پیوند – در خدمت وحدت کمونیستهای ایران

آنچه یک مبلغ باید بداند

 

آنچه یک مبلغ باید بداند

پرولتاریا نخستین طبقه ی تاریخ جوامع طبقاتی است که میتواند« آگاهی طبقاتی» روبه جلویی داشته باشد؛ به این معنا که قادر است با شناخت چیستی نظام طبقاتی در کل، و مشخصا نظام سرمایه ِ داری و چگونگی عملکرد آن، راهبردی برای گذار از این نظام تدبیر کند و با سازماندهی خود در تناظر با سازماندهی کار در شیوه ی تولید سرمایه دارانه، عرصه را برای گذار به جامعه ای  بی طبقه مهیا سازد.

فهرست مطالب

 مقدمه ی بازنشر…………………………………………………………………………………………… ٣

تبلیغ (آژیتاسیون) ………………………………………………………………………………………… ٧

ترویج بیشتر و تبلیغ بیشتر………………………………………………………………………………..١٣

 25………………………………………………………………………………………………    قدرت لنین                                                                                                                             

 

مقدمه ی بازنشر

ِ پرولتاریا نخستین طبقه ی تاریخ جوامع طبقاتی است که میتواند« آگاهی طبقاتی» روبه جلویی داشته باشد؛ به این معنا که قادر است با شناخت چیستی نظام طبقاتی در کل، و مشخصا نظام سرمایه ِ داری و چگونگی عملکرد آن، راهبردی برای گذار از این نظام تدبیر کند و با سازماندهی خود در تناظر با سازماندهی کار در شیوه ی تولید سرمایه دارانه، عرصه را برای گذار به جامعه ای  بی طبقه مهیا سازد.

آن معنا نیست که طبقات ستمکش در جوامع پیشاسرمایه دارانه فاقد هر شکلی از آگاهی بوده اند. در هر صورت، آنان نیز برای نبرد خود علیه ستمگران قطعا ً به شکلی از آ گاهی می رسیده اند و قادر بوده اند صورت بندی های هرچند ناقصی از چرایی نفس مبارزه و چگونگی به ِ پیش بردن مبارزه برای خود دست وپا کنند. قضیه اما در مورد پرولتاریا به آگاهی «ضروری» مربوط می شود.

در جامعه ی سرمایه دارانه، پرولتاریا همواره نسبت به حملات دائما ً فزاینده ی طبقه ی سرمایه دار به تمام جنبه های هستی  اجتماعی اش مقاومت نشان می دهد. این مقاومت در خردترین سطوح تولید اجتماعی سربرمی آورد و در کلان ترین جنبه های تولید اجتماعی (در شکل تقابل تمام عیار بورژوازی و پرولتاریا در قامت دو طبقه) نیز ساری و جاری است. آنچه مبارزه ی طبقاتی خوانده میشود عبارت است از جریان داشتن همین مبارزه در تمام سطوح. پرولتاریا، به سبب نسبتی که با ابزار تولید دارد و نیز به سبب خود فرایند وساطت یافته ی تولید، قادر است نسبت به کل این فرایند آ گاه شود. عمل پرولتاریا، باز از خردترین سطوح گرفته تا سطوح کلان، آگاهی متناسب با خود را ضرورتا تولید می کند پس، عمل پرولتاریا در هر وهله آگاهی متناسب با آن وهله را هم ِ ضرورتا به همراه خواهد داشت. در این معنا، آگاهی چیزی نیست که باید به طور مکانیکی آن را از بیرون به پرولتاریا تزریق کرد؛ زیرا آگاهی صرفا ً صورتبندی نظریه مند سطح عمل یا تشکل یابی کارگران است و  اساسا ً چیزی تحت عنوان آگاهی در بیرون از مبارزهی طبقاتی نیست که آن را به پرولتاریا تزریق کنیم. همچنین، آگاهی نقطه ِ ی فرازین ِ عمل یا تشکل یابی فعلی کارگران هم نیست و نمی تواند باشد؛ زیرا آگاهی ِ دقیقا سبب پیوند وساطت مندی که با سازوکار تولید سرمایه دارانه دارد، در هر وهله، تنها تا بدان حد بروز و ظهور مییابد که مبارزه ی طبقاتی منکشف شده باشد (یعنی سطح عمل مقاومت ورزانه و تشکل یابی کارگران پیش رفته باشد)

خصلت فوق، این طبقه ی نوین، پرولتاریا، را از تمامی طبقات ستمکش دوران های پیشاسرمایه داری متمایز میکند. مبارزه ی طبقاتی برای نخستین بار میتواند در شکل آگاهانه اش بروز یابد و پرولتاریا اولین طبقه ی تاریخ باشد که قادر است صورتبندی شیوه ِ ی تولید (و، در واقع، شیوه ی هستی اجتماعی) بعدی را بپروراند. ِ دقیقا به همین دلیل است که آگاهی سوسیالیستی در تناظری فرایندمحور با شیوه ی تولید سوسیالیستی همراستا میشود.  به عبارت دیگر، زمانی پرولتاریا واقعا واجد آگاهی سوسیالیستی می شود که شیوه ی تولید سوسیالیستی تحقق و تقر ر پیدا کرده باشد . اگر بدیل سوسیالیستی را از دل تشکل یابی کارگران فعلی بیرون بکشیم، پس قاعدتا آگاهی فعلی ِ پرولتاریا را باید همان سطح عمل ِ و تشکل یابیاش قلمداد کنیم و بالعکس. اگر پرولتاریا این طبقه ی نوین در کل تاریخ جامعه ی طبقاتی است، قاعدتا نمی تواند با بهره گیری از زبان ها، ایدئولوژیها، فرهنگها و سنت های کهن ِ مبارزه علیه ظلم و ستم به مبارزه ی آگاهانه ی خود علیه بورژوازی سروشکل بدهد. قطعا ی این طبقه جدید را زبانی جدید نیاز است. زبانی که دیگر نه میتواند و نه میباید به میراث های محترم ولی منقضی شده ی نوع بشر چنگ زند.  اگر اشتباه نکرده باشیم، احتمالا ً ازهمین رو بوده که مارکس گفته است که:

«انقلاب اجتماعی قرن نوزدهم [برای گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم] چکامه ی خود را از گذشته نمیتواند بگیرد، این چکامه را فقط از آینده میتوان گرفت. این انقلاب تا همه ی خرافات گذشته را نروبد و نابود نکند قادر نیست به کار خویش بپردازد. انقلاب های پیشین به یادآوری خاطره های تاریخی جهان از آن رو نیاز داشتند که محتوای واقعی خویش را بر خود بپوشانند. انقلاب قرن نوزدهمی به این گونه یادآوری ها نیازی ندارد و باید بگذارد که مردگان سرگرم دفن مرده های خویش باشند تا خود به محتوای خویش بپردازد. در  گذشته، مضمون به پای عبارت نمیرسید اکنون عبارت است که گنجایش مضمون را ندارد.» (هیجدهم برومر لوئی بناپارت، کارل مارکس، ترجمه ی باقر پرهام، نشر مرکز، چاپ هفتم، ۱۳۹۳ ،صفحه ی ۱۵)

در مجموعه ی حاضر سه مقاله انتشار یافته است. تاریخ ترجمه و انتشار اولیه این مقالات و کیستی ِ مترجم (با نام مستعار حمید) نامعلوم است. سه متن پیش رو نوشته اند ِ در خصوص چگونگی پیش بردن آژیتاسیون در جنبشهای اجتماعی؛ چگونگی هم راستاسازی ِ ترویج و تبلیغ و نحوه ی ی اولویت بندی آن ها در وهله ها و وضعیت های متفاوت؛ قدرت بیان، اقناع و دلیل آوری لنین و نحوه ی اثرگذاری اش چه در جلسات حزبی، چه جلسات دولتی و چه جلسات عمومی و سیاسی. بهانه و توجیه بازنشر چنین مجموعه ای چیزی نیست جز فراهم سازی بستری برای بحث بیشتر در خصوص مباحث مربوط به تبلیغ و ترویج. پاداش ما نیز چیزی نخواهد بود جز تعمیق آگاهی سوسیالیستی در میان طبقه ی کارگر و اعتلا و انکشاف فرایندهای آگاهی بخشی  انقلابی و بنیادستیزانه . میماند ذکر این نکته که نوشته های مجموعه ی حاضر اشارات و دلالت هایی به مباحثی دارند که پرداختن به آن ها از ظرفیت چنین نوشت های بیرون است. خود خواننده احتمالا ِ ؛ درمییابد که مقالات به زمانهای تعلق دارند که بدجور گذشته است از این رو، عذر ما را بابت کسالت ِ احتمالی نهفته در واقعیات مورد اشاره پذیرا باشید ِ گذر این دورزمان و بخت برگشتی امروزین اما موقتی ان چه سوسیالیسم خوانده میشود حقیقتا تقصیر ما نیست. پس به امید روزگاری بهتر و با تلاش برای ساختن جهانی دیگرگونه

! تابستان ۹۸

 

تبلیغ (آژ یتاسیون(

تبلیغ وسیله ای است برای تأثیر گذاشتن بر توده ها، سلاحی است در مبارزه ی بین طبقات و احزاب آنها. تبلیغ، گسترش دادن یک ایده یا شعار است که توده ها را به حرکت برمی انگیزد. تبلیغ سیاسی همواره خصلت طبقاتی دارد. تبلیغ را میتوان از طریق بحث ها، سخنرانی ها، سخنرانی در میتینگ ها، از طریق رادیو و تلویزیون، مقالات روزنامه، هنرهای گرافیک (پوستر، کاریکاتور، نمودارها، نقاشی ها، مجسمه سازی و از این قبیل) و سینما و تئاتر انجام داد. حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی تبلیغ را در آموزش کمونیستی کارگران، برای بالا بردن سطح آگاهی سیاسی آنها، برای توضیح دادن معنی وقایع جاری به توده های کارگر، و برای بسیج و سازماندهی آن ها به خاطر انجام دادن تکالیفی که رویاروی حزب، طبقه ی کارگر و خلق قرار دارد، به کار میگیرد.

مؤثر بودن تبلیغ از طریق رابطه ی صحیح بین حزب، طبقه و توده ها یعنی از طریق مبنای علمی آن معین میگردد. تبلیغ، پیوند تنگاتنگی با ترویج دارد. پلخانف تفاوت بین آن دو را چنین تعریف کرد: « مرو ج، ایدههای بسیاری را به یک یا چند فرد معدود منتقل میکند! مبلغ یک یا چند ایده ی معدود را منتقل میکند، اما ّ به توده ی عظیمی از مردم.»

ایدههایی که تبلیغات حزب کمونیست ارائه میکند به دلیل اینکه منافع حیاتی مردم را بیان میکنند همدردی و حمایت تودههای مردم را جلب میکنند. تبلیغ کمونیستی با محتوای والای ایدئولوژیک آن متمایز میشود. لنین خاطرنشان ساخت: «بدون یک محتوای روشن و اندیشیدهی ایدئولوژیک، تبلیغ به سطح عبارتپردازی کاهش مییابد

اصل دیگر، یعنی صادقانه بودن تبلیغ در پیوند نزدیک با این اصل مهم تبلیغ کمونیستی، یعنی سطح والای ایدئولوژیک آن، قرار دارد. لنین آموخت: «ما باید به شیوه ای باز و آشکار در تمام تبلیغ و ترویج خود به بحث پیرامون موارد مختلف بپردازیم. کسانی که سیاست را شگردهای حقیری میدانند که گاه در چیزی نه چندان بیش از فریب خلاصه میشود را باید قاطعانه محکوم کنیم.»

تبلیغ نگرشی را پیش فرض قرار میدهد که بین لایه های مختلف جمعیت فرق میگذارد و ساخت طبقاتی، سطح فرهنگی و شغل را به مد نظر قرار می دهد. تبلیغ بر بررسی دقیق حال و هوا و آمال مردم و بر توضیح و ترغیب صبورانه مبتنی است. باید به شیوه ای قابل فهم و مشخص و زنده و در پیوند نزدیک با زندگی و با تکالیف مطروحه از طرف حزب ارائه شود. تبلیغ هدف دار است، ماهیتی مبارز و تهاجمی دارد و آن هایی را که در مقابل اجرای خط کلی حزب مقاومت میکنند افشاء میکند، کاستی های کار را برملا میسازد و اصلاح میکند، و آن هایی را که در این کاستی ها مقصرند به نقد میکشد و از پرداختن به سؤالات دشوار سر باز نمی زند. ام. آی. کالینین به تبلیغ کنندگان توصیه کرد «هرگز از بحث درباره ی مسائل دشوار پرهیز نکنید. تحت هیچ شرایطی به این پرهیز متوسل نشوید، از پاسخ دادن اجتناب نکنید، از کنار مسائلی که مطرح شده اند نگذرید

تبلیغ به اشکال مختلفی انجام میگیرد. تبلیغ از طریق کلام شفاهی نه تنها وسیله ی جلب توده هاست بلکه همچنین وسیله ی ایجاد ارتباط با آن ها و استقرار رابطه ای نزدیک و متقابل بین حزب، طبقه ی کارگر و همه ی مردم زحمتکش است. لنین، که خود یک مبلغ بی همتا بود، برای این شکل تبلیغ اهمیت عظیمی قائل بود؛ او انجام کار توضیحی هرروزه در میان توده ها، حس کردن حال و هوای توده ها، و همزمان آموختن از توده ها را ِ وظیفه ی مبرم یک مبلغ  کمونیست می دانست. «تأثیر شخصی و حضور شخصی در میتینگ ها در سیاست اهمیت عظیمی دارد. بدون آن ها هیچ فعالیت سیاسی ای نمیتواند وجود داشته باشد و از خصلت سیاسی نوشته ها نیز کاسته میشود.» شخصیت های بسیاری در حزب کمونیست اتحاد شوروی مبلغین برجسته بودند. در میان آن ها میتوان از کالینین، کیرف، کروپسکایا، لوناچارسکی، اردونیکیدره، پطروفسکی یا اسوردلف نام برد.

در زندگی معاصر، رادیو و تلویزیون همراه با مطبوعات برای مبلغ اهمیت عظیمی پیدا کرده است؛ از طریق آن ها میلیون ها نفر از مردم به طور همزمان از وقایع جاری باخبر میشوند. فیلم نیز به عنوان یکی از نیرومندترین وسایل تبلیغ سیاسی اهمیت فزاینده ای کسب میکند. با این همه، تبلیغ از طریق متن مکتوب از ویژگی های خاصی برخوردار است و بر کلام شفاهی نیز امتیازهایی دارد. روزنامه ها و مجلات به دورافتاده ترین گوشه های کشور نفوذ میکنند. برای خواننده این فرصت را فراهم میکنند که به میل خود اطلاعات را برگزیند و هرکجا که مایل است به مطالعه ی آن بپردازد. علاوه بر آن خواننده میتواند بر مطالب مورد علاقه ی خود متمرکز شود و آنها را برای مراجعه در آینده نگهداری کند. تیراژ کلی همه ی روزنامه ها و مجلات شوروی در سال ۱۹۶۹ به ۲۶۰ میلیون یعنی بیش از کل جمعیت اتحاد جماهیر شوروی بالغ شد. یک شکل مؤثر تبلیغ مکتوب، اعلامیه است که میتوان به سرعت و به تعداد زیاد منتشر کرد. در مورد روزنامه های دیواری، از جمله شماره های پرجلوه ی ویژه نیز، همین امر صادق است. از این اشکال تبلیغ میتوان با موفقیت برای معرفی شیوه های نمونه ِ ی کارگران برجسته در رقابت سوسیالیستی ابتکارات ارزشمند کارگران صنعتی و پرسنل مهندسی و فنی و یا کارگران خدماتی و دفتری استفاده کرد.

پوستر شکلی از تهییج بصری است که وسیعا ً مورد استفاده قرار می گیرد. نوشته ی روی پوستر باید زنده، موجز و مجاب کننده باشد. متن آن باید کوتاه و هدف دار و به یادماندنی باشد. پوستر تبلیغی در شوروی از نشر وسیعی به ویژه طی جنگ داخلی در سال های ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۰ و در جنگ بزرگ میهنی در سال های ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ برخوردار بوده است. آنچه این پوسترها را متمایز می ساخت مناسبت سیاسی، به موقع بودن و تنوع تمهیدات هنری آن ها بود.

حزب از تمامی شبکه های نهادهای فرهنگی–آموزشی برای پیشبرد تبلیغ استفاده میکند؛ خانه ها و کاخ های فرهنگ، باشگاه ها، کتابخانه ها، خانه های آموزش سیاسی، قطارها، ماشین های تبلیغ و غیره.

کنگره ی بیست وسوم حزب کمونیست اتحاد شوروی توجه زیادی به مسائل تبلیغ توده ای مبذول داشت. قطعنامه ی کنگره به اعضا می آموزد که «ضروری است سیاست های حزب را عمیقا ّ و به روشنی توضیح داد، بدون آنکه از مسائل دشوار پرهیز شود. ضروری است نسبت به آمال و نیازهای معنوی توده های مردم حساس باشیم و سطح فر هنگی و آموزشی کاملا ً بسط یافته ی مردم شوروی را درنظر بگیریم. همه ی تبلیغات سیاسی باید بر این اساس آغاز شود که مردم باید وسیعا ً و به صورت نظام مند از زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور و موقعیت بین المللی با خبر شوند.»

کمونیست ها شکل ها و شیوه های تبلیغ خود را مطابق با شرایط تاریخی تغییر میدهند. یک حزب کمونیست مخفی نمی تواند میتینگ های عمومی علنی را به کار گیرد. در چنین موردی باید بر تبلیغ در گروه های کوچک یا به وسیله ی افراد تأکید شود. در شرایطی که استفاده ی وسیع از چنان تبلیغ نیرومند مکتوبی مانند روزنامه غیرممکن است، حزب به اعلامیه متوسل میشود. لنین آموخت که کمونیست ها باید در هر نهاد و سازمانی که امکان ارتباط قانونی با کارگران و در نتیجه تبلیغ گسترده را اجازه میدهد کار کنند. او نوشت: «الزامی است که هر کجا توده ها هستند کار شود. باید بدانیم که چگونه با هرگونه ازخودگذشتگی بر دشوارترین موانع فائق آییم تا تبلیغ و ترویج را به صورت نظام مند، با سرسختی و پشتکار و صبورانه در همان نهادها، انجمن ها و اتحادیه هایی که هرچند هم ارتجاعی باشند توده های پرولتر و نیمه پرولتر را باید در آن ها یافت، انجام دهیم.» هنگامی که بلشویک ها کار مخفی را رها کردند و علنی شدند، گستره ی فعالیت تبلیغی آن ها به نحو قابل ملاحظه ای وسعت یافت و شکل ها و شیوه های کار تبلیغی آن ها به نحو قابل ملاحظه ای وسعت یافت و متنوع تر گردید. میتینگ های توده ای، گردهمایی ها، تظاهرات، روزنامه ها، اعلامیه ها و پوسترها برای ایجاد رابطه با توده ها، به وسیله ی حزب به کار گرفته شد.

حزب، کار تبلیغی را برای هر فرد کمونیست الزامی میداند. پس از پیروزی انقلاب کبیر اکتبر، هنگامی که تکالیف سازندگی آشکار شد، نمونه هایی که کمونیست ها با کار خود ارائه کردند اهمیت ترویجی و تبلیغی به خود گرفت. لنین می گوید: «اگر در گذشته ما تبلیغ خود را با توضیح حقیقت های کلی انجام می دادیم، اکنون ما با کار خود تبلیغ می کنیم».

حزب کمونیست اتحاد شوروی با اجرای برنامه های تبلیغی در رابطه با روزهای مهم و در رابطه با تکمیل تکالیف مشخص سیاسی و اقتصادی تجربه ی عملی عظیمی انباشته است. چنان تعطیلات انقلابی ای مانند سالگرد انقلاب اکتبر، روز ارتش شوروی، روز اول ماه مه، روزهای ویژها ی مانند روز مطبوعات، روز رادیو و غیره، روزهایی که به کارگرانی مانند معدنچیان، کارگران نفت، کارگران ساختمانی و کارگران صنعت شیلات تخصیص یافته است – همه ی این ها به مثابه کانون هایی برای برنامه های تبلیغی سالیانه که برای روز مشخصی برنامه ریزی شده اند، به کار گرفته می شوند.

برنامههای تبلیغی برای موقعیت های خاص نیز وسیعا ً اجرا شده اند. برای انتخابات شوراها یا دادگاه های خلقی، برای کمک به صندوق دفاعی طی جنگ بزرگ میهنی، برای بسیج جوانان به منظور دایر کردن زمین های بایر و یا شرکت در پروژه های عمده و جدید ساختمانی و از این قبیل. نمونه های دیگر عبارتند از برنامه های تبلیغی در پاسخ به وقایع بین المللی، مانند برنامه ی دفاع از ویتنام در مقابل تهاجم آمریکایی.

با سطح رو به تعالی فرهنگ و آموزش در میان کارگران، تبلیغ بیشتری از حزب طلب میشود. تبلیغ حزب در محتوا، تعمیق بیشتر در تکنیک ها و شکل های متنوع بیشتر و در مخاطبان خود همه گیری بیش تری یافته است. سازمان های حزبی به کیفیت تبلیغ خود توجه دارند. حزب خواستار آن است که تبلیغ بر اساس اطلاعاتی انجام شود که آموزش کمونیستی خلق را به گونه ای مؤثرتر پیش ببرد و به شکل گیری منظری عمومی، و سمت گیری صحیح خلق شوروی در مورد مسائل مربوط به سیاست های داخلی و خارجی حزب، دولت در مبارزه علیه ایدئولوژی متخاصم کمک کند. اطلاعاتی که در تبلیغ به کار گرفته می شود باید از نظر تئوریک صحیح و بر منابع موثق و واقعیت های علمی استوار باشد.

تبلیغ کمونیستی درگیر مبارزه علیه تبلیغ متخاصم بورژوایی است که از نظام سرمایه داری دفاع می کند. مبارزه بین این دو ایدئولوژی که نمودی از مبارزه ی طبقاتی است، در کار تبلیغی منعکس می شود. احزاب ارتجاعی، با استفاده از وسایل ارتباط توده ای جهان مدرن، تبلیغ ضد مردمی، دروغ و تحریک آمیز را پیش میبرند. تبلیغ ّ کمونیستی مردم را به مبارزه علیه نظام سرمایه داری فرا می خواند، تهمت ها و دروغ پراکنی های ایدئولوژی های بورژوایی را افشا میکند و توده ها را برای پرداختن به تکالیف انقلابی بسیج می کند.

مبلغ(Agitator( مجله ی هفتگی کمیته ی مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی با تیراژی بیش از یک میلیون در سال ۱۹۶۹ . این مجله که در سال ۱۹۲۳ تأسیس شد، ارگان کمیته ی مرکزی حزب کمونیست روسیه (بلشویک)، و کمیتهی اصلی آموزش سیاسی بود و Pancake agitator ) (خاطرات مبلغ ) در سال ۱۹۲۵ به نام seutnki ّ agitator (همراه مبلغ) از سال ۱۹۲۵ تا ۱۹۳۶ در دو چاپ بیرون می آمد، یکی برای شهر و دیگری برای روستا، در سال ۱۹۵۶ کمیته ی مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی نیاز به افزایش تیراژ مبلغ را ۳۰۰۰۰ تشخیص داد.

این مجله به مسائل سیاست های داخلی و خارجی حزب کمونیست اتحاد شوروی می پردازد و اطلاعات مربوط به زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور و موقعیت بین المللی آن را منتشر می کند. مطالبی را برای کمک به کادرهای ایدئولوژیک و بخش های حزبی منتشر می کند و به سؤالات خوانندگان پاسخ می دهد و توصیه های لازم را ارائه میکند.

تهییج گر هم چنین فهرست کتاب، مقالات انتقادی و کتاب شناسی و مطالب مرجع را در اختیار می گذارد.

آ. اس. رود

ترویج بیشتر و تبلیغ بیشتر

 ترجمه از اسناد کمینترن بهقلم: ای. میشتر

سرمایه داری تنها از طریق بانک ها و تراست های خود، با محاکم قانون و سربازخانه های خود و دستگاه قدرت مالی و حکومتی نیست که حاکمیت خود را حفظ می کند. سرمایه داری هم چنین به دلیل این واقعیت حکومت کند که وسایل و امکانات تقریبا نامحدودی برای تبلیغ و ترویج در اختیار دارد. آموزش و تعلیم و تربیت، علم و هنر، کتاب ها و روزنامه ها، رادیو، سینما، تئاتر و همه ی این ها هر روز عقاید طبقه ی حاکم را به اذهان توده های مردم تزریق می کنند. همه ی این ها می کوشند قلب ها و اذهان زحمتکشان زیر ستم را به سوی خود جلب کنند و به انحراف بکشند و مورد حمله قرار دهند و زیر سلطه ی خویش بگیرند. دیکتاتوری فاشیستی این تبلیغ را تا نهایت درجه شدت بخشیده است. تمام سازهای آن یک و همان ندا را سرداده اند و ارکستر وزارتخانه های تبلیغی فاشیستی موسیقی کرکننده ی خود را ساز کرده اند.

بسیاری از رفقای ما به گونه ای خطرناک تمایل دارند که به تبلیغ و ترویج دشمنان ما کم بها دهند. آن ها مسائل ترویج و تبلیغ را ثانوی می دانند و قادر به درک این امر نیستند که در موقعیت فعلی دقیقا آن مسائل شدیدترین و متمرکزترین توجه را می طلبد. این یک تکلیف مطلقا ً تعیین کننده ی احزاب کمونیستی است که هرروزه با تبلیغ عقاید ما با شیوه ای نوین با فاشیسم به مقابله برخیزند. فاشیستی که با هر وسیله ی آشکار و پنهان می کوشد مالک اذهان توده ها شود. تبلیغ و بازهم تبلیغ با به کار گرفتن هر امکانی برای بردن عقاید ما به نزد توده ها و مقابله ی ما با استدلال های فاشیست ها و رفرمیست ها به منظور آوردن نسیم تازه نقطه نظر ما به فضایی که با فاشیسم مسموم شده است اکنون بیش از هر زمان دیگر در مقابل احزاب کمونیستی قرار دارد. یکی از مهم ترین پیش نیازها برای یک مبارزه ی موفقیت آمیز علیه سرکوب گران فاشیست و جنگ طلبان برای یک حمله ی موفق به توهمات مخرب رفرمیست ها، به سازی کمی و کیفی تبلیغات ما با انتشار کتاب های بیش تر، جزوه های بیشتر، روزنامه های بیشتر، کتاب های بهتر، جزوه های بهتر و روزنامه های بهتر است.

ماهیت تبلیغ و ترویج چیست؟

ممکن است طرح مجدد این سؤال، سؤالی که بارها پاسخ داده شده، بی ثمر به نظر برسد. اما از آنجا که در عمل بعضی از رفقای ما تبلیغ و ترویج را باهم اشتباه می گیرند، در حالی که بعضی از آن ها فکر می کنند در حال حاضر تبلیغ را باید در پس زمینه قرار داد تا برای ترویج راه باز شود. ما پاسخ لنین به این پرسش را یادآوری می کنیم: لنین که درباره ی تعریف ارائه شده از طرف پلخانف سخن می گفت، می نویسد:

« ما تا کنون فکر می کردیم (همراه پلخانف و با همه ی رهبران جنبش بین المللی کارگران) که مرو جی که مثلا به مسئله ی بیکاری می پردازد باید ماهیت سرمایه داری بحران را توضیح دهد. دلایل اجتناب ناپذیر بودن بحران را در جامعه ی امروزی بازگو کند و تشریح کند که جامعه ی امروزی چگونه باید ناگزیر به یک جامعه ی سوسیالیستی مبدل گردد و … در یک کلام، او باید «ایده های بسیاری» را عرضه کند. ایده هایی آن چنان متعدد که تنها به وسیله کمی تعداد نسبتا ً درک خواهد شد .ً اما یک مبلخ که درباره ی همان مسئله سخن می گوید برای توضیح دادن واقعیتی را انتخاب می کند که مخاطبان او وسیعا آن را بشناسد و برای شان متمایز باشد. مثلا مرگ خانواده ی یک کارگر بیکار از گرسنگی، فقر فزاینده و … و با استفاده از این واقعیت همه ی کوشش خود را صرف ارائه ی تنها یک ایده به «توده ها» می کند، یعنی ایده ی تضاد احمقانه بین افزایش ثروت و افزایش فقر، مبلّغ خواهد کوشید خشم و نارضایتی را علیه این بی عدالتی آشکار در میان توده ها برانگیزد توضیح کامل تراین تضاد را به مرو ج واگذار کند.»

ترویج و تبلیغ باید مکمل یک دیگر باشند. هیچ یک از آن دو نباید به بهای دیگر خوار شمرده شود. و هیچ یک را نباید به جای دیگری گرفت. اگر بعضی از رفقا در حال حاضر تصور می کنند زمانی که ما مستقیما برای آزادی های دموکراتیک مردم تبلیغ می کنیم ضروری است ترویج و تبلیغ را برای دیکتاتوری پرولتاریا محدود سازیم، این رفقا در اشتباهند (هم چنان که آن هایی نیز که فکر می کنند نمی توان بدون اضافه کردن «زنده باد دیکتاتوری پرولتاریا»!» برای خواسته های مهم از این نوع یا آن نوع تبلیغ کرد، در اشتباهند). آیا هیچ ضرورتی دارد که برای بهتر راه یافتن به میان توده ها به منظور ایجاد جبه هی متحد و سازمانده ی جبهه ی خلق، کم تر درباره ی کمونیسم سخن بگوییم؟ برعکس، باید هرچه بیش تر درباره ی کمونیسم، درباره ی قدرت شوراها و درباره ی اصول خود صحبت کنیم. اما تنها در شرایط مناسب باید تجربیات بلاواسطه، نیازها و خواسته های توده ها را نقطه ی شروع تبلیغ خود قرار دهیم و باید سؤالات را زنده و روشن و بدون پیچیده تر ساختن این سؤالات با توضیحات و پیچ درپیچ طولانی و بدون طرح مسائل غامض تئوریک پاسخ گوییم. اما درعین حال باید سیاست خود را توضیح دهیم و دلایل آن را روشن کنیم. دورنمای آن را تصویر کنیم و نشان دهیم که چگونه این سیاست با مبارزه ی ما برای دیکتاتوری پرولتاریا پیوند دارد. در کار تبلیغ از ملموس ترین مسائل توده ها، مسائلی که حکم ماده ی منفجره را دارند و مستقیمأبه وسیله ی توده ها قابل فهم می باشند استفاده میکنیم. مسائلی از قبیل مرگ یک کارگر بیکار از گرسنگی، یک مورد از تشابه یک حکم خونبار دادگاه طبقاتی و … ما بر این مورد تأکید می کنیم در حالی که تعمدا از روی بسیاری مسائل دیگر که کم تر مفتضح کننده اند به سادگی می گذریم، اما درعین حال در ترویج خود نشان می دهیم که مرگ کارگر بیکار از گرسنگی و وقایع مشابه به هیچ وجه اتفاقی نیستند، بلکه عارضه ی سرمایه داری اند و تکرار بی پایان چنین حوادثی را تنها با نابودی سرمایه داری و ایجاد ساختمان سوسیالیسم می توان مانع شد.

ما باید از این عادت زشت و بی معنی که همه چیز را در یک بیانیه یا مقاله ی تبلیغی بگنجانیم و همه ی استدلال ها و خواسته های خود را در آن ردیف کنیم اجتناب ورزیم. ما با بیانیه ها و مقالاتی آشنایی داریم که به احتمال بیش تر مخاطبان را به خواب می برند. در بیانیه ها و مقالات تبلیغی ما همه چیز را بر یک اندیشه ی واحد متمرکز می کنیم تا تز خود را در کار تبلیغی از هر نظر بپرورانیم. البته مطالب بسیاری را می توان به توده ها گفت اما هنر فرد مبلغ آن است که بتواند در هر لحظه به آن چیزی بپردازد که مؤثرترین است؛ تنها مطالبی را بگوید که در آن لحظه ی معین بتواند بدون استدلال تفصیلی مر د م را برافروزد و شعله ور سازد. شعار رفقای فران سوی ما « ثروتمندان را وادار کنید بپردازند» تجلی مهارت در تبلیغ است. این شعار مثل روز برای توده ها روشن است.  شعار بدون احتیاج به توضیحات تفصیلی و طولانی در  اذهان توده ها نفوذ می کند. بدون استدلال های مفصل آن ها را متقاعد ساخته آتش درونشان را شعله ور می سازد.

البته در کار توضیحی، ما همواره اعلام خواهیم کرد که ضروری است پیش تر برویم، که تنها دیکتاتوری پرولتاریا، تنها قدرت شورایی می تواند به طور دائم نیازهای زحمتکشان را برآورده سازد و به کمبودها پایان دهد.  در حال حاضر توده های وسیعی از مردم نسبت به این ایده نگرشی تردیدآمیز و یا حتی منفی دارند و تبلیغ و ترویج ما پذیرش آن را برایشان تسهیل خواهد کرد. بنابراین ما همواره باید ترویج و تبلیغ را مکمل هم سازیم، به درستی رابطه ی بین آن دو را برقرار کنیم و هر دو را تکامل بخشیم و ارتقاء دهیم.

با چه کسی صحبت میکنیم و برای چه کسی مینویسیم؟

اولین سؤالی که باید از خود بکنیم این است که: با چه کسی صحبت می کنیم و برای چه کسی می نویسیم؟ آیا مخاطب ما رفقای حزبی هستند، کارگران غیرحزبی هستند و یا اعضای احزاب دیگرند؟ آیا با کارگرانی صحبت میکنیم که ما را می شناسند و به ما اطمینان دارند یا مخاطب ما آن زحمتکشان، آن دهقانان و پیشه وران و روشنفکران مستقلی هستند که هنوز با بی اعتمادی به ما می نگرند؟ آیا بیانیه ی مشخص را برای تمامی مردم زحمتکش مینویسیم یا برای یک طبقه ی معین ها و گروه ها و اقشار معین؟ آیا مقاله ای معین را برای مردم جوان تر خود می نویسیم و یا برای کارگران در یک منطقه ی بزرگ صنعتی یا برای دهقانان؟ مخاطب ما کیست، چه کسی باید از کلمات ما تأثیر پذیرد و چه نتیجه ی خاصی باید به دست بیاید؟ این سؤال اول است، سؤالی که اغلب پرسیده نمی شود و پاسخ داده نمی شود. هستند کسانی که در میتینگ های توده ای همان سخنرانی ها را می کنند که در کنفرانس های منطقه ای حزبی، در میتینگ های جوانان دقیقا همان گونه سخن می گویند که در جمع کارمندان پیر و … به طور کلی آن ها با مردم زنده سخن نمی گویند، بلکه با مخاطب انتزاعی ای صحبت می کنند که باید زحمت نفوذ کردن در ایده های سخنرانان را بر خود هموار کند. به جای آن که سخنران به خود زحمت دهد و عقاید خود را در اذهان شنوندگان خود رسوخ دهد. این ها بیانیه ها و مقالاتی هستند که احتمالا برای آرشیوهای تاریخ جهان و یا برای عالم نماهای ایرادگیر و یا برای دانشمندان نوشته شده اند نه برای توده هایی که باید خطاب قرار گیرند.

از منظر تئوریک نمی توان به بسیاری از این بیانیه ها و مقالات ایراد گرفت، آن ها تنها یک نقص کوچک دارند؛ خواننده پس از خواندن بی تفاوت می ماند، هیچ واکنشی در او بیدار نمی شود. کافی نیست چیزی گفته شود که اشتباهی در خود نداشته باشد، باید به طریقی آن را گفت که در شرایط مشخص بر گروه ها و اقشار مشخص و توده های مردم تأثیر بگذارد.

به این که چه بگویید نیندیشید، بیش تر به این فکر کنید که چگونه آن را بگویید.  مرو جان و مبلغان ما باید این هشدار را به خاطر بسپارند تا کاملا به این هشدار توجه کنیم که باید بدانیم با چه کسی صحبت می کنیم، برای چه کسی می نویسیم، باید بدانیم چه چیزی خواننده یا شنونده را تهییج می کند، و از همه مهم تر در لحظه ی معین پاسخ چه سؤالاتی را می طلبد، چه استدلال های اشتباهی در ذهن او کاشته اند و چه محیط اجتماعی و سیاسی ای بر او تأثیر می گذارد. می باید آرزوها و نیازها، امیدها و هراس های این مردم را نقطه ی شروع خود قرار دهیم . به تزها و تصمیماتی که باید درباره ی درستی آن ها این مردم را متقاعد سازیم، به اجزای آن ها جلب کنیم. رفیق دیمیتریوف در سخنرانی پایانی خود کنگره ی هفتم انترناسیونال کمونیستی، آن کمونیست هایی را که نمی توانند ساده و مشخص صحبت کنند و تصاویری به کار گیرند که برای توده ها ملموس و قابل فهم باشد، آن کمونیست هایی را که هنوز نمی توانند فرمول های انتزاعی را که حفظ کرده اند کنار بگذارند، بی رحمانه به باد انتقاد گرفت. رفیق دیمیتروف گفت:

« بسیاری از رفقای ما تصور می کنند که هرچه کلمات دهان پرکن تر و فرمول ها و تزهای غیرقابل فهم تر برای توده ها را به کار گیرند، تهییج و تبلیغ آن ها بهتر خواهد بود. آن ها فراموش می کنند که بزرگ ترین رهبران و نظریه پردازان طبقه ی کارگر در عصر ما یعنی لنین و استالین همواره به زبان کاملا ً مردمی سخن می گفتند و می نوشتند، زبانی که برای توده های وسیع مردم قابل فهم بود. هر یک از ما باید این را یک قانون، یک قانون بلشویکی، یک قانون ابتدایی بدانیم که: هنگام نوشتن یا سخن گفتن همواره صفوف کارگران را درنظر داشته باش، که باید از آنچه میگویی و می نویسی  نرمند. باید خطاب تو را باور کنند و آماده ی پیروی از تو باشند! باید آن هایی را که برایشان می نویسی و برایشان سخن می گویی مد ّ نظر داشته باشی. »

این یک واقعیت تاریخی است که در مورد تمام مسائل تعیین کننده حق با ماست، اما باید توده ها را بر این امر متقاعد سازیم، و تنها زمانی برحق می مانیم که نه به صورت افرادی اصولی و خشک، بلکه به صورت مرو جان و مبلغان واقعی به آن ها نزدیک شویم، زمانی که بخواهیم توده ها امروز زبان ما را فراگیرند بلکه در عوض دریابیم که وظیفه ی ما است که زبان آن ها را فرا بگیریم.

زبان جدید

« باید به زبان جدیدی حرف بزنیم»! در بسیاری از مصوبات این امر بیان شده است، اما خیلی به کندی به اجرا درمی آید؛ این زبان جدید، زبانی که میلیون ها نفر را به مبارزه برمی انگیزد؛ تنها مسئله ی سبک نیست، بلکه یک نحوه ی نگرش است، یکی از احزاب انترناسیونال کمونیستی، در این رابطه نمونه ای به وجود آورده است. حزب کمونیست فرانسه حزبی است که به زبانی کاملا نو، نیرومند و غنی صحبت می کند.

این زبان چیست؟ رفقای فرانسوی ما به راستی به زبان مردم خود، به زبان مردم فرانسه، به زبان گذشته ی پربار خود، زبان ولتر یا دیدرو و انقلاب، به زبان واقعیت و زبان حال سخن می گوید. و ما چگونه می توانیم این زبان توده ها، این زبان مردم را فراگیریم؟ نمی توانیم آن را در پشت درها و پنجره های بسته یاد بگیریم. تنها با گشودن درها و پنجره ها و اجازه دادن به وزش نسیم هوای تازه ای که توده های مردم تنفس می کنند می توانیم آن را فرا گیریم. آن را زمانی فرا می گیریم که مسئولیت خود را در قبال سرنوشت و آینده ی میهن و خلق مان احساس کنیم. تبلیغ رفقای فرانسوی ما در حال حاضر برای وحدت خلق بر علیه ۲۰۰ خانواده چیزی بیش از یک هجای سبک دار درخشان است. این تبلیغ تجلی احساس بزرگ و اصیلی است «ما فرانسه هستیم، خلق و میهن فرانسه، ما کمونیست ها پیگیرترین و پرشورترین مدافعان خلق، زندگی میهن، فرهنگ آن و غنای پایان ناپذیر آن هستیم که به دست چندصد خانواده که تجسم استثمار سرمایه داری اند، غارت می شود». زبان جدید از یک روش جدید تاکتیکی نشأت می گیرد. ما یک گروه منزوی نیستیم و در پشت درهای بسته به بحث ننشسته ایم، ما قلب مردم و مغز توده هاییم، حزبی که روزی فرانسه خواهد بود.

چیزهای بسیاری هست که باید از رفقای فرانسوی بیاموزیم؛ ترانه های خلق فرانسه و ساخته های استادانه ی ادبیات فرانسه آفتاب درخشان میهن آن ها و پرتو درخشان تاریخ انقلابی آن ها به زبان آن ها راه می یابد. و هنگامی که «تورز » (وریس تورز، رهبر حزب کمونیست فرانسه از دهه ی ۱۹۳۰ تا دهه ی ۱۹۶۰) سخنرانی خود را در کنگره نه با تحلیل خشک، بلکه با توصیفی تکان دهنده از غنا و زیبایی  فرانسه آغاز می کند، مشخص کننده ی موضع و زبان حزب کمونیست فرانسه است.

رفقای ما در دیگر احزاب کمونیستی کوشیده اند به اصطلاح به شکلی تصنعی زبان جدیدی خلق کنند، کوشیده اند بیانیه ها و مقالات خود را با واژه ها و عباراتی که فاشیست ها به کار می برند بیارایند، کوشیده اند خود را با زبان دشمن منطبق سازند،  به جای آن که نیاز دارند را از سرچشمه ی پربار زبان مردم بگیرند. این درک نادرست و خطرناک در آلمان چیزی نمی تواند نادرست تر از این باشد که عناصری از عبارت پردازی های زبان موهن هیتلر و گوبلز به عاریت گرفته شود، بلکه برعکس ما باید زبان جنگ های دهقانی و سرودهای مردمی را بیاموزیم، زبان شلینگ و گوته، هومر و داریته، زبان آزاد و غنی مردم آلمان را فراگیریم. نباید از این کار هراس داشته باشیم. البته بدون اشتباه کردن نخواهیم آموخت. شاید گه گاه لحن نادرستی را اتخاذ کنیم، اما اگر به زبان خشک و خسته کننده ی قطعنامه ها سخن نگوییم، بلکه به زبان زیبا و زنده ی خود مردم حرف بزنیم، مردم ما را درک خواهند کرد.

به هرچیزی واکنش نشان دهید و به سرعت واکنش نشان دهید!

ما باید به هر چیزی که برانگیزنده ی احساس در میان توده ها و مورد علاقه ی آن هاست واکنش نشان دهیم و آن هم واکنشی سریع. در این رابطه می توانیم از رفقای فرانسوی، از نمونه ی کنگره ی آن ها، از بیانیه های آن ها و از ارگان های مرکزی شان «اومانیته» بیاموزیم. هیچ مسئله ای در زندگی اجتماعی نیست که آن ها نسبت به آن بی تفاوت باشند؛ چه چیزی می تواند از این نادرست تر باشد که یک کمونیست بگوید «این به من مربوط نمی شود»؟ نه! همه چیز به ما مربوط است، خواه به مسائل اقتصادی ربط پیدا کند، خواه به مدرسه و به سیاست خارجی مربوط شود، یا خانواده، موازنه ی پرداخت های خارجی یا زوال فرهنگی، ترویج و یا تبلیغ ما باید متنوع تر و همه جانبه تر شود و حیطه ی وسیع تری را دربرگیرد و نه فقط خواسته های اقتصادی مردم، بلکه هم چنین هر نیاز دیگر آن ها را به حساب آورد. ما کمونیست ها برآنیم که جهان را از نو بسازیم. ما درباره ی هر آنچه که در جهان سرمایه داری اتفاق می افتد نظر و عقیده ی خود را پیدا می کنیم. لحظاتی هست که برخی مسائل ظاهرا ً فرعی می نمایند، یک محاکمه ی سراپا رسوا، مسئله ی پرچم، نمایش یک فیلم، ممکن است هیجان مستقیم و بیشتری در میان توده ها ایجاد کند تا یک مالیات یا عوارض جدید، وقایعی که مستقیما بر توده ها اثر می گذارند، باید برای تبلیغ به کار گرفته شوند. تبلیغ ما باید از واقعیت های موجود زندگی و نه از اصول کلی برخیزد.

این به ویژه در مورد تبلیغ محلی ما صادق است. در یک شهرستان در کشوری که حزب ما در آن غیرقانونی است دو کودک از گرسنگی تلف شدند، اما روزنامه حزب ما سرمقاله ی محلی ای درباره ی ژاپن منتشر کرد. ِ نمونه ی دیگری را از کشور فاشیستی در نظر بگیرید. در یک کارخانه ی بزرگ، کارگران دست به اعتصاب اعتراضی زدند، اما کمیته ی محلی گزارش این امر را در صفحه ی آخر به چاپ رساند و تمام صفحات دیگر را به مسائل کلی سیاسی تخصیص داد. این ها شیوه های بد تبلیغ هستند. ما باید بلافاصله درباره ی مسائلی که تهییج کننده اند، مسائلی که در لحظه های معین برای توده ها نگران کننده و ناراحت کننده اند سخن بگوییم و حتی این خطر را بپذیریم که موضع ما ممکن است صددرصد درست نباشد. در حالی که به سرعت به تمام مسائل روز واکنش نشان می دهیم، باید به کلام مکتوب بیش از حد بها داده، ولی البته تبلیغ شفاهی را نیز کم بها قلمداد نکنیم. بعضی از رفقای ما تصور می کنند که تهیه ی سریع یک اعلامیه نقطه ی اوج باشکوه تبلیغ است یا فکر می کنند که اگر مرکب سیاه به روی کاغذ سفید آمد حزب به وظیفه ی خود عمل کرده است، این به معنی ِ کم بها دادن به تبلیغ مستقیم و زنده از دهان به دهان، از شخص به شخص است، در صورتی که می توانیم به شیوه ی دیگری به مردم نزدیک شویم. اعلامیه چیزی است ضروری و یا اگر لازم است که توده های وسیع مردم از امری به سرعت مطلع شوند و منظر حزب را در آن مورد بدانند. اعلامیه کاملا ضروری است، اما اعلامیه نمی تواند جایگزین تبلیغ شفاهی یا روزنامه یا جزوه شود.

باید با دقت ویژه شعارهای خود را برگزینیم. اولین اصل آن است که شعارهای زیاد بیرون ندهیم، نباید توده ها را با فهرستی طولانی از شعارها روبه رو کنیم. این کار تنها مسئله را مغشوش می کند و نیروی ضربتی هر شعار جداگانه را تضعیف میکند. تبلیغ ما نباید لحنی یکنواخت و خسته کننده داشته باشد. باید وجوه مختلف زندگی اجتماعی منافع و نیازهای زحمتکشان را دربرگیرد و با پیگیری خستگی ناپذیر گویی با چکش به درون آگاهی مردم رانده شود، به طوری که هیچ کس نتواند از تأثیر آن مصون بماند، برای کسب این توانایی شعارهای ما باید مستقیما ً برای توده ها قابل فهم باشد. باید به عمیق ترین امیدهای آنان مربوط باشند. شعارهای پیچیده و یا دوپهلو نباید داده شوند. باید از تجربه ی تلخ توسط دشمنان خود بیاموزیم. اما تحت هیچ شرایطی نباید عنصر ابهامی که غالبا ً به وسیله ی فاشیسم به کار برده می شود به عاریت گرفته شود. شعار بلشویک ها بعد از انقلاب فوریه در روسیه، «نان، صلح، آزادی»، الگویی است برای بخش های کمینترن و نیز شعار رفقای فرانسوی ما «ثروتمندان را وادار کنیم بپردازند» همین خصوصیت را دارد. شعارهای ما نه فقط باید روشن و ساده و برای ذهن هر کسی قابل فهم باشند؛ حتی اگر این فرد از نظر سیاسی مجرب نباشد، این شعارها باید واقعا ً قابل اجرا باشد.. برای توده ها عملی به نظر برسند، قابل اجرا در آینده ای که کاملا در ورای افق نیست. شعارهایی که با وجود رابطه ی بلاتردیدشان با برنامه های ما در نظر توده های مورد خطاب و یا غیرقابل فهم و یا غیرعملی باشند شعارهای بدی هستند. فرقه گرایانه خواهند بود اگر این شعارها را بدهیم و خود را با این فکر تسکین دهیم که «اگر توده ها نمی فهمند بدا به حالشان، این ما هستیم که حقانیت تاریخی داریم و نه آن ها که به ما گوش نمی دهند». زیرا هدف ترویج و تبلیغ ما متقاعد ساختن توده هاست، البته عالی می بود اگر توده ها هم اکنون آماده بودند تا به مبارزه ی مستقیم برای دیکتاتوری پرولتاریا اقدام کنند، اما از آنجا که برای این عمل آماده نیستند، ما ابتدا باید شعارهایی را بدهیم که توده ها را به مبارزه رهنمون شود. اگر شعارهایی را طرح کنیم که در خود درست اما انتزاعی باشند و به آینده ی دور مربوط شوند و رابطه ای با نیازهای مستقیم توده ها نداشته باشند، این تبلیغ بد است. تبلیغ خوب آن است که بتوانیم آرزوهای توده ها و اراده ی حزب را در چند کلام کوتاه، ساده و پرمعنی بیان کنیم.

نادرستی استدلال های دشمن را ثابت کنید!

تبلیغ ما تا کنون از تکالیف و امکاناتی که حزب ما با آن روبه روست بسیار عقب مانده است، توده های عظیم مردم به حرکت درآمده اند، آن ها ناپایداری شدید و عدم قابلیت اعتماد جهان سرمایه داری کهنه را دریافته اند، آن ها در جستجوی راهی برای خروج از بحران و خطر جنگ اند. قلب هایشان، ذهن هایشان بیش از هر زمان دیگر تشنه ی وضع جدیدی است. آن ها به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و به کمونیسم بیش از هر زمان دیگر علاقه مندند. آن ها صدها سؤال طرح می کنند و می خواهند که ما به صدها سؤال پاسخ دهیم. اما آن ها تنها به ما گوش نمی کنند، آن ها هم چنین به «روح دزدان، فاشیست ها» گوش می دهند. توده ها چیز جدیدی می خواهند، چیزی نیرومند که قادر باشد بر آینده ی آن ها تأثیر بگذارد. در چنین شرایطی بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد که با پرتوان ترین تبلیغات به همه ی سؤالات پاسخ دهیم. و نادرستی استدلال دشمن را ثابت کنیم. افق های وسیعی را برای آن ها که تشنه ی کمک اند بگشاییم. گاه خلاص کردن خود از این احساس که ما به درستی نقش خود را و عظمت تکالیف مان را در لحظه ن تاریخی درک نمی کنیم غیرممکن است. ّ میلیون ها مردم به ما گوش سپرده اند اما ما بسیار کم چیزی به آن ها می گوییم. ما باید مشارکت همه ی آن هایی که عقاید ما را دارند و هوادار این عقاید هستند تأمین کنیم، مشارکت همه ی آن هایی را که توانایی نوشتن دارند و قادرند آن چیزهایی را که ما برای شان می جنگیم خلاقانه بیان کنند، به دست آوریم. بدین وسیله ارتش کاملی از کتاب ها، جزوه ها و روزنامه ها تشکیل دهیم و به کمک آن ها با تبلیغات وحشتناک دشمن مقابله کنیم. باید درباره ی اتحاد جماهیر شوروی تبلیغ کنیم، اما تبلیغی نو و زنده. به جهانیان بگویید که چگونه ملل اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی زنده و بیدار می شوند و مردم جوان در آنجا چگونه زندگی می کنند، دموکراسی پرولتری چگونه توسعه می یابد. انسان نوین چگونه متولد می شود، چگونه به بلوغ می رسد و همه ی این ها را نه زبان خسته کننده ی قطعنامه ها و گزارش های رسمی، بلکه به زبان تجربیات زنده، زبانی که پر بار و بر است بیان کنید و باید علیه جنگ کتاب ها بنویسیم، درباره ی جبههی خلق درباره ی دموکراسی، درباره ی مرام انترناسیونال کمونیستی و بیش از همه درباره ی اصول مان، درباره ی قدرت شوراها، درباره ی جهان بینی کمونیستی، به اعماق تاریخ نظر بیفکنیم و با قلم موی درشت و رنگ های درخشان راه بشر را به سوی کمونیسم، مبارزه ی بشر را برای قلمرو شادی و آزادی، کار خلاق و برادری ترسیم کنیم، در حالی که در آستانه ی جهان نوی ایستاده ایم، جسورانه از شکوه و غنای این جهان سخن برانیم. باید قبل از همه و بیش از هر چیز مردم جوان را که فاشیسم می کوشد سوی ایدئولوژی خود بکشاند جلب کنیم. ایدئولوژی فاشیسم را سایه های زوال و تباهی پوشانده و رگه های فساد در آن پرتلألو هستند. جوانان را تا حدی به سوی خود جلب کرده و باید مبارزه ای جدی و بی رحمانه را علیه آن ادامه داد.

توسل به ذهن و حواس

نباید این تبلیغات را به عامی گری تبدیل کنیم. در کار تبلیغی، در میتینگ های توده ای می توانیم با یک داستان مضحک، مخالفی را در هم کوبیم. اما در تبلیغ باید به همه ی استدلال ها، و در وهله ی اول، به آن استدلال هایی که مبرم ترین و بیش ترین تأثیر را برجای می گذارد پاسخ دهیم. بعضی مبلغان خود مخالفتی ایجاد می کنند، نقل قول هایی را از متن بیرون می کشند، آن ها را از هم می درند و فکر می کنند که کار دشمن ساخته شده است. آن ها اغلب نتیجه ی معکوس می گیرند.

سرانجام اشتباه بزرگی خواهد بود اگر فرض کنیم که بسیاری از مسائل از قبل شناخته شده اند و بدیهی تلقی می شوند. بسیاری اوقات ما چیزهایی را «بدیهی» می گیریم که بیش از همه برای خوانندگان مان معضل فکری به وجود می آورند. چیزهایی که اولین وظیفه ی ما توضیح آن هاست. در نشر هر کتاب و جزوه باید مد نظر داشته باشیم که برای بسیاری از خوانندگان شاید این اولین کتاب یا اولین جزوه ای است که عقاید ما را به آن ها منتقل می کند. پس از خواندن اولین جزوه یا کتاب آن ها ممکن است بخواهند چیزی بیشتر درباره ی ما بدانند و با سرخوردگی خواهند گفت: «یک نوع زبان مرموز است که من نمی فهمم». هر محصول تبلیغات ما باید روی پای خود بایستد. باید سرزندگی و جامعیت داشته باشد و به خودی خود قابل فهم باشد، همواره باید در نظر داشته باشیم که در حال حاضر تبلیغات ما خطاب به بسیاری از غیر مارکسیست ها است که درک مبهمی از حلقه های عقاید ما دارند، آن ها ممکن است هر عبارت تبعی را زیر ذره بین بگذارند اما به وضوح احساس می کنند که آنچه ما به آن ها می گوییم نیرومند، زنده و اصیل است و یا صرفا یک مهر لاستیکی است، یک بازتاب کم رمق از ایده های جسورانه و بزرگ کمونیستی است که در کار دگرگون ساختن جهانند. ما باید به فکر این مردم جدیدی که به ما گوش فرا می دهند باشیم و باید به زبانی نو سخن بگوییم که نه فقط قابل فهم، بلکه مهیج نیز هست.

تکالیف عظیم و نیز امکانات عظیمی در پیشِ رو داریم، برای اجرای این تکالیف و به کارگیری کامل آن امکانات باید تبلیغاتمان را به نهایت درجه ارتقاء دهیم و تقویت کنیم. باید که آوای بلند و روشن صداهای ما به درماندگان کمک کند، متزلزل ها را ثبات بخشد و مبارزان را سرشار از قاطعیتی عظیم سازد. تبلیغ مناسب، دیوار دروغ سرمایه داری را درهم خواهد کوبید. بنابراین رفقا ترویج بیشتر! تبلیغ بیشتر!

قدرت بیان لنین

معاصران لنین که نطق های او را شنیده اند یک دل و یک جهت نیرو و قدرت بیان او را خاطرنشان می سازند. ماکسیم گورکی درباره ی اظهارات لنین در پنجمین کنگره ی حزب گفته بود: «اولین بار می شنیدم که درباره ی پیچیده ترین مسائل سیاست می توان به این سادگی حرف زد». کلارا زتکین، انقلابی آلمانی، نظر خود را درباره ی گزارشی که لنین در سومین کنگره ی کمینترن ایراد نمود چنین بازگو کرد: «گزارش او نمونه ی بارزی از هنر متقاعد کردن است. نه کمترین نشانه ای از کلمات قصار. فقط قدرت افکار روشن و منطق و استدلال محکم و دنباله روی از خط مشخص. لنین در صدد خیره کردن و جلب کردن نیست. او تنها می خواهد متقاعد کند. آن گاه متقاعد می کند و با همین کار جلب می نماید.»

و اما قدرت لنین به مثابه ی یک ناطق در چیست؟ این مسئله ی دشواری است و پاسخ دادن قانع کننده به آن در یک مقاله ممکن نیست. به همین جهت فقط بعضی از جوانب مهارت و قدرت بیان لنین را بازگو می کنیم و اصول عمده ی تبلیغ حزبی و روشنگری را که لنین طرح و تنظیم و به طور درخشانی در عمل دنبال می کرد یادآور می شویم.

اعتقاد به حقانیت امری که تمام زندگی لنین به آن تعلق داشت:  این همان چیزی است که در درجه ی اول او را در کسوت یک مبلغ معرفی کرد. لنین پشت تریبون و سر میز، قلم به دست، همواره پرشور و شوق و پیگیر راه می رهایی انسان زحمتکش و راه عدالت اجتماعی بود. یک بار دیگر هم به گفته های گورکی اشاره می کنیم که می گفت: «اراده به زندگی و نفرت شدید از پستی های آن که در وجود او نهفته بود مرا مفتون می ساخت. من از شور و اشتیاق جوانی او لذت می بردم.»

انقلاب شوروی راه دشوار و پرآزمونی داشت. در سال های نخست چنان لحظاتی وجود داشت که به نظر می رسید همه چیز دارد متلاشی می شود و ریزش می کند. ولی لنین هرگز، در هیچ شرایطی، خوش بینی اش را از دست نمی داد.

حکومت شوروی مخصوصا ً در مراحل اولیه اشتباهات و خطاهای کمی نداشت. این موضوع هیچ تعجبی ندارد، زیرا کار نوین و بی سابقه ای تازه داشت شروع می شد. لنین این اشتباهات را اجتناب ناپذیر می دانست و آن ها را فاجعه ارزیابی نمی کرد. این اشتباهات برای لنین در حکم آن نبود که دستاوردهای تاریخی زحمتکشان را بپوشانند.

البته خوش بینی لنین هیچ وجه اشتراکی با تظاهر به خوشی واهی نداشت. لنین کسانی که خود را در پس جمله پردازی های خودخواهانه پرده پوشی می کردند ریشخند می کرد.

حقیقت گویی دومین صفت مشخصه ی لنین در کسوت یک مبلغ بود. لنین می گفت: « وضوح تبلیغ شرط اصلی است. اگر مخالفین ما می گفتند و اذعان می کردند که ما در امر ترقی و توسعه دادن تبلیغات معجزه کرده ایم، این موضوع را نباید ظاهرا بدین شکل تلقی نمود که ما مبلغین زیادی داشتیم و کاغذ زیاد مصرف کردیم، بلکه باید بدین معنی بدانیم که حقیقتی که در این تبلیغ نهفته بود وارد مدرکه ی همه ی مردم م یشد. و از این حقیقت نمی توان دور شد.» لنین هر دروغ و فریبی را بزرگ ترین شر می دانست. یک جمله ی دروغین و یک لاف زنی کذب در حکم مرگ معنوی و اولین ضامن مرگ سیاسی است. لنین با برحذر داشتن از این نواقص نمونه و سرمشق مکالمه ی شرافتمندانه و مستقیم را با توده ها نشان می داد، هرگز از طرح مسائل ابا نداشت، نقایص را محو و پرده پوشی نمی نمود، خطرات و اشکالات را کوچک جلوه نمی داد و نمی ترسید از اشتباهات و ضعف ها و خطاها صحبت کند. او می گفت باید حقیقت را برای توده ها به طور ساده و روشن و صریح بیان کرد، او همین کار را هم می کرد.

استعداد استدلال آوری از مختصات خاص همه ی اظهارات و نطق های لنین بود. لنین قضاوت های بدون دلیل را تحمل نمی کرد. لنین در ملاحظات خود راجع به تزهای پرئوبراژنسکی (که بعدها یکی از لیدرهای اقلیت تروتسکیستی شد) درباره ی روستاها چنین نوشته بود: «برداشت موضوع صحیح نیست. برداشت مضری است. همه از این جملات کلی دچار حالت تهوع میشوند. آن ها مولّد بوروکراسی هستند و آن را تشویق می کنند. به جای این کار به مراتب بهتر است که مأخذهای تجربه ی عملی لااقل یک شهرستان مورد استفاده قرار گیرند و عملا نه این که به طور آ کادمیک، مورد بررسی قرار گیرند.»

خود لنین با اسلحه ی دلایل و استدلال ها پشت تریبون قرار می گرفت. لنین که اهمیت سرشاری برای استدلال به سود حقایق قائل بود، درعین حال استفاده از حقایق [= فاکت ها] و آمارهای پیش پا افتاده را در امور تبلیغ غیرمجاز می دانست. بنا به قول او در زمینه ی پدیده های اجتماعی هیچ شیوه ای بدتر از به کارگیری حقایق پیش پا افتاده و بی اساس وجود ندارد.

استعداد صحبت کردن با ملت در کلیه ی نطق های لنین متجلی است، او با شناخت کاملی که از شرایط زندگی و کار قشرهای مختلف سکنه ی روسیه داشت، روش نزدیک شدن با هر گروه شنوندگان را پیدا می کرد حادترین مسائل آن ها را مطرح می نمود. مثلا با کارگران به زبان دیگر و با معلمان به زبان دیگر حرف می زد. نطق های او برای دهقانان با نطق هایی برای کارکنان حزبی و اداری تفاوت داشت. طبیعی است که لنین خودش را تا سطح یک شنونده ی آماده نشده و مبتدی پایین نمی آورد و خودش را با او سازگار نمی کرد. او همواره خصوصیات محیط حضار و انتخاب موضوع و دلایل و انتخاب حقایق را مورد توجه قرار می داد.

 قبل از ایراد نطق، لنین سعی می کرد اطلاعات بیشتری در خصوص شنوندگان و سطح آمادگی و علایق شان به دست بیاورد.

استعداد و نیروی لنین در کسوت یک ناطق در رفتار او با حضار نیز متجلی می گردید. برای او حضار و مستمعین، هم قطاران هم فکری هستند که باید و وظیفه دارند در درک واقعیت شرکت کنند. سبک حرف زدن او که لنین افکار خود را با شنوندگان درمیان می گذاشت و آن ها را به درک فعال آنچه که می گفت وادار می نمود.

***

سیمای لنین در پشت تریبون تنوع زیادی دارد و مهارت و استادی او در کسوت یک مبلغ بسیار وسیع است. ما ضمن مراجعه به اظهارات و نطق های او برای مردم می بینیم که چه استعدادی در انتخاب مهم ترین و حادترین موضوع و جلب توجه شنوندگان نسبت به آن داشت. لنین سرمشق و نمونه هایی از رسیدگی قطعی مسائل انقلاب و توانایی برخورد با آن ها از مواضع علمی به جهان ارائه نمود.

                                                                                                                 پاول شاریکوف

دسته‌بندی شده در: تئوریک, سرتیتر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: