پیوند – در خدمت وحدت کمونیستهای ایران

سخنرانی شهین چیت ساز به مناسبت کشتار ۶۷

خاوران

۶۷سخنرانی شهین چیت ساز به مناسبت کشتار

با درودهای گرم و رفیقانه. گفتارم را با شعری از شاعر بزرگ آزادی شاملو آغاز می کنم

آن جا که عشق

غزل نیست

که حماسه ئی ست،

هر چیز را

صورتِ حال

باژگونه خواهد بود

زندان

باغِ آزاده مردم است

و شکنجه و تازیانه و زنجیر

نه وهنی به ساحتِ آدمی

که معیارِ ارزشهای اوست

کُشتار

تقدس و زهد است و

مرگ

زنده گیست

و آن که چوبهیِ دار را بیالاید

با مرگی شایستهی پاکان

به جاودانه گان

پیوسته است

……….. من شهین چیت ساز زندانی دهه 60 که تا سال 69 در زندان های جمهوری اسلامی بخشی از زندگی ام را سپری کرده ام، می خواهم با شما از شکنجه و دردهائی بگویم که مثل خوره روح را در انزوا می خورد. باید از این دردها سخن گفت. جان مایه گفتار من مشاهدات عینی آن سالهاست .

مگر می شود که زن باشی، اسیر باشی، هشت سال از بهترین سالهای زندگیت را دربند به سر برده باشی و جسم و جانت را از هم ندریده باشند.

از لحظه ورود به زندان، چشمبند سیاه و چرک وسیله ئی میشود که ترا از دنیای بیرون جدا می کند . نمی توانی زندانیان دیگر را ببنی . با محیط اطرافت هیچ گونه رابطه ای نداری وکنترل راه رفتنت را از دست میدهی. در مواقع بازجوئی هم آن را به چشم داری و نمی توانی بازجو ها را ببینی . تنها کسانی که خود در زندان بوده اند می توانند این حس مشمئز کننده بی پناهی را دریابند. احساس خفگی و بوی خون در بند 209 را از یاد نخواهم برد. شکنجه از همان شب اول دستگیری آغاز شد. با هر ضربه کابل ، آواری از درد را احساس می کنی . از شدت درد بیهوش می شوی. ترا به هوش میآوردن و صدای دوباره ضربات کابل در مغزت همچون پتکی فرود می آید . نام مسئولت را می پرسد . با هر پرسش، ضربات تندی بیشتری میگیرند. پتوی چرک و خونینی که در دهانت فرو کرده اند و بوی استفراغت فضا را پر کرده.

از تخت شکنجه بلندت می کنند، با پاهای شکافته شده مجبور می شوی را ه بروی و هر قدم، پا گذاشتن در آتش است . احساس تشنگی شدید و اجبار درجا زدن. به گوشه راهرو انداخته می شوی. روزها سپری می شوند و هر آن منتظری تا دوباره به تخت بسته شوی. نمی دانی چه مدت زیر ضربه کابل تحمل خواهی کرد. آیا زنده خواهی ماند؟ در راهروهای پیچ در پیچ صدای ضجه و ناله زندانیان دیگر را می شنوی. صداها درسرت بلندتر می شوند.

از زیر چشم بند سر بهوا به دور و ور خیره می شوی، مشت و لگد نثارت می شود و هنوز در بهت و انتظار در راهرو مانده ای .

چند ساعت پیش زندگی رنگ دیگری داشت و حالا خشمگین و خونین- ناتوان و معلق بین زمین و زمان رانده شده ای. دوباره سعی می کنی چشم بند را کمی جا به جا کنی. مردجوانی از دست آویزان شده و سعی می کند چیزی بگوید . قادر به شنیدن نیستی . بعد از مدتی با چند نفری تو را هم بند می کنند که برخی از آنان سرخم کرده اند و تواب شده اند و گزارشگر. روابط و صحبت کردن ها را راپرت میدهند. قدم زدن، کتاب خواندن و حداقل شرایط انسانی مانند همسفره شدن، خرید مشترک از فروشگاه زندان و شرکت در کمون زندان را ممنوع کرده بودند. اگرمی خواستی به کمک زندانی شکنجه شده ای بروی ، ترس دوباره به بازجوئی فرستاده شدن ، همراهت بود . این شرایط در همه بندها حاکم نبود. در بند سرموضعی ها فضا صمیمی بود. با عدم رعایت مقرارت ضد انسانی آنها به بند تنبیهی منتقل می شدی و از آن حداقل امکانات ( مثل هوا خوری ، خرید از فروشگاه زندان ، داشتن کتاب و روزنامه( هم محروم می شدی، و حاضر

بودی همه این شرایط را پذیرا شوی ولی با جاسوسان و راپرت گر ها در یک بند نباشی. هر حرفی بزنی گزارش خواهند داد . ممنون السخن می شوی ! نه کلامی ، نه سلامی .، تنها نگاه است که تو را با دنیای بند می آمیزد . زندانیان دیگر ، حق صحبت با تو را ندارند . رابطه انسانی به حداقل خود تنزل می کند . اسیر تنهائی و تکرار می شوی .هدف بیگانه شدن از خویش است . از خادمان و بریدگانی که در زندان شریکٍ دستگاه کشتار شدند، به همه صورتی استفاده می کردند ؛ شنیده های من در زندان نشانه به نیستی کشاندن انسان بود . آنهائی که وادار شدند تا پای لو دادن پدر و مادر خویش هم بروند ، زندانیانی که از اصول و عقایدشان دست کشیدند و تا حد شلاق زن و تیر خلاص زن سقوط کردند و شاید هرگز نتوانستند هویت تهی شده شان را باز پس بگیرند. و چه بسا تعدادی از آنان که حتی حاضر به مصاحبه و اعترافات تلویزیونی شدند در آخر به دار آویخته شدند .

****************

بعد از آن همه درد جانکاه جسم ، حالا نوبت روان آدمی است . صدای بلندگو قرآن پخش می کند و تو با تمام وجود سعی می کنی که نشنوی . از این وضعیت به ستوه می آئی و بارها انفرادی را در بودن کنار این بخت برگشگان ترجیح میدهی . جوانی و بی تجربه ، تازه باید تجربه اندوزی کنی که چه باید گفت و چه نباید کرد . بارها به انفرادی می روی . آنها می خواهند تو را از هویت خویش تهی کنند و تو باید در مقابل ، استوار ی و مقاومت را به رخ شان بکشی ، تنبیه می شوی . به مراسم دعا ی مزخرفشان نمی روی و مشت و لگد را به جان می خری . انفرادی را تحمل می کنی . رضا کاظم زاده – روان شناس در بلژیک می گوید: » سلول انفرادی در درجهٔ نخست بر هویت پیرامونی و اجتماعی فرد اثر میگذارد در حالی که شکنجههای تاثیر گذار بر سیستم ادراک (مانند «تابوت» یا «واحد مسکونی») به طور مستقیم به هویت مرکزی و شخصی زندانی حمله میکنند. بدین ترتیب زندان انفرادی و «تابوت»، با اینکه هر دو جز گروه شکنجههای روانی محسوب میشوند، بر بخشهایی مختلف از هویت تاثیر میگذارند» در تمامی سالهای بند و زندان ، حس دائمی ناامنی با زندانی است . نمیدانی

وقتی حکم گرفته ای، پس از پایان مدت مقرر، آزاد خواهی شد؟ آیا تا رسیدن آن زمان زنده خواهی ماند؟ نمی دانی چه دسیسه جدیدی به کار می برند …..

وضعیت زنان زندانی به مراتب دشوارتر خواهد شد اگر همسر باشند ، بازجو برای به زانو در آوردن همسرت تو را تحت آزارهای شدیدتری قرار میدهد تهدید به تجاوز در مقابل همسر که در مواردی این تهدیدها را عملی کردند – گفتن اینکه همسرت همه اطلاعاتش را در مورد تو گفته ! با شکستن روحیه و اکاذیب روان تو را تخریب می کردند .

اگر بار دار باشی ، برای شکستنت از حربه » تو لیاقت نگهداری از فرزندنت را نخواهی » داشت ، پس از زایمان فرزندت را به یک خانواه حزب الهی میدهیم تا او را سرباز » انقلاب » بار آورد .

تحقیر و تهمت و آزارهای جنسی متداول بود . برای مادران زندانی که با فرزندانشان در زندان بودند ، شرایط معیشتی و بهداشتی تآسف بار تر از آنی بود که بتوان فکرش را کرد شاید نتوان به دامنه آسیب روانی یک کودک خردسال که در کنار مادر شاهد شکنجه و درد ورنج اوست پی برد . روان پریشی و تراما یکی از ماندگارترین تاثیرات زندان در کودکان است .

تهدید به تجاوز یکی دیگر از ابزارهای بازجویان بود. همیشه باید با اظطراب به سر می بردی ، اگر در سلول انفراد ی باز جو وارد می شد و در را به پشت خو د می بست . این ترس و وحشت چند برابر می شد .کسی چه میداند در بندها و سلولهای تنبیهی تاریک

چه بر سر زنان و دختران جوان آورده اند .

تبلیغات دروغین دستگاه زن ستیز اسلامی در مورد زنان چپ رواج و دامنه گسترده ای داشت ( با گفتن اینکه زنان چپ از نظر جنسی آزادند و قرص ضد بارداری در خانه های تیمی مثل نقل و نبات ) است . –

با وجود تلاش همه جانبه رژیم در نشان دادن درهم شکستگی انسان ، مقاومت و پایداری در زیر شکنجه تا سر حد مرگ حرف اول را می زند . نه شکنجه ، نه انفرادی ، نه آزارهای جسم و جان ، و نه تهدید به تجاوز ، هیچ کدام ، نتوانست آتش مقاومت و ایستادگی را در مقابل رژیم قتل و غارت خاموش سازد .

حماسه آفرینی آن زن جوان 24 ساله که پس از 17 روز تحمل شدیدترین شکنجه ها با پاهای شکسته و خونین اعدام شد و یا زن جوان وکیلی که در مقابل همسرش در زندان مورد تجاوز قرار گرفت و «نه» گفت و به صف اعدامیان پیوست . تاریخ شاهد ایستادگی و حماسه سرائی مبارزان راه آزادی بوده و خواهد بود . و دیری نخواهد کشید که بساط ظلم و شکنجه و اعدام بر چیده خواهد شد . تا آن روز مبارزه ادامه خواهد داشت .

گفتارم را با سروده شاملو ( شاعر بزرگ آزادی ) به پایان می برم .

اينان دل به دريا افكنانند به پاي دارنده آتشها زندگاني دوشادوش مرگ پيشاپيش مرگ هماره زنده از آن سپس كه با مرگ و همواره بدان نام كه زيسته بودند كه تباهي از درگاه بلند خاطره شان شرمسار و سر افكنده مي گذرد

کاشفان چشمه،

کاشفان فروتن شوکران

جویندگان شادی در مجری آتشفشانها

شعبده بازان لبخند در شبکلاه درد

با جا پایی ژرف تر از شادی

در گذرگاه پرندگان

در برابر تندر میایستند

خانه را روشن میکنند و میمیرند

شاملو

 

دسته‌بندی شده در: یاد بود, سرتیتر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: