاً بپوشانند و به انزوا و بردگی خانگی گردن نهند؛ «زناکاران»سنگسار میشوند. ولی تراژدی زنان در خاورمیانه هنوز به نقطه اوج خود نرسیده. امروز همگی از «تجاوز به عنفسیستماتیکی» که در لیبی (که به «همت» نیروهای ناتو «آزاد شده») صورت میگیرد، اطلاع پیدا کردهایم. شروع و تشدید بحران در سوریه واقعیت هولناک «جهاد زنان» را پدید آورد که در اینجا مطابق باگزارشهای مطبوعات معتبر غربی معرفی خواهد شد. ملهم از اعتقاد به مرجعهای مذهبی و واعظین اصولگرا عمدتاً «روسپیان خردسال» و «دختران نابالغتونسی که به خانوادههای فقیر تعلق داشتند و اغلب سواد خواندن و نوشتن نداشتند» مخفیانه به سوریهرفتند تا خود را در اختیار مبارزین اسلامی قرار دهند و در بین جنگها کام آنان را شیرین کنند تا از آن طریقورود خود به بهشت را تضمین کنند. کار «بردگان تونسی» بسیار سخت بود: «بسیاری از آنان با ۲۰ یا ۳۰و یا ۱۰۰ مجاهد رابطه جنسی داشتند.» برخی از آنان حامله شدند و به این صورت وضعیت تراژیک آنانتشدید شد: «در مناطق روستایی مغرب، در دهات جنوب تونس، مادری که شوهر نداشته باشد، فاحشهمحسوب میگردد» و از اینرو از طرف والدین خود رانده و تحقیر میگردد. ولی چه کسی مسؤول همه اینچیزهاست؟ نه فقط اصولگرایی تونسی؛ همینطور «شیوخ» عربستان سعودی (کشوری که از قبول هیچهزینهای برای تقویت و تجهیز شورشیان دریغ ندارد) زنان را به «جهاد» دعوت میکردند. و از طرف دیگر ازکودکان و دختران نیز که مانند مبارزین از «طریق لیبی و ترکیه» وارد سوریه شده بودند، خواسته میشدنیازهای جنسی مبارزین را ارضاء کنند. و «بنا بر گزارشی از سازمان ملل منابع مالی از قطر» مخارجانتقال آنان را تأمین میکرد. در کنار جنگجویان اسلامی که از گوشه و کنار جهان و همین‌‌طور از غرب آمده بودند تا رژیم سوریه را کهطلایهدار یک فرآیند مهم در آزادی زنان بود، بیثبات کنند و کوشش کنند تا سرنگون شود، دختران و زناننیز شاهد عقبگرد کامل روند آزادسازی خود بودند. باید به «زنان کامده» کرهای و چینی بیاندیشیم که درطی روند جنگ جهانی دوم مجبور بودند به عنوان روسپی خود را در اختیار ارتش اشغالگر ژاپن که نیاز به«تسلی» داشت، قرار دهند. در حالیکه «زنان کامده» اصلی از طرف خلق خود با احساس همدردیروبهرو میشدند، بازیگران اخیر و یا بهتر بگويیم قربانیان «جهاد زنان» منفور محسوب شده و حتی از طرفخلق خود مطرود میشدند. تردید نیست که غرب در این ننگ که از طرف واعظین و شخصیتهای والامقام عربستان سعودی تبلیغ و ازطرف قطر حمایت مالی شد و با همدستی ترکیه و «لیبی نوین» میسر گردید، مقصر است. اینهاکشورهایی هستند که از حمایت سیاسی و یا از تفاهم مثبت واشنگتن و بروکسل برخوردار هستند.ترکیه حتی عضو پیمان نظامی ناتو است و دولت آن «مرزهای خود را به سوریه بازگذارده و به جنگجویاناسلامگرا اجازه میدهد از این طریق سلاح و پول و دیگر تدارکات لازم را به جبهههای جنگ وارد کنند.» (Arango, 2013) از جمله این «تدارکات» ظاهراً دختران و زنان جوانی محسوب میشوند که مختصفحشای مقدس و جنگی انتخاب شده اند. اگر در این مورد «جهاد زنان» از نظر تئوریک جنبه «داوطلبی» داشت، در موارد دیگر ممکن بود به روشنیاعمال خشونت برای تحمیل بردگی جنسی را مشاهده کرد. به این مقاله روزنامه «کوریر د لا سررا» توجهکنید: «شبهنظامیان گردانهای اسلامی در سوریه برای انتخاب زنان کرد دارای سیستم ویژهای هستند. معمولاًاین انتخاب در پستهای کنترل صورت میگیرد. آنها مسلسل به دست وارد اتوبوسهای غیرنظامیمیشوند و از راننده اتوبوس لیست مسافرین را طلب میکنند و اسامی غیرعرب را انتخاب میکنند.وقتی که جوانترینها و زیباترینها انتخاب شدند، باید از اتوبوس خارج شوند و بر زمین زانو زنند و سپسفرد مسلسل به دست با نهادن دست خود بر سر آنها، آنان را «حلال» اعلام میکند که بنا بر آیات قرآنبه حیوانی که طبق سنت ذبح شده باشد، اطلاق میگردد. از این طریق آنها «مسلمان شده» و پاکمیشوند که بعد آماده خواهند بود با شوالیههای جهاد مقدس از نظر جسمی ممزوج شوند. خشونت ازطریق فرد یا گروه: دختران صیغه میشوند. آنها چند ساعت و یا چند روز در اختیار مرد قرار میگیرند.برخی از آنها به خانههای خود بازمیگردند و برخی دیگر در پایان به قتل میرسند (…). بنابر اظهاراتIpek Ezidxelo ۳۰ ساله و عضو فعال حزب اتحاد دمکراتیک سوریه (مهمترین جنبش مسلحانه در منطقهکردنشین سوریه)، افراطگرایان القاعده به ویژه افغانیتبارها و چچنها و لیبیاییها برای زنده به چنگآوردن مبارزین کرد زن مسابقه میگذاشتند. بیش از هر وقت مؤظفیم به «زنان کامده» بیاندیشیم، بیش از هر وقت حقیقت در مورد قبح و شناعتبردگی جنسی آشکار میشود! و در اینجا نیز باز نقش غرب زیاد تعریفی نبود و علاقه چندانی نداشتتوجه انظار عمومی در جهان را به تراژدی زنان کرد جلب کند و یا اصلاً بخواهد ورود تجاوزکاران جنسی ازلیبی (که به وسيلۀ ناتو «آزاد» شده بود) را به سوریه متوقف کن

دسته‌بندی شده در: سياسى, سرتیتر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: